جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 02:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل

لرد:
مرگخوارها:
مورفین:
لرد:
- ای بوق به این آنتونین که از چارتا جوجه بز محفلی باخت! مگر دستم بهش نرسه ...

ورزشگاه

- خوب میتونین تشریف ببرید! آفرین که برنده شدید! :D
- نه جونیور نشد، یادت رفته قرارمون چی بود؟ زین مال ما شد، این شمایید که باید برید. خداحافظ!
-اولا که فقط دو ساعت میتونید تمرین کنید دوما، اصلا شما مدرکی برای ادعاتون دارید؟
- آره داوش، جیمزی اون قرار داد رو بده من ...

جیمز یویویش را زمین انداخت تا از کیفش قرارداد را پیدا کند و بلافاصله بععی بعععو کاپیتا تیم پاس لندن یویو را خورد!
- جییییییییییییییغ
- بععععععععععععععععع(کوفت به زبان بز ها!)
- عمو این بزه یویومو خورد
- ده تا یویو واست میخرم تو مدرک رو بده بیاد
- زیر 16 تا راه نداره!
- باشه جونیور 16 تا!
جیمز به سرعت یک تکه کاغذ پوستی از کیفش درآورد و به آبر داد.

- طبق این قرارداد زمین مال ماست!
- کی اینو امضا کرده؟
- معاونتون! پیتر پتی گرو!
- پیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییتر
پتی گرو با عجله از اتاق بغل بیرون آمد و گفت:بله؟
- آوادا کداورا!

آنتونیون با عجله پیتر را کشت و سپس با خشم استادیوم را ترک کرد!
بز ها هم سریعا مشغول خوردن جسد پیتر شدند!
- ایول! حالا میتونیم این جا رو بکنیم شعبه ی دوم خودمون آبر!
- تند نرو زاخخ این جا مال بز های منه که به دستش آوردن!
- برو باو، اینا باید تو شعبه ی شماره ی یک ممد بشن!
- عمرا! من میخوام با این جونیورا قهرمان NBAwizard بشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1388 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
بازيكن دو متری تيم استقلال جيغول آباد توپ را برای هم تيميش انداخت اما بزی كه در حال بع بع كردن بود توپ را رباييد و آنرا برای هم تيميش انداخت . عمو آبر در گوشه زمين آرام و قرار نداشت :
- بعی بع ، توپ رو بده به بععع بع .

بعد بعی بع توپ را برای بععع بع اداخت و او با يك سه گام فوق العاده توپ را وارد حلقه استقلال جيغول آباد كرد .

- بله ، گل ميشه ، تيم پاس لندن جلو ميفته با سه گام طلايی بعی بع ؟ يا شايدم ببعی ، يا شايدم بععع بع . حالا اسمش مهم نيس ، چه گلی بود واقعا .

جيمز بغل آبر جا خوش كرده بود و انگشت شصتش زا به نشانه موفقيت برای بععع بع تكان داد و يكی محكم زد پشت زاخارياس . زاخارياس كه متفكرانه به بازی چشم دوخته بود و ماكت بازی بسكتبال را در دست داشت با عصبانيت تمام آنرا بر سر جيمز كوبيد .

- جيـــــــــــغ ! عمو جون ، اين زاخارياس زد تو سرم .

عمو آبر در حالی كه تيمش را تشويق می كرد كه اختلاف را به ده رسانده بودند به سمت زاخارياس رفت و با سردرگمی پرسيد :
- چی كار كردی با اين بچه زاخارياس ؟

زاخارياس در كمال خونسردی گوش چپ جيمز را پيچاند كه نتيجه آن نگاه خشن آبر به او و پيچاندن گوش چپ او بود . كينگزلی كه خيلی به زاخارياس علاقه داشت رفت و گوش چپ آبر رو پيچوند . بعد دامبل متفكرانه اونها رو نگاه كرد و رفت گوش راست كينگزلی رو پيچوند تا يه تنوعی هم شده باشه !

- اوه ، مثل اينكه درگيری در نيمكت تيم پاس لندن به اوج رسيده ، حالا ببينيم بعد بازی مسئولين چه تصميمی برای اين كار خواهند گرفت ...

يه بز پاس دا به بز ديگه تا اون با يه دانك زيبا اختلاف رو به دوازده برسون و كوارتر اول تموم بشه .

در نيمكت تيم استقلال جيغول آباد :

آنتونين يه نگاه خشن به تيمش ميندازه و يكی ميزنه تو گوش بازيكن دو متريش و ميگه :
- آخه تو خجالت نميكشی ؟ يه بز نيم متری از تو بهتر بازی ميكنه ، خجالت نميكشی ؟

بعد ماكت زمينش را برداشت و مهره هايی كه نشان دهنده ی بازيكنان بودند را روی ماكت حركت داد و بازيكنانش نقشه بازی را تمرين كرد .

در نيمكت تيم پاس لندن :

زاخارياس در حالی كه گوش چپ جيمز را گرفته بود و گوش چپش توسط آبر گرفته شده بود و گوش چپ او توسط كينگزلی گرفته شده بود و گوش راست او توسط دامبل گرفته شده بود تا يه تنوعی هم ايجاد بشه به بازيكنان نكاتی رو گوشزد ميكردن كه آبر برای بزها ترجمه ميكرد . ملت محفلی هم رو نيمكت نشسته بودن و به هر طريقی به تيم روحيه ميرسوندن .

كوارتر دوم :

بزها با مهرتی خاص و با پاسهای بلند توپ را به خارج ذوزنقه نيمه حريف رساندند و با پرتاپ زيبای ببعی صاحب سه امتياز شدند . آنتونين با كلافگی تمام تابلوی امتيازات را نگاه كرد كه نتيجه بيست به سی و پنج را به نفع تيم پاس لندن نشان ميداد .

بازيكن نسبتا كوتاه قامت تيم استقلال جيغول آبد توپ را برای هم تيميش انداخت و دوباره با پاس او توپ را صاحب شد و طبق نقشه توپ رو به گوشه برد و با يه پاس بلند بازيكن دو متريشون رو در زير حلقه صاحب توپ كرد كه اون از شدت خنده و تمسخر بازيكنان پاس لندن كه نيم متر بيشتر نبودن توپ رو از دست داد كه همون توپ با سه گام زيبای پاسی ها تبديل به امتياز شد.

- در كوارتر چهارم بازی به سر ميبريم . نتيجه نود و پنج به هفتاد به نفعه پاس لندنه و بازی با پرتاب قوسی شكل يه بز كه اسمش زياد مهم نيس به پايان ميرسه .

- ايول ، كينگزلی ، جونيور ، گوشو ول كن كه برديم ...

كنگزلی كه كلا وقتی گوش يكی رو بگيره ولش نميكنه گوش آبر رو بيشتر فشار داد كه نتيجش جوش آوردن دامبل و بيشتر فشردن گوش راست كينگزلی بود .

دامبل و كينگزلی و زاخارياس و جيمز و ملت محفلی و كلا همه ملت با اين شكل به آقای كت شلواری چشم دوختند كه قبض جريمه ای را به علت كتك كاری در طول بازی برايشان نوشت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1388 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
صحنه برفکی شد و ...

در همان هنگام در خانه ی ریدل!

لرد به همراه بقیه ی مرگخوارانش نشسته بود و داشتند بازی بسکتبال میدیدند که صحنه برفکی شد.

لرد گفت:لعنت بر شیطون!صد دفعه به این مورفین گفتم آنتن رو درست کنه...مورفین؟ کجایی؟

رودولف گفت:خوابه!

-اه...چرا نمیتونم یک روز هم که شده بسکتبال ببینم؟

در همان هنگام که نزدیک بود لرد سرش را در تلویزیون بکوبد صفحه برگشت.

لرد گفت:خوب شد...حتما از کله ی من ترسید،زود اومد!


در همین هنگام_ورزشگاه!

بازی در دست بازی کنان تیم استقلال جیغول بود و داشتند پاسکاری می کردند.در این مدت گزارشگر،آبرفردوسی پور داشت از قطع ناگهانی برنامه پوزش می طلبید!

بازی همچنان در دست استقلال جیغول بود.آنها توانستند یک گل سه امتیازی به پاس بزنند.در آنسوی زمین صدای گزارشگر آمد:

بله،بله...3 بر 0 به نفع تیم استقلال.حالا توپ دست بزهای تیم پاس هست که لباس نداشته و بدن خود را سبز کرده و زنگوله ی سبز بر گردن انداخته و باعث خنده ی تماشاچی ها شده اند...

تیم پاس توانست با حمله ها و نفوذ های بسیار یک دانک زیبای 360 بزند ( ) که این کار باعث قطع شدن خنده های ترفداران استقلالی و جدی تر شدن بازی شد.

در آن سوی زمین جیمز مرتبا به بازی کنان بز تیم خود دستور میداد:

-آره همونجوری خوبه...ببندش...توپشو بزن.توپشو بزن دیگه...اَه...
داور تایم اوت...آهای داور تایم اوت.

جیمز هی به داور می گفت تایم اوت بگیرد ولی داور نمیشنید.سرانجام جیمز تصمیم گرفت خود تایم اوت بگیرد:

-جـــــــــیـــــــــــغ !!!

ورزشگاه در سکوت فرو رفت و بزی که توپ در دستانش بود فهمید که تایم اوت شده و با بقیه ی بز ها به سمت نیمکت آمد.

جیمز دو سه تا نفس عمیق کشید و شروع کرد به هدایت تیم:...


ادامه دهید...

__________

بازی 3_2 به نفع استقلال جیغول هست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 خرداد 1388 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید بینندگان عزیز یه لحظه صفحه رفت الان میاد
ادامه ی بازی
توپ در دستان پاس لندنه هالا بازی کن شماره ی 9 جلو می ره ودر همان زمان یه بز جلو میاد بازی کن شماره ی 9 می خواد از روی دست بزه دانک بزنه و بلاک زیبا از بز شماره ی 11 و حالا توپ در دستان بزان هستش و میره جلو و صدای مع مع بز بلند می شه

ابر و زاخی دویدند به طرف بز از بزه پرسیدند چی شده گفت:مع

ابر گفت نشون بده چی شده بزه پاشو نشون داد و پزشکه گفت احتمالا مچ پاش پیچ خورده

بازی با جنبال شروع شد ...

دو ساعت بعد
ابر:بازی رو حال کردین 120-10 بردیم

زاخی: آره

جیمز: آره

در همین لحظه
آنتونین دالاهوف از در وارد می شود:



اوری عزیز
پستتون به شدت کوتاه بود و سوژه ای رو هم که میشد تو 5-6 تا پست پرورشش داد در یک پست کوتاه تموم کردید.
لطفا دقت کنید،اگر رمق پستیدن ندارید،بگذارید یک وقت دیگه دوست من.
این پست در نظر گرفته نمیشه،دوستان از پست زاخاریاس اسمیت ادامه بدن.

موفق باشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوری در 1388/3/27 10:39:38
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/27 10:52:04
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه:]زاخی تصمیم می گیره برای تمیز کردن زمین یه ممد گیر بیاره تا بتونه زمین رو تمیز کنه.آبرفورث هم با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد می ده به اونا بسکتبال یاد بدن و از طرفی دیگه اونا باید براشون ممدی کنند!زاخی هم قبول می کنه.اما بز ها باعث میشن مشتریا از اونجا دور بشن و به علاوه،خسارات مالی هم برای اونا میارن!در همین حال،دامبل و محفلیون تصمیم می گیرن با هم یه دست بیلیارد و بولینگ بزنن.به طور اتفاقی می فهمن که همچین ورزشگاهی افتتاح شده پس میرن به ورزشگاه.در ورزشگاه هم زاخی عصبانی داره فکر می کنه که ناگهان کینگزلی می پره رو سرش و بغلش می کنه ولی زاخی اونو دک می کنه.آبر هم سعی می کنه از اون پذیرایی کنه.در همین لحظه محفلیون سر و کله شون پیدا می شه.آبر شروع می کنه به بدرقه ی اونا.جیمز هم بعد از احوال پرسی،موفق میشه به بز ها بسکتبال یاد بده!بعد از چند دقیقه بز ها شروع می کنند به دانک زنی های پی در پی!آبر و جیمز هم که بسیار متعجب شده بودن،به زاخی می گن بیاد بسکتبال بز ها رو ببینه ولی به محض این که زاخی وارد سالن میشه بز ها شروع می کنن به چریدن!جیمز هماز تعجب شاخ در آورده بود و خواست یه بار دیگه اونا رو راضی کنه تا بسکتبال بز ها رو ببینن.زاخی هم همین لحظه داشت توی اتاقش یه گل رو پر پر می کرد تا بفهمه بره یا نره.جیمز وارد دفتر می شه و از زاخی خواهش میکنه اونا رو ببرن تمیرین.زاخی هم میبینه چاره ای نداره،میاد اونا رو برداره ببره.بز ها با ورود زاخی دوباره شروع می کنن به چریدن ولی اینبار زاخی دو تا متلک می پرونه و به یه بز بر می خوره و شروع می کنه به دانک زدن!زاخی هم با خوشحالی قبول می کنه اونا رو ببره و به این ترتیب،ملت با وانت ممتقی..ببخشید دامبل میرن به اردوی تمرینی...حالا ادامه رو بچسبید! [/spoiler]

چند ساعت بعد،محل اردوی تمرینی بز ها (جیغول آباد کتول!):

بز ها با یه تریپ خفن دونه دونه از وانت پیاده میشن و در همین حال ملت اونا رو تشویق می کنن و از بز ها امضا می گیرن!زاخی و آبر هم در حال چونه زدن برای قیمت ورزشگاه هستن...

-آقا 200 گالیون خیرشو ببینی!

-نه اصلا...

-باو من این بزا رو می شناسم...می تونن به تیم ملی راه پیدا کنن!استعدادشون خوبه!

صاحب ورزشگاه برای مدتی به فکر فرو رفت...

زاخی و آبر:

چند دقیقه بعد:

-هووووم....اگه فکر می کنین که خیلی حرفه ای و گولاخن،باید تیم ما رو ببرن!

زاخی و آبر برای یه لحظه با تعجب همدیگه رو نگاه می کنند و سرانجام زاخی موافقت کرد!

-قبوله!...

در خوابگاه:

جیمز از تعجب به شکل گلابی در اومده بود!

-چی؟؟مسابقه؟؟بز؟؟باو تو دیوونه ای!...

-تو خودت مگه نمی گی اونا خوبن؟

جیمز برای لحظه ای به فکر فرو رفت و به حالت :-? تغییر کرد!دامبل و محفلیون به شدت حوصلشون سر رفته بود...

نیم ساعت بعد:

دامبل:پسرم باید قبول کنی...

جیمز به نشانه ی نارضاییت سرش رو تکون داد.در همین حال گرابلی خودش رو میندازه وسط!

-ا...رم.....می گم جیمزی....بهتره حرف بابابزگ رو گوش کنی!

دامبل که سعی می کرد جلوی عصبانیتش از حرف گرابلی بگیره،دو تا شترق زد پس گردن جیمز تا جواب بده!

-خوب....حالا که تو می گی باشه!

زاخی:

صبح روز بعد،ورزشگاه آزادی جیغول آباد:

سلام و وقت بخیر عرض می کنم خدمت شما بینندگان عزیز...آبر فردوسی پور هستم و با گزارش دیدار تیم های بسکتبال "استقلال جبغول آباد" و "پاس لندن" در خدمتتون هستم.ورزشگاه مملو از تماشاچیان سبز بسته و آبی پوش هست.افرادی مثلآبرفورث دامبلدور و زاخاریاس اسمیت در ورزشگاه حضور دارند و با دستبند های سبز تیم رو حمایت می کنند.لازم به ذکره که جیمز سیریوس پاتر ملقب به جسپ سر مربی گری تیم پاس رو بهعهده دارن و در طرف مقابل،آنتونین دالاهوف این وظیفه رو به عهده داره....ورزشکار ها با سوت تماشاچیا و شعار "موسوی موسوی رای مرا پس بگیر!"() وارد زمین می شن.بعضی از بز ها هم برای مردم سم تکون می دن.هر کدوم ازبازیکن ها به سمت زمین خودشون میرن و بازی با جمبال داور آغاز میشه...


(و بعد صحنه برفکی شد....)


_______________________________

پ.ن:امیدوارم با خلاصه استقبال رو بیشتر کرده باشم.قضیه تا اون جا پیش رفت که بازی شروع میشه...

نکته:


لطفا بقیه ی بازی رو با فضا سازی خودتون ادامه بدین و از زبان یه گزارشگر ننویسید.

از همتون متشکرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/26 20:48:36
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/26 20:51:36
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/3/27 12:16:06
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-عمو آبر به زاخاریاس گفتم می خوایم بزا رو ببریم اردوی تمرینی.

-آفرین جیمز حالا یه کاری کن این بزا تا زاخی رو می بینن مثل اون موقع شروع به خوردن توپ ها نکنن.

-می گم چطوره به زاخاریاس بگیم از پشت اون پردهه اونا رو نگاه کنه.

-آفرین جونیور!

زاخاریاس وارد سالن ورزشگاه شد و بزها بلافاصله شروع به خوردن توپ ها کردنند.

-آخه آبر تو می خوای این بزهای خنگو ببری اردو؟

-مــــــــــــــــــــــــع! مـــــــــــــــــــــــــــع!

-خودتو ناراحت نکن بز عزیزم این زاخی همین جوری یه چیزی گفت.

-نخیر همین جوری نگفتم. این بزا حتی نمی تونن توپو تو دستاشون نگه دارن!

-خب معلومه، آخه اینا که دست ندارن؛ سم دارن.

-منظورم همون بود! اینا حتی نمی تونن حرکاته ساده رو انجام بدن.

-هو...دیگه فحش نده، زاخی!

زاخاریاس با دیدن قیافه ی آبرفورث به تته پته(!) افتاد و گفت:
-اِم...چیزه...خب حالا چرا عصبانی میشی؟ منظورم اینه که باید یه ذره بیشتر تمرین کنن.

در همین هنگام بزها با شنیدن حرف های زاخاریاس عصبانی شدند و شروع به دانک زدن کردن تا خودی نشان دهند.

زاخاریاس:

-آفرین بزای خوب.

سپس آبر رو به زاخاریاس کرد و گفت:
-خب جونیور، کی بزا رو می بریم اردوی تمرینی؟

-همین الان آبر. اینا خیلی خوب بازی می کنن.

سپس همگی شروع به خارج کردن بزها از سالن کردند.

-صبر کنین!

-چی شده جیمزی؟

-بزا که نمی تونن با سم پیاده این همه راهو برن؛ باید یه ماشینی چیزی براشون بگیریم.

-این جوری که می شه مثل مشنگا.

-آبر، جیمز راست می گه! من یه وانت دارم که آرتور با یه جور افسون بزرگ کننده بزرگش کرده. این جوری خودمونم می تونیم توش بشینیم!

-اِ...کینگزلی تو هم اینجا بودی؟ یادم نبود!

-خسته نباشی! همه ی محفلی هام هستن!

آبر:

دامبل: مگه نمی خواین برین؟ عجله کنین دیگه! الان شب می شه.

-باو دااااش، الان تازه لنگ ظهره! ولی راست میگی باید سریع تر راه بیفتیم. بزا از جلو نظام! همه به دنبال من. مع!

-مع!

-مـــــع!

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 خرداد 1388 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هو121


جیمز : جیــــــــــــــــــــــــــغ!عمو عمو نیگا کن.
به محض اینکه آبرفورث برگشت،بز ها مشغول لیسیدن زمین بازی شدند.
- بوقی چی میگی تو؟اعصا مصاب نیستا!
جیمز نگاه مظلومانه ای به آبر، نگاه خشمگینانه ای به بزها،و نگاه تقاضا مندانه ای به خدا کرد و گفت : اوکی عمو ببخشید.


همین که آبرفورث برگشت و بزها دوباره مشغول انجام حرکات فرا طبیعی شدند،جیمز فریاد زد : عــــــــــــمو!
آّبرفورث از شذت عصبانیت با سرعت نوری برگشت و این سرعت،باعث شد تا آن صحنه را ببیند.



همه بز ها،توپ به سُم مشغول انجام حرکات عجیب بودند.
همین که آبر را دیدند،تصمیم به تظاهر گرفتند اما آبر گفت : هووووووووم،بزو(بر وزن تسو) فکر نمیکردم یه روزی بخوای منم دور بزنی،میگم بفرستنت بزستان،بری بشی عضو ارتش بزآلدو.


بز قهوه ای رنگ و بلند قامت غرشی مرد و از سالن بیرون رفت.
- مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!
- ای بیشعور،مــــــــــــــــــــــــــــــــــع!
گویی بز،فحش رکیکی به آبر داده بود که وی دریافت،ناسزا جوا مناسبی برای او نیست،پس لنگه کفشش زا درآورد و به سوی او روانه شد.


در همین لحظه،زاخاریاس اسمیت

درحالی که گل سرخی در دست داشت مدام میگفت : برم؟نرم
و با هر یم از اینها،یکی از برگ های گل را میکند.

تق تق تق

- بله؟بیا تو.
در باز شد جیمز سیریوس پاتر به داخل آمد.
- عههههههه جیمزی میبینی،گلا هم با من لج افتادن
- چطور مگه؟
- الان بار دهمه دارم ازین گلا اینجوری میکنم،جواب نمیده.



جیمز نگاهی به تل برگ سبزی که کنار زاخاریاس بود انداخت و گفت : احیانا روش کارتون اشتباهه،باید گلبرگ هارو بکنین
زاخریا که نمیخواست پیش جیمز کم بیاره گفت : خودم میدونم بچه،کاری داری؟
- اوهوم! میخوام بز هارو ببریم خارج از شهر،اردو تمرینی بزنیم.
زاخاریاس در حالی که در دل دودستی به سرش میکوبید،و همچنین میدانست وخالفت بی فایده است گفت : بسیار خوب،ترتیبشو میدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/3/26 2:05:24
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آبرفورث که همچنان در حال تشویق جیمز بود از دیدن صحنه ای غافل ماند.

یکی از بز های آبرفورث که بسیار تنومند بود با یک پرش زیبا اسلم دانک تماشایی زد و ملت را به این صورت در آورد:

آبرفورث وقتی قیافه ی متعجب جیمز را دید با تعجیب پرسید:چی شده جیمزی؟

جیمز با چشمان از حدقه بیرون زده به پشت سر آبرفورث اشاره کرد.
آبرفورث برگشت و دید که بز ها دارن پشت سر هم (نوبتی) دانک های زیبا و متفاوتی می زنند.

آبرفورث:

جیمز به آبرفوث گفت:من بهشون بسکتبال یاد دادم ولی اینو دیگه نمی دونم از کی یاد گرفتن.

آبرفوث گفت:من باید این زاخاریاس رو راضی کنم این بزا رو ببره مسابقات جهانی بسکتبال بز ها.

جیمز گفت:آره عمو ،و باید براشون یک مربی خوب انتخاب کنی.


در همان هنگام دفتر مدیر(زخاریاس و آبرفورث)!


زاخاریاس داشت از این ور به اون ور می رفت و داشت فکر می کرد: این بزهای آبر هم که نمی تونن بسکتبال یاد بگیرن...منم که یه ممد برا تمیز کردن اینجا ندارم...آخه مگه میشه به بز ها بسکتبال یاد داد؟

در همین هنگام در با شدت باز شد و رشته ی افکار زاخاریاس از وسط جر خورد (!) و آبرفورث خوشحال و شاد و خندان وارد اتاق شد.

زاخاریاس که از پاره شدن افکارش عصبانی بود به آبر گفت:تو همیشه اینجوری درو باز می کنی؟

آبر گفت:ببخشید...اومدم بهت بگم که بزها خیلی بسکتبالشون خوب شده...می خواستم بهت بگم بیا بازیشونو ببین اگه خوشت اومد اونا رو ببر به مسابقات بز ها!

زاخاریاس:

آبر گفت:ول کن بابا بیا خودت ببین خوشت میاد.

خلاصه آبر توانست زاخاریاس رو راضی کنه که بیاد به دیدن بازی بز ا.

در سالن بسکتبال!

بزها همچنان داشتند دانک های زیبایی را به نمایش می گذاشتند و اگر اشتباهی می کردند جیمز به اونا طریقه ی درست بازی رو یاد می داد.

در باز شد و زاخاریاس و آبرفوث وارد شدند!
بلافاصله بزها از بازی دست برداشتند و شروع کردند به خوردن توپ ها.آبر به یکی از بزهاش گفت:برو یه دانک بزن زاخاریاس ببینه...؟

اما بز از جاش تکون نخورد و با قیافه ای معصومانه یک گاز از تو زد و به آبر چشم دوخت.

آبر با عصبانیت گفت:میگم برو یه کاری کن.دانک بزن...سه گام برو...چه می دونم اصلا توپو پرت کن.

اما بز کاری نکرد.
زاخاریاس گفت:آبر برات متاسفم.این بز ها می تونن تو مسابقات توپ خوری شرکت کنن.
این را گفت و رفت.آبر رو به بزش کرد و گفت:حالا من می دوم با تو!

آبرفورث هم رفت تا برای زاخاریاس همه چیز رو توضیح بدهد.

بلافاصله تا آبر و زاخاریاس رفتند.بز ها شروع کردند به دانک زدن و کار های دیگر...

جیمز:

ادامه دهید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه:]زاخی تصمیم می گیره برای تمیز کردن زمین یه ممد گیر بیاره تا بتونه زمین رو تمیز کنه.آبرفورث هم با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد می ده به اونا بسکتبال یاد بدن و از طرفی دیگه اونا باید براشون ممدی کنند!زاخی هم قبول می کنه.اما بز ها باعث میشن مشتریا از اونجا دور بشن و به علاوه،خسارات مالی هم برای اونا میارن!در همین حال،دامبل و محفلیون تصمیم می گیرن با هم یه دست بیلیارد و بولینگ بزنن.به طور اتفاقی می فهمن که همچین ورزشگاهی افتتاح شده پس میرن به ورزشگاه.در ورزشگاه هم زاخی عصبانی داره فکر می کنه که ناگهان کینگزلی می پره رو سرش و بغلش می کنه ولی زاخی اونو دک می کنه.آبر هم سعی می کنه از اون پذیرایی کنه.در همین لحظه محفلیون سر و کله شون پیدا می شه.آبر شروع می کنه به بدرقه ی اونا.جیمز هم بعد از احوال پرسی،موفق میشه به بز ها بسکتبال یاد بده![/spoiler]

با عرض پوزش،من بعدا رول می زنم.امیدوارم این خلاصه به استقبال بیشتر از تاپیک کمک کنه.جا داره از همه ی کسانی که تابحال تو این تاپیک رول زدن تشکر کنم!ایشالا استقبال بیشتری بشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 خرداد 1388 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل نوشته ريزی را بر سر در سالن ورزشهای مشنگی خواند :
خوش آمديد .

در را با صدای شترقی باز كرد و ملت محفلی مثل وحشی ها وارد سالن شدند . زاخارياس با نارضايتی تمام غريد و به آبر گفت :
- اينا ديگه از كجا پيداشون شد ؟ من با اين محفلی ها ...

آبر بدون آنكه به زاخارياس توجه بكند رفت تو بغل آلبوس و گفت :
- داوش ، درسته ما تلفن نداريم اما نباس يه زنگی بزنی به ما ؟

آلبوس كه تصميم گرفته بود ريشش را مالش دهد گفت :
- ما از كی تلفون دار شديم آبر ؟ تلفون واسه ماگل هاست .

آبر كه لپش گل انداخته بود اطرافش را نگاه كرد و با حركتی كاملا وحشيانه خودش را روی ريموس انداخت . ريموس با عصبانيت گفت :
- اون روی گرگينه ايم رو بالا نيار ديگه .

جيمز كه داشت با يويوش بر سر يك بز می كوبيد گفت :
- بد نيس به اينا بسكتبال ياد بدم .

يك ساعت بعد :

كينگزلی با يك دسته گل از انواع گلها وارد سالن شد و مثل يك آدم خودش را روی زاخارياس انداخت كه باعث شد فكش بشكند . زاخارياس با عصبانيت جيغ زد :
- يعنی من نبايد يكم تو اين سالن آسايش داشته باشم ؟ كينگزلی تو ديگه از اينجا برو كه حالت رو ندارم . برو به همون كلوپ شطرنجت كه از قبرستون هم خلوت تره .

كه بعد از اين جيغ و داد آبر در مقابل نگاه خشمگين زاخارياس گلها رو از دست كينگزلی در آورد و بوسش كرد و بهش پيشنهاد داد بره باهاش يه دست بولينگ بازی كنه . كينگزای پرسيد :
- ببخشيد ، اينجا شطرنجم دارين ؟

آبر :

بعد آبر زير لب گفت :
- هيچوقت از گل خوشم نيومده .

بعد گل را پرت كرد كه نتيجه آن فرود آمدن گل بر صورت زاخارياس بود كه در حال درمان فكش بود .

ده دقيقه بعد :


- عمو آبر ، بيا اينجا ببين عجب بسكتی بازی ميكنن بزهات .

آبر با تعجب به بزها نگاه كرد كه بدون چوبدستی توپ را به خوبی حركت می دادند و وارد حلقه می كردند .

-قربونت برم جيمزی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1388/3/21 10:23:10