جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور درحالیکه چشماش برق میزد گفت:

- آفرین دافنه! تری به هوش بیارشون!

تری در حالیکه هنوز به شکلات ها فکر میکرد و اشک میریخت، با هق هقی به فلور جواب مثبت داد و سورس و کلنل رو بهوش و آورد و از اونجایی که هم فلور و هم تری مرگخوار بودند، هر دو آنتی ساحریال رو قبل از اینکه به خودشون بیان، تحت طلسم فرمان میگیرن!

- راستی فلور، با این الفیاس چی کار کنیم؟
دافنه این رو میگه و با سرش به الفیاس اشاره میکنه که کنار بانو نشسته و داره باهاش صحبت میکنه!

فلور که برای مدتی الفیاس رو یادش رفته بود، با این حرف دافنه متوجه الفیاس میشه و صداش میکنه:

- الفیاس! به عنوان رئیس این انجمن بهت دستور میدم بیای اینجا!

الفیاس در حالیکه هنوز دستش تو دست بانوئه، همراه با بانو پیش فلور میره:

- بله بانو دلاکور، با من کاری داشتین؟

- پ ن پ! همینطوری صدات کردم یکمی بخندیم! میخوام بدونم کسی که عضو گروه آنتی ساحریال هستش، چرا هنوز اینجا مونده و داره با یکی از اعضای این انجمن صحبت میکنه؟

الفیاس در حالیکه یه تیکه کاغذ پوستی رو به دست فلور میده، بهش میگه:

- اگه اجازه بدی، میخوام برای همیشه اینجا بمونم!

فلور نگاهی به کاغذ میندازه:

نقل قول:

نام : الفیاس دوج
نظر شما راجع به گشت های آرشاد : خیلی گیر میدن! بهتره کلا نباشن!
نظر شما راجع به جادوگر ها : بعضی ها، فقط بعضی هاشون خوبن!
پیشنهادات شما برای حمایت از ساحرگان مظلوم : به قول بانو() هیچ ساحره ای مظلوم نیست!
اینم مدرک استعفای من از آنتی ساحریال!


فلور درحالیکه کاغذ پوستی رو توی دستش نگه داشته و به این فکر میکنه که الفیاس چطوری تونسته توی کاغذ پوستی شکلک بزنه، به الفیاس میگه:

-....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
دستتون درد نکنه.شما چرا منو آزاد نکردین؟حتما باید خودم خودمو آزاد میکردم؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تری و فلور شستشون رو به نشون موفقیت بالا آوردند.بانو لبخندی زد و گفت:کاری نکردیم.

تری به طرف کلنل کتلتی شیرجه رفت تا تستش کنه.اما بدمزه بود.با تمام توانش اوو تف کرد بیرون.تجربه به دست اومده برای تری تجربه خوبی بود.چون بزودی همه جادوگرا کتلت میشدند واون اگه هر دفعه چشماشونو میکند و میخورد، مریض میشد.
بلاخره دست داف به خنجر شماره 49 رسید و با یک حرکت تمام طنابا رو پاره کرد. چوبدستیشو گرفت و وردی رو زمزمه کررد که تمامی جادوگر ها به خواب رفتند.

هوگو و ویریدی که بی توجهی به تنگ اومده بودن داد زدن:
-ما رو نجات بدین دیه.

بغض تری ترکید و به بغل بانو پرید.
-مــــــــامـــــــا ببخشید...ویولت، شکلاتم حتما له شد.چی کار کنم حالا؟
هوگو گفت:
-کجاست،من برات میارمش.
ویریدی بعد از کنار زدن هوگو با تمام قدرت داد زد:
-نه.من میارم.

تری با خوشحالی میخواست محل شکلاتو رد یابی کنه و بگه که فلور گفت:
-شما بجای این کارا اینجا رو ردیف کنین.
دافنه با موذیانه ترین حالت ممکن گفت:
-چرا اونا؟چرا اینا نکنن؟
و با دست به جادوگرای خوابیده اشاره کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور به سرعت تری را از بند رهانید و شیرجه ای زد وبا یک حرکت اکشن چوب دستی اسنیپ که داشت در هوا پرواز میکرد را قاپید و به سوی الفیاس وحشت زده یورش برد.

در این عین الفیاس که از ترس ردایش خردلی رنگ شد بود فریاد زد :

- بانـــــــــــــــــــــــــــــــــــو کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــک...

با یه پرش جومونگی خودشو به آغوش بانو انداخت.

بانو که تحمل وزن سنگین الفیاس را نداشت تلو تلو خوران به عقب رفت و سپس با آخرین نیرویی که داشت الفیاس را به سمت کلونل که داشت ازپشت به طرف فلور یورش میبرد پرت کرد و کلونل دریک چشم بهم زدن به کتلت تبدیل شد!

الفیاس از جایش بلند شد لبخندی به بانو زد و به طرف بانو رفت...

تری و فلور با نگاه تحسین برانگیزی به بانو نگاه میکردند ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/6/10 19:06:00
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/6/10 19:07:33
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
از اون جایی که ارباب بهم گفته سعی کنم هیچ وقت پست کسیو نادیده نگیرم پس منم پست الفیاسو نادیده نمی گیرم و ادامش می دم .

______________________

الفیاس از اون ور پوزخندی به بانو می زنه و نگاه معنی داری به کلنل می کنه .

کلنل به سمت بانو میاد تا چوبدستیشو بگیره و یکم بخنده که ناگهان فلور فریاد زد : دافنه مگه من نگفتم مراقب باش بهمون حمله نکنن .

دافنه با گیجی به فلور خیره ش و گفت : اما من که همه ی کارارو انجام دادم ...

یپی نگاه معنی دار فلورو دید و فریاد زد : دختره ی احمق خجالت نمی کشی .

سپس لگد محکمی به شکم فلور زد .

فلور به زمین افتاد و لباسش خونی شد .

تتری فریاد زد : نه !

اسنیپ به سرعت نزدیک فلور رفت ، کمی نزدیکتر شد که ناگهان فلور چشم هایش را باز کرد و با زیبایی نفس گیری که داشت در چشمان سوروس خیره شد و گفت : منو باز کن ، سوروس .

اسنیپ که چشم هایش مات شده بود شروع به باز کردن فلور کرد .

_ هوی سوروس داری چی کار می کنی ؟

اسنیپ زمزمه کرد : حالشو خوب می کنم .

فلور که آزاد شده بود دست هایش را روی گونه های اسنیپ گذاشت و یک سیلی بسیار قوی زد .

اسنیپ تلو تلو خورد سپس لگدی که از جانب پاهای فلور در یافت کرد کارش را تمام کرد و بی هوش بر زمین افتاد .

بانو از وقفه ی پیش اومده استفاده کرد و کرنلو با وردی بی هوش کرد .

فلور هم به سوی تری شیرجه رفت تا طناب هایش را باز کند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
الفیاس در حالیکه چوبدستی های ساحره ها و هوگو و پروف رو با یه دستش توی هوا میگرفت،‏ گفت:

-‏ به نام کلنل کبیر و سورس مو قشنگ! زانو بزنید،‏ وگرنه همتون درجا نابود میشید!‏

-‏ کلنل،‏ بلند شو مرد،‏ حالت خوبه؟

-‏ رفقا،‏ از هردوتون ممنونم،‏ میدونستم تنهام نمیذارین!‏

الفیاس و سورس و کلنل در حالیکه چوبدستی هاشونو به سمت گروگان هاشون گرفته بودند،‏ روی صندلی های باقی مانده ی مثلا انجمن،‏ مینشینن!‏

-‏ الفیاس،‏ برو و دستاشونو ببند،‏ ولی بهتره با دستات ببندی که محکمتر و مطمئنتر باشه!‏

-‏ باشه کلنل! هر چی تو بگی! فعلا به عنوان آزاده ای که تازه به آغوش میهن بازگشته،‏ بهت نگاه میکنم! وگرنه آرمان هامون یادم نرفته!‏

-‏ کلنل،‏ الفیاس راست میگه! الفیاس،‏ جادوگرا رو ولش،‏ کاری نمیتونن بکنن! به داد ساحره ها برس!‏

الفیاس در حالیکه باز هم از این و ‏ضعیت ناراضی بود،‏ با چوبدستیش یه تیکه طناب ظاهر میکنه و با تهدید چوبدستی همه ی ساحره ها رو ردیف میکنه و مشغول بستن دست هاشون میشه:

-‏ حالا واسه ما نقشه میکشین؟ نشونتون میدم! تک تک تون رو نابود میکنیم!‏

الفیاس همینطوری داشت دست ساحره ها رو میبست که میرسه به بانو ویولت:

-‏ به به! بانو،‏ حالت چطوره؟

بانو همین که صدای الفیاس رو میشنوه،‏ با صدایی آرام،‏ اسم الفیاس رو میگه:

-الفیاس...‏ ‏.

الفیاس انگار منتظر همین کلمه بود تا تمام خشانت و عصبانیتش رو از دست بده:

- من دارم چی کار میکنم؟ دارم دست ویولتم رو میبندم؟ آه عزیزم،‏ منو ببخش،‏ تو دستات یدونه سورپرایز میذارم!‏

الفیاس کار بستن دست ساحره ها رو تموم میکنه و میره کنار کلنل میشینه!‏

بانو ویولت چشمکی به فلور و تری میزنه و چوبدستیش رو محکم در دستش فشار میده!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
در همین لحظه کلنل از ورد ها جا خالی میده و با لگد میذاره زیر پوز دافنه، به طوری که همه دندوناش فرو میره تو لثه اش و میفته یه گوشه شروع میکنه خون بالا اوردن. بعد انگشتهای اشاره دستاشو میکنه توی حدقه ی چشمهای فلور و از کاسه درشون میاره و فلور میفته یه گوشه و از چشمهاش خون بالا میاره. بعد نوبت تری میرسه با مشت چند بار میزنه تو شکمش و بعد چاقو در میاره و 84 ضربه چاقو توی گردن تری میزنه، تری دیگه کارش به بالا اوردن نمیرسه و میمیره. هوگو هم تا قبل از اینکه کلنل بهش برسه قبض روح میشه و میمیره. کلنل: این است قدرت مطلق، من سازمان حمایت از ساحره ها رو فتح کردم. و بعد از اون همه با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند... وجدان درونی نویسنده: ای کلنل این چیه نوشتی؟! کلنل: پست ارزشی؟! وجدان نویسنده: چاره ای بیندیش ... کلنل: از پست قبل ادامه بدید ...


کلنل خجالت زده کردی مارو.
من همیشه حداقل 30 تا چاقو و 50 تا تفنگ و نیزه و کمی شوریکن به همراه چوبدستی اضافی همرام هست.پس تو نمیتونی منو بزنی.
مگه نمیدنستی که من جوجیتسو، جودو، کونگ فو و کاراته و تکواندو رو اختراع کردم.با جادو رفتم اولین نفری که میخواست اختراع کنه رو کشتم، بعد همه رو به نام خودم ثبت کردم.تازشم تمام سلاحای دنیا، من طرح درس ردنشونو دادم.نانچیکو، شمشیر، نیزه، تیروکمون، همه!
و این که شما مگه دستاتو و از دست ندادین توی جنگ؟اگه هم به فرض دست مصنوعی داشته باشین،پلک های فلور اونقدر قوی ان که دستتون میشکنه.خودم امتحان کردم که میگم.دینامیت جلوش ترکوندم، چیزیش نشد.

جناب کلنل میشه بپرسم شما چند بار فیلم زورو رو دیدین؟حتمایه علامتZهم روی لباس تری گذاشتین.و این که چاقو رو از کجا پیدا کردین؟

ما همیشه گرگان هامونو خلع سلاح میکنیم، به فرض که چاقو داشته باشین، شما کی فرصت کردین که 48 ضربه بزنین؟
تازه، لباس تری از جنس شکلات بود و شاید تری به ذهنش برسه که شما بخواین لباس شکلاتیشو بردارین.مگه نمیدونین اگه این اتفاق بیفته چی میشه؟تری جان ما هم با جادو رفت پیش هیتلر و بعد هیتلر اشتباهی یه ناخونک به شکلاتش زد.اگه ماا جلوشو نمیگرفتیمف هیتلرو میکشت!

هوگو هم که تا بهش نزدیک بشی چایی روت میریزه، درجا ذوب میشی!
و ویریدیان رو هم فراموش کردی.نه؟

داف نامه رو به کلنل پست کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

کلنل فابستر نوشته:
در همین لحظه کلنل از ورد ها جا خالی میده و با لگد میذاره زیر پوز دافنه، به طوری که همه دندوناش فرو میره تو لثه اش و میفته یه گوشه شروع میکنه خون بالا اوردن.
بعد انگشتهای اشاره دستاشو میکنه توی حدقه ی چشمهای فلور و از کاسه درشون میاره و فلور میفته یه گوشه و از چشمهاش خون بالا میاره.
بعد نوبت تری میرسه با مشت چند بار میزنه تو شکمش و بعد چاقو در میاره و 84 ضربه چاقو توی گردن تری میزنه، تری دیگه کارش به بالا اوردن نمیرسه و میمیره.
هوگو هم تا قبل از اینکه کلنل بهش برسه قبض روح میشه و میمیره.

کلنل: این است قدرت مطلق، من سازمان حمایت از ساحره ها رو فتح کردم.
و بعد از اون همه با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند...

وجدان درونی نویسنده: ای کلنل این چیه نوشتی؟!
کلنل: پست ارزشی؟!
وجدان نویسنده: چاره ای بیندیش ...
کلنل: از پست قبل ادامه بدید ...


و اینگونه بود که ضرب المثل " آرزو بر جوانان عیب نیست " اختراع شد!

تری پس از خواندن این پست ، دوباره وارد دفتر آنتی ساحریال شد. این دفعه بوی بد دو برابر شده بود! چرا کسی فکری برای نظافت اینجا نمیکرد؟!

تری دنبال کلنل گشت. پیدا کردن او کار سختی نبود ; مردی خیال پرداز که در حال خیال پردازی بود!

تری به طرف کلنل رفت. کمی با او حرف زد و بعد دوباره از خنده اشک از چشمانش جاری شد. از دفتر بیرون آمد و به سمت سازمان حمایت از ساحره ها رهسپار شد.

وقتی جریان خیال پردازی کلنل به گوش ساحره ها رسید ، همه با دوربین هایشان به طرف دفتر آنتی ساحریال رفتند تا با این شخصیت جذاب آشنا شوند!

از پست قبل تر ادامه بدید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه کلنل از ورد ها جا خالی میده و با لگد میذاره زیر پوز دافنه، به طوری که همه دندوناش فرو میره تو لثه اش و میفته یه گوشه شروع میکنه خون بالا اوردن.
بعد انگشتهای اشاره دستاشو میکنه توی حدقه ی چشمهای فلور و از کاسه درشون میاره و فلور میفته یه گوشه و از چشمهاش خون بالا میاره.
بعد نوبت تری میرسه با مشت چند بار میزنه تو شکمش و بعد چاقو در میاره و 84 ضربه چاقو توی گردن تری میزنه، تری دیگه کارش به بالا اوردن نمیرسه و میمیره.
هوگو هم تا قبل از اینکه کلنل بهش برسه قبض روح میشه و میمیره.

کلنل: این است قدرت مطلق، من سازمان حمایت از ساحره ها رو فتح کردم.
و بعد از اون همه با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند...

وجدان درونی نویسنده: ای کلنل این چیه نوشتی؟!
کلنل: پست ارزشی؟!
وجدان نویسنده: چاره ای بیندیش ...
کلنل: از پست قبل ادامه بدید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من تقریبا تمام جاهایی رو که میشده از دست بدی تو جنگ از دست دادم ...
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 10 شهریور 1391 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-خب؟
-چیو خب؟
-با این چی کار کنیم؟
-با چی؟
-با کلنل.
-من چه میدونم.میشه باهالش طناب بازی کرد. :zogh:

فلور نگاهی تحقیر آمیز به کلنل بی هوش کرد و ادامه داد.
-اما چاق تر از این حرف هاست.نزدیک ترین سطل آشغالو پیدا کنین.میندازیمش همون جا.
-اما فلور، پس چرا بیهوشش کردی؟مگه مرض داری؟
-ندارم؟
-شاید بشه یه جور دیه ای گفت.
-خو حالا که اصرار میکنین،...

صدای ناله کلنل بلند شد و فلور با جیغی به همراه نگران ترین صدای دنیا داد زد:
-بیهوشش کنین.زود باشین.

هوگو و ویریدی برای این که توجه فلور رو جلب کنن، به طرف چوبدستی ها شیرجه رفتن.همزمان دو صدا که وردی را داد میزدند به گوش رسید.
-آلوهومورا!
-اکسپلیار موس!

ساحره ها به هوگو و پروف نگاه کردند.فلور دهنشو باز کرد، ولی نتونست چیزی بگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1391 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور شلوار جین استرچ و بلوز کوتاهشو تکوند و گفت : کلنل ، کرنل؟ تو همون آدمی نیستی که چون من تاییدت نکردم رفتی آنتی ساحریال تشکیل دادی ؟

کرنل جواب داد : چرا خودمم .

تری زد زیر خنده و گفت : همون که هر جاییو که می شد از دست داد از دست داده .

فلور که منظور تریو درک کرده بود لبخندی زد و گفت : خوب نگفتی این جا چی کار می کنی ؟

کرنل جواب داد : اومدم بهتون هشدار بدم که ما همیشه مراقبتون هستیم .

فلور فوری رو به دافنه کرد و گفت : برو ببین که از جای دیگه ای نتونن وارد بشن .

سپس لبخند عذر خواهانه ای به کلنل زد و گفت : متاسفم ولی ا تورو مجبوریم نگه داریم .

کرنل با گیجی به فلور نگاه کرد و پرسید :چی ؟

فلور طلسمی خواند و کرنب بیهوشو روی صندلی انداخت سپس از سالم بودن همه مطمئن شد ، نگاهش روی لیسا متوقف شد .

_ لیسا ، ببخشید اون موقع یکم از دستت عصبانی بودم ، معلومه که تایید می شی .
تایید شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)