جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  13 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  122 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  239 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  322 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 12 اسفند 1386 21:59
نمایش جزئیات
آفلاین
تکليف آزاده و هر چي مي خواين مي تونين بنويسين فقط يادتون باشه حداقل يک جملش ربط وافري به موجودات جادويي داشته باشه و کلا کل متن بي ربط نباشه !

- وا کن این در رو ! وا کن ! وا کن بارتی !
- نمیام ! نمی خوام! تازشم ( کپی رایت بای پرسی ) نمیام !

ایگور کارکاروف ، مدیر اعظم هاگوارتز ، پشت در دفتر بارتی کراوچ ، استاد کلاس مراقبت از موجودات جادویی ، به دیوار تکیه داده بود و از عصبانیت سرخ می شد و از عصبانیت آبی می شد و در انتها سرخابی می شد.


بارتی کراوچ ، پشت در بسته نشسته و به در تکیه داده بود ، دیگه داشتند دیوونه اش می کردند ! چقدر نامه ! چقدر کار از وزارت ! چقدر مرلینگاه شوری وزارت ؟!
اشکهایش جاری شد ، چرا؟ چرا اون ؟ چرا اون ! دامبله می گفت یه گرگینه به جونشون بندازه ! به جون همشون !

صدای فریاد ایگور دوباره تمام دفترش را لرزاند :

- بارتی!

بارتی چشمانش را بست ، نمی توانست جلوی لرزش دست و پا و سرش را بگیرد ، این اعصاب او بود، با عجله بلند شد ، به سمت میزش رفت و یک لوله کاغذ پوستی ( رول هری پاتری) برداشت .
با خطی خرچنگ غورباقه ، در حالیکه صدای نعره های ایگور دقیقه ای یکبار قلمش را از دستان لرزانش می پراند ، آخرین جملاتش را به عنوان استاد درس موجودات جادویی برای شاگردانش نوشت :

سلام فرزندانم.
اینجانب بارتی کراوچ ، باید آخرین توصیه هایم را به شما امر کنم :
1. به هیچ وجه به خز نزدیک نشین ! چه نامرئی بود چه مرئی ، چه گیاه بود چه ریش دامبلدور ! خز نشین !


2. به آکرومانتیلا ها نزدیک نشین و کاری به کار جفتگیری ها نداشته باشین !

بــارتــــــی !

بارتی دوباره به خود لرزید ، اما بی هیچ مکثی ادامه داد :

3. یادتون باشه که موجودات جادویی مثل موجودات مشنگی نیستن ، قدرت تفکر دارن ، بعضی ها قدرت تکلم دارن ، مردم آزارن !
4. مراقب آل ها باشین ، نه آلبوس سورس ! منظورم تو نیستی ! آل ها ! جانوران بچه خور!
5. سوراخ های دماغتون رو به همه ی توپک ها ببندید ، نزارین خاکستر گردان ها تو خونه ها و اتاق هاتون ول بگردن ،.... و آخرین چیز این که ....


بـــــــــارتی !

از باب آگدن ها دوری کنین ! من این جونور رو می شناسم ! ناسلامتی پسرعمومه! متاسفانه عجل فرصت نداد ! اگه میداد تدریس بعدیتون راجع به این موجود بود !
...
بار دیگر نعره ی ایگور شنیده شد و در دفتر بارتی به دیوار مقابلش برخورد کرد.
هیکل ایگور در چارچوب در نمایان شد...

بارتی با عجله آخرین جمله ها را نوشت :

به جیمز هم بگین اینقد طولانی ننویسه ! همه که مث من بیکار نیستن بیان چرت و پرت های این پسره ی بوقی رو بخونن....
خداحافظ عزیزانم...


و در هین لحظه ، صدای فریادی شنیده شد...
- آواداکداورا !
و بارتی دیگر هیچ نشنید ...
_______________

خوبه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 12 اسفند 1386 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1- تکليف آزاده و هر چي مي خواين مي تونين بنويسين فقط يادتون باشه حداقل يک جملش ربط وافري به موجودات جادويي داشته باشه و کلا کل متن بي ربط نباشه !
30 امتياز !

___________________________________________
با سلام.این جا جنگلهای جادوگرانست.با برنامه حیاط وحش در خدمتتون هستیم.(چه اسمی!!)
ما امروز به این جنگلهای خطرناک پای گذاشتیم تا خطرناک ترین و عجیب ترین موجودات دنیای جادوگری رو ببینیم.

سژژژ(صدای راه افتادن نیمبوس)
در جنگلها براه افتادیم تا طبیعت آبی جنگلهای جادوگران را کشف کنیم. در قسمتهای شمالی جنگل آرم جادوگران دیده میشه که موجودی خطرناک بنام پرفسور کوییرل روش نشسته و مواظبه اینه که موجودات با یک ای پی ادرس شبیه به هم وارد جنگل نشن.این موجود خطرناک با چشمان تیزش فقط به ای پی ادرس شما نگاه میکنه. گول هیچ پاچه خواری رو نمیخوره و ای پی تمامی حیوانات رو بلده.البته ایشون یکی از بهترین موجودات این جنگله و اگر ایشون نباشه کل جنگل تبدیل صحرا میشه
پخخخخخخ پوووخ پیهخخخ
(چند دقیقه بعد)
بینندگان عزیز از این که برنامه برای دقایقی قطع شده بود از شما معظرت میخوایم.پرفسور کوببرل مارو بلاک کرده بود بخاطر اینکه دو رقم از ای پیمون با ای پی هری پاتر یکی بود.
تا دو باره بلاک نشدیم این بخش از جنگل را ترک میکنیم.یکم آن طرف تر قلعه با شکوهی دیده میشه معروف به قلعه مدیران. این قلعه دارای ستون های بلندیست که همچون سایر جنگل آبی رنگ میباشند.از در این قلعه نور بسیار زیادی بیرون میاد.احتمالا کله سلطان جنگله که این طور میدرخشه.

نیمبوسم را پارک میکنم و وارد قصر میشم.
ایو ایو(صدای دزد گیر)
وارد قصر شدم.جلوی در صندلی نگهبانه که البته صد کیلو خاک روش نشسته.کنار صندلی تابلویی وجود داره.خاک تابلو رو پاک میکنم و پروفایل یکی از خونخوار ترین موجودات این جنگل رو میبینم.
بارون خون آلود
که البته یکی دوسالی از آخرین نشستش روی این صندلی میگزره
خدا رو شکر این موجوت اینجا نیست وگرنه ما دوباره بلاک میشدیم.
در قلعه پیش روی میکنیم. چه با شکوست. در جلوی من دری بسیار بزرگ،ساخته شده از طلا وجود داره.روی در حکاکی شده:
منوی مدیریت
در را باز میکنم و وارد میشم. در کنار من دری سیاه است و صدای فریاد کسانی میاد.صدای یکیش درست مثل صدای موجودی بسیار دوشت داشتنی و در این حال خطرناکه:آرشام.
تا خودم به درون زندان نیوفتادم وارد در دیگری میشم.اتاق سلطان.
در انتهای اتاق موجودی بسیار خطر ناک بر روی یک صندلی ساخته شده از طلا و استخان نشسته است.وایی خدای من دهنشو باز کرد.مثل اینکه میخواد یک چیزی به من بگه:
من یکی از مدیران زوپسم.من هری پاترم.من تو زوپس آبدار چ...منظورم اینه که مدیرم.تو کی هستی؟تو هم مدیر زوپسی؟
_ خیر قربان بنده ژورنالیستم.
_ ژورنالیست؟؟هور راجر.بیا یارو فینگلیشی میگه.بیا ببین چیکار داره.

از سمت راست من یک موجود تعظیم کنان وارد میشه:
هلو.ای ام راجر.هو کن آی هلپ یو؟
با تعجب به وی خیره شدم:
ای ام ا بلک برد

یک ساعت بعد:
مدیران از ما بسیار خوب پذیرایی کردن.منو مدیریت رو نشونمون دادن و خلاصه ما فهمیدیم که مدیران فقط اگر قوانین رعایت نشوند استکبارانه رفتار میکنند و خیلیپخخخخخ(از جلو کوییرل رد شدم دوباره بلاک گردیدم)

_________
کلاس های شما کلاس های خوبیست.موضوعاتتون هم جالبن.جدی جدی باشید خوب نیست ولی خیلی شوخ هم نباید بود
موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/12/12 23:19:46
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 08:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1- تکليف آزاده و هر چي مي خواين مي تونين بنويسين فقط يادتون باشه حداقل يک جملش ربط وافري به موجودات جادويي داشته باشه و کلا کل متن بي ربط نباشه !

هاگزمید :

با بروبچ جمع شده بودیم بریم هاگزمید کمی گردش کنیم و خوش بگذرونیم !
ساعت 3 بعد از ظهر قرار بود همه جلوی کافه سه دسته جارو جمع بشیم ... همه جمع شده بودیم به غیر از لارتن !!!

یک نیم ساعتی صبر کردیم دیدیم از انتهای خیابان طویل هاگزمید داره میاد...

رسید به ما و شروع کرد به نفس نفس زدن!
همه که خسته شدن بودن چپ چپ نگاش میکردن تا اینکه پرسی گفت:

کجا بودی؟؟

لارتن دستشو به نشونه ی صبر کردن بالا برد و به ما فهموند که صبر داشته باشین !
همه رفتیم توی کافه و روی صندلی ها نشستیم ! ... لارتن بالاخره بعد از اینکه دو تا نوشیدنیه کره ای رو مفتی بالا کشید گفت:

بچه ها میگن یک فروشگاه موجودات جادویی توی هاگزمید باز شده !

همه

من نفهمیدم که چی شد بچه ها قبول کردن برن اون فروشگاه جدید رو ببینن!!
همه به سمت فروشگاه حرکت کردیم ... جای فروشگاه هم محل خوبی بود دقیقا وسط خیابان هاگزمید ! فروشگاه پر از جک و جونور های جادویی بودش ...
لارتن کاغذی رو از جیبش در میاره و میگه:
استاد درس موجودات جادویی گفته یک سری موجود بگیرین برای آخر ترم بیارین سر کلاس ...

همه :

وقتی وارد فروشگاه شدن از روی لیستی که لارتن دستش گرفته بود شروع کردن به جمع آوری موجودات ... البته یک عالمه بلا هم سرشون اومد چون موجودات خطرناک هم توی لیست بودش !!!

وقتی به پای صندوق رسیدن با کسی رو به رو نشدن ...
استر:آهای کسی اینجا نیست ؟؟؟

چهره ی بارتی کراوچ از زیر صندوق بیرون میاد و میگه:

من با این کار پولدار میشم

ملت رو به لارتن :


2- نظرتون راجع به کلاس ها چي بود ؟ هر کي نظر پاچه خوارانه بگه صد در صد حداقل ازش 2 امتياز کم مي شه ... نظر واقعيتونو بگين !
هر کس نظر نده ازش 3 امتياز کم مي شه !


به نظر من کلاس های بدی نبود ولی میتونست بهتر بشه ... در بعضی از جلسات شاهد بودیم که شما توی رول با دانش آموزا شوخی میکردین ... بهتر بود کمی جدیتر کار میکردید تا به طور فرضی استاد سر سنگین به نظر بیاد !!!

ممنون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/12/9 8:05:26
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 اسفند 1386 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد و امتیازات جلسه چهارم کلاس مراقبت از موجودات جادویی



اسلتیرین :

مورفین گانت :
از نظر پاراگراف بندی و ظاهر پست و دیگر موارد که مشکلی دیده نشد !
فقط من یکم موضوع جیمز رو متوجه نشدم که این نشانه از گنگی رولت هست و یک امتیاز اینجا کم می شه .
بقیه ی موارد خوب بودن ... در مورد خز هم که موضوعات خوبی مثل روح در خانه ی مشنگ ها و اینا رو آورده بودی که خیلی جذاب و جالب بودن !
تکلیف کمکی هم در مورد موضوع چیز خوبی رو پیشنهاد کردی ولی خواستم جلسه آخر سخت نگیرم و فقط می خواستم نظرتونو بدونم
30 !


گریفندور :

تد ریموس لوپین :
تدی جون پستت مثل همیشه عالی بود و سوژت خوب بود . از نظر پاراگراف بندی و ظاهر پست خوب کار کردی و در مورد خز هم خوب توضیح دادی !
تکلیف کمکیت هم خوب بود ! اگه شد ترم بعدی
با تکلیف کمکی یا بدون اون می شی 30 !

جیمز هری پاتر :
جیمز هری پاتر عزیز ببین ... شما می گی من تکلیف بلند می دم . من تکلیفی دادم که شما هر چی بخوای می تونی بنویسی .
موضوعش دست خودته فقط من یه اسم بهت دادم گفتم هر چرت و پرتی می خوای در موردش بنویس .
ببین بقیه چه خوب می نویسن و نسبت به تو خیلی هم کوتاه !
اوایل پستت و به نسبت تا هشتاد درصدش عایل بود ولی آخراش قبل از تکلیف کلاس یکم خز () شد !
از این بهت می دم 20 بدلیل اینکه یه جا گفتی خز مشکیه یه جا گفتی نامرئی !
اون تیکه ی توی قدح هم نسبت به کل پست خوب نوشته نشده بود !
از 5 نمره ی کلاس هم می دم 3 !
دو تا تکلیف کمکیت هم خوب بود و جواب آخری رو اول نقد بهت دادم !
30 !

باب آگدن :
پروفسور باب آگدن بوقی پسر عموی مافوق ارزشی خودم هم بالاخره پس از اصرار های من اومدن و یه پست خز زدن
بابا این چه پستیه ؟ آبرومون رفت !
چون سوژه خوب پیش رفته و خوب بوده از 25 بهت 23 می دم !
پنج نمره ی کمکی هم که خودت می دونی خیلی گند زدی ! اخه بوقی این چیه ؟ در مورد ریش آلبوس بنویسم ؟ از کی تا حالا ریشش شده موجود ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
یه نمره هم ارفاق می کنم چون اولین جلست بود و سوژت در مورد آلبوس و ریموس بود !
28 !


هافلپاف :

هدویگ :
5 امتیاز ازت کم می کنم چون با اینکه تمام فامیلای صاحبت و همه گریفن تو رفتی هافل
پستت خوب بود ولی بهتر بود که مثلا یه گریفی یا یه اسلیترینی به جای مرلین اینکارو می کرد !
معمولا هم گروههی ها همدیگه رو نمی فروشن !
کلا سوژه ی خوبی بود و مشکل به خصوصی نداشت !
30 !



تعداد شرکت کننده ها : 5 نفر !

اسلیترین : 30 > 6
گریفندور :88 > 17.6 > 18
هافلپاف : 30 > 6
ریونکلا : 0

از ریونکلا کسی شرکت نکرد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1386/12/7 19:19:34
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 6 اسفند 1386 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
كلاس مراقبت از موجودات جادويي جلسه آخر

يك روز برفي بود و دامبلدور در اتاقش انتظار كسي را ميكشيد. در به صدا در آمد و دامبلدور جواب داد: بيا تو.
در باز شد و ولدمورت وارد شد.
-آه تام عزيزم چه افتخاري, بشين ...بشين. براي چه موضوعي به اينجا اومدي؟
-اومدم كلاس دفاع در برابر جادوي سياهو بگيرم.
-اوه... اما اين درس يه استاد داره و تو بايد تا استعفاي ايشون منتظر بموني! اما خوب... من ميتونم كه كلاس مراقبت از موجودات جادويي رو به تو بدم!
-واقعا؟ ايول دامبلي جون... خيلي با صفايي...! :bigkiss:
-پس از فردا صبح كارتو شروع كن.

فرداي آن روز در كلاس مراقبت از موجودات جادويي.

-بياين جلوتر... امروز قراره كه روي يكي از انواع بهترين موجودات جادويي رو برسي كنيم, اين موجود براي اجراي بسياري از جادوهاي سياه لازمه و يكي از بهترين دوست هاييه كه ميتونين داشته باشين! كي ميدونه اسم اين چيه؟
-يه افعيه استاد...
-آفرين! آواداكدورا, يك نفر از گريفندور كم شد.( معادل ده امتياز به گريفندور اضافه شد!! )
-بيان جلوتر كي ميخواد بهش دست بزنه؟ آفرين الفياس بيا جلوتر بهش تعظيم كن.
پسركي جلو مي آيد و با دقت به مار نگاه ميكند و تعظيم ميكند و ناگهان مار حمله ميكند و او را مي بلعد.
-آفرين بچه ها به دقت نگاه كنين. ولدي به پاهاي الفياس كه به شدت تكان ميخوردند اشاره ميكند و ميگويد:به دقت كنين تا بفهمين قضيه از چه قراره... يك نفر ديگه از گريفندور كم شد. حالا كي ميخواد دوباره تمرين كنه؟

چند دقيقه بعد در كلاس مراقبت از موجودات جادويي

-آوادكداورا... كروشيو... واي من هميشه منتظر اين فرصت بودم تا دانشمو در اختيار نو گل هاي باغ دانش قرار بدم! بخور نجيني عزيزم.
نجيني حمله مي كند و پانزدهمين دانش آموز را هم مي بلعد و ناگهان ... بــــــــــــــوم!
نجيني از شدت خوردن زياد ميتركد و بلافاصله دامبدور به آنجا مي آيد.

-تسليم شو تام! اين آخرين هوركراكس تو بود. تو حالا فناپذيري. من تو رو عمدا تو اين كلاس راه دادم تا بتونم نجيني رو نابود كنم خوشبختانه خودت اين كارو كردي!
-اوه دامبلدور... بازم اشتباه كردي! تو واقعا فكر كردي من وقتي تو هاگوارتز باشم باز هم از نجيني به عنوان هوركراكس استفاده مي كنم؟
-منظورت چيه؟ تام؟
-من ديشب به تالار اسرار رفتم و اون تيكه از روحمو از نجيني به باسيليسك انتقال دادم.
-اما اون باسيليسك رو كه پاتر كشت.
-اوه... يادم رفته بود بگم كه من يه موجود جديد براي مطالعه بچه ها در درس مراقبت از موجودات جادويي آوردم!

ولدمورت رويش را به سمت بچه هاي كلاس كه حالا فقط يازده نفر بودند برميگرداند و ميگويد: تا هفته ديگه حسابي بخورين تا چاق بشين چون قراره كه هفته بعد بريم و باسيليسك را بررسي كنيم! هر كسي دو لوله كاغذ در ستايش من و جادوي سياه شعر نگه با خشم من روبرو ميشه.

ولدمورت برميگردد تا از كلاس بيرون برود و در آخرين لحظه به سمت دامبلدور برميگردد و ميگويد: راستي دامبلدور... از سال ديگه بايد پذيرش بچه ها رو افزايش بدي مي بيني كه تعداد بچه ها اصلا براي جلسه سوم كفايت نميكنه! حالا ميفهمم كه چرا اصرار داشتي گند زاده ها رو راه بديم, تدريس در هاگوارتز بايد طوري باشه كه همه انسان ها رو در بر بگيره. ولدمورت به سمت قلعه باز ميگردد و دامبلدور را با اين چهره تنها ميگذارد.


در مورد كلاس ها هم بايد بگم كهمن تاحالا تو كلاس مراقبت از موجودات جادويي شركت نكرده بودم اما يكي دوجلسه پيش رو خوندم و به نظرم كلاس هاي خوبي بودن اما موضوعاش يه خورده سخت بودن. در كل اگه بخوام بگم كلاس ها چطوري بودن بايد بگم: 1)عالي 2)خيلي خوب 3)متوسط 4)بد 5)افتضاح

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1386/12/7 19:46:39
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 5 اسفند 1386 00:08
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه پنجم کلاس مراقبت از موجودات جادويي



بارتي کراوچ به آرامي و قدم زنان به سمت در کلاس مي رفت و پس از رسيدن به آن وارد شد و در را پشت سرش بست .

- سلام دانش آموزان عزيز هاگوارتز . ساکت ... اين جلسه ي آخري هست که در خدمت شما هستم و احتمالا از ترم بعدي شخص ديگري استادتون مي شه و احتمال اينکه من باشم خيلي کمه !

با اين حرف پروفسور کراوچ دانش آموزان شروع کردند به صحبت و پس از گذشت چندين دقيقه همه ساکت شدند و پروفسور کراوچ در حاليکه در کلاس راه مي رفت گفت :
- خب ... اين جلسه رو به تدريس نمي پردازيم و به سؤالاتتون جواب مي دم . هر کي سؤالي داره بپرسه ... دستتونو ببرين بالا !

به سرعت دستي از انتهاي کلاس علم شد و پروفسور کراوچ با اشاره ي انگشتش به وي به او فهماند که ميت واند سؤالش را بپرسد .

- ببخشيد استاد . شما اون مبحث توليد مثل جادوگران و ساحران رو برامون توضيح ندادين ... مي شه الان توضيـ ...
- نه ويزلي . جانشين مديريت از من خواستن که اين مبحث رو توضيح ندم , ايشون اين مبحث رو براي شما زود دوسنتن و بنده براي اينکه به رنک و مقام بهترين استاد هاگوارتز نزديک بشم مجبور شدم حرفشونو گوش بدم !

موجهاي نارضايتي از جلو و عقب کلاس طنين انداز شد ولي باز دستي بالا رفت و پروفسور کراوچ با انزجار به او اشاره کرد تا صحبت کند :
- ببخشيد پروفسور مي شه بگين که کي اين موضوع برامون خوبه ؟
- ببين ويزلي در اين رابطه مي توني با خود پروفسور پادمور صحبت کني !
- باشه ... حتما ! امشب يه کلاس خصوصي با هم داريم , باهاشون در اين رابطه اگه وقت شد صحبت مي کنم
- خوبه ! کسي ديگه سؤال نداره ؟

... وقت به سرعت مي گذشت و سيل عظيم سؤال هاي دانش آموزان بود که فضاي کلاس را پر کرده بود ...

بالاخره به پايان وقت کلاس نزديک مي شدند و پروفسور کراوچ به سمت تخته رفت و گفت :
- خب ... امروز يه تکليف آزاد داريم که شما از آخرين جلسه يه خاطره ي خوب به ياد داشته باشين !


تکاليف :
1- تکليف آزاده و هر چي مي خواين مي تونين بنويسين فقط يادتون باشه حداقل يک جملش ربط وافري به موجودات جادويي داشته باشه و کلا کل متن بي ربط نباشه !
30 امتياز !

2- نظرتون راجع به کلاس ها چي بود ؟ هر کي نظر پاچه خوارانه بگه صد در صد حداقل ازش 2 امتياز کم مي شه ... نظر واقعيتونو بگين !
هر کس نظر نده ازش 3 امتياز کم مي شه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 28 بهمن 1386 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
1. در مورد خز توضيحاتي بدين

یعنی ریشم خیلی خزه؟
_ آره.رئیس البته بین خودمون باشها.این ریشاتون تو کلاسهای خصوصی پوست آدمو از جا میکنه.

_ پس برا همینه که پرسی دیگه زیاد پیشم نمیاد.
_ ممکنه.

-میدونی چیه ریموس؟من میخوام برم یه ژیلت بخرم ریشمو بزنم.
_ قربان ریش زدن پوستتونو سفت میکنه.

_ میدانم.برای اونم فکر کردم.میخوام کرم پودر مامان سارا رو بزنم.میگن خیلی پوستو نرم میکنه.

ریموس یک نگاهی از رو تعجب به آلبوس کرد و گفت:
شما مگه با دخترهاهم کلاس خصوصی دارید؟

آلبوس:من؟نه ولی اونایی که دارن میگن پوستش نرمه.

ریموس:آها.فکر کردم دوطرفه کار میکنید.

آلبوس یک نگاه آستکبارانه ای به ریموس کرد و گفت:
منو دوطرفه کار کردن؟؟؟منو با عله اشتباه گرفتیا.

آلبوس یک نگاهی تو آیینه کرد و به ریموس گفت:
ریموس بپر برو از این سوپر دریانی یک جیلت بخر بیار ببینم.

ریموس با ناراحتی:
مگه من کلفتتم؟

آلبوس با مهربانی پدرانه(پدرانه یا ....)گفت:
اگر این کارو بکنی بار بعد دوباره تدریس خصوصی بهت میدم.

ریموس با وحشت فریاد کشید:
نههه...نخواستم....همون یک باری که بهم درس دادی تا یک هفته کابوس دیدم.

آلبوس که بنظر ناراحت میومد یکم لوس بازی دراورد بعد گفت:
خیلی خوب بابا.برو زود باش تدریس بعدی یک ساعت دیگس.

پنج دقیقه بعد:
آلبوس ژیلت رو تو دستاش گرفته و هویجوری بهش زل زده :
من شش بار امتحان کردم.هر شش بار همشون شکستن.حالا چکار کنم؟الان با عله کلاس دارم.شرت صورتیم رو پوشیدم تا قشنگ باشم ولی این ریش همهچیز رو خراب کرده.این ریش خز ترین چیزه روی جهانه.مامانننن.
شفاف سازی:شرت منظور تی شرته

کمکی:
سوژه جلسه بعدی:
در مورد ریش آلبوس،خطر ناک ترین جانور جهان بگین.این جانور از مار ولدی هم خطرناک تره.مثلا میتونید بگید که به پسرا زیاد حمله نمیکنه و از این جور چیزها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/11/28 20:04:55
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: یکشنبه 28 بهمن 1386 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
تكليف كلاس مراقبت از موجودات جادويي:
1- در مورد خز توضيح بدهيد.(به صورت رول)
2- كلاس رو ادامه بديد.

دنيس سرش را از روي كتاب بلند كرد و به درك چشم دوخت. درك مشغول خواندن بود.نفس عميقي كشيد و گفت:
- آه چه روز كسل كننده‌ي بود!
درك بدون اين كه سرش را از روي كتابش بلند كنه گفت:
_ اره موافقم.
دنيس دوباره به صفحات كتاب نگاه كرد.

انواع خزها:
خزها به دو دسته‌ي اصلي متفاوت تقسيم مي‌شوند:

دسته ي اول-خزهاي آبي:
اكو سيستم اين نوع خز آب است و در آب‌ها قابليت رشد كردن را دارد. بهترين مكان رشد اين نوع خز‌ درياچه‌ها هستند. اين نوع بسيار ريز و داراي رنگ نارنجي مايل به قرمز هستند. البته به ندرت به رنگ سبز هم ديده مي‌شوند. اين نوع خز‌ها نه تنها بي خطر هستند بلكه فوايد زيادي هم دارند.
استفاده آنها به عنوان تميزكننده‌ي يكي از فوايد اين دسته از خز‌ها است.

دسته‌ي دوم-خز مالي‌خوليايي:
اين نوع خزها برخلاف خز‌هاي دريايي بسيار خطرناك هستند. با اين كه موجوداتي با جثه‌ي كوچك هستند ولي داراي دندان‌هاي تيزي هستند كه حتي سم تك شاخ را هم مي‌شكافد. اين خزها داراي رنگ مشكي و قهوه‌اي هستند و كاربرد چنداني ندارند مگر در كار شكارچيان! ...

ناگهان پروفسور با صداي جير جير مانندي گفت:
- وقت مطالعه تمومه!
پروفسور نگاهي به اطراف انداخت و نگاهش روي دنيس ثابت ماند. رو به بقيه ي بچه ها گفت:
_ و حالا دنيس براي ما از خز ها و فوايد اونا ميگه. ما منتظريم دنيس!
با اين حرف پرفسور همه ي بچه ها به دنيس نگاه كردند. دنيس با ترس بلند شد و نگاهي به رز ويزلي انداخت.رز سري تكان داد. دنيس سرش را چرخاند و متوجه نگاه پر نشاط مرلين مك كينن به خود شد.
دنيس صدايش را صاف كرد و گفت:
_ - خزها دو نوع هستند پروفسور!
- خب؟
- اونا... اونــــــــــــــا...
رز سرش را كمي عقب كشيد تا اينكه از زاويه ي ديد استاد خارج شد. كتاب را باز كرد و ارام زمزمه كرد:
_ بعضي از اونا بي خطرن...
دنيس كه در ان لحظه منتظر كمك بود با خوشحالي ادامه داد:
- بعضي از اونا بي خطرن. امـــــ...ـم.
رز: رنگ اونا نارنجي مايل به...
ناگهان مرلين مك كينن از جا بلند شد و در حالي كه انگشتش را به طرف رز گرفته بود رو به استاد با هيجان و تشويش گفت:
- استاد، اون داره بهش ميرسونه.
همه‌ي سرها طرف رز چرخيد. پروفسور نگاهش را به سمت جايي كه مرلين اشاره كرده بود،گرداند. لبخندي خشكي بر لبانش نشست، بدون اينكه چشم از رز بردارد گفت:
- ممنون مرلين.
مرلين پوزخندي ابلهانه به دنيس زد و نشست.
پروفسور اشاره‌اي به رز كرد و با همان لبخند ادامه داد:
- و تـــــــــــــــو ! اين كارا اخر و عاقبت خوشي نداره بچه! بلند شو و خودت توضيح بده. يك توضيح كامل!
رز از جا بلند شد...
بليـــــــــــــنگ بليـــــــــــنگ!(صداي زنگ!)
پرفسور اخمي كرد و رو به دنيس و رز گفت:
- اين دفعه رو شانس اورديد! جلسه‌ي بعد كاملآ آماده باشيد كه قبل درس دادن از جفتتون مي‌پرسم!
رز و دنيس سري تكان دادند و بينشان نگاهي رد و بدل شد. نگاهي با طعم خوش انتقـــــام! استاد سريع از كلاس خارج شد. دنيس با سر به درك اشاره كرد تا مانع خروج مرلين از كلاس شود. درك اشاره‌ي دنيس رو ديد و خنده‌اي شرارت بار بر روي لبانش نشست و به سرعت به سمت مرلين رفت...
- بـَــــــــــــــه! پس جديدآ آنتنم كه شدي...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: شنبه 27 بهمن 1386 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
در مورد خز توضيحاتي بدين در رول (بدونين كه اگه خز رو هر موجودي حتي چيزي مثل گودزيلا فرض كنين هم قبوله)


خز چیز خوبی است.
خز چیز خوفناکی است.
بزرگترین دانشمندان دامبل شناس در چیستی خز درمانده اند.
خز مکمل و متمم هر کسی و چیزیست.
خز بد است.
خز....

- جیمز ! میشه دست از چرت و پرت گفتن برداری و بذاری به تکلیفم برسم !

جیمز در حالیکه با بی حوصلگی چشم از سقف خوابگاه بر میداشت رو به تدی گفت :
- نچ.
- ای بوق به...
- د آخه من چه میدونم خز چیه !؟
- خز تویی ! خز یویوته ! خز اون زخم کله باباته ...

جیمز در حالیکه زبان درازی می کرد گفت :
- اصلا من می رم برف بازی !

سپس ، بی توجه به تدی از خوابگاه بیرون رفت و در حالیکه از پله های خوابگاه پایین می رفت ، برای تفریح لگدی به در خوابگاه دختران زد و بی توجه به صدای جیـــــــــغ ... از پله ها پایین دوید.
جیمز از خوابگاه خارج شد ، اما به دنبال برف بازی نرفت ، به سمت دفتر پروفسور دامبلدور رهسپار شد.
_________________

- دامبل ! دامبل ! دامبل ! کجایی دامبل؟!

صدایی شنیده نمی شد ، همه جا ساکت بود ، حتی فوکس هم قار قار نمی کرد.
جیمز به آرامی جلو رفت ، یکی از کمد های چوبی دامبلدور نیمه باز بود ، نزدیک شد ، آخرین بار که این در نیمه باز را کاملا باز کرده بود دامبلدور جلو پریده و با « پخخخخ !»وحشتناکی او را در ریش خود جای داده بود.


با احتیاط در کمد را باز کرد ، هیچ دامبلدوری آن جا نبود ، تنها وسایل نقره ای و عجیب دامبلدور بود که در کمد می درخشیدند.
دقیق تر نگاه کرد ، قدح اندیشه هم آنجا بود و ماده ی نقره ای رنگ همیشگی در آن می درخشید .


سرش را نزدیکتر کرد ، دامبلدور کوچک ریش سفیدی را دید که داشت بندری می زد ، و در کنار او دامبلدور کوچک ریش حنایی دیگری هم داشت در میان محفلیان کوچک بندری می زد ، پیرمرد بیچاره ! دامبلدور تنها به یاد دوران جوانی اش افتاده بود...


جیمز بسیار متاثر شد ، آهی کشید و با تاسف سرش را تکان داد ، آنگاه دستش را به درون قدح فرو برد و ریش دامبلدور ریش سفید را گرفت و کشید .
دامبلدور در حالیکه هنوز بندری می زد از قدح بیرون افتاد. آنگاه بالاخره دست از بندری زدن برداشت و به جیمز خیره شد:
- سلام.
-
- جواب سلام واجبه!
-
- شونصد تا صواب واسه من نوشته شد ، ولی چون تو جواب سلاممو ندادی ، همون یه صوابتم برات نمی نویسن فرشته هات !
جیمز آهی کشید ، از روی زمین بلند شد و به سمت صندلی نقره ای دامبلدور رفت ، بر روی صندلی لم داد و سپس رو به دامبلدور پرسید :
- دامبل خز چیه؟
- اومدی باهات کلاس خصوصی بذارم؟
دامبلدور با چهره ای امیدوارانه این را پرسید.
- پرسیدم خز چیه؟؟
- منم پرسیدم اومدی کلاس خصوصیــ... جیـــــغ !
جیمز ریش دامبلدور را گرفت و کشید ، آنگاه دوباره پرسید :
- خز چیه؟!
- آها... خز... ...اممم..
- می تونی بهم بگی؟
- نه !
جیمز ناامیدانه دوباره دستش را به سمت ریش دامبلدور دراز کرد ، دامبلدور با عجله گفت :
- اما می تونم بهت نشون بدم...

جیمز اخمی کرد :
- می گم این دیالوگ های آخر چقد شبیه دیالوگ های بابا هری و دفترچه خاطرات ریدل بود
-
دامبلدور بلند شد و دوباره به سمت کمد چوبیش رفت ، دقیقه ها گذشت...
ساعت ها گذشت...
شب شد...
جیمز بالاخره بلند شد و به دنبال دامبلدور به طرف کمد رفت ، دوباره روی قدح خم شد ، داشت بندری می زد..
اینبار او نیز با عصبانیت به داخل خاطره پرید ، ...

- مگه نگفتی می تونی نشونم بدی؟
- چی؟ آهان ! ... پس بیا بریم یه جای دیگه... 3 ساعت قبل از مرگ من...

بلافاصله صحنه تغییر کرد ، اینبار در غاری بزرگ و تاریک بودند ، بوی دریا مشام جیمز را پر کرد .
دامبلدور جلو رفت و جیمز هم در حالیکه ریش او را بدست گرفته بود پشت او حرکت کرد .
دامبلدور بالاخره ایستاد و به جایی اشاره کرد :
- اونجارو ببین !
جیمز به جایی که دامبلدور اشاره کرده بود نگاه کرد ، دریاچه ای مالامال از جنازه ، و در میان آن جزیره ی کوچکی که بر روی آن یک دامبلدور و یک هری نشسته بودند.
هری چیزی را به خورد دامبلدور می داد و او آن چیز را می نوشید ...
- خب که چی؟
دامبلدور با مظلومیتی خاص گفت : بیا بریم ... دیگه راهی نمونده ...
آنگاه از میان دریاچه رد شد و به سمت جزیره رفت ، جیمز هم به دنبال او.
بالاخره رسیدند.
دامبلدور روبروی دامبلدور دیگر ایستاد.
سپس به مایعی که او می خورد اشاره کرد.
- این خزه !
-
دامبلدور لبخندی زد و گفت :
- بله جیمز ، این مایع خزه... پدرت خز به خورد من داد ! اون منو به خزیت اعلا رسوند ! من خز شدم ! و من به خاطر خز مردم !
- ... بیشتر توضیح بده !
- تکلیفت طولانی میشه ها ! ولی باشه... این مایع سیاه رنگ خزه ، خزها به چهار صورت جامد،مایع،گاز و پلاسما در طبیعت یافت می شن... خوردن خز باعث میشه آدم بدترین لحظات عمرشو به یاد بیاره ، و احساس کنه که چقدر به درد نخوره ! که چقدر خزه ! که چقدر... خلاصه خز چیز خیلی خطرناکیه ، معمولا برای محافظت به کار می ره...یعنی همون استفاده ای که تام ازش کرده در اینجا... خز همه جا پیدا میشه ، اما همه جا دیده نمیشه... خز یه موجود زنده است و معمولا نامرئیه ، اما خب ، همونطور که خودت می بینی گاهی میشه ازش استفاده مرئی کرد.

دامبلدور دهانش را بست تا نفسی تازه کند ، برگشت تا به جیمز نگاه کند... اما او رفته بود .



كلاس رو ادامه بدين (يعني شما كلاس رو به صورت رول ادامه مي دين و مي تونين تكليف يك رو هم توي اون بزنين)


دانش آموزان به سرعت كتاب هاي خود را از كيف هاي خود بيرون كشيده و مشغول خواندن آن شدند و ...
که ناگهان در باز شد .
ایگور کارکاروف ، مدیر مدرسه وارد شد و با عصبانیت به سمت پروفسور کراوچ رفت.
- بارتی ! وزارتخونه دوباره یه نامه فرستاده ! اگه تا 1 ساعت دیگه اونجا نباشی اخراجی !
- د آخه من نمی دونم این وزارتخونه چه پدرکشتگی با من داره ! یه بار نمی ذاره کلاسمو تموم کنم !
- به من مربوط نیست بارتی ! اگه نمی خوای اخراج شی همین حالا برو !
ایگور کارکاروف برگشت و از کلاس خارج شد .
بارتی با عصبانیت زمزمه کرد :
- خدا می دونه چرا خودتو اخراج نمی کنن ؟! تو خودت مدیر دورمشترانگی اومدی واسه من شدی مدیر هاگوارتز !
سپس با نارضایتی با کمک ورد آکسیو ، دوباره کیف آگدن را اکسیو نمود و آن را زیر بغلش زد و بیرون رفت ( رجوع شود به تکلیف تغییر!)

[color=CC3300]تکلیف کمکی :[/color]

یه سر ببرینمون جنگل ممنوعه ! و با موجوداتی همچون گراپ آشنایمان دهید ! البته راجع به دامبل هم بنویس!
مثلا بنویس گراپ رو توی ریش سیاهچاله مانندش غرق کرد !

البته انتقاد من از شما اینه :
عزیز شما تکلیف طولانی میدین اونوقت می گین طولانی نوشتی !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: شنبه 27 بهمن 1386 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اصلي :
سکوت حاکم بر کلاس موجودات جادویی که به علت بالا بودن دوز خرخونی به درجه ای بسیار خز رسیده بود با صدایی شکسته شد: تق تق تق بارتی که سرشو روی میز گذاشته بود، خمیازه ای کشید و گفت: - بیا تو! پسر کوچولویی با دستی لرزون نامه ای رو به بارتی داد. - این دیگه چیه بچه؟ پسرک که از جذبه استاد داشت سکته می کرد،بدون اینکه به چشمای استاد نگاه کنه آب دهنش رو قورت داد و گفت: - آقا مدیر اینو دادن! - که اینطور .خب حالا چرا اینجا ایستادی؟ زودتر برو بیرون! پسره مثله تیری که از کمون در شده باشه از کلاس رفت بیرون. بارتی هم نامه آقای مدیر رو باز کرد و شروع به خوندن کرد، هرچی بیشتر میخوند بیشتر به این حالت نزدیک میشد: طبق حکم آموزشی شماره چهار میلیون و دویست و پنجاه و هفت هزار و سیصد و هفتاد و شش، از این پس کلاسهای هاگوراتس باید کاملاً به صورت عملی برگزار شده و اساتید برای جبران بی عرضگی خود در تدریس حق ندارند زمان مقدس کلاس را به صورت مطالعه کتاب توسط دانش آموزان سپری کنند. این حکم از همین امروز در کلیه کلاسهای هاگوراتس لازم الاجرا می باشد! با احترام، ایگور کارکاروف مدیریت مدرسه هاگوارتس - مرتیکه بوقی ریش بزی بی فرهنگ خز! آلبوس سریع با یه حرکت چوبدستی یه لیوان آب قند واسه بارتی از ناکجا آباد درست کرد و با لحنی پاچه خوارانه گفت: - استاد خودتون رو ناراحت نکنین! حالا چی شده؟ بارتی بدون اینکه آب قندو از دست آل بگیره ، نگاهی به سر تا پاش انداخت و گفت: - به تو چه !زودتر از جلو چشمم دور شو! با همتون هستم.بیرون، بیرون! یه مشت خز و خیل ریخته توی هاگوارتس، از دانش آموزا گرفته تا اون مدیر خز! تدی به همراه سایر بچه ها از کلاس خارج شد و به سمت تالار عمومی گریفیندور حرکت کرد. توی راهرو هنوز صدای فریاد های بارتی که مرتب بین هر چن کلمه یه خز رو اضافه می کرد شنیده میشد. - چته پسر؟ دمغی! - آخه این چه استادیه ما داریم پرسی جون! به هممون از دم فحش داد ما هم مثله بوق سرمونو انداختیم و از کلاس اومدیم بیرون. - :lol2:چی؟ چون بت گفته خز ناراحت شدی؟ - آره دیگه. اصلاً نمی دونم این فحش های رکیک رو کی اختراع می کنه! - - زهر مار! با گفتن کلمه عبور، هر دو وارد خوابگاه گریف شدن. - یه لحظه اینجا بمون تا یه چیزی بت نشون بدم. پرسی اینو گفت و سریع رفت توی اتاقش و دقیقه ای بعد با یه کتاب قطور اومد. تدی اسم طلاکوب شده روی جلد رو خوند: - موجودات جادویی و نظریه انقراض. چه ربطی داره؟ - صفحه 27 رو بخون. تدی کتاب رو ورق زد و با خوندن مطالب اون صفحه، لحظه به لحظه دهنش بازتر شد. - یعنی یه روزی موجودی به اسم خز بوده که از موهای تنش توی صنایع نساجی استفاده می کردن؟ - اوهوم! - آخه این قیافه اش خیلی هم دوست داشتنیه. پشمالو، حنایی، صورتش هم مثله آهوئه. پس چرا تبدیل به فحش شده؟ - آهان! نکته همینجاست. خز یه موجودی بوده شبیه به خر، اما خیلی خوشگل و مامانی. گوشتشم توی معجون سازی کاربرد داشته. خلاصه دو قرن پیش در اثر شکار بی رویه معجون سازان از یه طرف و پارچه بافها از طرف دیگه منقرض میشه. چند سال که میگذره مردم دلشون واسه پالتو پوستهایی که از پشم خز بوده تنگ میشه. اینجا چشم بادومی ها وارد عمل میشن! - جادوگرای چینی؟ - آره! همین خرهای معمولی رو جادو می کنن تا از لحاظ پشم دهی شبیه خزها بشن. اما کیفیتش افتضاح بود. تازه سر خیلیا رو هم شیره مالیدن و این خرها رو به اسم خز انداختن! اینجوری شد که کم کم خز از یه موجود زیبا و پر فایده تبدیل شد به چیزی زشت و بی ارزش، تا جایی که الانه وقتی میخوان ارزش چیزی یا کسی رو پایین بیارن، بهش میگن خز! - عجب! تدی که سخت مجذوب این ماجرا شده بود، به عکس موجود زیبایی چشم دوخت که روزگاری توی دنیای جادوگری جایگاه بالایی داشت و امروز کاملاً به فراموشی سپرده شدن، به جز برای تحقیر و توهین! تکلیف کمکی :
پشنهاد می کنم درباره جایگاه موجودات جادویی در زندگی مشنگ ها تدریس کنید. مثلاً رولی در مورد برخورد یک مشنگ با یک موجود جادویی و دردسرهای وزارت جادو برای مسکوت نگه داشتن قضیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده