جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

58 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
58 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن ورزش‌های ماگلی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1388 11:26
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتور: آها ... خب منم هم برم دوباره بخوابم ادامه خواب فوتبالمو ببینم ... قبل از اینکه برین سر بازی، منو بیدار کنین که بیام بازی رو ببینم.

مالی در حالیکه دو لقمه را با هم در دهانش میچپاند سری تکان داد و سپس علامتی به او داد که زودتر برود و بخوابد. سپس نگاهی به سفره ی طویلی که چند جایش خالی بود انداخت و گفت: باز این هری و جینی تا سر ظهر توی رخت خواب موندن؟ یکی بره اینا رو از هم جدا کنه. زیادی به هم بچسبن تعداد افراد خانوادمون میره بالاها!! همینجوریشم بیچاره آرتور کلی عذاب میکشه از دست هری. چه برسه دوباره بخواد جوجه کشیاشو با دختر من راه بندازه


رون به سرعت از کنار هرمیون به قصد اتاق هری و جینی بلند شد که دستی ظریف دستش را از مچ گرفت و او را با خشونتِ تمام سر جایش نشاند.

هرمیون: تو نباید بری اونجا. شاید جینی در وضعیت خوبی نباشه

رون نگاهی به هرمیون انداخت و گفت: اگه هری در وضعیت خوبی نبود چی؟ تو میخوای بری نگاش کنی؟ خجالت بکش زن. چند دفعه بگم دست از این کارات ور دار؟! بزنم لهـ..


هرمیون به سرعت قابلمه ی قرمه سبزی را از روی سفره برداشت و محتویات داخل آن را روی سر رون خالی کرد. رون هم که به شدت عصبانی شده بود، قابلمه ای که محتویات داخل آن چیزی جز پلو نبود را روی سر هرمیون خالی کرد.

فرد و جرج به سرعت مشغول به تشویق آن دو شدند..

فرد: هرمیون.. هرمیون.. هرمیون.. هرمیون..

جرج: هرمیون؟! نه.. روووونالد.. روووونالد..


مالی!!!!!!!!!!!!

فرد به سرعت چندین بشقاب را از روی سفره برداشت و بر سر جرج خورد کرد. جرج نیز اینکار را با وی انجام داد که ناگهان صدای فریادی در آشپزخانه پیچید..

بیل: هووووو... چتونه؟! خجالت بکشین؟ هرمیون جان بیا بغل من یکم آرامش بگیر، اون رونو ول کن رون تو هم دیگه به این ضعیفه نزدیک شی من میدونم و تو. شما دو تا هم که مرلین الشکر همدیگه رو ول کردین. چارلی تو برو جینی و هری رو صدا کن.

مالی: ممنون پسرم. تو همیشه با اومدنت آرامش رو به این خونه میاوردی. البته قدیما اینجوری نبودی. از وقتی که عروس گلم باهات ازدواج کرده اینجوری شدی.

فلور:

فلور به سرعت در عرض یک صدم ثانیه هزار و هفتصد و نو و دو بار و نیم تغییر رنگ داد که البته اگر مقیاس رو دو صدم ثانیه میگرفتیم این عدد روند میشد و دیگه نیم نداشت.. چارلی نیز به سرعت به سمت راه پله ی کج و معوج پناهگاه به قصد اتاق هری و جینی حمله ور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده










اژدها موجود خیلی جالبیه، اما دقت کنین که روی دمش پا نذارین!!
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 13 مهر 1388 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد ...

جرج: من کلا نمیفهمم ... اگر بازی گوی زرین نداشته باشه پس چجوری میفهمیم که کی برده؟
آرتور: هزار بار گفتم! هر کی بیشتر گل بزنه اون میبره ...
فرد: پس اگر این شکلیه گوی زرین چه نقشی داره تو فوتبال؟
آرتور: میگم تو فوتبال گوی زرین نداریم ...
بیل: خب ما هم فهمیدیم گوی زرین نداره فوتبال ولی اونوقت بازی هیچ وقت تموم نمیشه که!

آرتور: گفتم که بازی وقتیه ... بعد یه مدت تموم میشه!
فرد: اونوقت اگر توی این مدت زمان کسی گوی زرین رو پیدا نکرد چی؟
بقیه: هوووم ... آره .. بعدش چی؟
آرتور

جرج: بچه ها راستی بدون چماق چطوری میشه توپو شوت کرد؟
آرتور: با پا!
جرج!!!!!!!!!
رون: بابا اگر فوتبال توپ بازدارنده نداشته باشه پس چجوری میتونیم بازیکنای حریفو مجروح کنیم یا بزنیم سر و صورتشونو بیاریم پایین یا فکشونو جابه جا کنیم یا دستشونو بکشونیم؟
آرتور: تو فوتبال این فوله ... فوووول!
فرد: فول چیه؟
آرتور: یعنی خطا! شما نمیتونید تو فوتبال سر و صورت کسی رو بیارید پایین!
ملت

جینی: همین دیگه ... هری همیشه میگه اونایی که فوتبال بازی میکنن خلو چلن! حالا میفهمم منظورشو ...
آرتور: هری غلط کرد با تو... دختره بی تربیت!!!

چارلی: از نظر منم فوتبال ورزش بی خودیه و قوانینشم ایراد داره ... عجیبه که ماگولا هنوز نفهمیدن بدون کوافل نمیشه بازی کرد و بدون گوی زرین هیچ وقت بازی تموم نمیشه!
آرتور!!!!!!

پرسی: بچه ها فرض کنین بیست و دو نفر همش دنبال یه توپ اونم بدون جارو و چماق رو زمین الکی بدوئن ...
ملت

رون با قیافه متفکر: یکی بره قلم کاغذ بیاره .... به نظر من ، ما باید همین الان یک اصلاحیه به فدراسیون فوتبال ماگولا بدیم و بهشون گوشزد کنیم که قوانین بازیشون ناقصه ...
جینی: اوه حق با رونه ... بیچاره ها دلم براشون میسوزه ... واقعا این ماگولا باید آدمای خیلی خنگ و نفهمی باشن وگرنه تا به حال چیزی رو که ما توی یک لحظه فهمیدیمو فهمیده بودن...
آرتور!!!!!!!

در همون لحظه در باز میشه و مالی در حالی که یک گرم کن ورزشی پوشیده و یک دیگ هم زیر بغلش زده وارد اتاق میشه ...

مالی: بچه ها ... امروز تمرین چطور بود؟
آرتور: خانم تمرین کدومه با این بچه های نابغمون! ما که هنوز پامونو از خونه بیرون نذاشتیم ... همین پنج دقیقه پیش تازه تصمیم گرفتیم تیم فوتبال تشکیل بدیم!
مالی چپ چپ به آرتور خیره میشه: اوه آرتور ... بچه ها رو نگاه کن ... همشون پوست و استخون شدن انقدر ازشون کار کشیدی بخاطر این فوتبال مسخره ... هیچ میدونی در فوتبال آمادگی بدنی و نحوه تغذیه و بدن سازی و ریکاوری مناسب و افزایش روحیه بازیکنان و تامین آینده یک بازیکن برای یک بازی سالم و به دور از حواشی چقدر مهمه؟

آرتور: مااااااااااااااااااااا ...
مالی: من از صبح دارم با مربی ها و باشگاههای بزرگ رایزنی میکنم ... خوشبختانه آلبوس از قدیم با کاپلو کلاس خصوصی داشته و حالا رابط ما با کاپلو شده و کاپلو هم قبول کرده بیاد و مربی گری تیم رو بر عهده بگیره ... مِسی و زلاتان هم قول دادن همین روزا از بارسا بزنن بیرون و به ما بپیوندن ... تازه همین الان عمه موریل و عمو بیلیوسم تو راه باشگاهن ... اونوقت تووووو! داری به من میگی چی خوبه چی بده؟
آرتور: بله ... ببخشید ... غلط کردم!

مالی: خوبه ... بچه ها از حالا به بعد من مسئول ریکاوری تیمم ... بلند شین سفره رو پهن کنین قرمه سبزی درست کردم بخورین آماده شین که امروز سالن ورزش ماگل ها بازی سختی داریم ...
آرتور: هــــــــن؟ کدوم بازی؟ چه خبر شده؟

همه ویزلی ها گویی سعی دارند مسئله پیشو پا افتاده ای رو به آرتور بفهمونن و آرتور نمیفهمه چشم غره ای بهش میرن و بدون حرف دیگری شروع به زدن قرمه سبزی در رگ های خود میکنن ...

آرتور: آها ... خب منم هم برم دوباره بخوابم ادامه خواب فوتبالمو ببینم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در 1388/7/13 0:47:14
ویرایش شده توسط آرتور ویزلی در 1388/7/13 0:53:01
تصویر تغییر اندازه داده شده

ماگول ها را دوست میدارم، حتی شما دوست عزیز!
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مهر 1388 17:18
نمایش جزئیات
آفلاین
فوفتال!




زمان: ساعت 12 نصفه شب
مكان: اتاق آرتور و مالي!!



_ هييييييييييييييييييييييع!!!


_ آرتور؟! آرتور؟! چهته؟! وا مرلينا!... آرتور؟! پاشو مرد!


آرتور عرق ريزان از خواب بيدار ميشه و در حالي كه داره" هن هن" ميزنه، ميگه:


_ بچه ها رو جمع كن! همين الان!


مالي مقادير متنابهي ميزنه توي سر خودش و موهاشو ميكشه و جيغ ميزنه:

_ ميدونستم داري ميميري! ميدونم كه ميخواي وصيت كني!


آرتور!!!!!!!!!!!!!!



يهو در از جا كنده ميشه و فرد و جرج ميريزن داخل و روي آرتور شيرجه ميزنن!:


_ واااااااااااااايييي بابا ما با تو بد كرديم! چقد بد كه داري ميميري! تازه ميخواستيم سبيلاتو آتيش بزنيم ببينيم مثل گربه ها، تعادلت به هم ميخوره يا نه!!!!!


آرتور!!!!!!!!!!!


هنوز بحث داغ بود كه بيل و چارلي با ده تا چوب مي يان داخل!!

بيل: سلام بابا! ميدونم كه داري ميميري و به ماگل ها خيلي علاقه مندي! برات 10 تا چوب آوردم كه همون مثال وحدت و همكاري رو واسه مون بزني! بيا... چارلي، بگير اينو بشكن!

چارلي هم اشك ريزان، اولين چوبو ميشكنه!

بيل دومين چوبو بهش ميده، چارلي هم ميشكنه!

و همينطور يكي يكي چوبها رو چارلي ميشكنه!!! در آخر هم بيل ميگه:

_ برادران عزيز! بايد بدونيم كه چوب ها هميشه ميشكنن و راهي براي فرار نيست!

و همين لحظه اژدهاي داخل جيب چارلي، يه " هاااا" ميكنه و تمام چوبا زغال ميشن!

چارلي: اگرم نشكنيم، ميسوزيم! راه فراري نيست!


آرتور!!!!!!!!!!!!!


در اينجا واسه پر شدن عريضه، هري و رون و هرميون و جيني و نوه ها و فلور و كلا همه ميريزن توي اتاق و عمليات" اگر بار گران بودي! رفتي!!" رو به اجرا در مي يارن!!


اينبار آرتور:


و در يك عمليات آنتحاري، آرتور از توي تخت ميپره بيرون و داد ميزنه:

_ عجب بوقيايي هستين!!! بابا جان ، من هيچوقت نميفهميدم فوفتال چجور بازي ايه، ولي الان خوابشو ديدم و فهميدم چجوريه!! گفتم جمع شيم تا تيم تشكيل بديم!!!!!



هنوز حرف آرتور تموم نشده بود كه چارلي گفت:

_ بابا چه زير زير شلواري خوشرنگي داري! با موهات ست شده!!!

ارتور:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1388 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- این جا چه خبره؟
لرد با عجله جلوی مینورا پرید و گفت: من الان براتون توضیح میدم.
مینورا بدون توجه به لرد به وسط ورزشگاه رفت و شروع به نوشتن بر روی دفترچه ای کرد که همان زمان از غیب ظاهر کرده بود، اما تره ور به سوی لرد رفت و گفت: توضیح بدین یا لرد!
لرد با خوشحالی به مرگخواران چشمکی شیطانی زد و به تره ور گفت: بله توضیح میدم. من با رفقای مرگخوارم اومده بودیم ورزش کنیم اما ناگهان این بز ها و محفلی ها ریختن سر ما. بز ها همه ی مارو زخمی کردند و محفلی ها هم ما رو شکنجه کردند. صاحبان ورزشگاه هم با اونا همکاری کردند.

هنگامی که ولدی داشت برای تره ور خالی میبست مرگخوار ها هم سعی کردند یواشکی طلسم سکتوم سمپرا را روی خود اجرا کنند.
- ... بله اونا ما رو زخمی کردند. باید همشونو زندانی کنید. مخصوصا اون بز هیکلیه. گمونم دپینگیه و همین طور دامبلدور که میخواست ما رو بکشه!
ولدمورت رو به محفلی ها:
دامبلدور:
مینورا:
تره ور:

- اجازه بدید مای لرد، من الان بررسی میکنم. مینورا، نظرت چیه؟
- هوممم ... اثر زخم و شکنجه روی بدن مرگخوار ها مشخصه، به نظرم حق با این کچله.
مورگانا گفت: معلومه که حق با مای لرده، مسئولان این جا که همون محفلیا باشن کسایی رو که میان این جا رو شکنجه میدن. باید همشون رو بفرستیم آزکابان.
- تند نرو مورگان، بذار مشورت کنیم.

سه بازرس به گوشه ای رفتند و مشغول پچ پچ شدند. پس از چند لحظه رو به زاخ و آبر گفتند: طبق تصمیمی که شورا گرفته، این ورزشگاه به مدت 3 ماه تعطیله(به دلیل شکنجه و آزار ورزشکاران) ، بز های شما به مدت دو فصل از NBA Wizard به دسته دو منتقل میشوند( به دلیل عدم رعایت منشور اخلاقی ) و کاپیتان تیم پاس یعنی بزغولو به مدت دو ماه به آزکابان منتقل میشوند(به دلیل ضرب و شتم مای لرد)

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، [color=FF0000]شجاعت و غلب�
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 مرداد 1388 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بز چند ثانیه به قیافه ی آشفته ی جیمز نگاه کرد.سپس سرش را جلو آورد و پاچه ی شلوار جیمز را کند و شروع کرد به نشخوار کردن!

ملت مرگخوار:

جیمز به شدت عصبانی شده بود و صورتش کاملا به رنگ سرخ در آمده بود.او چوبدستی خود را بالا برد تا خودکشی کند.ناگهان صدای عجیبی به گوش رسید.چند ثانیه بعد، در با سرعت نور باز شد و لرد و مرگخواران که پشت در بودند، همانند پشه به دیوار برخورد کردند.

بزی تنومند با عینک دودی، به طور گولاخانه ای وارد سالن شد و ناخن های خود را نگاه کرد.طولی نکشید که بقیه ی بز ها پشت سر او وارد شدند.در یک لحظه، بز تنومند بشکنی زد و بز ها شروع کردند به قر دادن.ملت مرگخوار که به شدت بهت زده شده بودند، با ناباوری به حرکات موزونی که بز ها انجام می دادند نگاه می کردند!

جیمز چوبدستی خود را انداخت زمین و به درخواست بز، توپ بسکتبالی را به او داد و خود کنار رفت.یک آهنگ خارجی هم بلافاصله از بلندگوی سالن پخش شد!پس از لحظاتی بز ها شروع کردند به حرکات تکنیکی و هر کدام پشت سر هم، پشت سر بز تنومند سه گام های تمیزی رفتند.ملت مرگخوار به شدت تعجب کرده بودند؛ حتی بعضی ها، مثل آنتونین، به شدت جو گیر شده بودند و پشت سر بز ها داشتند قر می دادند.حتی ولدمورت هم تحت تاثیر جو قرار گرفت و شروع کرد به تکنو زدن!

جیمز همچنان داشت بز ها را تشویق می کرد.در همان حال، مرگخوار ها یکی پس از دیگری داشتند جو گیر می شدند و به آنتونین می پیوستند.

چند دقیقه بعد

بز ها برای آخرین بار حرکات را انجام دادن و موزیک قطع شد.زمانی که مرگخوار ها به هوش آمدند، خود را میان ملت محفلی یافتند!آبر که یک طرف کله اش شبیه بادکنک شده بود، تک تک بز های خود را بغل گرفت و همانند دیگر محفلی ها، مرگخوار ا را در یک گوشه ی اتاق محاصره کرد.

مرگخوار ها داشتند با ترس و لرز ناخن های خود را می جویدند.

محفلیون:

ناگهان صدایی از طرف در ورودی سالن شنیده شد؛

قیـــــــــــــــــــــــــــــــژ!

محفلیون با دیدن آنها به شدت شوکه شدند.آن سه نفر کسانی نبودند جز مینروا، مورگانا و تره ور که برای بازدید از ورزشگاه آمده بودند!

محفلیون:

لرد:

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 12 مرداد 1388 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
2 ساعت بعد، آلبوس دامبلدور در حالی ک مشغول کندن آخرزین تارهای ریشش بود رو به آبر کرد و گفت : آبر جان، واش من، 10 جین بز میخرم واست الان باید بزاری ما بز هارو بفرستیم تا جیمز نجات پیدا کنه.

آبر : نچ!نمیشه، نمیخوام.
آلبوس ناگهان خشم اژدها زد و گفت : غلط کردی تو!به تو چه اصلا !بچه ها...

هنوز حرف آلبوس پایان نیافته بود که آبرفورث فریاد زد : چــــــــــــــــی؟با من بودی؟مــــــــــــــــــــــــــــع!
در کسری از ثانیه، مه بز ها دم در خانه گریمولد صف کشیده و آماده بازگشت به بزستان شدند.


در این بین، استرجس که تازه وارد خانه شده بود، نزد دامبلدور رفت و گفت : باو واسه جیمز خیلی نگرانیم، این بزا چیه دم در جمع شدن؟
آبرفورث با خونسردی تمام گفت : چیزی نیست اسوو، بزای من داریم بر میگردیم به بزستان.
استرجس سرش را خاراند و گفت : خوب... امممم یه نظر!چرا با همین پتانسیل بز های آبر، حمله نمیکنیم خونه ریدل؟
همین که آلبوس خواست خوشحالیش را ابراز کند، آبرفورث گفت : آقا جان، عمرا!من نمیخوام هیچـ...
در همین لحظه بود که گرابلی با چماق کوییدیچ جیمز، محکم بر سر آبر کوبید.مرد چوپان نیز به آرامی با مغز به زمین خورد.دامبلدور که حالتی بین ناراحتی و خوشحالی داشت گفت : خوب شد! بریم پیش بز ها!



در همین لحظه، خانه ریدل


جیمز در حالی که قطره ای اشک از گوشه چشمش جاری شده بود گفت : آخه بز من، عزیز من، بیشعور من، احمق جان یه شوت ساده که کار سختی نیست!
بز دمی تکان داد و به تاخت به سمت جیمز دوید.پسرک با دیدن استیل حمله از سوی بز، به سرعت به بالای تیر دروازه رفت.سپس با مهربانی گفت : آخه عزیز من، بز گولاخ تنومند، یه شوت بزن مارو از این هچل بیار بیرون دیه!

در همین لحظه، لرد وارد سالن شد و گفت : هووووووم جوجه پاتر، چی کردی بالاخره؟
جیمز بخ تته پته افتاد و گفت : اوه اممم چیزه بــــله!الان میزنه، بزی گلم شوت کن بابا!


سپس با نگاهی سرشار از آرزو، به بز نگریست...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خونه ريدل ها!

- اي بميري! اسلم دانک بزن... بزن بوقي! نه... نگفتم توپو گاز بزني! يا تمبون مرلين تو هيچي بلد نيستي‍!
جيمز در حاليکه موهاش بهم ريخته دو دستي ميزنه به سرش!
- بابا اينا ياد نمي گيرن! کو عزيزم يکم دريبل بزن!
بز :
جيمز پا ميشه بره.
فرشت!

خون يکي از بز هاي محفلي با چاقويي که آنتونين تو گلوش فرو کرده زمين خونه ريدل رو رنگ آميزي ميکنه.
جيمز : نه!
آنتونين ميره تا يک گوسفند ديگه رو قرباني بکنه که جيمز فرياد ميکشه : نه آقا غلط کردم! باشه از اول شروع مي کنم. بزمجه بيا اينجا استيل شوت بگير!

خونه گريمولد!

- هم بزامون رفت هم جيمزمون رفت!
- جيمز رو بي خيال بزامونو بچسب که رفتن!
- بوقي جيمز اگه نبود که بز بسکتباليستي نبود!
- نخير!
- چرا!
دامبلدور که از بحث بين زاخار و آبر کلافه شده با صداي نسبتا بلندي ميگه : بسه ديگه! من شما رو نياوردم اينجا که دعوا راه بندازين! اينجا جمع شديم که هم بزا و هم جيمز رو بر گردونيم و با توجه به شناختي که از مغز فندقي بزاي مرگخوارا دارم تنها راه حلي که به ذهنم ميرسه اينه که بزاي خودمون رو با بزاي مرگ خوارا عوض کنيم! اينجوري باعث ميشه که جيمز حداقل از دست اونا نجات پيدا کنه!

آبر: چي؟ محاله! امکان نداره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بادراد ريشو در 1388/4/9 15:06:26
[b][color=FF0000][url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=219649#
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]خلاصه کوتاهی از سوژه: زاخی تصمیم می گیره برای تمیز کردن زمین یه ممد گیر بیاره تا بتونه زمین رو تمیز کنه.آبرفورث هم با یه گله بز وارد ورزشگاه میشه و به زاخی پیشنهاد می ده به اونا بسکتبال یاد بدن و از طرفی دیگه اونا باید براشون ممدی کنند!زاخی هم قبول می کنه.اما بز ها باعث میشن مشتریا از اونجا دور بشن و به علاوه،خسارات مالی هم برای اونا میارن!در همین حال،دامبل و محفلیون تصمیم می گیرن با هم یه دست بیلیارد و بولینگ بزنن.به طور اتفاقی می فهمن که همچین ورزشگاهی افتتاح شده پس میرن به ورزشگاه.در ورزشگاه هم زاخی عصبانی داره فکر می کنه که ناگهان کینگزلی می پره رو سرش و بغلش می کنه ولی زاخی اونو دک می کنه.آبر هم سعی می کنه از اون پذیرایی کنه.در همین لحظه محفلیون سر و کله شون پیدا می شه.آبر شروع می کنه به بدرقه ی اونا.جیمز هم بعد از احوال پرسی،موفق میشه به بز ها بسکتبال یاد بده!بعد از چند دقیقه بز ها شروع می کنند به دانک زنی های پی در پی!آبر و جیمز هم که بسیار متعجب شده بودن،به زاخی می گن بیاد بسکتبال بز ها رو ببینه ولی به محض این که زاخی وارد سالن میشه بز ها شروع می کنن به چریدن!جیمز هماز تعجب شاخ در آورده بود و خواست یه بار دیگه اونا رو راضی کنه تا بسکتبال بز ها رو ببینن.زاخی هم همین لحظه داشت توی اتاقش یه گل رو پر پر می کرد تا بفهمه بره یا نره.جیمز وارد دفتر می شه و از زاخی خواهش میکنه اونا رو ببرن تمیرین.زاخی هم میبینه چاره ای نداره،میاد اونا رو برداره ببره.بز ها با ورود زاخی دوباره شروع می کنن به چریدن ولی اینبار زاخی دو تا متلک می پرونه و به یه بز بر می خوره و شروع می کنه به دانک زدن!زاخی هم با خوشحالی قبول می کنه اونا رو ببره. (نوشته شده توسط زاخاریاس.) بعد از ورود به ورزشگاه جیغول آباد کتول، ابر و زاخاریاس با رئیس مجموعه قرار میذارن که اگر تیم بزهای پارس از تیم رئیس مجموعه برد،ورزشگاه رو بدن به بزها تا توش تمرین کنن. بزها بعد از یک بازی جنجالی، موفق میشن تا بازی رو از تیم مقابل ببرن و ورزشگاه رو محل تمرینخ ود کنن. آبر که از این موضوع خیلی خوشحال شده بود، تصمیم به برگزاری NBAwizardمیگیره. مرگخواران که از فعالیت چشمگیر بزها خیلی متعحب شدن،تصمیم به گروگان گیری اونها میکنن. اونها قرار میزان که اگر محفلیها و ابر به بزهای مرگخوار هم روششون رو یاد بدن، مرگخواران بزهای اوتا رو ازاد کنن.... [/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخاریاس برای مدتی به فکر فرو رفت...

درون افکار زاخی...


ورزشگاه مملو از تماشاگر لس آنجلس لیکرز محل برگزاری مسابقه ی بین تیم های پاس لندن و تیم میزبان،یعنی لس آنجلس لیکرز بود.تماشاچیان پاس با صدای بلند هورا می کشیدند و با به راه انداختن موج مکزیکی،جو ورزشگاه را یک پارچه سبز کرده بودند.در این میان،دو خانم زیبا میان جمعیت دیده می شدند...

(نویسنده: بوقی افکار منحرفی داری ها... )

این قسمت به دلیل مسائل کوییرلی سانسور شد...

اعضای تیم پاس با ابهت وارد زمین بازی شدند و تماشاچیان بی صبرانه برا آنها هورا کشیدند...


بیرون افکار زاخی...



-مــــــــــــــــــــــــــــــــــع!

صدای بزو (بر وزن تسو!) باعث شد رشته ی افکار زاخاریاس پاره شود.زاخی نگاهی به اطرافش انداخته و سرش را به نشانه ی موافقت تکان می دهد.آبر که از این حرکت وی خوشحال شده بود،رضایت مندانه گفت:«ایول زاخی!قول میدم جبران کنم جونیور »

بقیه ی محفلی ها نیز با علامت سر موافقت کردند و به همراه جیمز به سمت خوابگاه خود حرکت کردند.


همان لحظه،خانه ی ریدل ها:


ولدمورت با عصبانیت به تلویزیون حمله کرده و آن را به سه قسمت مساوی تقسیم کرده بود.مرگخواران از ترس وی به پشت مبل پناه برده بودند.لردمورت (!) نعره ای زده و بالش را به سمت ایوان پرتاب کرد.سپس با حالت تندی گفت:«باید بریم دنبال اون بز ها و اونا رو به خدمت بگیریم...همین الان! »

بارتی با حالت محضونانه ای گفت:

-اما....اما...اما بابایی...اونا میزنن ما رو خورد و خمیر می کنن!

-نه تا وقتی که آنتونین رو داریم!


همان شب،چند ساعت بعد:

بز ها در خوابگاه مخصوص بازیکنان مشغول استراحت بودند و صدای خر و پفشان هوفصد تا محله را در بر گرفته بود.در میان ای سر و صدا ها،ناگهان در خوابگاه باز شده و سایه ی سیاهی بر سر بز ها ظاهر می شود...


همان لحظه،خوابگاه آبرفورث:

آبرفورث در یک ثانیه به صورت اکشن از جای خود بلند شده و ضمن سر دادن جیغی بنفش،محفلی ها را نیز بیدار می کند.وی تنها یک کلمه گفت:«بز ها...»


خوابگاه بز ها:

آنتونین دالاهوف بز ها را در یک طرف جمع کرده و آنها را گروگان گرفته است.چند دقیقه بعد آبرفورث و محفلیون خودشان را رساندند و با چشمانی گرد به آنتونین نگاه کردند.

آنتونین قبل از اینکه دیگران چیزی بگویند،شروع کرد به حرف زدن؛

-ها ها ها!گیر افتادین!

و با سر خود به پشت سر ملت اشاره کرد...مرگخوار ها از هر طرف آنها را محاصره کرده بودند.دامبلدور که سعی می کرد جلوی اشک ریختن خود را بگیرد،با لحن تندی خطاب به آنتونین گفت:

-از جون ما و این بز ها چی می خوای؟

صدایی از پشت سر دامبلدور آمد؛

-ها ها ها!

-باب میگم بگو چیه...

آنتونین چاقو را به گردن یکی از بز ها نزدیک کرد و در عوض،بز دست های وی را گاز گرفت.او در حالی که می خواست نشان بدهد دردش نیامده،با حالتی دردناک گفت:«باید به بز ها ما این روش رو یاد بدین!یو ها ها!»

محفلیون نگاهی سرشار از نگرانی به هم انداختند و تا چند دقیقه سخنی نگفتند.سرانجام،بعد از این که ولدمورت چوبدستی خود را بیرون آورد،جیمز با شجاعت جلو آمد...

-باشه...بهشون یاد می دم!

در حالی که محفلیون به شدت تعجب کرده بودند،آنتونین و دیگر مرگخواران خنده ای شیطانی سر داده و جیمز را با خود بردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/1 23:23:39
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/1 23:26:19
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/1 23:28:32
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1388/4/1 23:30:39
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: سالن ورزش های ماگلی
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 10:32
نمایش جزئیات
آفلاین
چی؟

شصچی؟

هر چی من می گم قبول؟
باشه

در آمریکا

سلام بینندگان عزیز اینجا آمرکاست پاس لندن جیغول با تیم میامی هیت بازی داره

کوارتر اول

بازی با جنبال شروع می شه توپ دست تیم میامی می افته و بازی کنان تیم میامی جلو می رن و یک پرتاب سه امتیازی میندازند و حالا توپ دست تیم پاس می افته و بازی کنان توپو جلو می برن و یک دانک زیبا می زنند ابر برای تشویق بزانش یه بع طلایی گفت و بازی کنان جیغول جوابش را با بع دادند در همین زمان بازی کنان تیم میامی یک بک دانک () زیبا میزنند و دوباره توپ در دستان پاس می افته وبازی کنان توپو جلو می برن ویک پرتاب زیبا سه امتیازی می زنند و در همین زمان کوارتر اول تموم می شه و بازی کنان روی نیمکت هایشان می شینند در این سمت جیمز تیم را هدایت میکرد و ابر برای بزان ترجمه می کرد.

کوارتر دوم

بازی کنان پاس بازی را شروع می کنند توپ رو جلو می برن ولی بازی کن میامی توپ بز شماره ی 9 رو میزنه و توپ به سمه بزه می خوره و وارد سبد می شه

ابر:

جیمز:

زاخی:

بز شماره ی 9:

این کار بز باعث می شه تیم حریف تایم اوت بگیره

بازی رو تیم میامی شروع می کنه بازی کنان میامی توپ رو جلو می برن و یک سه امتیازی زیبا می زنن و اون ور وقتی داشت زمان کوارتر تموم می شد بازی کنان پاس یک سه امتیازی زیتا میزنند و بازی 50-49 در این کوارتر تموم میشود

کوارتر سوم

با توجه به درخواست زننده تاپیک پست حساب نمیشه. لطفا از پست بعدی ادامه بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور اسپراوت در 1388/3/29 22:18:38
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/1 14:09:24
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/1 14:10:34
دیدگاه هر کس نشان