اسکاور ادامه داد:خب..... خب..... اون ازت میخواد که...
پس از نگاهی به همه اعضای محفل نفس عمیقی کشید و گفت: میخواد که.... برای مدت موقت به مرگخوارا بپیوندی تا بتونیم در آنجا جاسوس داشته باشیم
اوریک ناگهان اخم کرد بلند شد و با عصبانیت گفت: نــــه! کسی که به مرگخواران بره نمیتونه برگرده. من نمیخوام روی دستم علامت شوم داغ زده بشه. نمیخوام در کارهای آنها شریک باشم
سیریوس با لحن تسلی بخشی گفت: فقط برای چند ماه
اوریک دیگه فریاد میزد: حتی 1 روز هم نه. گفتم نــه. چرا خودتون انجامش نمیدین؟
همه درمانده ماندند اما ریموس لوپین گفت: چون که اون ها ما رو میشناسن ولی تو که عضو مخفی محفلی میتونی کمکمون کنی. خواهش میکنم اریک. حتی به خاطر دامبلدورم حاضر نیستی؟؟
اوریک با لحن آرام تری گفت: چرا هستم ولی نمیخوام در اونجا بمونم. یک مرگخوار یا باید تا آخر عمر مرگخوار بمونه یا کشته بشه.
من هیچ کدوم اینا رو نمیخوام
سارا گفت: ما میدونیم. ولی..... ولی دامبلدور راهی رو میشناسه. خواهش میکنم اوریک. خواهش میکنم. مجبور نیستی در کارهاشون شریک باشی. فقط لازمه به بهانه جاسوسی بین ما بیای محفل و به ما گزارش بدی. اینجوری نه تو رو در قتل ها شریک میکنن نه چیزی از محفل لو میره. اگر میخوای پیشنهاد دامبلدورو بشنوی باید با ما بیای
اوریک که امیدوار شده بود گفت: باشه میام فقط.... فقط اگر خوب نبود نمیرما
ریموس لبخندی زد و گفت: فکرهای دامبلدور هیچ وقت بد نمیشه. میشه؟؟؟
اوریک چشمکی زد و گفت نه.
صدای پاقی شنیده شد و اوریک وبقیه اعضای محفل غیب شدند
----------------------------------------------------------------------------
ادامه بدید.
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

