چهار نگهبان موزه به طرف اوباش میان ، پیوز فریاد میزنه بکشینشون .
اوباش :

پیوز دوباره فریاد میزنه بلند شین بکشینشون ...
در همین لحظه یکی از نگهبان ها فریاد میزنه : استیوپفای ....
طلسم به سینه ی پیتر برخورد می کنه و پیتر رو از پشت بر زمین می اندازه .
در همین لحظه ی طلسمی که توسط نگهبان دیگر فرستاده شده بود به پیوز برخورد می کند و پیوز را در گویی شیشه ای زندانی می کند ....
پیوز فریاد می زنه : بکشینشون .... حمله کنین ....
نگهبانی که طلسم را به سوی پیوز فرستاده بود جلو آمد و ضربه ای به گوی شیشه ای که پیوز در آن گرفتار شده بود زد و با لبخندی گفت : پیوز.... روح مزاحم..... کارتون دیگه تمومه .....

پیوز که همچنان در گوی دست و پا می زد گفت : نه .... هنوز همه ی اوباش رو نگرفتین ..... الانه که بچه ها بریزن اینجا .....
نگهبان دوباره لبخندی زد و گفت : اگه یک ذره به مغزت فشار بیاری می فهمی که اونا از ترس فرار کردن .
بوم.... این صدای چماقی بود که رون بر سر نگهبان کوبیده بود .
هرمیون فریاد زد : عالی بود همسر عزیزم ....
رون که جو گیر شده بود فریاد زد : موبیلیکورپوس ....
ریسمان نا مرئی به بدن نگهبان دیگر بسته شد ...و او را نقش بر زمین کرد .
دو نگهبان دیگر با چوب دستی هایی آماده به سمت هرمیون رفتند . رون با دیدن این صحنه به سمت هرمیون آمد ولی هرمیون با حرکت دستش مانع حرکت رون شد .
هرمیون سیگارش را در زیر پایش خاموش کرد و سپس .... تق ....تق..... ...تق......(صدای پاشنه کفش هرمیون) به سمت صندلی که در گوشه ای از موزه بود رفت و بارنی مشکی و بنفشش را بر روی آن انداخت و سپس گردنش را مثل این دعوا گیر ها قرچ و قروچ صدا داد و فریاد زد : رون ، همون حرکتی رو که تو خونه تمرین می کردیم رو اینجا انجام میدیم .... فهمیدی ....

رون :

هرمیون جوون ولی اینجا.... جاش نیستا .... اون حرکت رو ما معمولا رو تخت....
هرمیون :

نه،رون..... اون حرکت ....نه.....اون یکی ....
رون : آها....
رون به سمت هرمیون میره و در راه چند تا آفتاب بالانس و چرخ فلک میزنه .....و وقتی به هرمیون میرسه چوب دستیش رو یواشکی میندازه برای هرمیون و بعد هم همون طورچرخ و فلک و.... میزنه و درو اتاق می چرخه .
نگهبان ها به این صورت به رون خیره می شن
وهرمیون هم از این فرصت استفاده می کنه و با دوچوب دستی اون ها راهدف قرار میده ....
نویکوریوس ..... افسون هرمیون به نگهبان ها برخورد می کنه و اون ها رو از مچ پا آویزون میکنه .
رون همون طور چرخ فلک زنان به طرف هرمیون میاد .
هرمیون : عالی... بود رون ....
رون و هرمیون : :bigkiss:
پیوز فریاد میزنه : الان وقت تنفس مصنوعی نیست بیاین من و پیتر رو نجات بدین الان کارگاه ها می رسن ...