جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 30 مرداد 1387 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه ی چهارم طلسمات و وردها

گریفیندور: 5.8 که رند شود به 6!

پیتر پتی گرو:29

راونکلاو: 21.4 که رند شود به 21 !

گابریل دلاکور: 30 امتیاز
آلفرد بلک: 25 امتیاز
مری باود:27 امتیاز
گراوپ: 25 امتیاز


هافلپاف: 0

اسلترین: 0

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 28 مرداد 1387 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق!( افکت در کوبیدن!)
تد ریموس لوپین درحالیکه ردای کهنه اش (رو که از باباش به ارث گرفته بود و باباش از بابابزرگش و همینجوری تا آخر) میپوشید گفت :
_ کیه؟

صدایی گرفته از پشت در شنیده میشه :
_ باز کن تدی ... حال خوش ندارم!

تد شونه رو برداشته و موهاش رو شونه میکنه.
_بوقی ... تو کی هستی؟ کو ببینم دستات رو از زیر در نشون بده!

در یکم تکون میخوره و ده عدد انگشت چروکیده از زیر در روئیت میشه!
صدای پشت در :
_ باز کن بوقی! منم آلبوس دیگه!

تد ریموس: وایــــــی!
و در حالیکه همچنان مردد بود آروم آروم به سمت در میره و در رو باز میکنه.

در با صدای قیژقیژی باز میشه و آلبوس دامبلدور سریع میپره تو!
_ آخــــی! تدی امروز چندجا کار داشتم به کلاس خصوصیام نرسیدم! گفتم که تا نرفتی سر کلاسِت یک سری بهت بزنم

تدی دو سه قدمی عقب میره و با صدایی لرزان میگه : اممم! چیزه ! آلبوس من امروز کلاس دارم و تا ده بیست دقیقه ی دیگه هم کلاسم شروع میشه!

ولی دیگر دیر شده بود ، آلبوس دامبلدور ، نفرینی شوم ، خطرناک و خانه خراب کنی را به طرف تدی فرستاد!
_ جذبیوس جیگریوس

اخگری قرمز رنگ به طرف تد میره و استاد درس طلسمها هم در صدد دفاع از خودش بر میاد.
_ سینه سالادی! ... آــــــی!

طلسم وحشتناک آلبوس به تد میخوره و تد آروم آروم و ناخواسته گویی که با یک طناب میکشیدنش ، به طرف آلبوس میره که یک لبخند فوق شیطانی رو لب هاشنقش بسته.

دوربین از اتاق بیرون میره و در اتاق با صدای تقی بسته میشه و فقط گرد و خاک و چند عدد جیغ و فریاد و زجه شنیده میشه

پنج دقیقه بعد!

تد در حالیکه خسته و کوفته بود تونست خودش رو با مشت و لگد از آلبوس جدا کنه ولی باز هم همان طلسم روانه استاد بیچاره شد!
_جذبیوس جیگریوس!

تد این بار حواسش را جمع کرد.
_ سالاد سینه

این بار هم طلسم به تدی برخورد میکنه و تدی با چهره ای گریان به طرف آلبوس کشیده میشه و دوربین هم با فروتنی هرچه تمام تر از اتاق بیرون میره و در رو هم پشت سرش میبنده و به گرد و غبار و فریادها و زجه هایی که از داخل اتاق شنیده میشه هیچ توجهی نمیکنه!

10 دقیقه بعد!
تدی برای بار دوم ، یا هیکلی خونی و درحالیکه پشت سرهم سرفه می کرد تونست خودش رو از آلبوس درنده خود نجات بده.
_جذبیوس جیگریوس!

این بار ابروان تدی از شدت درگیری ذهنی درهم رفت و خط عمیقی بر روی پیشانی اش برجا گذاشت.
_سینو سالسدا!!
تدی طلسم را درست اجرا کرده بود ... حبابی دور تا دور تدی رو در برگرفت و طلسم دهشتناک ، به حباب خورد و بلافاصله محو شد.

تدی : فکر کردی دامبل ، تجربه نشون داده نباید هیچ وقت استاد درس طلسم ها رو دست کم گرفت!!
و لنگان لنگان در حالیکه همچنان حباب از وی محافظت میکرد از اتاق خارج شد و آلبوس را با چهره ای متعجب تک و تنها گذاشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/28 0:28:26
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/28 0:30:46
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/5/28 0:36:22
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1387 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
مری : هیـــــــــــــــــس !
آلفرد : ای کوفت ! ای زهر گرگینه ! یه بارم که استاد نیومده تو بگو هیس ... هیس ! من نمیدونم تو چه فرقی با مار ولدی داری .

دانش‌آموزان ِ کلاس طلسمات ( مونث ) ، طلسم‌های ( مذکر ) ! جادویی در نبود استاد خود که به بهانه‌ی همیشگی خود در شب بدر کامل ماه از کلاس انصراف داده بود در حال سر و صدا و شلوغ بازی بودند ، اما در گوشه‌ای از کلاس تنی چند از شاگردان جمع شده و راجع به غیبت استاد صحبت میکردند .
گابریل دلاکور که مقابل سه نفر از دوستان خود ایستاده بود در حال شرح موقعیت بود و ویکتوریا ، مری و جیمز روبروی او بر روی صندلی های خود نشسته و به حرفهای او گوش می‌دادند . در این بین ویکتوریا که از همه نگران‌تر بنظر میرسید با قلب پلاستیکی‌ای در دستان خود بازی میکرد و مری نیز هر از چند گاهی از شلوغ کردنهای بچه‌ها عصبانی می‌شد و آنها را ساکت میکرد .

گابر : مری یه بار دیگه ببینم این حرف رو بزنی خودم یه بلایی سرت میارم ، دارم صحبت میکنم ، ببینم شما نظری ندارین ؟
جیمز : اممممم ... گابر راجع به چی داشتی حرف میزدی؟
گابر : پس تو به چی داری گوش میدی ؟ ویکتوریا رو نمیبینی ؟ داره میمیره ، ا باید بریم ببینم پروفسور تدی ! کجاست و داره چکار میکنه !
مری : هیــــــــــــــــــس !
جیمز : بابا این مری راست میگه ، ما چکار به یک خائن داریم ... بزار هر کاری میخواد بکنه .

در همین لحظه اشکهای ویکتوریا از صورت او در حال سرازیر شدن بود که گابر این صحنه را دید و با حالتی عصبی رو به آن دو نفر کرد و گفت :

- من نمیدونم ! همین الان باید بریم پیداش کنیم ... باید من ثابت کنم به ویکتوریا که به خاطر گرگینه بودنش نیومده و این قلب پلاستیکی که برای ویکتوریا فرستاده و روش نوشته Bye For Everفقط یه شوخیه مزخرفه .
مری : اتفاقاً به طور کامل اشتباه میکنی . برای اینکه من میدونم الان کجاست و برای چی اونجاست!
جیمز : آخه تو از کجا میدونی ؟ من رفتم خونش آنجا نبود !
مری : منم نمیگم توی خونشه ! الان رفته یه جایی به نام میخانه ! و فکر کنم خیلی هم از دست یکی از دوستاش ناراحته !
ویکتوریا : هع ( صدای گریه! مرحله‌ی از هق هق گذشتن ) ... هع ... من میدونم الان از دست من ناراحته ، برای همینم این رو برای من فرستاده ... هع ...
گابر: نه ویکتوریا . پروفسور اگر تو رو ببینه خوشحالم میشه ما باید تورو ببریم پیشش تا خوشحال بشه !

سپس همگی با فرمان گابریل از جا بلند شدند تا به طرف محلی که مری گفته بود حرکت کنند ، شاگردان در کلاس از غیبت استاد خود سر از پا نمی‌شناختند بدون اینکه بدانند او الان کجاست و در حال ارتکاب چه عملی است !

دقایقی بعد میخانه

میخانه محلی عجیب شبیه به هتل دارای اتاق‌های فراوانی بود که بنظر میرسید هر فردی برای ورود به آنجا باید یکی از آنها را کرایه کند . بعضی از اتاقها بسته و پوششدار و بعضی دیگر روباز بودند و ورود به اتاقهای دیگران به صورت مهمان اگر میزبان فرد را قبول میکرد مجاز بود .
دوستانی که به دنبال استاد و دوست خود آمده بودند خیلی سریع او را در یکی از اتاقهای روباز که بالای آن روی پلاکش نوشته بود " دنیای غریبی است نازنین ! " روی زمین در حالی که چوب خود را در زیر گلویش گرفته بود و کلماتی را تکرار میکرد پیدا کردند .
ویکتوریا وقتی این صحنه را دید به سرعت به طرف او رفت و با فریاد بلندی او را از عملی که بنظر میرسید لحظاتی دیگر انجام خواهد داد باز دارد . بقیه بچه ها نیزبه سرعت به طرف او رفتند ، به غیر از جیمز که با گامهایی آهسته به آنجا نزدیک می‌شد !

ویکتوریا : نـــــــــــــــــــــــه! ... نه تدی تو نمیتونی اینکار رو بکنی ، من میمیرم ...
تدی : ویکتوریا نزدیک نشو ! من دیگه نمیتونم تحمل کنم ...
گابر : آخه چی شده تدی ؟ اینکه درست نیست تو خودت رو اینطوری کنی ؟ آخه ...
مری : بابا تدی بگو به درک و ولش کن !
ویکتوریا : نه شما نمی‌دونین ... من از دست بعضی از این دوستام باید ... باید ... نه دیگه من تحمل ندارم .

جیمز که خیلی آهسته و با آرامش به صحنه نزدیک می‌شد برخلاف دیگر افراد هیچ ترسی در صورتش نبود و انگار اطمینان داشت تدی هیچ‌گاه این کار را نمی‌کند و یا فکر دیگری در ذهن داشت . اما گابر که با دیدن قیافه‌ی آسوده‌ی او کاملاً عصبانی شده بود رو به او کرد و گفت :

- جیمز یعنی تو برات هیچ فرقی نمیکنه که دوستت بمیره ؟ آخه یه کاری بکن ...
جیمز : گابر جان تو نگران نباش ، مثل اینکه تدریس‌های استادها رو فراموش میکنی !

و بعد رو به تدی کرد و ادامه داد : تدی تو ادامه بده ، منم میدونم که خیلی رنجیده شدی و بهترین طلسم در این حالت همون آوداکداوراست ! میدونی که لحظه‌ای عمل میکنه .

در حالی که دیگران از حرفی که جیمز به تدی زده بود کاملاً شوکه شده بودند ، او تحت تاثیر حرفهای جیمز چوب را زیر گلوی خود گذاشت و تکرار کرد: « آوداکداورا » ...
جیمز که این صحنه را دید به سرعت چوب خود را بیرون کشید و قبل اینکه تدی تمامی حروف را بر زبان بیاورد فریاد زد : « سینوسالسدا» ...

حبابی دور تا دور تدی تشکیل شد که او را در غبار مه‌آلود خود گم کرده بود ...

پایان تراژیک !

ویکتوریا به طرف اتاقی که تدی در آن قرار داشت دوید . مری در جا خشک شده بود . گابریل نیز رو به جیمز بی حرکت ایستاده بود و قدرت حرف زدن نداشت ، او می‌دانست که پروفسور آلبوس سوروس فقط برای شوخی این طلسم را به بچه ‌ها گفته بود و دلیل اینکه بارتی نتوانسته بود با آن طلسم خود را بکشد این بود که خودش قدرت و توانایی این کار را نداشت . اما تدی ...
ویکتوریا که به بالای سر محبوب خود رسیده بود وقتی او را بی‌جان در آغوش گرفت لحظه ای دنیا برایش به آخر رسید ، پس چوب خود را بیرون آورد و فریاد زد : آوداکداورا !
جیمز که از حرکت بچگانه‌ی خود بسیار ناراحت بود نیز چوب را به طرف خود گرفت ...

پایان درام !

ویکتوریا به طرف اتاقی که تدی در آن قرار داشت دوید . مری در جا خشک شده بود . گابریل نیز رو به جیمز بی حرکت ایستاده بود و قدرت حرف زدن نداشت ، او می‌دانست که پروفسور آلبوس سوروس فقط برای شوخی این طلسم را به بچه ‌ها گفته بود و دلیل اینکه بارتی نتوانسته بود با آن طلسم خود را بکشد این بود که خودش قدرت و توانایی این کار را نداشت . اما تدی ...
ویکتوریا که به بالای سر محبوب خود رسیده بود وقتی او را بی‌جان در آغوش خود یافت به سرعت از جای خود برخاست و رو به دیگران گفت :

- بچه‌ها میگم توجه کردین هفته‌ی پیش پیترپتی گرو چطور به من نگاه میکرد ! ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 23 مرداد 1387 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تد ریموس لوپین فانوسی را روشن کرد ، آن را روی طاقچه ی کلبه گذاشت و کنار آن نشست . باید مطالعه می کرد ، بدون مطالع نمی توانست فردا تدریس کند . صفحه ها را یکی پس از دیگری برگ می زد ؛ غافل از صداهایی که از بیرون کلبه می آمدند .

بنگ ، در با این صدا از جا کنده شد و خاک فضا را گرفت . تد چوبدستش را بالا گرفت .

- اکسپلیا ...
- سینوسالسدا
- رموس

ورد شخص غریبه به حباب دور تد بر خورد کرد و در آن حل شد . تد وردهایی رو که بلد بود یکی پس از دیگری به همه طرف روانه می کرد ؛ بدون اینکه بداند او کجاست . صدای وردی از سمت راست بگوشش رسید .

- اینکارسروس

عجیب بود ، ورد از حباب رد کرد و با بند هایش او را در بند کرد .
- چگونه کردی این کار را ای اجنبی ؟
فرد از میان گرد و غبار خارج شد و چهره اش را به نمایش گذاشت . باید حدس می زد ، او کسی نبود جز آلفرد بلک ، معلم درس نجوم .
- ضعف تو اینه که فکر می کنی علم ورد ها از همه ی علوم بالاتره ! در صورتی اگر یه ذره نجوم بلد بودی می دونستی که وقتی ماه و زهره در مقارنه هستند ، ورد سینوسالسدا خاصیتش را در برابر خیلی از وردها از دست می ده !
تد که برای آزادی خودش از بین طناب ها هیچ کاری نمی کرد ، چون می دانست این کار فایده ای ندارد گفت :
- ای پست فطرت ! تو چرا این کا رو می کنی ؟
آلفرد پوزخندی زد و گفت :
- برای اینکه من همیشه کلاس تو رو دوست داشتم ! اون جا بهترین امکان رصد رو داره ولی مدیر هیچ وقت حاضر به این کار نشد ! حالا تو یه مدت نادید می شی و وقتی با حافظه ی اصلاح شده بر می گردی که اون دفتر دیگه ماله منه !

آلفرد به تد نزدیک شد و دستش را در بازوهایش حلقه کرد .

پاق پاق ( افکت اپارات )

------------------------

شمع و گل و پروانه
تیمه ما قهرمانه
سبز و سفید و قرمز
این پرچمه ایرانه !
ایرونی با دل شاد
بزن یه پارچه فریاد

شعر به مناسبت المپیک 2008 پکن بود .:oops:
----------------------
شعری دیگر در راستای شاعر شدن بنده ! همینطور این جزو تکلیفه و اگر تکلیف امتیاز کم داشت باید امتیاز بدی !
دختری .... دختری ....دختری.... دیدم خجالت می کشید .... دختری ... دختری.... دختری دیدم که ماتیـــ....تیــــ....ک می کشید .... دور لب .... دور لب .... یک خط باریکــــ... ریک ... ریک می کشید:grin:
این دختر جینی بود... جینی غلط کرد... شوور کرد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 21 مرداد 1387 09:54
نمایش جزئیات
آفلاین
راهروهاي مشرف به محوطه ي بيروني هاگوارتز،نور مهتاب را به داخل راهنمايي مي كردند.در اين راهروها،خوشبختانه هيچ خبري از فليچ،مستخدم بوقي هاگوارتز نبود.وگرنه جيمز هم اكنون به راحتي نمي توانست در راهروها پرسه بزند.پرسه كه نه!او مسير طولاني تالار گريفيندور به دفتر كار تد را مي پيمود.ماه شب 14 بود و اين براي تد به هيچ وجه خوشايند نبود!اين را خود جيمز نيز مي دانست و شايد به همين خاطر بود كه به خاطر دلداري دادن به دفترش مي رفت.

نيم ساعت بعد،جيمز به دم در دفتر تد رسيد.براي آخرين بار نگاهي به دو طرف انداخت تا مطمئن شود هيچكس درون راهرو نيست و سرانجام وارد دفتر شد.همان صحنه اي را كه مانند ماه هاي پيش انتظار داشت،مشاهده نمود.تد صندليش را پشت به جيمز،در برابر پنجره بزرگ دفترش قرارداده بود.به نظر مي رسيد او متوجه حظور جيمز نشده بود.جيمز نيز تلاشي براي اظهار وجود نكرد!به جاي آن به سوي ميز كار تد رفت و نوشيدني گرمي كه بخار از روي آن بلند مي شد را سر كشيد.:pint:تمام خستگي پيمودن اين مسافت طولاني،با نوشيدن اين مايع شيرين از تنش بيرون رفت.

-اهم اوهوم!

-تويي جيمز؟!

-پس مي خواستي كي باشه برادر عزيز تر از جانم

تد نه سرش را به سوي جيمز برگرداند.نه حرفي زد.شايد حوصله حرف زدن را نداشت.سكوت شب گاه گاهي با صداي هق هق تد مي شكست.

-چيزي شده تد؟

حرف هاي تد،ناگهان مانند سيلي به سوي جيمز هجوم آورد و او را در معاني آن غرق كرد!به نظر مي رسيد اين حرف ها مدت ها در گلويش باقي مانده بود.حرف هايي كه تا كنون جيمز نشنيده بود!

-مي خواستي چي شده باشه جيمز!؟من ديگه خسته شدم از اين وضعيت!تا كي بايد تو ترس و لرز باشم كه كي ماه كامل مي شه؟از اين جامعه خشن،دروغ گو،بي رحم كه همه رو گرگينه مي كنه بدم مياد!كي فكرشو مي كرد علي سنتوري كه از كل خاني آباد تا...!

-بسه بسه!جوگير بوقي!ادامه ديالوگتو بگو!

-ها! كجا بودم؟آها!جيمز من خسته شدم!من ديگه تحمل هيچ چيزو ندارم!واسه من مرگ بهتره!

بالاخره تد سرش را برگرداند.صورتش از اشك خيش شده بود و در نور مهتاب برق مي زد.جيمز نتوانست در برابر اين حرف ها مقاومت كند و او نيز زير گريه زد و به آغوش تد شتافت.مدتزيادي بود كه آن دو گريه نكرده بودند.چند ثانيه،چند دقيقه و يا چند ساعت به همان حالت باقي ماندند تا اين كه بالاخره يكديگر را ول كردند.

-ربع ساعت ديگه!با معجوني كه پروفسور اسنيپ لطف كرد درست كرد،من از اين به بعد گرگينه مي شم ولي وحشي نمي شم!

-چي؟بوقي اين همه اشك منو در اوردي كه اينو بگي؟ حالا اين معجوني كه مي گي كجاست؟

-اولا اينكه تو نمي دوني تبديل شدن به يه گرگينه چقدر درد داره!دوم اينكه معجون دقيقا پشت سرت روي ميزه!فكر كنم بهتر باشه بخورمش!

از كنار جيمز گذشت و خود را به ميز رساند.اما چيزي كه بر روي ميز انتظارش را مي كشيد،تنها يك جام خالي بود.البته هنوز از روي آن بخار بلند مي شد!چون پشت تد رو به جيمز بود،نمي توناست گشادي چشم هايش را ببيند!آخر چرا بايد معجون ناپديد مي شد؟

-جيمز بدبخت شدم معجون نيست!

-اي بابا!خوردمش تموم شد!ولي خودمونيم خيلي معجون توپي بود!

-جيـــــــــــــــــــغ!جيمز...تو..ت..ي..يه....احـ..احمـــ...

زبان تد قفل شده بود.بدنش مي لرزيد.به نر مي رسيد از درون يكي به قلبش چنگ مي زند اما او توانايي داد زدن ندارد.از چشم هايش خون مي چكيد!پيكره ي جوانش خميده تر شده بود.رنگ موهايش به سرعت تغيير مي كرد.دستانش كه هم اكنون به شكل پنجه شده بود در بين موهايش رفت و با تمام نيرويي كه داشت، آن ها را كه هم اكنون طلايي شده بودند كند.ماه از ترس به پشت ابرها رفته بود و تاريكي بر دفتر تد حاكم شد.فضا خفت بود!جيمز در آن تاريكي به راحتي مي توانست پيكر گرگينه مانند تد را تشخيص دهد.به سوي جيمز مي آمد!قطرات بزاق از دهان تد مي چكيد.پاهاي جيمز بر روي زمين قفل شده بود.بايد فرار مي كرد.اما نمي توانست.او اكنون به فكر دفاع بود.اي كاش مي توانست طلسمي بر روي او اجرا كند.طلسم؟!!بله!همين امروز در كلاس طلسم ها وردي را ياد گرفته بود.دستان عرق كرده اش،چوبدستيش را پيدا كرد.

-سینوسالسدا!

اشعه سفيدي در جلوي تد منفجر شد و لحظه اي بعد جيمز شاهد اجراي درست طلسم خود بود.حبابي نقره اي رنگ با ديواره اي نازك دورتادور تد را فرا گرفته بود.لحظه اي تد از حركت بازايستاد و به ديواري كه اطرافش را فرا گرفته بود نگاه كرد.

پـــــــق!

ناخن هاي چركين تد،وحشيانه به ديواره ي حباب ضربه زد و آن را نابود كرد.

- سه ايكس لارج سینوسالسدا!

اين بار حباب بسيار ضخيم تر بود.حتي ناخن هاي تيز تد نيز نمي توانست آن را نابود كند.جيمز با سرعت زيادي خود را به در رساند.با نگراني به تد كه وحشيانه به دور خود مي چرخيد و سعي مي كرد حباب را نابود كند،نگاه مي كرد.تا فردا اثر طلسم از بين مي رفت و صد البته تد نيز به حالت عادي باز مي گشت.در هنگام خروج آخرين صحنه اي را كه مشاهده نمود،دندان هاي تيز و زرد رنگ تد بود كه بر روي دهانش خودنمايي مي كرد.عجب سرنوشت شومي بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: شنبه 19 مرداد 1387 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس طلسمات و وردهای جادویی

تد پشت میز تیچریش نشسته بود و پاهایش را روی یکدیگر انداخته و پیپ بزرگی گوشه دهانش به چشم میخورد. به ورقه های امتحانات دانش آموزان نگاه میکرد و هراز چند گاهی سرش را بلند کرده و به یک هدیه ی جادویی و زیبا که ویکتوریا برایش گرفته بود، نگاه میکرد.

هدیه یک تابلوی نقاشی بود از مکانی پردرخت و گل و گیاه های بسیار زیبایی در آن بود و همچنین رودخانه ای نیز جلوی تصویر قرار داشت. جادویی بودن ِ این نقاشی، این بود که اصلا حرکت نمیکرد و تد مدت ها فکر کرده بود که چطور کسی توانسته است چنین نقاشی بکشد!

تق تق !
تد : من باید چند بار به تو بگم اول در بزن بعد بیا تو جیمز !
- اهم، استاد ! من جیمز نیستم .
تد : هرکی هستی! اِ ، دوشیزه دلاکور!
گابر : سلام!

تد : بوقی نمیگی الان مثلا من داشتم اعمال بیناموسی انجام میدادم مزاحم شدی؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
گابر : ساری؛ کار مهم داشتم. تصویر تغییر اندازه داده شده
تد : ع(ا!)شوه هم نیا؛ من ویکتوریا رو خیلی دوست دارم.
گابر : اممم، استاد این ا(ع!)شوه هه واسه ی یک کار دیگه اس. استاد آخه چرا اینقدر به من نمره ی کم دادید؟ من که امتحان عملی امو خیلی خوب داده بودم!
تد : یکی تو خوب امتحان دادی یکی خرس شجاع! تصویر تغییر اندازه داده شده

تد از پشت صندلی بلند شد و به سمت گابریل اومد. ورقه ی امتحانش رو از دستش بیرون کشید و تمرکز گابریل برای طلسم کردنش رو به هم زد! ورقه را به دماغش نزدیک تر کرد.

- سوالاتم که ماشالا نصفش تقلبه!
- استاد خب دیدم گراوپ درست نوشته، منم کپی پیست کردم از روش! میشه به چشای من نگاه کنید. میخوام طلسمتون کنم.
تد : تصویر تغییر اندازه داده شده

تد ورقه رو روی میز گذاشت و گفت:
- باشه،بیا الان برای من یک جادو انجام بده !
- بگید استاد. میخواید جادوتون کنم؟
تد : تصویر تغییر اندازه داده شده
گابر : نه چه کاریه؟ جادوتون نمیکنم!

تد به دورو بر اتاقش نگاه کرد. سپس با تعجب به تابلوی نقاشی خیره شد. همیشه از این ناراضی بود که این تصویر حرکت نمیکند. به گابریل اشاره کرد و او به سوی تابلوی نقاشی اومد. به آن خیره شد و سپس ، نفس عمیقی کشید.

- خیلی سخته استاد، ولی .. موویوس!
ورد آبی رنگی از نوک چوبدستی اش ، بعد از حرکت ضربه مانندش پرتاب شد و درست به آن تابلو خورد . هیچ اتفاقی نیفتاد .. ! گابریل به سوی تد برگشت.
- استاد، اگه بخواید میتونم " وینگاردیوم له ویوسا " رو اجرا کنم..
تد : بوقی حالا دیدی واسه چی بهت..

نگاه تد به تصویر افتاد. با وحشت گابریل را به کنار پرتاب کرد و سپس تابلو را با دو دست گرفت. گیاهی که از بقیه جلوتر بود ؛ رشد کرد و بزرگتر شد . به نظر میرسید سیخ هایی سمی دارد . تد با فریادی از ترس سعی کرد چوبدستی اش را در بیاورد ، اما چوبدستی اش توسط گیاه شکسته شد.

گابریل را صدا کرد.
- بیا دلاکور، اگه بتونی این رو جادو کنی بهت سی میدم!
- چی میگی!
- میگم جادوش کن ..

گابریل به آرشیوش مراجعه کرد(!) و بالاخره یادش آمد که مشابه چنین وردی را از آلبوس سوروس پاتر شنیده بود.

تد : بوقی وردش رو بگو..
گابر : یادم نیست ، شما یادتون نمیاد ؟
تد : ... اه ! نه، من بنا به دلایلی یادم نیست.
گابر : من فکر کنم یادم بیاد.. فلان ملان؟ فلان بیا ؟ فلان مینا؟ !! فلان ژیلا ! فلان .. یه فلانی چیزی توش بودا !
تد : !
گابر : فلان میلا؟ نه .. میلا داشت.. فرلان میلا؟ فران میلا ! فران میلا، خودشه ! فرانمیلاو (!)!

تد آمد مخالفت کند و به گابریل تذکر دهد این " و " را از آخره همه ی حرفهایش حذف کند! حتی ورد هایش! اما کار از کار گذشته بود. طلسم گابریل به تابلو برخورد کرد ، تد میدانست که به زودی فاجعه ای رخ خواهد داد ! اما، برعکس آنچه فکر میکرد .

نقاشی آرام گرفت و مثل روز اولش بی حرکت شد . تد به گابریل نگاه کرد که خودش نیز مطمئن نبود ، چه کار کرده است !

گابر : امم ، استاد نمیخواد نمره امو کامل بدی ! تصویر تغییر اندازه داده شده
تد : صبر کن .. کجا ؟
گابر : پرت ! ( غیب شد )!
تد : صبر کن باو ، کار داشتم ! اون ورد چی بود که گفتی ؟ هان ؟ من این ورد رو تا حالا نشنیده بودم ؛ چی بود اون ورد ؟ هی ! منننن باید اون ورد رو پیدا کنم .. !

و بدین ترتیب تد روز ها و شب به گشتن دنبال آن ورد مشغول شد و بیمارشد و به جلسات تدریسش نیز نرسید ، و سر به بیابان گذاشت !

.
.
.
.

هه! من شرمنده، بگرد ورد رو پیدا کن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1387 15:49
نمایش جزئیات
آفلاین
شرح امتیازات

* جلسه ی سوم:


گریفیندور: 23 امتیاز

جیمز سیریوس پاتر: عالی بود... مثل همیشه! 30 امتیاز

پیتر پتی گرو: بی ناموس! شیطونه میگه به خاطر بیناموسی ازت نمره کم کنم ولی نمی تونم به رولی که زدی ایراد بگیرم متاسفانه! سی امتیاز

باب آگدن: خوب ولی یک مقدار خسته کننده بود! کاش مرزی بین توصیفات و دیالوگ ها گذاشته بودی! 27 امتیاز

ویکتوریا ویزلی
: عزیزم تو چرا بیشتر رول نمیزنی؟ خیلی خوب بود، فقط روی پاراگراف بندیت بیشتر دقت کن. 28 امتیاز


هافلپاف: 6 امتیاز

پیوز: استفاده از اول شخص برای نوشتن رول کار جالبی بود. تکلیف مختصر و مفیدی بود. 30 امتیاز


ریونکلاو: 16 امتیاز

گابریل دلاکور: میتونستی از سوژه ی جدیدی استفاده کنی اما وقایع گودریکم جالب نوشته بودی! 28 امتیاز

لیلی پاتر: سوژه ات متفاوت بود ولی رولهای شما فاقد فضا سازی لازم هستن و بهمین دلیل از خوصله ی خواننده خارجه. 25 امتیاز

لونا لاوگود: توجه شما رو به توضیحاتی که به لیلی دادم جلب می کنم. 25امتیاز

اسلترین: 6 امتیاز

اینیگو ایماگو: مثل همیشه خوندنی! 30 امتیاز


*نتایج امتحان میان ترم:

***کلیه ی شرکت کنندگان به جز پیوز، به سوال شش اشتباه پاسخ داده بودند.

پاسخ صحیح:
1. اجازه ی خلق موجودات زنده ندارین.
2. اجازه ی ایجاد مواد خوراکی ندارین.
3. اثر این وردها محدوده!


گریفیندور: 8 امتیاز

جیمز سیریوس پاتر: 15 امتیاز

پرسی ویزلی: 26 امتیاز

هافلپاف: 6 امتیاز

پیوز: 30 امتیاز

ریونکلاو: 14 امتیاز

آلفرد بلک: 20 امتیاز

گراوپ: 26 امتیاز

گابریل دلاکور: 26 امتیاز

اسلترین: 5 امتیاز

اینیگو ایماگو: 26 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی چهارم طلسمات و وردها

در ِ کلاس که افراد حاضر در اون از شور و هیجان تشکیل نشدن گیاه شناسی در حالت به سر می برد به طور ناگهانی باز شد و آلبوس سوروس پاتر با تمام هیکل در آستانه اش ظاهرگردید!

- همه بشینن سر جاشون... هوی پرسی! زود بپر کنار دامبل بشین ... همین الان!

پرسی با تردید از سر جاش بلند شد و روی نیمکت دامبل که با آغوش باز منتظرش بود نشست!

- هوی ال بوقی... مگه اینجا کلاس گیاه شناسیه که هر دستوری میخوای میدی؟ بیا بشین سر جات تا کروشیو بهت نزدم!

- تدی امروز مریضه و از من خواسته به جاش تدریس کنم... تو هم به سزای زبون درازی بی جات می رسی جیمز!


بومب!


یک کپه قارچ در محلی که قبلا" جیمز سیریوس پاتری قرار داشت، یک مرتبه سبز شد و این مسئله باعث شد پرسی، بارتی و بابولی آگدن خودشان را جم و جور کنند و تا می توانند با آسپ چشم تو چشم نشوند!

- حالا بهتر شد! بله داشتم می گفتم که امروز پروفسور لوپین به خاطر کسالت از من خواسته که به جاش تدریس کنم... خب درسته استاد گیاهشناسی هستم ولی دلیل نمیشه توی طلسم ها و ورد های دفاعی قوی نباشم... این تدی کلا" از ورد و افسون بیشتر خوشش میاد اما من میخوام یه چیزی یادتون بدم که به درد بخوره... در مقابل دشمن تسلیم نشین و همچون مرد...

در اینجا چشمکی به دخترا زد و ادامه داد:

- و همچون شیر زنانی از خود دفاع کنید! حالا دوشیزه دلاکور لطفا" تشریف بیارید اینجا... اون گل رو هم لطفا" با خودتون بیارین!

گابریل با نگرانی نگاهی به بارتی انداخت و با گلدون گلی که دستش بود به سمت جلوی کلاس رفت.

- چقدر این گل خار داره دوشیزه دلاکور! حتما" هرکی بهت داده قصد آزار رو داشته!

بارتی از ته کلاس فریاد کشید و گفت:

- نه این درست نیست! هیچم قصد آزارش رو نداشتم
- من ترو بهتر از این دختر خانم نازنین میشناسم! خب بهترین راه مقابله با چیزی مثل خار که اگه اشتباه نکنم سمی هم هست...

گابریل به سمت بارتی برگشت و شکلت خیلی زشت و زننده ای در آورد!

- تنها کافیه که چوبدستی رو بگیری سمتش و بگی "فرانمیلا"! حالا انجام بده...

گابریل که دستش می لرزید و به شدت هم عصبانی بود فریاد زد:

- فران میلا! ..... نــــــــــــه!

گیاه زیبا دود شد و جز شاخه ای خشکیده ازش نموند.

- ... خب چیزی که تو گفتی کلا" گیاهو نابود میکنه! اگه درست میگفتی فقط خارهاش از بین می رفت... می تونی بشینی خانم دلاکور و ده امتیاز هم از ریون واسه بی عرضگیت کم میشه! خب حالا یه سوال...!

همه سر جاشون کمی جابجا شده ان و از عمد به نقطه ای غیر از محلی که آسپ ایستاده بود، نگاه کردند

- آقای کریچ..چیز کراوچ! عشق تو به من زبون زده و همه ازش خبر دارن... حالا با نهایت عشق و اینا، یه آواداکداورای ولدی پسند بفرست سمت من!

- مطمئنی پروفسور؟
- وقت کلاسو لطفا" نگیر... زود باش!
- باشه... آوادا
- سینوسالسدا
-... کداورا!

آسپ درون حبابی نفوذناپذیر قرار داشت و نفرین مرگ بارتی درونش حل میشد و هیچ آسیبی به کسی نمی رسوند. سپس با نوک چوبدستی از داخل به حباب ضربه ای زد که باعث شد بترکه و گفت:

- بهمین راحتی میتونین از هر طلسم و نفرینی در امان باشین... "سینو سالسدا"! و تنها از داخل و با فشار نوک چوبدستی از بین میره! خب حالا جور و پلاستون رو جم کنین که باید بریم...
- کجا؟!
- گلخونه ی شماره ی چهار آقای پیوز عزیز!

ملت: نـــــــــــــــــــــه!
آسپ: آاااااررررههه!

تکلیف: رولی در مورد وضعیت پروفسور لوپین طی غیبتش از کلاس توضیح دهید و حداقل یکی از وردهای ذکر شده در کلاس رو به کار ببرید. (30 امتیاز)

*** شرح امتیازات جلسه ی قبل و نتیجه ی میان ترم به زودی ارسال می شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/5/16 17:08:59
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/5/16 19:40:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بنا بر آخرین گزارشات وزارت سحر و جادو کنترل تعدادی از دیوانه سازهای زندان آزکابان به دلایلی نامعلوم از دست وزارت خارج شده و تعداد کثیری از آنها در لندن و حومه آن پراکنده شده اند.
وزیر سحر و جادو در مصاحبه ای با خبر نگار ما اظهار داشت:«از شهروندان عزیز بالاخص در لندن خواهش می شود به تنهایی آن هم در شب در خیابانها تردد نکنند و همچنین ایجاد سپر مدافع را به اطرافیان خود آموزش دهند.»خبرگزاری جادوگر تی وی


محوطه هاگوارتز ،ساعت22
هوا تاریک بود و درختان جنگل ممنوع بر اثر نسیم شبانگاهی می لرزیدند.بر روی سطح تیره دریاچه موجهای کوچکی خود نمایی می کردند.هلال ماه در آسمان میدرخشید و تد و ویکتوریا بدون سر و صدا به سمت قلعه در حرکت بودند.
تد:ساعت 10 شبه.یه ساعت پیش درهای قلعه رو بستن.این دفعه اگه گیرمون بندازن دیگه هیچ بهونه ای نمیتونیم بیاریم.
ویکتوریا:من که بهت گفتم.کاش شنل نامرئی جیمز رو می گرفتی.حالا یه ذره تند تر بیا من خیلی سردمه.
-منم همین طور،ولی این سرما کمی غیر عادی نیست!
-چرا آخه...
-ویکی،اونجارو...دیوانه سازا
دیوانه ساز ها هر لحظه به آنها نزدیکتر می شدند و از همه طرف آن دو را احاطه می کردند.تد چوبدستی اش را به سمت آنها گرفت و بلافاصله گرگی نقره ای از نوک چوبدستی اش خارج شد ولی به دلیل تعداد زیاد دیوانه سازها خیلی زود از بین رفت.
-ویکی به یه اتفاق خوب فکر کن.کمکم کن...!
ویکتوریا چوبش را بالاتر گرفت ولی هر بار فقط بخار رقیقی خارج می شد و به سرعت در تاریکی شب ناپدید میگشت.
-من نمی تونم،نمی تونم...
فکرهای وحشتناک به ذهن او هجوم می آوردند.

نور مهتاب خوابگاه دختران را روشن کرده بود.صدای زوزه های یک گرگ در محوطه شنیده می شد و او پتو را روی سرش کشیده بود و اشک می ریخت...
دیوانه سازها هر لحظه حلقه خود را تنگ تر می کردند.ویکتوریا بر زمین افتاد و چشمانش بسته شد.
.
.
.
-خب حالا می تونی چشاتو باز کنی!
نور شدید چشمانش را اذیت کرد.
-وای تدی...این خیلی قشنگه.من ...من فکر می کردم که تو...
-فکر می کردی که من روز تولد تو رو فراموش میکنم.مگه میشه؟
.
.
.
با این فکر قدرت پیدا کرد و زیر لب زمزمه کرد:اکسپکتو پاترونوم.
سر و تنه یک اسب تک شاخ نقره ای از انتهای چوبدستی اش خارج شد و به گرگی که تد آنرا ایجاد کرده بود، پیوست و با هم تمام دیوانه سازها را پراکنده کردند.تد پس از آن همه مقاومت کنار ویکتوریا بر زمین نشست.صدای قدمهایی شتابزده از سمت قلعه به گوش میرسید و پروفسور مک گونگال و جیمز به کمک آنها می آمدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]« فکر جنگ را با
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
امتحان


1.اصطلاح عامه برای "وردهای کاربردی" چیست و به چه جور وردهایی اطلاق میشود؟

اصطلاح عامیانه برای این وردها چشم بندی هست و ورد هایی هستن که گستره زیادی دارن و همونطور که از اسمش پیداست کاربردی هستن یعنی شامل ورد هایی میشن که سایر از سایر ورد ها مورد استفاده قرار میگیرن و بیشتر خواسته جادوگر رو اجابت میکنند .


2. دو شرط لازم برای حفظ اثر افسون پیوند خونی را بنویسید.

افسون مربوطه روی شخص نجات یافته توسط یک جادوگر نیرومند اجرا بشه و از خانواده ی قربانی یک نفر اون فرد رو به عنوان عضوی از خونواده بپذیره.



3. سه شرط لازم برای پدید آمدن یک ورد را ذکر کنید. ریشه ی وردها بیشتر به چه زبانی بر می گردد؟

ریشه ی ورد ها همونطور که از اسمشون پیداست به زبان لاتین بر میگرده . و سه شرطی که وجود داره حرکت و چرخش مناسب چوبدستی ، تمرکز کامل و ترکیب صحیح واژه ها با هم هست .


4. افسون پیوند خونی در واقع برگرفته از کدام رسم غیر انسانی دوران باستان است؟ بطور کامل توضیح دهید.

در گذشته مردم فکر میکردند با قربانی کردن دیگران میتونن خودشون رو در برابر خیلی از موارد ایمن و بیمه کنند . به طور مثال در گذشته وقتی بزرگان قبیله فرزندی ازشون زاده میشد ، یکی رو قربانی میکردن و قلب اون رو بالای سر کودک میذاشتن تا پلیدی به وجودش راه پیدا نکنه . یا اگر کسی میخواست پیر نشه ، عده زیادی رو میکشت و با خونشون حمام میکرد !
بعد از مدتی عده ای که یک مقدار روشن فکر ! تر بودند جمع شدند و به این نتیجه رسیدند که جان یک انسان بیشتر از این ارزش داره تا برای مصون کردن فرد دیگه ای از بین بره !


5. دو مثال از وردهای کاربردی ذکر شده در کلاس و کاربرد آنها را بنویسید.
اینکار سروس که باعث خروج رشته ای طناب از چوبدستی میشه که در کتاب پنجم دامبلدور عده ای از مرگخواران رو در وزارت به کمک این ورد گرفتار کرد .

آگوآمنتی که باعث خروج مقادیری آب از چوبدستی میشه که بیشتر برای خاموش کردن آتش کاربرد داره .


6. سه مورد قانون ذکر شده در کلاس مربوط به ایجاد اجسام را ذکر کنید.
قانون اول تجسم چیزی که قصد ایجادش رو داریم
قانون دوم هدف گرفتن به وسیله چوبدستی جایی رو که میخوایم احضار کنیم
قانون سوم تلفظ ورد مورد نیاز


7. در نخستین جلسه ی کلاس، پروفسور لوپین با اجرای چه وردی و روی چه چیزی کلاس را متوجه حضور خودش کرد؟ اجرای این ورد روی آن شیء چه اثری داشت؟
با استفاده از ورد کانفرینجو تابلوی یکی از مدیران خز هاگوارتز به نام استرجس پادمور رو به هزاران تکه تبدیل کرد که من هم همینجا به نوبه خودم تشویقش میکنم .


8. هر یک از موارد زیر را در یک خط تعریف کنید:
ورد و افسون: ورد ها کلمات جادویی و برگرفته از زبان لاتین هستند که دونستن اونها برای همه جادوگر ها لازم هست و چیزی هست که به طور روزمره توسط جادوگران استفاده میشه . ولی این نکته در مورد افسون صدق نمی کنه ، افسون تقریباً یک جور مکمله برای ورد و دونستنش زیاد لازم نیست.

طلسم و نفرین: هر دو از جادو های سیاه هستند و طبق طبقه بندی وزارت سحر و جادو در دسته طلسم های نابخشودنی قرار میگیرند و نباید ازشون استفاده کرد و هر دو آثار مخربی دارند ولی طلسم دارای ضد طلسم هست و نفرین هیچ گونه ضدی نداره ... مثل نفرین آواداکداورا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری