-هوووی بوقی از پشت من نیا تو خطرناکی!

-ناموست خطرناکه
-بابا،منو باش گیر افتادم بین شما ها،سرژ و مورگان اخرین بارتون باشه با هم بحث میکنیدا.
-این مک بون هم برای ما شاخ شده حالا.بزنم خیار شورش کنم.
مک بون:
،با من بودی؟من نمیخوام دیگه.من نمیام.مامااااااان،بیا که اینجا که بچتو بی ناموس کردن
سرژ:باشه بابا.اصلا با خودم بودم بیا بریم عزیزم.آبنبات چوبی برات میخرم با شیر موز بخوری.جونه من فقط بیا.
مک بون:باشه بریم،ولی یادت باشه قول دادیا.
سرژ ایتدا به این صورت
بعد به این صورت
و بعد به این صورت در آمد
.هر سه به جلوی در کافه رسیدن.
تق تق تق تق
مک بون:اخه باهوووش،طبق معادلات شیمی و ریاضی پاسکال اگر شعر های فردوسی رو با داستان های لیلی و مجنون مخلوط کنی در کافه رو نمیزنند و فقط وارد میشوند.
ملت:
-هر بوقی هستی بیا تو دیگه،فقط از الان بهت بگم پول خورد ندارم اگه نداری نیا تو اصلا.
مورگان:خب ما که نداریم پس برگردیم دیگه.

سرژ:دیوونه،خل ما برای ماموریت اومدیم.
سرژ در رو باز میکنه و به داخل کافه میره،کافه ای پر از محفلی.
مک بون میچسبه به سرژ و در گوشش میگه من میترسم.
سرژ:یک بار دیگه بچسبی به من و حرکات موزون انجام بدی میدم تمام ریش هامو بکنند تو دهنتا.
مورگان که در و دیوار ور نگاه میکرد بالاخره سایه ای از بقیه مرگ خوار ها دید و در گوش سرژ چیزی زمزمه کرد.
سرژ:
مک بون:سرژ جون قرارت که یادت نرفته؟
سرژ:کدوم؟
مک بون:شیر موز با آب نبات چوبی به طعم گلی که تو دره باسیلیسک ها هست برام بخری.
سرژ:
مک بون:
سرژ:بیا بابا تمام پولو وزارت رو بگیر برو اینو برات بخر بقیه رو هم بنداز تو صندوق،برادران فسطینی نیاز دارند
مورگان:من خوب اینجا رو ارزیابی کردم.بعد از ماموریت میتونیم از اونجا فرار کنیم.
---------------
ادامه بدید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

