جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

95 کاربر(ها) آنلاین هستند (79 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
95
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  37 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  368 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه چهارنفره ی ساحرگان رهسپار آشپزخانه شدند. اما قبل از خروج دو گروه دیگر، لوسیوس جلوی ایوان و آنتونین را گرفت و پرسید:

- شما که با کوییرل همکارین، چیزی در مورد اینکه وقتی لرد ...

ایوان که منظور لوسیوس را فهمیده بود پاسخ داد: جنگل ممنوعه!

و همراه آنتونین، آندرومدا و روفوس به سمت طویله رفت. لوسیوس، دراکو و سوروس هم به حیاط رفتند تا به مقصد جنگل ممنوعه آپارات کنند.

دقایقی بعد - آشپزخانه:

آشپزخانه چهارقسمت شده بود و هرکس یک قسمت را پر کرده بود. اطراف بلاتریکس را انواع و اقسام دل و روده ی حیوانات فرا گرفته بود.

بلاتریکس خنده ی شیطانی کرد و گفت: به نظرتون قلب اژدها با خون هیپوگریف و روده ی تسترال چیز خوشمزه ای میشه؟

رز سوت زنان و بدون توجه به حرف بلا، زیر لب شعری را میخواند و در عین حال کله های گنجشک را درون قابلمه ای میریخت. در ظرفی دیگر توده ای از زبان تمساح قرار داشت.

در سمت دیگر، بشقابی قرار داشت که شاخ اسنور کک چروکیده قرار داشت و کاسه ای که هیچی درون آن نبود. لینی که در حال هم زدن ریشه ی گیاهان بود، به سمت کاسه ی خالی رفت تا آن را بردارد.

اما قبل از اینکه دست لینی به کاسه برخورد کند لونا فریاد زد: هی چی کار میکنی؟ مگه نمیبینی پره؟!

لینی کاسه را برداشت و گفت: دست بردار لونا! این خالیه!

لونا به زور کاسه را از دست لینی قاپید و گفت: کوری؟ واقعا میونگا (!) هارو نمیبینی؟

لینی بیخیال شد و گفت: باشه باشه، برش نمیدارم! آدم متوهم!

حیاط:

- هه!

- مرض!

سوروس پوزخندی به وزیر که در تلاش بود نجینی را راضی به همراهیش کند زد و با صدای پقی ناپدید شد!

وزیر بغل نجینی روی پله ها نشست و گفت: ببین نجینی! من دارم میرم تا برات جفت پیدا کنم! از اون مارای خوشگل و اصیل!

نجینی هیچ علاقه ای نشان نداد. وزیر کمی فکر کرد و گفت: شنیدم خانواده اون کرم هم درست وسط همون مار اصیلاس. بیا بریم پیداشون کنیم. شاید از یکی از اعضا خونواده ش خوشت بیاد.

نجینی فش فشی کرد و با رضایت تمام روی چمدان وزیر نشست تا همراه چمدان توسط وزیر حمل شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر برای آنتونین که با شنیدن فریاد لرد حالت تهاجمی اش را از دست داده بود، شکلکی درآورد.
ایوان: کیا میرن شکار تک شاخ؟
لینی،لونا،رز،آستوریا و بلا: ما ها که جنسمون لطیفه، واسه اینکارا ساخته نشدیم.
ملت جادوگر: نخیرم چرا پس موقع جیغ زدن و کروشیو کردن و حقوق گرفتن اداعاتون میشه؟!

ایوان قبل از اینکه دعوای بین جادوگرا و ساحره ها بالا بگیرد، به میان بحثشان پرید.
-خب...عیب نداره...شما برین تو بخش آشپزی.
ساحره ها:
ایوان: طویله ی تسترال ها؟
ملت:

بعد از سر و کله زدن های فراوان، تصمیمات زیر اتخاذ شد:
ایوان، آنتونین، روفوس و آندرومدا به عنوان تسترال تازه وارد به طویله معرفی شدند؛ سوروس، دراکو و لوسیوس مسئول شکار تک شاخ شدن و مسئولیت آشپزی به چهار ساحره ی باقی مانده واگذار شد؛ در این میان، وزیر با خوشحالی مشغول بستن چمدان ها و آنی مونی در حال گزینش چهار ساحره بود.
آنی مونی: شما چهارتا ! میتونین به من بگین چجوری تخم هیپوگریف نیمرو میکنن؟
ساحره ها: چیکار میکنن؟!!
آنی مونی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1390 02:18
نمایش جزئیات
آفلاین
چشمان سرخ لرد، مرگخواران را از درون تلویزیون نشانه رفته بود . در همین هنگام فریاد لرد از درون اتاق بلند شد:

- أحمق ها....فکر کردین من نمیدونم دوربین چیه؟ وزیر دیگر بیاد تو اتاق ، بقیه تون برید تو سالن پذیرایی صف ببندین تا من بیام نوشته ی روی سنگ آرامگاهتون رو تنظیم کنم

وزیر دیگر با وحشت و هراس رو به هم قطارانش کرد و وارد اتاق لرد شد.

سالن پذیرایی

-آخه آدم این قدر ابله؟دستی دستی خودمون رو به کشتن دادیم! همه ش هم تقصیر این آندرومداست!

-آنتونین....هیس....الان میشنوه!

- خوب میخوام بشنوه لینی...میخوام بشنوه و دیگه سعی نکنه از این نظر های مزخرف بده!

آندرومدا با عصبانیت از گوشه ی سالن فریاد زد:

-مرتیکه تو هم فقط هیکل گنده کردی....عقلت مث یه بچه س....من یه نظر دادم شماها تأیید کردید...پیش دست پدرتون! میخواستید تأیید نکنید!

- زنیکه بی لیاقت با کمال پررویی داره جواب من رو هم میده!

ایوان با چرخش شنل سیاهش از میان این سه نفر گذشت و با ناراحتی گفت:

- با هر سه تاتونم....بس کنید....اتفاقیه که افتاده....آروم باشید و خودتون رو برای جواب دادن به لرد آماده کنید!

اتاق لرد


- فیسوسهاس فسیاشس هسیاس شسس

و نجینی را لرد در پی نخودی از نوع سیاه فرستاد.

لرد بعد از اطمینان از رفتن نجینی به آرامی شروع به صحبت کرد:

- ازت ممنونم وزیر...

وزیر:

-آره ....ممنونم ازت....تو نجینی رو نمیشناسی....بی نهایت کج سلیقه و مشکل پسنده...چند وقته به من پیله کرده برای همین قضیه ی پیدا کردن جفت....ولی هرچی که من بهش نشون میدم نمی پسنده....سه روز پیش یه آناکوندای آمریکایی رو نشونش دادم بهم گفت من از این بچه سوسولا که میرن تو سایه تا پوستشون بد رنگ نشه متنفرم....قبلش یه شاه کبرا از استرالیا براش آوردم گفت این لات ها رو از کجا پیدا میکنی بابا؟ من از این سینه کفتری ها بدم میاد...قبل ترش یه پیتون هندی رو بهش معرفی کردم بهم گفت این زیادی بچه مثبته بابا.... من دیگه طاقت ندارم وزیر....حالا هم دختره اومده برا من به یه کرم خاکی علاقه مند شده.
جدا از این تشکر از اونجایی که میدونم با اخلاق دخترم آشنایی داری یه کاری رو هم باید انجام بدی....من جلوی بقیه بهت دستور میدم که با نجینی برید استرالیا تا بتونی براش یه جفت پیدا کنی!

و با دیگر وزیر بدبخت:

لرد تمام قد برخاست و با وقار از در بیرون رفت ....وزیر هم به دنبال پر شنل وی روان شد و به سالن پذیرایی رفت.

با دیدن چهره ی خشمگین و چشمهای سرخ لرد،

ایوان از پشت صندلی افتاد

لیوان در دست آندرومیدا خرد شد

لینی در زمان ساین این به سایت، دیسکانکت شد

رز در میانه ی نطق پرشورش با روفوس درباب خون، ساکت و صامت شد

پای آنتونین روی پله ی آشپزخانه سرخورد و با صورت به زمین افتاد

و مجالی برای توضیح های بچه گانه باقی نماند...

اما همه با آن حال نزار به سرعت رفتند تا تشکیل دهند صفی طویل را!

لرد با لحن خشمناکی گفت:
- وزیر مجازات شد اما شما باید برای جرمی سنگین تر مجازات بشید....من تو این چندین سال با تمام وجود سعی کردم بهتون حالی کنم که هیچ وقت نباید در مورد همکاراتون بیاید به من گزارش کنید تا بتونید موقعیت خودتون رو پیش من بالا ببرید...اما بارها و بار ها این کار رو کردید و من این بار دیگه نمیتونم ببخشمتون.دیگه نه از مرخصی خبری خواهد بود و نه اضافه حقوق! سه تا از شما به انتخاب خودتون موظفید که یک تک شاخ ماده رو بکشید و هشت سی سی از خونش رو برای من بیارید.چهار نفرتون به اتاق تسترالها تبعید میشد و موظفید هر چی اونجا ازتون خواسته میشه رو تمام و کمال انجام بدید. بقیه تون هم باید از امروز تا دو هفته بدون کوچکترین کمک آنی مونی، صبحانه و نهار و شام من رو برام آماده کنید و وای به حالتون اگر باب طبع من نباشه!...وزیر تو هم به عنوان مجازات باید با نجینی به استرالیا بری و یک ماه وقت داری یه همسر خوب و اصیل براش پیدا کنی!جا افتاد؟

و لرد با پیچ شنل سیاهش، ناپدید شد.

مرگخواران حاضر:

وزیر:

آنتونین از شوک در آمد و با لحن اعتراض آمیز گفت:
- یعنی چی؟ ما داریم اینجا جون می کنیک اونوقت آقا میزنه نامزد نجینی اطواری رو له میکنه مسافرت خارج هم میره!

وزیر با شادی گفت:
- همینه که هست حسود گنده بک!

آنتونین به سمت وزیر حمله ور شد اما در همان لحظه فریاد لرد در اتاق پیچید:
- آنتونین....اصلا نشنیدم چه زری زدی ابله!...وزیر تو هم از جلوی چشمام دور شو مرتیکه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/6/14 2:22:06
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 13 شهریور 1390 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
همان لحظه - آنورتر:

- تو مطمئنی کار میکنه؟ اینکه فقط یه جعبه س!

وزیر دوربین را از دست ایوان پس گرفت و گفت: این دکمه هارو نمیبینی؟ آخه جعبه دکمه داره؟

ایوان پاسخ داد: دست انداز داره!

وزیر با ناامیدی سرش را تکان داد و دوربین را روی چوب بسیار درازی که از قبل تهیه کرده بودند گذاشت و آن را محکم کرد. سپس اشاره ای به لونا کرد.

لونا با چهره ای درهم چوب را از دست وزیر گرفت و به سمت دیواری رفت که اگر آن را مستقیم به سمت بالا ادامه میدادند به پنجره ی اتاق لرد میرسید و شروع به حرکت دادن چوب کرد.

بعد از اینکه دوربین درست جلوی پنجره ی اتاق لرد رسید، وزیر دست مشت شده اش را به نشانه ی موفقیت تکان داد. لونا چوبدستیش را بیرن آورد و حفره ای درون زمین ایجاد کرد و چوب را درون آن فرو کرد.

حالا مرگخواران میتوانستند به وسیله ی سیمی که به دوربین متصل بود و در نهایت به تلویزین ختم میشد، عکس العمل لرد را مشاهده کنند.

درون اتاق:

نجینی بدون توجه به لرد، همزمان با بلعیدن جغد دمش را درون جعبه ی کوچکی که نمونه ای از خاک فرستاده شده به خانواده ی کرم را داشت فرو برد و فش فش رضایت بخشی به خاطر مرغوب بودن خاک کرد.

چشمان لرد از بالای نامه ی بلند بالا شروع به حرکت کرد و آن قدر پایین آمد تا در نهایت به آخرین خط رسید. بعد از اتمام خواندن، لرد با حرکت چوبدستیش نامه را تبدیل به موش کرد و نجینی با اشتیاق به سمت آن حمله ور شد.

باز هم آنورتر:

- همینه!

ملت مرگخوار با اینکه از خونسردی لرد تعجب کرده بودند، اما با خوش حالی دست هایشان را به هم کوباندند و لبخند شادی بر لبانشان نقش بست.

اما در این میان نگاه مورفین هنوز به درون تلویزیون خیره بود. مورفین دستان لرزانش را با ترس بالا آورد و تلویزیون را نشانه گرفت. مرگخواران با دیدن این حالت مورفین، دست از شادی برداشتند و به تلویزیون نگاه کردند.

لرد با چهره ای عصبانی از درون تلویزیون به آن ها خیره شده بود. لونا آب دهانش را قورت داد و گفت:

- چشم غره های ارباب حتی از توی تلویزیون هم ترسناکه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 31 مرداد 1390 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لی، الان نجینی از دست وزیر عصبانیه اونوقت تو نوشتی داره ماساژش میده؟
----------------------------

چند ساعت بعد:

مرگخواران دور میزی گرد جمع شده بودند و در حالی که دستشان زیر چانه بود فکر میکردند.

لینی گفت: چاره ای نیست! باید وزیر رو لو بدیم.

رز آهی کشید و پاسخ داد: آخه هیچ کس جرات نداره به ارباب اعتراف کنه، حتی اگه اعترافش در باره ی یه شخص دیگه باشه.

همان موقع آندرومدا بشکنی زد و حواس بقیه را به خود جلب کرد.

- چطوره یه نامه بنویسیم و بعد بندازیمش تو اتاق لرد؟

صدای کف و سوت مرگخواران برای فکر بکر آندرومدا به هوا برخاست.

رز کاغذ و قلم پری را از غیب ظاهر کرد و مشغول نوشتن شد، و نامه با جمله بندی های هر یک از اعضا نوشته و پاکنویس شد و آخر آن امضا شد.

طبقه ی بالا، لرد در حالی که نجینی را نوازش میکرد روی تخت خود دراز کشیده بود.

- آه دخترم. اینقدر افسرده نباش، شنیدم اون کرمه خیلی قد کوتاهی داشته و پوستش جنس خوبی نداشته و از خانواده ی متوسطی هم بوده، زیر خاک های مرغوب زندگی نمیکرده ... اصلا برازنده ی دختر من نبود نجینی عزیزم!

- فسسسس فوووووس فیششش

- نگران نباش، برای خانواده ش خاک خوب فرستادم تا اینجوری تا آخر عمرشون راحت زندگی کنن.

همان موقع جغدی از پنجره ی باز وارد اتاق شد و مقابل پاهای لرد فرود آمد.

لرد روی تخت نشست و نامه را نوک جغد گرفت و نجینی از شدت افسردگی زیاد جغد را یکجا بلعید.

لرد با تعجب نامه را باز کرد و آن را خواند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1390 10:10
نمایش جزئیات
آفلاین
اما رز که گویا امروز از دنده مخالفت بیدار شده بود رو به بروبچز مرگخوار کرد و گفت:
- فوقشم قبول.کی جرئتشو داره این کارو بکنه؟

مرگخوارا:

رز که ویی از نتیجه راضی شده بود گفت:
-دیدید گفتم

اندرومدا صرفا جهت رو کم کنی فریاد زد :
-اصلا من خودم میرم

-برو ببینم چی کار کردی.

10 دقیقه بعد

مرگخوارا:

یک ربع بعد

مرگخوارا:

20 دقیقه بعد

مرگخوارا:

در همین هنگام در کنار نجینی

-بیا اینم ماساژ با سنگ های اتشفانی

اندرومدا و وزیر دیگر و بلا داشتند به نجینی ماساز های ویژه مشنگی می دادند در همین هنگام مرگخوارا در خواب شیرینی به سر می بردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد 1390 01:35
نمایش جزئیات
آفلاین
رز به نشانه مخالفت گفت:
- چی به امتحانش می ارزه. بعد از یک ساعت به شکل اولمون بر می گردیم. تازه درس کردن معجون هم یه عالمه وقت طول میکشه.

آندرومدا حرف های رز را قبول کرد و گفت:
- راس میگی. ولی چی کار می تونیم بکنیم.

بعد از چند دقیقه فکر کردن لینی گفت:
- به نظر من راستش را بگیم. این جوری جون خودمون هم راحت کردیم. اون دوتا می خواستن این کار ها را نکنند. به ما چه؟

همه به نشانه موافقت سر تکان دادند و لینی ادامه داد:
- حالا کی میره به ارباب بگه؟

مرگخوارها:
-

آندرومدا بعد از این که دید هیچ کس داوطلب نمی شه گفت:
- می تونیم نجینی را بکشیم.
- چی؟
- نجینیا ارباب دو دقیقه نبینه می میره.
- اشکالی نداره. عادت می کنه. اگه ما نجینی را بکشیم خیلی از مشکلاتمون حل میشه.

ملتِ مرگخوار که دیدن حر های آندرومدا منطقی است با او موافقت کردند و برای این کار مشغول به نقشه کشیدن شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 29 مرداد 1390 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
_ به ارباب دروغ میگی لودو ؟!! فکر کردی ارباب نمیتونه ذهن آشفته ت رو ببینه ؟! از همین الآن 2 ساعت وقت دارید بلا و وزیر رو تحویل بدید وگرنه با ایشون طرفید .

و به سوی نجینی اشاره کرد .

مرگخواران :

در سوی دیگر خانه
مرگخواران در حال شور


_ چی کار کنیم ؟!
_ یا باید تحویلشون بدیم یا خودمون خوراک نجینی بشیم .

آندرومدا ؛ مرگخوار تازه وارد ریونکلاوی گفت :
من میگم که به دو نفر معجون مرکب بدیم شکل وزیر و بلا بشند.
_
_ میگم فکر بدی هم نیستا ! به امتحانش می ارزه !


......................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آندرومدا بلک در 1390/5/29 20:09:03
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 29 مرداد 1390 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- هیس هسو هسا( اینا که همشون نقاب زدن)
- بسیار خب... به ترتیب از سمت راست به چپ نقاباتونو بردارید تا دخترم اون احمقی رو که آزارش داده رو بهم نشون بده!

لرد سیاه به همراه ناجینی به انتهای سمت راست صف رفت و به نخستین مرگخوار توپید:
- نقابتو بردار!

دستان لرزان اولین مرگخوار بر روی نقابش رفت و لحظه ای بعد چهره رنگ پریده ایوان ظاهر شد.
- هیسوسوس( این نیست)
- بعدی!

نقاب ها یکی پس از دیگری از چهرهای گچی کنار میرفت تا اینکه لرد سیاه به آخرین نفر هم دستور داد تا نقابش را بالا بزند.
- شلام ارباب، به ژان شنها بشتون من دو روژه نکشیدم!
- خفه! کار این عملی نبود؟
- ارباب دیژه اغراق نکنید... آخه کژام به عملی ها شبیه؟
- کروشیو! شناخت ارباب رو زیر سوال می بری!

لرد سیاه کروشیوی نصفه نیمه ای حواله مورفین کرد.سپس به ناجینی نگاه کرد و گفت:
- خب؟
-هس هسا هسیس( هیچکدوم اینا نبود)
- یعنی چه! ببینم کی هنوز نیومده!
-
- گفتم کدوم مرگخواری هنوز نیومده! هوم... نمی خواد بگین جای سیم ظرفشویی(بلا) و ... وزیر دیگر خالیه اون دوتا کدوم گورین؟

لودو لرز لرزان جلو امد و گفت:
- سرورم بلا از دیروز عصر به اینور از اتاقش بیرون نیومده و وزیر دیگر هم تا اونجا که یادمه رفته بود تخت نارگیلی برای ناجینی بسازه... ام فکر کنم ارباب نشون سیاه روی ماگلا خوب جواب نمیده که هنوز نیومده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 29 مرداد 1390 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتی بعد نجینی روی تخت مجللی نشسته بود و مرگخواران درحال پاچه خواری و خدمت به او بودند.

-نجینی جان سردت که نیست؟میخوای جوراب پشمیامو بیارم تنت کنی؟
-نجینی عزیزم این گردنبند ارثیه خانوادگی ماست...تقدیم به تو...اوخ...این چرارو گردنت نمیمونه؟
-نجینی عزیزم، باز وقت پوست اندازیت رسیده...بیا این کرم گرون قیمتو بزن، پوستت خشک نشه.

در اتاق مجاور بلاتریکس سرگرم مرتب کردن وضع مهمانان جدیدش بود.
-هی تو...صفو به هم نزن...مرتب کنار هم دراز بکشین...تو...دندوناتو کمی تیز تر کن...هی...تو دیگه کی هستی؟

بلا به انتهای صف رسید.جایی که کرم کوچکی در کنار مارهای ریز و درشت در صف قرار گرفته بود.
-خب...باشه...تو هم شانستو امتحان کن.الان نجینی رو صدا میزنم.آماده باشین.سعی کنین از جذابترین نگاهاتون استفاده کنین.

بلا از اتاق خارج شد و چند دقیقه بعد همراه با نجینی به اتاق برگشت.نجینی نگاه سردی به هم نوعانش انداخت و با بی تفاوتی از مقابل آنها خزید.بلا که برای جمع آوری این همه مار زحمت زیادی متحمل شده بود با عصبانیت دنبال نجینی به راه افتاد.درست در انتهای صف نجینی ناگهان توقف کرد.چشمانش روی نقطه ای ثابت مانده بود.بلا مسیر نگاه نجینی را تعقیب کرد و به کرم کوچک مفلوکی که با اشتیاق به نجینی خیره شده بود رسید...بلا لبخندی زد...او موفق شده بود!

درست در همین لحظه وزیر دیگر که تاجی از آناناس تازه برای نجینی درست کرده بود با عجله وارد اتاق شد و بطرف نجینی دوید.با حالتی شتابزده جلوی نجینی ایستاد تا تاج را روی سر او قرار دهد ولی متوجه نشد که پایش را درست روی کرم مورد علاقه نجینی گذاشته!

نجینی با دیدن جسد له شده همسر آينده اش فش فش وحشتناکی کرد و بطرف وزیر خیز برداشت...ولی وزیر قبل از دیدن عکس العمل نجینی برا آوردن تختخواب نارگیلی از اتاق خارج شده بود...

چند ساعت بعد:

-دخترم افسرده شده...و همش تقصیر شما بی لیاقتاس!زود حرف بزنین ببینم کی دخترمو ناراحت کرده؟

هیچ صدایی از صف نگران مرگخواران به گوش نرسید.لرد سیاه رو به نجینی کرد.
-دخترم، خودت بگو...کدومشون ناراحتت کرده؟

نجینی به آرامی سرش را بلند کرد و با نفرت به صف مرگخواران خیره شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!