مصاحبه با لرد
خ= حبر نگار و لرد = لرد
این مصاحبه دقایقی پیش توسط یکی از خبرنگاران جان بر کف این روز نامه انجام شده و در کمال تعجب خبر نگار هنوز در قید حیات ( شاید هم حیاط) به سر میبرد
خ: جناب لرد به عنوان اولین سوال . وقتی به شما گفتن که لرد شدید چه احساسی پیدا کردید؟
لرد: خوب عرض کنم خدمتتون که در آن واحد !!!!!! چند تا احساس با هم داشتم ! اول از همه احساس خوشحالی که بلاخره از شر این مردک سیریش و اون بچه عذاب آور راحت شدم و دوم اینکه میخواستم این آنی بوق رو بگیر بکشم که هی گیر داد به من بیا لرد بشو . البته دو بار باید بکشمش . یکی جای خودش یکی هم جای اون گراوپ که زورم بهش نمیرسه!
خ: جناب لرد اولین سوالی که مطرح میشه اینه که اهداف شما از لرد شدن چیه؟ یعنی چیکار میخواین بکیند؟ برنامه ی خاصی دارید ؟
لرد: خوب متاسفانه این اهداف محرمانه و غیر قابل انتشاره ! هر وقت انجامشون دادین خبرش رو توی پیام امروز میزنن
خ: همونطور که خودتون هم مطلع هستید خبر رسوایی اخیر آلبوس دامبلدور این روز ها همه جا شنیده میشه ! همه دلشون میخواد نظر لرد رو در مورد این مسائل مطرح شده بدونن! هر چی باشه شما خیلی وقته آلبوس رو میشناختید !
لرد: درسته . من از 6 سالگی آلبوس رو میشناسم ! یادمه اون موقع ها مو هاش رو رنگ حنایی میکرد که برای دختر ها جذاب تر باشه ! دفعه اولی که اومده بود به پرورش گاه ما منو با خودش برد بیرون تفریح ! قول داد برام قاقالی لی بخره !!!! من توی راه میدیدم هر وقت یه دختر از بقلمون رد میشه یه صدای عجیبی میاد ! یه صدایی همش یه سری عدد رو تکرار میکرد ! بعد نمیدونم چرا بعضی از این دختر ها بعدش برمیگشتن به این آلبوس فحش میدادن ! هنوز هم هر چی فکر میکنم نفهمیدم علتش رو
خ : بخشید جناب لرد منظورم این رسوایی اخیر آلبوس بوده اون قبلی ها رو کاری ندارم فعلا!
لرد: آهان خوب از اول بگو من فکر کردم اون مورد رو میگی ! من یادمه شب اولی که رفتم تو خوابگاه اسلی یکی از ارشد ها به ما گفت شب ها تو مدرسه پرسه نزنید ! چون تا حالا چند تا دانش آموز شب ها مشکلات جدی براشون پیش اومده ! اون موقع علتش رو نمیدونستیم ولی الان که فکر میکنم میبینم احتمالا آلبوس اون ها رو به زور میبرده به دفترش و ... سانسور...
خ: آیا در اون دوران شخص شما هم برخود خاصی با دامبلدور داشتید؟
لرد: اون از سال دوم تحصیلم هر هفته توی کلاس منو میبرد پای تخته و به طور مشکوکی ازم درس میپرسید !! یه مدت که گذشت منو شب ها دعوت میکرد به دفترش تا با هم کتاب بخونیم ! همش به من میگفت تام ! هر شب بهم میگفت تام تو چقدر شیک شدی امشب ! چقدر خشگل شدی! خبری هر روز داری تیپ میزنی؟ من هم از همه جا بیخبر جوابی نداشتم بهش بدم ولی مشکوک شده بودم برای همین مراقب خودم بودم همیشه !!
خ: آیا در مورد گریندل وال با شما صحبتی کرد بود؟
توی دوران مدرسه که نه فقط چند باری منو گریندل صدا کرد ! که من اون موقع معنیش رو نفهمیدم ! هر ماه به طور مشکوکی میرفت بیون از مدرسه ! بعدا فهمیدم که هر ماه میره آنگمار ددن گرندلی جونش !!!! . ولی بعد از تموم شدن مدرسه و شروع به کارم توی مغازه بوکرین دامبلدور هر هفته بهم نامه مینوشت و هر چند وقت یکبار به دیدنم میامد . من هم چند باری به هاگوارتز رفتم ولی یه روز دیدم که حال طبیعی نداره و به شکل خیلی بدی به من نگاه میکنه! همون روز بهم یه پیشنهاد.... سانسور ... من دقیقا همون شب بعد از اون حرف هاش رفتم کلم رو کچل کردم . فرداش هم دماغم رو بریدم !! هفته بعد هم چشم هام رو عمل کردم ! تا از شرش راحت بشم !! مرتیکه ایدز داشت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ادامه دارد ....
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

!
در آمده و با تعجب رو به ملت گفت: