شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
از هاگوارتزسروصداهای بلندی به گوش می رسید در سرسرای بزرگ جشنی برپا شده بود .از هر گوشه فریادی حاکی از خوشحالی بلند می شد .پروفسور مک گونگال با چوب جادویش سرتاسر سرسرای بزرگ را به طور شگفت انگیزی،زیبا و خارق العاده آراسته بود . تمام افراد حاضر در آنجا باانرژی پایان ناپذیری به شادی و هلهله می پرداختند و با تمام وجود فریاد می زدند: زنده باد هری پاتر .زنده باد امید جامعه جادوگری.در این میان هری با خود می اندیشید ، ای کاش او را به حال خود وا می گذاشتند تا اوکمی استراحت کند ولی این فکر خیلی بعید به نظر می رسید
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1387/6/29 0:01:54 ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1387/6/29 0:04:06 ویرایش شده توسط فلور ایزابل دلاکور در 1387/6/29 11:00:09 ویرایش شده توسط فلور ایزابل دلاکور در 1387/6/29 11:13:02 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/6/29 12:24:32
از چارلی چاپلین پرسیدند: خوشبختی چیست ؟ گفت: فاصله ی این بدبختی تا آن بدبختی
همه جا سر و صدای کلاس های هاگوارتز به صدا در می آمد و با امید و انرژیجشن را ادامه می دادند.آن ها با چوب جادوی خود جشن را ادامه می دادند و خوشحالی می کردند.
ملاک فقط استفاده از کلمات نیست پس یکم با مفهوم تر بنویس. تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط *harry* در 1387/6/26 19:11:55 ویرایش شده توسط *harry* در 1387/6/26 19:14:40 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/6/27 18:42:29
در هاگوارتز غوغایی به پا شده بود سر وصدای اسلیترینی ها بلند شده بود آنها پس از چند سال بالاخره موفق شده بودند با امید و انرژی فوق العاده خود جام کوییدیچ را به دست آورند و با خوشحالی در تابستان استراحت کنند پرفسور اسنیپ در تالار عمومی اسلیترین صحبت می کند: دوستان به جشن بزرگ اسلیترین خوش آمدید این پیروزی متعلق به همه شماست به امید اینکه اسلیترین همیشه پیروز باشد: "زنده باد سالازار اسلیترین" همه چوب جادوها را بالا گرفتند و یک مار بزرگ به نشانه پیروزی خود درست کردند...
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/6/24 12:34:27
این پایان نیست حتی آغاز پایان هم نیست اما شاید پایان آغاز باشد...
در سال عمومی هاگوارتزسرو صدای به پا بود چوب جادوهای افراد حاضر در سالن بی وقفه بلا و پاپین می رفت و احالی حاضر در سالن که برای جشن پایان سال جمع شده بودند به اطراف پرت می کرد چیزی تا پیروزی موریدان لردسیاه نمانده بود انها با خوشحالی لحظه به لحظه بیشتر از محوطه را در اختیار خود قرار می دادند روزنه امیدی هم باقی نمانده بود تا چند لحظه دیگر همه چیز تمام بود سیاهی ! انرژی هری و دوستانش به پایان رسیده بود و توان مقاومت را نداشتند حتی وقتی برای تازه کردن نفس و نیمچه استراحتی نداشتند . وسیاهی ....وسیاهی .......ایا این پایان کار بود ؟
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/6/24 12:30:55
ارنولد پیز گود قدیم هستم و البته دین توماس. قدیم چون ایدیم هک شد و رمز هم فراموش کرده بوم مجبور شدم یه نیو فایل باز کنم همین.
همه ی بچه های گروه گریفیندور برای پیروزی در جام قهرمانی کوییدیچ جشن گرفته بودند.آنها با سر و صدای زیاد سرود میخواندن و با خوشحالی کاپیتان تیمشان را بالای سر گرفته بودند. هرمیون با استفاده از چوب جادویی چند بطری نوشیدنی کره ای ظاهر کرد و در طرف دیگر نیز رون با انرژی تمام نشدنیی چگونگی گرفتن گلها در مسابقه را برای دوستانشان شرح میداد.
تاييد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط nassim2072 در 1387/6/22 2:37:50 ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/22 8:27:12
سرو صدايجشن پايان سال هاگوارتز سالن عمومي اسليترين را فرا گرفته بود.همه با خوشحالي پيروزي خود بر گريفيندور را جشن مي گرفتند. اما در گوشه اي از سالن دور از بقيه پسري با موهاي چربي كه دو طرف صورتش را احاطه كرده بود نشسته بودو چوب جادواش را در دستانش مي چرخاند... با نااميدي به نقطه اي خيره شده بودودر افكارش غوطه ور بود . تمام انرژي اش را صرف فراموش كردنش مي كرد...امااورا از صميم قلب دوست داشت.سوزش چشمانش را حس مي كرد آهي ارام سرداد بر خاست و به سمت خوابگاه رفت و عشقش نسبت به او را در خود خفه كرد...
تاييد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مبارز سياه در 1387/6/21 18:36:39 ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/22 8:26:21
من. دانشجوي دكتراي كائنات استادم خدا از جايي كه ماوراء مي خوانندش امده ام تا بگويم هر انچه نا گفتني است...
سر و صدا ي بچه ها تمام سالن را پر كرده بود چرا كه چشن آخر سال هاگوارتز بود و گريفندور به عنوان گروه برتر انتخواب شده بود.گريفندوري ها به خاطر پيروزي خود بسيار خوشحالي مي كردند و با انرژي با اين اميد كه پس از يك استراحت به هاگوارتز برگشته و پس از ديدار با دوستان دوباره با چوب جادوي خود به جادو بپردزند از جشن لذت مي بردند.
تاييد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/22 8:29:23
[color=CC0000][b]قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!!!!! ميجنگيم تا آخرين نفس !!!! ميجنگي
همه جا سروصدای خوشحالیپیروزی در کلاس های هاگوارتز پر شده بود و همه با چوب جادویشان جشن مفصلی را فراهم کرده بودند . آن ها با امید و انرژی می رقصند و با دوستان خود شادی می کردند .
تاييد نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/21 9:48:14
به مناسبت پيروزي گروه گريفندور در ترم هاگوارتز ، در جشن پايان سال سر تا سر تالار با پرچم هاي قرمز تزيين شده بود . دانش اموزان اين گروه با خوشحالي كنار دوستانشان نشسته بودند و با سر و صداي فراوان سرود قهرماني ميخواندند. پس از پايان جشن دانش اموزان گروه گروه به سمت قطار سريع السير حركت كردند در حالي كه در طول مسير به تابستان و استراحت سه ماهه اي كه در پيش داشتند فكر ميكردند.
تاييد شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/21 9:47:49
آلبوس دامبلدور با *خوشحالی از جایش بلند شد و در حالیکه *چوب دستیش را در دست گرفته بود فریاد زد : به *جشن پایان سال *هاگوارتز خوش آمدید . بهتره اول غذا بخورین و بعد شروع به *سر و صدا کنین . دانش آموزان با شنیدن این جملات پروفسور دامبلدور با *انرژی خاصی مشغول غذا خوردن شدند و *امید به *استراحت در تابستان را در خود بیشتر کردند .
تاييد شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/6/21 9:45:44