ما اینجا تو خونهی ریدل گل نشستگی رو تحمل نمیکنیم.
- که این طور!
- بله...همین طور.
- پس دیگه اینجا جایی برای من نیس.
جینی، پروتی و کتی پا به پای کشتی های در گل نشستهی حرکت میکردند که با سرعت صفر کیلوبات بر ثانیه به سمت در خروجی توسط مک گونگال هل داده می شدند.
- ولی پروفسور! ما رو اینجا با این مرگخوار های سنگدل ول نکنین. بمونین.
مرگخوارهای سنگدل، در همین لحظه به همدیگر چشم و ابرو میرفتند. اولین محفلی داشت با پای خودش خارج میشد. اگر از معجون شانس هکتور نمیخوردند، به زودی اتاق هایشان آزاد میشدند.
ده دقیقهی بعد
محفلیها کسل و ناراحت روی مبل نو برتی بات می زدند. تازه مینروا آنها را تنها گذاشته بود و حالا دست تنها باید پروفسورشان را برمیگرداندند.
- زینــــــــــــگ!
- مینروا! ما اینجا برگشتن رو تحمل نمیکنیم!
- یه روباهی رو سر کوچه ندیدم. روباهه هم بهم نگفت که نیام اینجا. منم نیومدم. چیپس دوست ندارین یا پفک؟
دامبلمورت انتظار دیدن گربهای را داشت ولی نه این یکی! گربهی در نظر او، راه راه با عینک مستطیلی بود نه این موجود از هم گسیختهی زرشکی که حتی بلد نبود جلوی او نیشش را ببندد.
- ما اینجا اصلا گربه ها رو تحمل نمیکنیم!
- میکنین؟
- نه! گفتیم نمیکنیم!
- خب نگفتین که نمیکنین.
- ما اینجا هیچ جونوری رو تحمل نمیکنیم!
نصف غیر انسان مرگخوارها ارباب جدیدشان را نگاه کردند. یکی اینجا نیاز به تعویض داشت!
همان شب- جلسه ی چهارم!
- اینجا جای منه. ممنون میشم از جام پاشین.
- من جلسهی اول نشستم رو اون صندلی!
- کی صندلی منو دزدید؟
با اضافه شدن جمعیت محفل به جلسه، کمبود جا به شدت به چشم می خورد. حتی خانهی ریدل هم به اندازه ی ویزلی ها فضا نداشت.
- هیش! دامبلمورت بیدار میشه.
- قهرم!
- هیـــــــش!
این جوری نمی شه! دامبلمورت باید عوض شه. ما ارباب خودمون رو میخوایم.- ما هم پروفس رو میخوایم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







بیا گلم ... بیا این چمدونو بگیر ببر تو اتاقمون.




من فقط خواستم کمک کنم ما به یک رهبر نیاز داریم،دیدید که دامبلدورت یکم عجیب غریب شده،بانز را کشت.