تایبریوس مک لاگنold
از پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
- آخرین ورود
- سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
- عضویت
- 1387/05/08
- پستها
- 314
راجر عزيز گفته:
نقل قول:
(1)خب ايشون يكي از اعضاي ارزشمند تالار من هستن، و ميدونم هم كه قديمي هست؛ ولي حتما خودت ميدوني كه قانون قانونه و براي همه بايد يكسان اجرا بشه.
(2)اون سري افرادي كه توي گروه مخصوصشون نيستن چه كساني هستن؟
آيا افرادي هستن كه به اندازه ي نقش دوست عزيزمون محفلي بودنشون تابلو باشه؟ تا حدي كه قرارگاه...!!!
تنها كسي كه توي سايت يه وضعيت بينابين داره و مرگخواري و محفلي بودنش جاي بحث داره، اسنيپه!
(3)
خب ميدوني! من فكر نميكنم اگه يه روزي اين قانون ايفاي نقش تغيير كنه، ممكنه چقدر ايفاي نقش مسخره بشه، اما به طور حتم اين اتفاق ميوفته. البته تو خيلي بهتر از من به اين موضوع واقفي.
(4)از اينكه لطف كردي و جواب دادي ممنون.
باز هم منتظر جوابت هستم.
نقل قول:
دامبلدور اون زمان هم همین سوال رو پرسید و جوابشو گرفت!
به ولدمورت و دامبلدور اعلام کردم که خودشون کسی رو که محفلی یا مرگخوار بوده تایید نکنند
ایشون هم به خاطر اینکه عضو قدیمی سایت بودن و کلا به خاطر همین برگشت و میخواست شناسه ش برگرده بهش گیر ندادم چون یه سری از افراد هم هستن که توی گروه مخصوص خودشون نیستن
این قانون هم شاید! بعدها عوض بشه!
من دقت نمیکردم که ببینم چه کسانی تقاضا دادن و فقط گروه مرگخوار رو بهشون اضافه میکردم (به دلایلی!)
(1)خب ايشون يكي از اعضاي ارزشمند تالار من هستن، و ميدونم هم كه قديمي هست؛ ولي حتما خودت ميدوني كه قانون قانونه و براي همه بايد يكسان اجرا بشه.
(2)اون سري افرادي كه توي گروه مخصوصشون نيستن چه كساني هستن؟
آيا افرادي هستن كه به اندازه ي نقش دوست عزيزمون محفلي بودنشون تابلو باشه؟ تا حدي كه قرارگاه...!!!
تنها كسي كه توي سايت يه وضعيت بينابين داره و مرگخواري و محفلي بودنش جاي بحث داره، اسنيپه!
(3)
خب ميدوني! من فكر نميكنم اگه يه روزي اين قانون ايفاي نقش تغيير كنه، ممكنه چقدر ايفاي نقش مسخره بشه، اما به طور حتم اين اتفاق ميوفته. البته تو خيلي بهتر از من به اين موضوع واقفي.(4)از اينكه لطف كردي و جواب دادي ممنون.
باز هم منتظر جوابت هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..


همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118



(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم