ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بالاخره جیمز از شدت عصبانیت چوبدستی اش را بیرون کشید.
- از سر راهم برو کنار زن!نیروی عشق چه کوفتیه؟اینا مال قصه هاست...اینارو مزخرفاتو کی از خودش درآورده؟اینا همه ش خرافاته!
لیلی که از برخورد جیمز اصلا خوشش نیامده بود با غیظ گفت:
- بکشش کنار چوبدستی رو...دیگه کارت به جایی رسیده که روی من چوبدستی میکشی؟
واقعا خاک بر سر من که اون اسنیپ چرب و چیلی رو ول کردم اومدم زن تو شدم.گول ظاهرتو خوردم و فکر کردم خوشبختم می کنی ولی تنها چیزی که از تو نصیبم شد بدبختی بود.اون از رفیق بازیات که آخرش همون رفقای بوقیت بهمون خیانت کردن و زندگیمونو به بوق دادن و سر جوونی جوون مرگ شدم و بچه م یتیم شد.حالا هم که دوباره زنده شدیم رو من چوبدستی میکشی...بوق عظمی بر تو!
جیمز به لیلی خیره شده و می کوشید فکش را از روی زمین جمع کند.بی شک لیلی از فرط ناراحتی به خاطر رفتن تنها پسرشان کاملا دیوانه شده بود!
- این مزخرفات چیه میگی زن؟بیا...بیا بریم کنار شومینه دراز بکش...حالت خوب نیست ناراحت هری هستی من درک می کنم...
لیلی با عصبانیت دست جیمز را کنار زد.
- منظورت چیه؟می خوای بگی من دیوونه م؟شرم به تو که فقط از مردونگی اسم مردو یدک می کشی!اسنــــــــیـــــپ عزیــــــــــزم!چرا من تسترال شدم جوابت کردم؟ کجایی بیای منو از دست این عینکی دیوونه و اون پسر کله زخمیش نجات بدی؟
جیمز:
کمی آنسوتر حتی آنسوتر از جاییکه هری و رون به انتظار ایستاده اند- خانه ریدل ها
لرد سیاه در حال دیدن خواب هفتمین هورکراکسش بود.
- نه بهش دست نزن...میگم دست نزن...آواداکداورا!
ناگهان و بی مقدمه در اتاق با شدت باز شد و سبب گشت تا لرد بی رحمانه از خواب پریده و با سقف یکی شود.نجینی که کنار تخت در سبد مخصوصش به خواب رفته بود فس فس اعتراض آمیزی سر داد.
اما اسنیپ درحالیکه با لباس خواب در آستانه در اتاق ایستاده بود به او توجهی نکرد.
- سرورم...مژده بدین...همین الان زاغی برام خبر آورده پاتر کله زخمی و دوستش تک و تنها جلوی آلونک ویزلیا دیده شدن.ظاهرا میخوان دور از چشم بقیه برن مسافرت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


»
»
»
»


)

