شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
معاون مغرور لیست دانش آموزان خوشحال و امیدوار سال اولی را جلوی چشمانش گرفت و با صدای بلند خواند:_آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور برای پسرک چشم آبی انتخابسختی بود.همینطور که به طرف کلاه گروه بندی میرفت یک چشمش به پرچم قرمزگریفندور و چشم آزطلب درونش متوجه مار خوش خط و خال سبز اسلایترین بود.
کلاه گروه بندي - گريفيندور - خوشحال - غرور - دامبلدور - قرمز - اميدوار - انتخاب - سخت – دوست هري كلاه گروه بندي را روي سرش گذاشت. كلاه متوجه شد اانتخاب سختي در پيش دارد.كلاه در حالي كه به قرمز پوشان گريفيندور نگاه مي كرد با غروري خاص ودلي اميد وار گفت: گريفيندور . هري پس از انتخاب شدنش به دامبلدور نگاهي كرد وبه جمع دوستانش پيوست.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/11 17:27:09 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/11 17:29:34
کلاه گروه بندی را روی سرش نهاده بود . خوشحال و شادمان ولی با غرور خاصی به قرمز پوشان گریفندوری نگاه می کرد . امیدوار بود تا همچون دوستــانش در گروه گریفندور جای گیرد و با سخت کوشی خود پس از هفت سال فارق التحصیل شود . ... دامبلدور انتخابــش درست بود ، کلاه گروه بندی اسمی جز گریفندور بر زبان نیاورد .
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/10 23:14:35
دامبلدور با غرور کلاه گروهبندی رو بر روی سر پسر مو قرمز که سختخوشحال و امیدوار به نظر میرسید گذاشت. بعد از لحظه ای سکوت به منظور تمرکز کلاه روی انتخابش: - اسلیترین! پسر مو قرمز دامبول: دووووهاهاها! دوست من واقعا برات متاسفم که علی رقم خون غیر اصیل گریفندوریت تو اسلیترین افتادی ... امیدوارم جون سالم به در ببری!
تاييد شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/9 19:15:04 ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/9 19:32:04
هری امیدوار بود که دوستش در گروه گریفندورانتخاب شود.کلاه گروهبندی از چهره اش پیدا بود که انتخاب سختی در پیش دارد.پس از کمی مکث فریاد زد:گریفندور و هری با خوشحالی و غرور تمام دوستش را تا میز گریفندور همراهی کرد.
تاييد شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/9 19:30:32
با پاهایی لرزان به سمته((کلاه گروه بندی)) گام بر میداشت.ارام .زیر لب به خودش ((امیدواری))میداد.چشمش به ((دامبلدور))افتاد که با چشمان نافذش با شیفتگی به او خیره شده بود.به سرعت ارام شد. به صندلی رسید و رویش نشست.پروفسور مک گونگال کلاه را بر روی سر او گذاشت.......سکوت محض!!!! کلاه بعد از چند دقیقه ی نفس گیر نظرش را (( انتخاب))و با صدای بلند اعلام کرد:((گریفیندور)) با ((خوشحالی))کلاه را سر جایش گذاشت و با ((غروری))وصف ناپذیر به ((قرمز))پوشان گریفیندور که سرود ....هری مال ما شد...هری مال ما شد.....را می خواندند نگاه کرد
امتحان ((سخت))تمام شده بود.اوبه ان گروه تعلق داشت
************************************* تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/9 1:03:34 ویرایش شده توسط M.grenger در 1387/4/9 13:22:51
سكوت بر سالن حكم فرما شده بود. كلاه گروه بندي به جمعيت مقابلش با كنجكاوي مي نگريست . پسري با موهايي كه به قرمز مي زد آرام آرام بالا آمد و روي صندلي نشست. انتخاب سختي نبود. پس به سرعت فرياد زد : _ گريفيندور صداي فرياد ناشي از خوشحالي به گوش رسيد. هوگو با غرور به دامبلدور كه در كنار ميز اساتيد بود نگاهي انداخت و به سمت دوستانش بر سر ميز گريفيندور رفت.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/6 12:00:43
مک گونگال نام هری را خواند.اضطراب تمام وجودش را فراگرفته بود.امیدوار بود کلاه گروه اسلترین را برای او انتخاب نکند.آرام به سمت مک گونگال رفت.او کلاه گروه بندی را روی سر هری گذاشت.کلاه پس از کمی مکث فریاد زد:گریفیندور.بسیار خوشحال شده بود..با غرور به سمت دوستانش که داشتند برای او دست می زدند رفت.
او بعد از سالها دوباره از جزایر بلاک برگشته بود و امیدوار بود بتواند که از دوست نامردش سخت انتقام بگیرد . به سمت کلاه گروهبندی رفت . دامبلدور را دید که چشم به او دوخته است . ولی برای او این نگاه ها ارزشی نداشت . کلاه گروهبندی را مک گوناگل روی سر او نهاد . کلاه گریفندور را برای او انتخاب کرد. او خوشحال بود و سرشار از غرور که دوباره به گریفندور برگشته است ولی گریفندوری ها ناراحت و پرسی از عصبانیت قرمز شده بود .
هری پاتری بنویس.جزایر بلاک کجای هری پاتره؟یه بار دیگه متن مشابه همین بنویس ولی یه مقدار نزدیک ترش کن به کتاب. !
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/4 18:05:58
دامبلدور در رديف صندلي هاي اساتيد درست در كنار صندلي مدير نشسته بود و به سال اولي هاي تازه وارد زل زده بود. كسي را در اين جمع به خوبي مي شناخت. آرماندو ديپت به سمت او آمد و گفت: - فكر كنم بايد گروه بندي رو شروع كني آلبوس.. بلند شد و به سمت سه پايه ي قديمي رفت. همه چيز خيلي تند گذشت. كلاه گروهبندي فرياد زد :" اسلايترين" ؛ پسرك خوش سيما با خوشحالي وغرور به سمت اسلايتريني هايي كه فرياد مي كشيدند دويد.
دامبلدور تام ريدل را به خوبي مي شناخت. آرزو كرد اي كاش تام در سايه ي پرچمهاي قرمز گريفيندورجاي مي گرفت تا بتواند اين پسرك مشكوك را كه تا به حال هيچ دوستي انتخاب نكرده بود، بيشتر زير نظر بگيرد.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/1 20:52:06