کوچه ساکت و خلوت بود .صدای کشیده شدن خاک و خل ها روی زمین توسط باد تنها چیزی بود که شنیده می شد .آفتاب عمود ظهر و خلوت بودن کوچه خبر از فرو رفتن اهالی در خواب ظهرگاهی می داد .اما افسوس که این سکوت و آرامش دیری نپایید ...
- هااااااااااااااااااااااای ملت ... هااااااااااااااااااااای !
عربده ها ادامه داشت .چندی بعد تمام پنجره های کوچه "چتر!" باز بودند و مردم در چهار چوب پنجره نظاره گر عربده کشی و گزاف گویی های مردی بودند که در کوچه جولان می داد و به این سو و آن سو می رفت !
- هوووی مردک چته وسط ظهری داری اینجا داد و بیداد می کنی ؟
- دیدم ... فاطی پاترو دیدم ! ... یافتم ... من فهمیدم ر.ا.ب کیه !!
- تو دیوونه ای !
پاااق .پنجره ای با شدت بسته شد و پس از آن چندین "پاق" دیگر شنیده شد .اما هنوز بودند کسانی که به امید یافتن دلیل عربده کشی های مرد غریبه جلو پنجره ایستاده باشند .
- بالاخره فهمیدم ... از زیرکونیوم هم می شه انرژی هسته ای گرفت ... آآآآآآآآآه اش کجایی که این کشف بزرگ منو ببینی !
در همین اثنی ماری خاکستری در پیچ کوچه ظاهر شد .مرد غریبه دست از عربده کشی برداشت و به مار نگاه کرد که خرامان به سمت او می آمد .
- آآآآآآآآآه سلام اش عزیز ! ... بالاخره فهمیدم ... فهمیدم !
- چی رو سالی ؟
- اینکه ر.ا.ب همون د.ا.ف است !
- خسته نباشی ! ... دیگه چیا فهمیدی ؟
- شگفت زده نشدی ؟ ... ما با دستیابی به منابع زیرکونیوم تو قزوین می تونیم تمام جادوگران رو در دست خودمون بگیریم ... چیزی که همیشه رویاشو در سر داشتیم !
- این خزعبلاتو برا خودت نگه دار ! ... من فرهنگ می سازم و انرژی هسته ای کار اوناست و کار من اینه !
- اش ... تو منو درک نمی کنی ... کاش هدی اینجا بود اون بهتر می تونه بفهمه منظور من چیه !
چه بسا دور از انتظار نبود که در همان لحظه جغدی سفید در پیچ کوچه نمایان شود و چه اعجاب برانگیز که اینطور شد !جغد به سرعت به سمت مار و مرد غریبه پرواز کرد و بالا سر آنها توقف کرد .
- آآآآآآآآآه هدی سلام !... از کشف جدیدم با خبری ؟
- آره اش اس ام اس زد گفت چه خبره منم سریع خودمو رسوندم ... مثل اینکه وضعیتت خیلی حاده !
- چه خوب که تو اینجایی ... بیا برات توضیح بدم از کجا فهمیدم فاطی پاتر باید اون سی دی رو بشکنه !
- ببینم سالی تو قرصاتو خوردی ؟
- اونا رو ول کن بیا برات توضیح بدم ...
- مطمئنی اون آبیه رو از طرف کم رنگش خوردی ؟
- هدی تو قزوین منبع زیرکونیوم هست !
- نه مثل اینکه وضعیت خیلی حاده
... دنبالم بیا ... اش تو هم از پشت مراقبش باش در نره .و اینگونه بود که اهالی کوچه چتر نظاره گر رفتن جغد و مار و غریبه ی دیوانه شدند !
--- فردای دیروز ! ---
مرد دیروزی که "سالی" نام داشت روی یکی از تخت خواب ها دراز کشیده بود و مشغول دیدن کابوس بود ... کلماتی از قبیل فاطی ، زیرکونیوم ، قزوین ، د.ا.ف ، ر.ا.ب و خز به دفعات از دهانش خارج می شدند .
خدمتکاری که روی سینه اش برچسب "آزانس مسافر بری قاسم و دوستان" به چشم می خورد بالای سر مرد آمد و او را برای خوراندن قرصهایش بیدار کرد ......
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
