ریموس:
مرد چوپان در حالی که دست پاچه شده بود یه چیز پروند!
-ا....رم....آروم باشین آقای لوتی نه چیز،
لوپی!ریموس:

ریموس آروم از رو زمین بلند میشه و به بز ها که دارن هر هر بهش میخندن نگاه میکنه.ریموس اعصابش به شدت خراب بود و می خواست یه فصل مفصل کتک نصیب بز ها به خصوص آبر کنه!مسئول بز ها هم از ترس سریع دست ریموس رو می گیره و اونو بلند میکنه.سر تا پای ریموس خاکی شده بود و دستش هم کمی خون اومده بود...
-ا......رم....چیزیتون که نشد؟
-
-خوب....چیزه....من برم دیگه!شیش تا سفارش دیگه هم دارم!...به امید دیدار!
-خوب برو...
چند دقیقه بعد
ریموس نگاه معنا داری به آبر میندازه و آبر هم براش زبون درازی می کنه!خون ریموس به جوش اومده و صورتش سرخ شده بود!آبر بدون توجه به قیافه ی ریموس شروع به حرف زدن میکنه
-سلام ریمی!چه طوری جونیور؟صفا میکنی؟
ریموس با این حرف از تعجب شاخ در آورده بود!
-سلام!
-خوب خوب خوب....شوخی بسه.پاشو این دیوارا رو ریدیف کن حوصله نداریم!
-چشمم روشن!واقعا فکر میکنی من این کارو میکنم؟!

یک ساعت بعد
ریموس بیچاره یه کلاه حمالی رو سرش گذاشته و داره در و دیوار ها رو تعمیر می کنه!ظاهرا اون مدمدی که قرار بود بیاد هم رفته گم و گور شده! آبر هم بالای سر ریموس وایساده و داره هی بهش دستور می ده!
بذار از دستت راحت بشم...می دونم باهات چی کار کنم!
ریموس اینو مدام توی ذهنش تکرار می کرد!
-فکر نکن که میتونی از دستم فرار کنی ها!
ریموس طی رو میندازه کنار با یه حالت طلب کارانه توی چشمای آبر زل میزنه.بعدشم از ترس سریع در میره ولی لباسش به در گیر میکنه...
زررررررررررررررررررررررررررررت! (افکت جر خوردن لباس ریموس!)
آبر:ها ها ها!می دونم باهات چی کار کنم!
.ناگهان تمام بز ها طی یه صحنه ی اکشن میریزن روی سر ریموس و تقریبا نود درصد دیوار هایی که درست کرده بود رو خراب می کنن!ریموس خونش به جوش اومده بود و می خواست دو تا چک دم گوش آبر بزنه ولی...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






سگ هم میافته و میشکنه ...



خب حالا بايد چيكار كنم؟ آهان... اوهوم...
فقط زود برو!
. بارون خون آلود، نوت بوکش را باز کرده بود و وصیت نامه اش را تایپ می کرد. مونالیزا هم مشغول ترجمه و نگارش آخرین خبرش از لیکی کالدرون بود.



