دراکو : خلاصه اينجوري شد که دستگيرش کرديم ...
دراکو برگشت و همه رو جز بيل در اين حالت ديد
همه جز بيل :
دراکو :
بيل يک نگاه به دور و برش کرد و همه رو در خواب ديد سپس با دست راستش يک نيشگون از پاي مايکل کند و گفت : مايکل بلند شو
مايکل در خواب : اه ... نکن ، برو حالا دنبال بقيه خودم ميام
دراکو همچنان :
بيل : پاشو احمق ما الان تو وزارت خونه هستيم
مايکل از خواب ميپره و وزير رو جلوي چشمهاش ميبينه
مايکل : ا ... من .. من ... من داشتم به حرفاتون ... آخه ديشب اصلا ...
بيل : مايکل توروخدا خفه شو و بقيه رو از خواب بيدار کن
مايکل بلند ميشه و همه رو از خواب بلند ميکنه
همه :
دراکو در حالي که به هلکا و مايکل اشاره ميکنه ميگه : مثلا اينا معاون و بازرس ويژه تو هستن؟
بيل : جناب وزير زياد سخت نگيريد اينا فقط يکم بدخوابن ، شما که در جريان ماموريت هاي قبلي ما هستيد
با اين حرف بيل همه کارآگاه ها سينه صاف ميکنن و استرجس از اون طرف با خوشحالي شصتش رو به بيل نشون ميده
متاسفانه وزير اين صحنه رو ميبينه و برداشت بدي ميکنه
دراکو : خاک بر سر بيشعورت کنن ... تو خجالت نميکشي؟
بيل :
استرجس که خيلي هول شده حرف هاشو قاطي ميکنه و ميگه : جناب چيز ، من ...
دراکو :
چیز خودتی مرتیکهبيل : اي خدا
دراکو رو به بيل ميگه : بايد بدم همتون رو از دم
کنندر اين لحظه مريدانوس از خواب ميپره
مريدانوس : آقايون خانومها بيخيال شيد صلوات رو بريد تو کارش
همه تو خواب صلوات ميفرستن و مريدانوس هم دوباره به خواب ميره
دراکو :
دراکو عصاش رو در دست ميگيره رو به بيل ميگه : مردشورتو ببرن با اين کارآگاه هات من ميرم خودتون ميدونيد و اين جکول
سپس اشاره اي به بليز که پنهاني داره ميخنده ميکنه و هر دو خارج ميشن
بيل تا بيرون در آنها رو همراهي ميکنه و سپس برميگرده ميبينه دوباره همه بخواب رفتن
مايکل : آخيــــــــــــــــــــش ! خوب شد رفت
بيل :
که صدايي از پشت سرش ميگه : بيل اين يارو بايد بازجويي بشه
بيل برميگرده و هلگا رو پشت سرش ميبينه
بيل :
باشههلگا : خوب پس تاوقته که تو بازجويي ميکني من يک چرتي بزنم راسته کار خودته
بيل :
بيل به سمت جکول ميره که صداي دراکو رو از بيرون ميشنوه ، ميره لب پنجره و دراکو رو اون پايين ميبينه
دراکو : راستي يادم رفت بگم يک سنگ که بهش نامه بسته شده بود شيشه رو شکست اومد تو بگرد نامه رو پيدا ميکني
بيل :
...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


و به او سلام کرد.....:
به خود گرفته بود گفت:
ممنون سرژ عزيز!!!هلگا و مري اونو ول كنيد تا بياد طرف من!!!