جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بحث‌های سر میز غذا

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1396 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- مینروا! ما اینجا تو خونه‌ی ریدل گل نشستگی رو تحمل نمی‌کنیم.
- که این طور!
- بله...همین طور.
- پس دیگه اینجا جایی برای من نیس.

جینی، پروتی و کتی پا به پای کشتی های در گل نشسته‌ی حرکت می‌کردند که با سرعت صفر کیلوبات بر ثانیه به سمت در خروجی توسط مک گونگال هل داده می شدند.
- ولی پروفسور! ما رو اینجا با این مرگخوار های سنگدل ول نکنین. بمونین.

مرگخوارهای سنگدل، در همین لحظه به همدیگر چشم و ابرو می‌رفتند. اولین محفلی داشت با پای خودش خارج می‌شد. اگر از معجون شانس هکتور نمی‌خوردند، به زودی اتاق هایشان آزاد می‌شدند.

ده دقیقه‌ی بعد

محفلی‌ها کسل و ناراحت روی مبل نو برتی بات می زدند. تازه مینروا آنها را تنها گذاشته بود و حالا دست تنها باید پروفسورشان را برمی‎‌گرداندند.

- زینــــــــــــگ!
- مینروا! ما اینجا برگشتن رو تحمل نمی‌کنیم!
- یه روباهی رو سر کوچه ندیدم. روباهه هم بهم نگفت که نیام اینجا. منم نیومدم. چیپس دوست ندارین یا پفک؟

دامبلمورت انتظار دیدن گربه‌ای را داشت ولی نه این یکی! گربه‌ی در نظر او، راه راه با عینک مستطیلی بود نه این موجود از هم گسیخته‌ی زرشکی که حتی بلد نبود جلوی او نیشش را ببندد.
- ما اینجا اصلا گربه ها رو تحمل نمی‌کنیم!
- می‌کنین؟
- نه! گفتیم نمی‌کنیم!
- خب نگفتین که نمی‌کنین.
- ما اینجا هیچ جونوری رو تحمل نمی‌کنیم!

نصف غیر انسان مرگخوارها ارباب جدیدشان را نگاه کردند. یکی اینجا نیاز به تعویض داشت!

همان شب- جلسه ی چهارم!

- اینجا جای منه. ممنون می‌شم از جام پاشین.
- من جلسه‌ی اول نشستم رو اون صندلی!
- کی صندلی منو دزدید؟

با اضافه شدن جمعیت محفل به جلسه، کمبود جا به شدت به چشم می خورد. حتی خانه‌ی ریدل هم به اندازه ی ویزلی ها فضا نداشت.

- هیش! دامبلمورت بیدار می‌شه.
- قهرم!
- هیـــــــش! این جوری نمی شه! دامبلمورت باید عوض شه. ما ارباب خودمون رو می‌خوایم.
- ما هم پروفس رو می‌خوایم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز زلر در 1396/6/28 1:50:29
ویرایش شده توسط رز زلر در 1396/6/28 1:51:31
ویرایش شده توسط رز زلر در 1396/6/28 1:52:06
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1396 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
-وای مرلین چیکار کنم ؟ دامبلو بیدار کنم. وای چه کنم آی چه کنم چه طور اونو پیدا کنم ؟

-اهم، اهم.

مینروا فکر کرده بود و فکر کرده بود تا اینکه در نهایت از فکر کردن خل شده بود. در این بین دافنه مالدون با ادب و متین وسط شعر (دامبلو چیکار کنمش؟) اثر پروفسور مهربانشان پریده بود و سعی داشت آخرین خبر های فکر کردن ایشان را زودتر از غیره بگیرد که با این وعضی که از او دید به طرف بقیه محفلیون شتافت.
در این حین مرگخواری قهرقهرو از کنار آن پیرزن به گل نشسته بگذشت و وقتی آن پیر را که قصد داشت دامبلدمورت، رهبر جدیدشان را از آنها جدا کند ولی خل و دیوانه شده بود، دید با خوشی به سمت و سوی مرگخواران بشتافت تا این خبر دسته دوم را به آنها بدهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده

#اتحاد_گریف
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1396 14:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
از اونجایی که دامبلدور طی ضربه مغری شدن بی هویت شده، محفلی ها انواع شناسه ها را روی او امتحان می‌کنند تا به دامبلدور می‌رسند. ولی این دامبلدور جدید مثل قبلی نیست. میکس شده‌ی ولدمورت و دامبلدوره که بهش دامبلمورت می‌گویند. حالا چون لرد هم رفته، مرگخوار ها تصمیم می‌گیرند که دامبلمورت را به عنوان رهبرشان قبول کنند که مساوی است با راه دادن محفلی ها به خانه‌ی ریدل. 
محفلی ها هم به سرعت هم اتاقی های خود را انتخاب می‌کنند...خب به طور دقیقتری، اتاق هایشان را تسخیر می‌کنند.
مک گوناگل هم به درخواست جینی به خانه ی ریدل امده تا مشکل رو حل کنه.
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
بله بیشتر اتاق های خونه ی ریدل توسط محفلیان تسخیر شده بود.هرکس میرفت و اتاقی رو میگرفت و برطبق سلیقش انرا تزئین میکرد.
در این بین مرگخواران دوباره جلسه ای برپا کردن.
جلسه ی سوم در دستشویی خونه.

-اهم اهم...
-اه چرا ما اومدیم اینجا.
-حرف نباشه.خوب داشتم میگفتم،یاداوری موضوعات جلسه ی پیش:همون جور که قبلا هم گفتیم محفلیان اومدن و دارن گند میزنن به همه چیز و ما تصمیم گرفتیم که دامبلدورت رو به عنوان رهبر جدیدمان معرفی کنیم.

همین حین در قسمت پذیرایی خونه ی ریدل.

مک گوناگل روی صندلی نشسته بود و خیلی از محفلی ها هم دور او جمع شده بودن.
-پروف حالا چیکار کنیم؟
-دارم فکر میکنم جینی.
-پروف نکنه رفتارهای مرگخواران روی ما محفلی ها اثر بذاره؟
-نه جینی نمیذاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
پروتی نگاهی به جینی انداخت و کلافه گفت:
_با این قانون مسخرشون! الان یعنی منو تو باید بگردیم یه مرگخوار گریفی پیدا کنیم؟اصلا داریم؟
_جیگر.
_جینی! اون پسره ما دختریم.
_مرسی از تذکرت بابت جنسیتمون؛ خو چیکار کنم؟گریفی مرگخوار از کجام بیارم؟
_نیوتم هستا!
_پروتی! خوبی تو؟میگم جیگر میگی پسره اونوقت نیوت پسر نیست؟
_بابا اون بره پیش جک جونوراش بخوابه.
_خب جک و جونوراش تو اتاقش میخوابن دیگه!
_عه! خب نمیشه یه طویله بسازیم براشون؟
_نمیدونم؛ وای من خستم یه اتاق پیدا کن.
_گشتم نبود؛ نگرد نیست.
_ خو پس ما کجا سکنا بگزینیم؟
_ نمیدو... آها، بلاتریکس رفت دنبال شوهرش؟
_نمیدونم آره فکر کنم.
_خب پس خوبه دیگه پاشو بریم اتاق اون...
_اتاق لسترنج؟
_آره دیگه خالی از سکنه است.
_ باش بریم.

پروتی و جینی جلوتر از چمدون هاشون که معلق در هوا دنبالشون می اومدن حرکت کردن؛ اتاق بلاتریکس طبقه ی دوم بود در حین اینکه از مله ها بالا میرفتند جینی گفت:
_راستی اتاق پالی هم بودا!
_بابا اونم دنبال رودولف رفت دیگه، بی عشق اون که اینجا بند نمیشد.
_آره راست میگی.

در اتاق بلاتریکس خیلی مقاومت کرد تا باز بشه؛ انواع اقسام طلسم ها رو نوش جون کرد تا آخر کلید رو وا داد و دختر ها وارد شدند.

_چه قدر تاریکه!
_چه قدر سیاهه.
_خوشم نیومد.
_تغییر دکوراسیون لازم داره.
_اوهوم.

و بدین صورت بود که چند ساعت بعد اتاق بلاتریکس لسترنج تبدیل شد به اتاقی با دیوار های یاسی که گل های ریزی روی کاغذ دیواریشون نقش بسته بود؛ دوتا تخت یک نفره در اتاق به چشم میخورد با رو تختی های بنفش پر رنگ و کتاب خونه ای که یکی از طبقه های اون پر بود از نامه های هری پاتر به همسرش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروتی پاتیل در 1396/6/7 19:08:28
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مینروا مک گونگال با خستگی و از کول افتادگی به محفل می رسد. چندبار زنگ را فشرد و وقتی جوابی نیافت، چوب دستی اش را در آورد و رو به قفل در گرفت:
- ریداکتو.

پس از این که قفل در را بشکافت در را به آرامی باز کرد و با صحنه ای تعجب برانگیز روبرو شد. خانه ی درب و داغون و خالی از محفلی ها. همانطور با تعجب همه جا را می نگریست تا اینکه جغدی نامه ای را که با خود آورده بود را روی سر او کوبیدو مینروا را با تعجبش تنها بگذاشت.
مینروا با همان حالت تعجب به نامه نگاهی انداخت. پشت نامه نوشته شده بود((جینی ویزلی)). نامه را باز کرد وبه دستخط جینی چشم دوخت.

نقل قول:
سلام بر پروفسور خودم. پروف کجایی که به دادمون برسی؟ فقط امیدوارم که زودتر به خانه ریدل ها برسی.


نیم ساعت بعد


جینی با چشمانی گریان در بغل مینروا فرو رفته بود و ماجرا را می گفت. محفلی ها همه دور آن دو جمع شده بودند و گریه و زاری می کردند. جینی بینی اش را بالا کشید وگفت:
-همش همین بود.

مینروا دوست داشت رفتاری فراتر از خشن با آنها بکند ولی وقتی چشمان اشکیشان را دید منصرف شد و روی اولین صندلی نزدیک به آنجا نشست. همان موقع صدای دامبلدمورت همه را به خودشان آورد.
-این پیرزن فسیل شده در خانه ی ما چه می خواهد؟

جینی دستانش را به هم زد و گفت:
- پروفسور مینروا مک گونگال هستند ایشون. یکی از فرزندان سپید و سیاه شما.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده

#اتحاد_گریف
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1396 08:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- روله جان ... یه لحظه ...

مورفین که بی خبر از همه جا داشت پاورچین پاورچین به سمت منقل می‌رفت، برگشت تا ببیند چه کسی مچش را گرفته.

- می‌شه یه کمکی بدی من این چمدونو ... اِوا خاک عالم! چرا این شکلی ای؟

- کی؟ من؟ من که چیژیم نیش!

- چرا زیر چشات گود شده؟ چرا انقدر لاغری؟

- ولمون کن ننژون! اینا همش بهتونه! من چیژی نمی‌ژنم! خرژو خانم می‌دونه ... تو بگو بهشون!

- چرا چرا ... می‌زنی! با گِرَنی تعارف نداشته باش بِیبی. سینه من صندوقچه اسراره. اگه مشکلی داری بگو.

- ای بابا عژب گیری افتادیما! شما اشلا معلومه ژرفیتت تکمیله ننه! نمی‌شه بهت راژ گفت.

- گلم راه‌های بهتری هم واسه رفع نیازهات هست ...

- شنتی حال نمی‌ده ننه. فقط شنعتی!

- صنعتی؟ به حق چیزای ندیده و نشنیده! گم شو پسره‌ی وقیح! منو بگو می‌خواستم واسش آستین بالا بزنم!

خانم فیگ که از نعمت آپارات محروم بود، ابتدا قصد داشت به وسایل حمل و نقل عمومی متوسل شود اما شهردار سابق مشنگ لندن در روز آخر شهرداری‌اش، برق مشنگی را قطع کرده بود تا در کار شهردار جدید مشنگ لندن بگذارد و نه متروی مشنگی کار می‌کرد نه چراغ راهنمایی‌های مشنگی کار می‌کردند و در تمام چهارراه‌های مشنگی تصادف شده بود! در نتیجه او مجبور شد مسیر را پیاده طی کند و در حالی که از درد مفاصل رنج می‌برد، آهسته آهسته چمدانش را پشت سرش می‌کشید و حیاط خانه ریدل را به سمت در ورودی طی می‌کرد.

- عشقا؟ کجایین؟ یه جوون مرد جیگر دار بینتون پیدا نمی‌شه یه کمکی بده؟

آرسینوس از ناکجاآباد وسط حیاط ظاهر شد تا یادآوری کند که «گافش مکسوره!» اما پیش از آن که فرصت کند حرفی بزند خانم فیگ شروع به صحبت کرد:

- به به! چه جیگری! چه ماسک نازی! هم اتاقی کی بودی تو؟ بیا گلم ... بیا این چمدونو بگیر ببر تو اتاقمون.

قاعدتا هر کسی باید از این اشتباه مهلک امتناع می‌کرد. اما آرسینوس تصمیم داشت نزد ارباب جدیدش مقرّب شود و در حالی که سایرین توفیق چندانی در اجرای دستورات دامبلدورت نداشتند، همکاری با مهمان‌های ناخوانده می‌توانست در این راه به او کمک کند. پس چمدان را برداشت و جلوی خانم فیگ به راه افتاد تا اتاقشان را نشانش دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
لیسا رفت به اتاق گویل سر بزنه تا شاید بتونه از گویل یه پتو و بالشتی قرض بگیره ولی وقتی اونجا رفت با صحنه ی عجیبی روبه رو شد البته بالاخره پتو و بالشی رو گیر اورد.
فلش بک:
از اونجا که دافنه هم محفلی هست به همراه بقیه ی محفلی ها به خانه ی ریدل ها اومده بود وباید مثل بقیه برای خود یه اتاق پیدا کنه که البته درون اتاقش اثری از رنگ صورتی وجود نداشته باشه چون او به شدت از رنگ صورتی بدش میاد.
او به اتاق ها سر میکشه تا ببینه خالی هستن یا نه ولی بیشترشون پر شده بودن از محفلی ها!
از اونجا که میخواست یه فرصت بدست بیاره تا از گویل معذرت خواهی کنه، وقتی که در راه روهای خانه ی ریدل ها راه میرفت از شانس خوبش، به اتاق گویل رسید، از اونجا فهمید که اتاق گویل هست چون رو درش نوشته بود گویل!
در زد و گفت:
-سلام گویل!میخواستم بابت اتفاقی که امروز افتاد ازت معذرت خواهی کنم.
او میخواست از گویل معذرت خواهی کنه چون بهش گفته بود که حریفش شه برای درس وردا و طلسما ولی دافنه فکر کرد که او متوجه ی پیامش نشده به همین دلیل از جسیکا درخواست کرد تا حریفش شه و او هم قبول کرد.

-مهم نیست،پیش میاد دیگه.

دافنه با دقت اتاق گویل رو نگاه کرد، به نظرش که اتاق خوبی بود، نه از رنگ صورتی توش وجود داشت نه خیلی شلوغ بود، بلکه اتاقی ساده و همچنین تو اتاق از رنگای سبز و ابی استفاده شده بود،ناگهان داد:
-از اتاق من برو بیرون!

-اما اینجا اتاق منه.

-دیگه نیست.

گویل:

-نمیری بیرون؟

-نه نمیرم.

گویل چوب دستی اش رو دراورد تا با ورد استوپفای او را بیهوش کنه ولی دافنه برداشت اشتباهی کرد، او فکر کرد که گویل میخواد مثلاً از ورد کروشیو استفاده کنه چون او هم میخواد مرگخوار شه -درسته که او هنوز عضو نشده ولی چون میخواسته بشه به او اجازه دادن تا وارد خونه ی ریدل ها شه و به او یه اتاق داده بودن-و حتماً رفتار اونها رو داره، معمولاً مرگخوارا هم از این ورد زیاد استفاده میکنن به همین دلیل با توان قدرت داد زد:
-تو میخواستی از ورد کروشیو استفاده کنی؟الان خودم حسابتو میرسم.
"لیسا از همین جا تمام این صحنه ها رو میبیند."
دافنه که خیلی عصبانی شده بود چشاش از رنگ ابی به رنگ بنفش تغییر پیدا کرد،موهاش و خودش رو هوا شناور موندن به همراه وسایل اتاق گویل از جمله کمدش،میزش،تختش و ...

-گرگوری گویل!تو میخواستی رو من از کروشیو استفاده کنی،خودم الان حالیت میکنم.

گویل که وضعیت رو خطرناک دید، تصمیم گرفت که دیگه با اتاقش خداحافظی کنه و از اونجا بره ولی قبلش لیسا رو اونجا دید جلوی در که بهش میگفت که پتو و بالشی رو به او بدهد ، گویل هم پتو و بالش تختش رو برداشت و فرار کرد و رفت به لیسا داد.

پایان فلش بک.

دافنه به راحتی تونست بالاخره اتاقی رو پیدا کنه البته پیدا که نه به چنگ بیاره!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/27 22:53:01
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/27 23:25:44
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/28 0:04:23
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه! برو بیرون! قهرم!

آملیا، پس از مغلوب کردن کتی سر اینکه کدامیک در اتاق لیسا بخوابند، تلسکوپ و کتاب های ستاره شناسیش را برداشته و به اتاق لیسا کوچ کرده بود. لیسا هم با جیغ و داد هایش، سعی داشت آملیای لجباز را از اتاقش بیرون بیندازد.

- ستاره ها میگن من اینجا بخوابم، پس منم اینجا میخوابم!

سپس به کل اتاق، نگاهی اجمالی انداخت:
- اینجا مگه پنجره نداره؟
- پنجره برا چیته؟!
- پس من چجوری با ستاره هام حرف بزنم؟!

لیسا کمی به فکر فرو رفت، سپس با پوکری گفت:
- وایسا ببینم... مگه تالار هافل تو زیر زمین نیست؟
- چرا.
- تو با این شدت علاقت به ستاره هات، چطوری تا صبح زنده موندی؟!
- پنجره های مجازیش!
لیسا:

آملیا به اتاق کوچک، نگاه دیگری انداخت؛ دلش نمیخواست آنجا بخوابد، ولی چون دلش نمیخواست غرورش دل لیسا را بشکند، با ناراحتی، تلسکوپ و کتابهایش را روی تخت گوشه اتاق مربعی انداخت و گفت:
- امیدوارم دشک و پتو اضافه داشته باشی. حوصله نداشتم مال خودمو از اونجا تا اینجا بیارم!

لیسا جیغی کشید و گفت:
- قهرم! قهرم!

و آملیا، با حالت "" پتوی تخت را روی خودش کشید و گفت:
- دهنت بازه، یه کروشیو هم به این اتاق لعنتی بزن که یه پنجره نداره! پس این تلسکوپ نازنینم رو برا چی اوردم؟!

لیسا پوکر وارانه، به آملیا نگاه کرد؛ نتیجه گرفت که نمیشود "فعلا" حریفش شد، پس از اتاق بیرون رفت تا پتو و بالشتی برای خودش دست و پا کند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آملیا فیتلوورت در 1396/5/27 20:52:06
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1396 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
از اونجایی که دامبلدور طی ضربه مغری شدن بی هویت شده، محفلی ها انواع شناسه ها را روی او امتحان می‌کنند تا به دامبلدور می‌رسند. ولی این دامبلدور جدید مثل قبلی نیست. میکس شده‌ی ولدمورت و دامبلدوره که بهش دامبلمورت می‌گویند. حالا چون لرد هم رفته، مرگخوار ها تصمیم می‌گیرند که دامبلمورت را به عنوان رهبرشان قبول کنند که مساوی است با راه دادن محفلی ها به خانه‌ی ریدل.
محفلی ها هم به سرعت هم اتاقی های خود را انتخاب می‌کنند...خب به طور دقیقتری، اتاق هایشان را تسخیر می‌کنند.
تصویر تغییر اندازه داده شده

دارکو در حالی که ردایش را برای ماگل زدایی می‌تکاند، با عصبانیت به هرمیون می‌پرد:
- دختره‌ی گندزاده با این هوشش می‌خواست ریونکلاوم بره. چشاتو وا کن عه!
- خودت چشاتو وا کن وگرنه می‌دم دامبلمورت بکشتت ها!
- کی؟

هرمیون که فرصتی برای علامه دهر بازی پیداکرده، با خوشحالی شروع می‌کند به توضح دادن. پس از اینکه یک نفس همه‌ی ماجرا را تعریف می‌کند، دراکو دوان دوان به طرف خانه‌ی ریدل می‌رود تا با یکی از ساحرگان باکمالات محفلی هم اتاقی شود.

وسط جلسه‌ی دوم!

جمعیت مورد ظلم قرار گرفته‌ی خانه‌ی ریدل، دور تا دور تنها میزی که از چشم محفلی ها دور مانده بود، شورا را برگذار کردند.
بلاتریکس خطاب به آرسینوس گفت:
- بفرما! رودولف هم که رفت. حالا خاک کدوم قبر رو بریزیم رو سرمون؟
- قبر بانز.

در زمانی که بلاتریکس مشغول پیدا کردن بهترین طلسم برای کشتن آرسینوس بود، یکی از مرگخوارها نظریه‌ای داد:
- چرا دامبلمورت رو نگه نمی‌داریم تا بریم ارباب رو برگردونیم؟
- چون دارن خانه‌ی پدری ارباب رو به بوق می‌کشن؟
- معجون ارباب یاب بدم؟

بلاتریکس بعد از چشم غره‌ای به همگی، جارویش را برداشت و به دنبال شوهرش به جزایر بلاک سفر کرد. آرسینوس هم که از دفتر معاونت صدایش زده بودند، جاروی دیگری برداشت و ختم جلسه را اعلام کرد:
- فعلا مجبوریم همین طوری سرکنیم تا ارباب برگردن. من می‌رم دنبالشون.

همون موقع بیرون

- اتاق منه!
- من!
- مــــــال منههههه!

اعضای شورا به محض بیرون اومدن از جلسه، با تعداد زیادی ویزلی و تعداد بیشتری غیر ویزلی رو به رو شدند که با اسبابشان بیرون از اتاق ها دعوا می‌کردند.
مرگ خوار ها لبخند زدند. اتاق ها خود محفلی ها آزاد کردند. متاسفانه خیلی این آزاد بودن اتاق ها دوام نداشت، رز زلر فرهایش را از دست پروتی کشید و ویبره زنان اعلام کرد:
- من شم با رز هم اتاق! گریفی با گریفی، هافلی با هافلی!
- منو لیسا هم قرار شد به دنبال گم شده هامون بگردیم!

باقی محفلی ها و مرگخواران، به هم نگاه کردند. کی با کی هم اتاق می شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بحث های سر میز غذا
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1396 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- نميدونم بلا! اين بلاييه كه شوهرت رودولف سر ما آورده، خودشم بايد درستش كند.

بلاتريكس كمي فكر كرد و گفت:
- بهتر است يک جلسه بذاريم!

دقایقی بعد:

بلاتریکس گفت:
-خوب،همه میدونید که چرا ما این جلسه را گذاشتیم.

پالی گفت:
-چرا این جلسه را گذاشتید من تازه اومدم؟

بلاتریکس گفت:
-محفلی ها به این جا امدند و دارند به همه چیز گند میزنند.

پالی:،امروز لینی همش میومد جلوی در اتاق من منم از ان موقع از اتاق بیرون نیامده بودم به همین دلیل این را نمیدانستم.راستی لینی تو چرا امدی جلوی در اتاق من؟

لینی گفت:
-محفلی ها من را از اتاق خودم بیرون کردند من هم خواستم بیام پیش تو ولی تو ام من را راه ندادی.

بلاتریکس گفت:
-دیدید،ان ها دارند به همه چیز گند میزنند.

رودلف گفت:
-حالا باید چیکار کنیم؟

بلاتریکس گفت:
-تو فعلا حرف نزن که همه ی این کار ها تقصیر تو است.

رودلف:
- من فقط خواستم کمک کنم ما به یک رهبر نیاز داریم،دیدید که دامبلدورت یکم عجیب غریب شده،بانز را کشت.

ارسینوس گفت:
-رودولف راست میگوید ولی با بقیه چیکار کنیم؟

پالی گفت:
-ان ها هم باشند چون ان ها هم یکم عجیب شدند شاید ان ها هم مرگخوار بشوند و به ما کمک کنند ولی نباید برضد ما باشدند.

بلاتریکس گفت:
-این جلسه فعلا تمام شد،جلسه ی بعدی فردا.


در همین لحظه هرمیون درحال راه رفتن در خانه ی ریدل ها بود که با دراکو برخورد میکند و میفتد زمین......


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/13 15:09:53
ویرایش شده توسط دافنه مالدون در 1396/5/13 17:43:40
تصویر تغییر اندازه داده شده