تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
جادوگر تی وی
نوع تاپیک: رولنویسی تکی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

گوینده لباس مشکی پوشیده و با چهره ای اندوهگین به دوربین نگاه می کنه و اعلامیه ای را می خونه:
- ... این قبر اگر چه تاریک است
اگر چه سنگی سیاه بر پیشانی دارد
اگر چه وقتی واردش می شوی دلت می گیرد
اگر چه چشمان زیبایت را می آزارد
اگر چه .........
اما آنکه دلش در این قبر آرمیده دوستتان دارد
و اگر یک شب نوشته هایتان را نخواند
دلش برایتان تنگ می شود
... در اینجا توجهتون رو به پخش زنده از مراسم عزاداری ریگولوس بلک جلب می کنم.
در این لحظه صفحه تاریک میشه و وقتی دوباره روشن میشه تصویری از ارتفاع بالا که به وسیله آنتونین و تیم فیلم برداری در حال تهیه است از مصلی بزرگ سالازار کبیر نشون داده میشه.
جمعیت زیادی مقابل مرقد سالازار نشسته اند و گریه می کنند. ارباب به همراه جمعی از مرگخواران ( بلاتریکس، آنی مونی، رودولف، لینی و زنوفیلیوس) در جایگاهی مقابل جمعیت نشسته اند. ارباب با چهره ای مات و بدون احساس، با چشم هایی سرخ و با ردایی مشکی به نقطه ای نا مشخص زل زده و هیچ حرکتی نمی کند. بقیه مرگخواران دور و برش هم در حال گریه هستند.
ایوان در میان جمعیت این طرف و آن طرف می رود و پذیرایی های لازم را به عمل می آورد.
- جانم آقا چی لازم دارین؟ آب؟ باشه به بچه ها گفتم الان می رسه.
در طرف دیگر، مورفین با حالتی ماتم زده کنار در مصلی ایستاده و به میهمانان خوش آمد می گوید.
- سلام. بقای عمر شما باشه.
مورفین:
- شلام آقا. خیلی خوش آمدید. بفرمایید. بفرمایید. فیییییین.
دوربین دوباره جایگاه مصلی رو نشون میده. روفس در حالی که یک برگه در دستش گرفته از سکو بالا میره و روبه روی میکروفون قرار می گیره.
- سه دو یک یک یک یک دو دو دو دو دو یک یک یک یک یک سلام سلام سلام سلام (افکت اکوی صدا)
او سرش را پایین می آورد و با رز ویزلی که مسئول تنظیم کار های الکترونیکی و برقی است در مورد صدای میکروفون صحبت می کند.
- ... سه دو... عالیه دیگه دست نزن... اهم... سلام می کنم خدمت همه حضار گرامی مجلس... قدم رنجه فرمودید امروز برای مراسم عزاداری مرحوم از دست رفته، این جوان ناکام، این مرگخوار نو شکفته، ریگولوس بلک تشریف آوردید. این غم بزرگ رو به همه شما، خصوصا" به خانواده آن مرحوم، و ارباب، لرد سیاه کبیر و به پیشگاه مقدس سالازار تسلیت عرض می کنیم. مراسمات مختلفی در ادامه خواهیم داشت. در این مرحله دعوت می کنم از برادر مرحوم، سیریوس بلک تشریف بیارن برای قرائت وصیت نامه!
در این لحظه افراد کنار لرد دست و پای لرد رو نگه میدارن تا آرامش خودشو حفظ کنه و سیریوس رو هم پیش برادرش نفرسته.
سیریوس از میان جمعیت رد میشه و چشمانی که از اشک خیس شده به بالای سکو میره.
- منم عرض سلام و تسلیت دارم خدمت همه شما. بدون مقدمه دیگه ای وصیت برادر مرحومم رو برای شما می خونم:
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه ی عورم
چسان گویم چه میجویی حدیث قلب رنجورم
از خوابیدن
در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی چه میدانی که اخر چیست منظورم؟
وقتی که من مردم:
من را در تابوتی سیاه بگذارید تا همگان بدانند زندگی سیاهی داشتم
چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند هنوز هم چشم به راه هستم
دستانم را باز بگذارید تا دیگران بدانند به خیلی چیز ها دست نیافتم
دهانم را باز بگذارید تا دیگران بدانند حرف هایی بر لبانم خشکیده اما به لب نیاوردم... (مورد آخر اشاره به حوادث قلم پر)
در این لحظه جمعیت با این متن غنی عمق فاجعه را درک می کنند و همه شروع به زدن در سر و صورت خود می کنند و عده ای هم غش می کنند.
لرد روفس صدا می زند و در گوش او چیزی می گوید. او نیز دوباره سمت میکروفون می رود و می گوید:
- همین الان لرد سیاه مطلبی رو گفتند که خدمت شما عرض کنم. خانه ریدل و کل دهکده اطراف خانه سه روز به عزای عمومی میره و هر گونه کشت و کشتار و شکنجه با واکنش بدون گذشت ارباب مواجه میشه.
صحنه های عزاداری و خواندن ادامه وصیت نامه کوچیک میشه و مجری کنار صفحه ظاهر میشه.
- متاسفانه وقت برنامه ما به پایان رسیده. از همکارانم به خاطر پشتیبانی زنده از این مراسم در مصلی سالازار تشکر می کنیم. شما می تونید ادامه مراسم رو از شبکه مرگخوار تی وی مشاهده کنید...
- ... این قبر اگر چه تاریک است
اگر چه سنگی سیاه بر پیشانی دارد
اگر چه وقتی واردش می شوی دلت می گیرد
اگر چه چشمان زیبایت را می آزارد
اگر چه .........
اما آنکه دلش در این قبر آرمیده دوستتان دارد
و اگر یک شب نوشته هایتان را نخواند
دلش برایتان تنگ می شود
... در اینجا توجهتون رو به پخش زنده از مراسم عزاداری ریگولوس بلک جلب می کنم.
در این لحظه صفحه تاریک میشه و وقتی دوباره روشن میشه تصویری از ارتفاع بالا که به وسیله آنتونین و تیم فیلم برداری در حال تهیه است از مصلی بزرگ سالازار کبیر نشون داده میشه.
جمعیت زیادی مقابل مرقد سالازار نشسته اند و گریه می کنند. ارباب به همراه جمعی از مرگخواران ( بلاتریکس، آنی مونی، رودولف، لینی و زنوفیلیوس) در جایگاهی مقابل جمعیت نشسته اند. ارباب با چهره ای مات و بدون احساس، با چشم هایی سرخ و با ردایی مشکی به نقطه ای نا مشخص زل زده و هیچ حرکتی نمی کند. بقیه مرگخواران دور و برش هم در حال گریه هستند.
ایوان در میان جمعیت این طرف و آن طرف می رود و پذیرایی های لازم را به عمل می آورد.
- جانم آقا چی لازم دارین؟ آب؟ باشه به بچه ها گفتم الان می رسه.
در طرف دیگر، مورفین با حالتی ماتم زده کنار در مصلی ایستاده و به میهمانان خوش آمد می گوید.
- سلام. بقای عمر شما باشه.
مورفین:
- شلام آقا. خیلی خوش آمدید. بفرمایید. بفرمایید. فیییییین.
دوربین دوباره جایگاه مصلی رو نشون میده. روفس در حالی که یک برگه در دستش گرفته از سکو بالا میره و روبه روی میکروفون قرار می گیره.
- سه دو یک یک یک یک دو دو دو دو دو یک یک یک یک یک سلام سلام سلام سلام (افکت اکوی صدا)
او سرش را پایین می آورد و با رز ویزلی که مسئول تنظیم کار های الکترونیکی و برقی است در مورد صدای میکروفون صحبت می کند.
- ... سه دو... عالیه دیگه دست نزن... اهم... سلام می کنم خدمت همه حضار گرامی مجلس... قدم رنجه فرمودید امروز برای مراسم عزاداری مرحوم از دست رفته، این جوان ناکام، این مرگخوار نو شکفته، ریگولوس بلک تشریف آوردید. این غم بزرگ رو به همه شما، خصوصا" به خانواده آن مرحوم، و ارباب، لرد سیاه کبیر و به پیشگاه مقدس سالازار تسلیت عرض می کنیم. مراسمات مختلفی در ادامه خواهیم داشت. در این مرحله دعوت می کنم از برادر مرحوم، سیریوس بلک تشریف بیارن برای قرائت وصیت نامه!
در این لحظه افراد کنار لرد دست و پای لرد رو نگه میدارن تا آرامش خودشو حفظ کنه و سیریوس رو هم پیش برادرش نفرسته.
سیریوس از میان جمعیت رد میشه و چشمانی که از اشک خیس شده به بالای سکو میره.
- منم عرض سلام و تسلیت دارم خدمت همه شما. بدون مقدمه دیگه ای وصیت برادر مرحومم رو برای شما می خونم:
الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم
چه میخواهی چه میجویی در این کاشانه ی عورم
چسان گویم چه میجویی حدیث قلب رنجورم
از خوابیدن
در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی چه میدانی که اخر چیست منظورم؟
وقتی که من مردم:
من را در تابوتی سیاه بگذارید تا همگان بدانند زندگی سیاهی داشتم
چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند هنوز هم چشم به راه هستم
دستانم را باز بگذارید تا دیگران بدانند به خیلی چیز ها دست نیافتم
دهانم را باز بگذارید تا دیگران بدانند حرف هایی بر لبانم خشکیده اما به لب نیاوردم... (مورد آخر اشاره به حوادث قلم پر)
در این لحظه جمعیت با این متن غنی عمق فاجعه را درک می کنند و همه شروع به زدن در سر و صورت خود می کنند و عده ای هم غش می کنند.
لرد روفس صدا می زند و در گوش او چیزی می گوید. او نیز دوباره سمت میکروفون می رود و می گوید:
- همین الان لرد سیاه مطلبی رو گفتند که خدمت شما عرض کنم. خانه ریدل و کل دهکده اطراف خانه سه روز به عزای عمومی میره و هر گونه کشت و کشتار و شکنجه با واکنش بدون گذشت ارباب مواجه میشه.
صحنه های عزاداری و خواندن ادامه وصیت نامه کوچیک میشه و مجری کنار صفحه ظاهر میشه.
- متاسفانه وقت برنامه ما به پایان رسیده. از همکارانم به خاطر پشتیبانی زنده از این مراسم در مصلی سالازار تشکر می کنیم. شما می تونید ادامه مراسم رو از شبکه مرگخوار تی وی مشاهده کنید...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/4/6 12:32:12
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/4/6 12:33:46
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/4/6 12:33:46
جزئیات کاربر

بوووم
هدف چیست؟
نجات یک ملت!
بوووم
کدام ملت؟
ملت جادوگران
بوووم
تصویر تاری نمایش داده میشه.یک نفر پشت یک میز نشسته و مرد دیگری جلوی اون روی یک صندلی دس به سینه در حال صحبت کردنه و به سختی میشه مکالمشون رو تشخیص داد!
مرد پشت میز : ما...طار....و این اخ....و الا شدیدا با شما....خورد میشه.
مردی که جلوی او نشسته بود دستی به موهایش کشید و گفت : نه من و نه ........و در واقـ... شما دارید با.... مسوولیت....شونه خالی.....مدیریت...وشمـ... هووف!
مرد پشت میز در حالی که خون به چهره اش دویده بود تمام تلاشش را کر تا جمله اش را فریاد نزند : متاسفانه لحنــ... درست... نشــ...
مرد دیگر، آهی کشید و بدون هیچ کلامی ار کادر خارج شد! گویی فهمیده بود که واقعا میخ آهنی در سنگ فرو نخواهد رفت!
صفحه سیاه میشه :
خیانت
تداخل اهداف
کار شکنی
سهل انگاری
نگاهی به آنچه در دوسال اخیر بر جادوگران گذشت...
بزودی در فیلمی از : آبرفورث دامبلدور و همکاران
هدف چیست؟
نجات یک ملت!
بوووم
کدام ملت؟
ملت جادوگران
بوووم
تصویر تاری نمایش داده میشه.یک نفر پشت یک میز نشسته و مرد دیگری جلوی اون روی یک صندلی دس به سینه در حال صحبت کردنه و به سختی میشه مکالمشون رو تشخیص داد!
مرد پشت میز : ما...طار....و این اخ....و الا شدیدا با شما....خورد میشه.
مردی که جلوی او نشسته بود دستی به موهایش کشید و گفت : نه من و نه ........و در واقـ... شما دارید با.... مسوولیت....شونه خالی.....مدیریت...وشمـ... هووف!
مرد پشت میز در حالی که خون به چهره اش دویده بود تمام تلاشش را کر تا جمله اش را فریاد نزند : متاسفانه لحنــ... درست... نشــ...
مرد دیگر، آهی کشید و بدون هیچ کلامی ار کادر خارج شد! گویی فهمیده بود که واقعا میخ آهنی در سنگ فرو نخواهد رفت!
صفحه سیاه میشه :
خیانت
تداخل اهداف
کار شکنی
سهل انگاری
نگاهی به آنچه در دوسال اخیر بر جادوگران گذشت...
بزودی در فیلمی از : آبرفورث دامبلدور و همکاران
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1390/4/1 14:51:11
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1390/4/1 14:54:52
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1390/4/1 14:54:52
seems it never ends... the magic of the wizards :)
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/03/09
آخرین ورود: شنبه 12 فروردین 1391 19:56
از: بردن نام ولدمورت لذت میبرم!
پستها:
113

از این لحظه به بعد مسابقات جادوگر تی وی در این تاپیک برگزار خواهد شد! برای کسب اطلاعات بیشتر به تاپیک کلیسای وست مینستر مراجعه کنید!
در ضمن کسانی که نمیخواهند در مسابقه شرکت کنند هم میتوانند پست های خود را اینجا ارسال کنند.
در ضمن کسانی که نمیخواهند در مسابقه شرکت کنند هم میتوانند پست های خود را اینجا ارسال کنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ولدمورت یک قاتل سریالی کله پوک بیش نیست!
جزئیات کاربر

خبر فوری
به خبری که همینک به دست من رسید توجه فرمایید.
به گزارش خبرنگار بی لی سی لرد ولدمورت، سیاه ترین جادوگر قرن، که جدیداً با دیدن مینروا مک گونگال، معلم مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، یک دل نه صد دل عاشق او شده بود، با توجه به شرطی که پرفسور مک گونگال گذاشته بود، دماغ خود را عمل کرده است.
در زیر می توانید عکسی که در مراسم خواستگاری توسط خبرنگار بی لی سی گرفته شده را ببینید.
عکس لرد ولدمورت
به خبری که همینک به دست من رسید توجه فرمایید.
به گزارش خبرنگار بی لی سی لرد ولدمورت، سیاه ترین جادوگر قرن، که جدیداً با دیدن مینروا مک گونگال، معلم مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، یک دل نه صد دل عاشق او شده بود، با توجه به شرطی که پرفسور مک گونگال گذاشته بود، دماغ خود را عمل کرده است.
در زیر می توانید عکسی که در مراسم خواستگاری توسط خبرنگار بی لی سی گرفته شده را ببینید.
عکس لرد ولدمورت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
توی خ�
جزئیات کاربر

جدایی عله از جینی
جینی : تو باید منوی مدیریتو ول کنی !
هری : نمی تونم اون منوی منه !
جینی : ولی منو تو رو نمی شناسه !
هری : مهم نیست من که منو رو میشناسم !
فیلم برگزیده ی منتقدان !
کاربر عضو : به همین مرلین ما هم آدمیم !
کی گفته چون ما دسترسی به منو نداریم آدم نیستیم !
برنده ی 8 هیپوگریف طلایی جایزه ی برلین !
آقای فیلچ : من به این شغل احتیاج دارم !
من حواسم پرت شد پسرتون رفت زیر کالسکه ی تسترال !
فیلمی که باید دیده شود !
جینی : باید قبول کنی بچه ی من در اثر ضربه افتاد !
به زودی در هالی ویزارد !
جینی : تو باید منوی مدیریتو ول کنی !
هری : نمی تونم اون منوی منه !
جینی : ولی منو تو رو نمی شناسه !
هری : مهم نیست من که منو رو میشناسم !
فیلم برگزیده ی منتقدان !
کاربر عضو : به همین مرلین ما هم آدمیم !
کی گفته چون ما دسترسی به منو نداریم آدم نیستیم !
برنده ی 8 هیپوگریف طلایی جایزه ی برلین !
آقای فیلچ : من به این شغل احتیاج دارم !
من حواسم پرت شد پسرتون رفت زیر کالسکه ی تسترال !
فیلمی که باید دیده شود !
جینی : باید قبول کنی بچه ی من در اثر ضربه افتاد !
به زودی در هالی ویزارد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

- به خبر تصویری که هم اکنون به دست من رسید توجه فرمایید.
!مینروا مک گونگال از جامعه جادوگری طرد شد!
تصویر مینروا رو نشون میده که صبح داره از خونه میره بیرون تا به بد بختی های زندگیش برسه (
) که ناگهان:
شپلق! بوم! تق! جفنگ!
مینروا:
- آخ! کیه؟ کی بود؟ مگه مرض داری؟
شخص مجهول چنین داد پاسخ:
- که من آنتونم (آنتونین)! ز دستان ارباب و از جهرمم! به تنها یکی آزکابان لشکرم! به منوی مدیریت دلاور زمین بسپرم!
مینروا:
- آنتونین بوقی با من چیکار داری؟ ولم کن! چیکار کردم؟
- من تمام دسترسی هاتو ازت گرفتم!
- واسه چی؟ مگه بوق داری؟
- همینجوری دلم خواست! از قیافت خوشم نیومد! عشقم کشید! کینه سه هزار ساله ازت دارم! الان حرفی داری؟ نه الان حرفی داری؟ نه چی میخوای بگی؟ چیکار میخوای بکنی؟
- باشه. منو با خودت ببر. ولی بدون دوستان من گفتگو با مدیران رو روی سر تو و تمام مدیران فرو خواهند ریخت!
جماعت پشت صحنه: تکبیر! مرلین اکبر، مرلین اکبر، مرگ بر ضد حقوق کاربر، مرگ بر منافقین مرلین...
صدای گلرت در میان جمعیت که داره داد می زنه:
- آقا من هنوز سر حرفم هستما! مدیر غیر فعال بزرگترین آفت سایته!
- ...مرگ بر مدیران، درود بر رزمندگان محفل، سلام بر شهیدان! (
)
تصویر قطع میشه و ادامه اخبار...
!مینروا مک گونگال از جامعه جادوگری طرد شد!
تصویر مینروا رو نشون میده که صبح داره از خونه میره بیرون تا به بد بختی های زندگیش برسه (
) که ناگهان:شپلق! بوم! تق! جفنگ!
مینروا:
- آخ! کیه؟ کی بود؟ مگه مرض داری؟
شخص مجهول چنین داد پاسخ:
- که من آنتونم (آنتونین)! ز دستان ارباب و از جهرمم! به تنها یکی آزکابان لشکرم! به منوی مدیریت دلاور زمین بسپرم!
مینروا:
- آنتونین بوقی با من چیکار داری؟ ولم کن! چیکار کردم؟

- من تمام دسترسی هاتو ازت گرفتم!

- واسه چی؟ مگه بوق داری؟

- همینجوری دلم خواست! از قیافت خوشم نیومد! عشقم کشید! کینه سه هزار ساله ازت دارم! الان حرفی داری؟ نه الان حرفی داری؟ نه چی میخوای بگی؟ چیکار میخوای بکنی؟

- باشه. منو با خودت ببر. ولی بدون دوستان من گفتگو با مدیران رو روی سر تو و تمام مدیران فرو خواهند ریخت!
جماعت پشت صحنه: تکبیر! مرلین اکبر، مرلین اکبر، مرگ بر ضد حقوق کاربر، مرگ بر منافقین مرلین...
صدای گلرت در میان جمعیت که داره داد می زنه:
- آقا من هنوز سر حرفم هستما! مدیر غیر فعال بزرگترین آفت سایته!
- ...مرگ بر مدیران، درود بر رزمندگان محفل، سلام بر شهیدان! (
)تصویر قطع میشه و ادامه اخبار...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/1/9 23:49:06
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/1/9 23:50:32
ویرایش شده توسط سيريوس بلك در 1390/1/9 23:50:32
جزئیات کاربر

اینجا، جادوگران
- و همینک ارتباط زنده ای داریم با محل برگزاری کنسرت روونا ریونکلا ملقب به یاس در تالار مرگخواران که قراره این کنسرت رو به طور زنده برای شما عزیزان پخش کنیم. زیاد وقتتون رو نمی گیرم بریم برای دیدن و شنیدن کنسرت.
در این لحظه محل برگزاری کنسرت نمایش داده میشه. ردیف های متعدد صندلی مملو از مشتاقان و طرفداران روونا هست. صندلی ها به صورت منحنی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. نور صحنه تاریک میشه. در این لحظه روونا که یک شلوار جین آبی به همراه یک تاپ مشکی پوشیده با یک حالت غمگین و سنگین از طرف راست تماشاچیان به روی سن میاد. از طرف دیگر هم سیریوس بلک وارد صحنه میشه.
بر روی اسکوربورد بالای سن کلمات یـ ـ ـ ـ ا سـ ـ ـ ـ & آهـ ـ ـنـ ـ ـگـ ـ ـران نقش می بنده و در این لحظه همه شروع به کف زدن می کنند.
روونا دستش رو به نشانه سکوت و احترام بالا میاره و در این لحظه آهنگ شروع به نواختن می کنه. سیریوس:
- هاااااااااایییییییییی هاااااای هاااای هاااااای هاااااای...
(روونا شروع به خوندن می کنه و دستانش رو هم در حین خوندن حرکت میده)
واسه سه دیقه تو دلت راه بده مارو
تا من نشون بدم جادوگران و رابطه هارو
اینا حرفای امروز و دیروزه برپا
جادوگران شده اسیر یه ویروس مرگبار
دیگه احتیاجی به گِله از مدیرا نداریم
دیگه احتیاجی به محفل و مرگخوارا نداریم
یه جنگ روانیه حالا تو جادوگرانه
همه افتادیم به جون هم ویزارد و بیگانه
با تنی خسته کوفته خشکیده میری
که با ایفای نقش مدیرا کشتی بگیری
وقتی جلوت پست می زنم میگی موفق باشی
توی پخ (پیام شخصی) بهم میگی میخوای بلاک بشی؟
نگاه ما به همدیگه شده مثل قاتل
توجه نمی کنیم دیگه به حس باطن
توی "نحوه ی برخورد" چندتا کاربر ساده
دارن از دعوا می کنن سوءِ استفاده
چه کاربرا که تا می بینن یارو مدیره
میگن رول بی رول این آقا بُتِ کبیره
رول چیه بابا؟ این حرفا رو ولش
رولو دیدی برسون سلام ما رو بهش
چه کاربرایی که واسه همین از اینجا رفتن
اما این مشکلات همه توی روزای هفته ن
هرکس شناسه ی خودشو بغل کرده
اینا پیشرفت نیس اینا عقبگرده
( در این لحظه روونا مشتش رو در هوا تکون میده و عقب میره. سیریوس ادامه شعر رو می خونه:)
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون خانه ی من شده بر باد
( دوباره روونا میکروفن رو بالا میاره و ادامه میده:)
دیگه ریخته توی دل من هرچی درده
دلیلش به چند روز پیش برمیگرده
روزای اوج دعوا و بحث که از
همه شون چیزی نموند جز ترسِ محض
به یکی گفتم تو بیا بین کاربرا یک باش
اشکال نداره که اون ازت خون به چشم داشت
به حرفش گوش کن منصف باش باهاش یه خورده
گفت: مینروا وزیر بوده، حالا که مرده!!
خاطراتیه که من تو شعرم می نویسم
قلم کلماتو میاره و مینویسم
اینا باعثه گلوم پره از بغضی شه
که ببنده به دهنم راه اکسیژن
شاید به اینجا و این شعر اهمیتی ندی
منظورم اینه تو اینجا هم هس کاربرای بدی
ولی هه! اینجا خونَمه، وطنمه
جادوگران دلیل وجود شناسَمه
(دوباره سیریوس به وسط سن میاد و شروع به خوندن می کنه:)
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون خانه ی من شده بر باد
(روونا:)
دیگه ترس برخورد و رفتار و روابط ما
داره کثیف تر میشه از هوای تهران
بعضی میگن جادوگران یه قفسه باید
از اینجا بری تا بکشی یه نفس راحت
میگن از بین فسیلا فقط مونده پرسی
اوله راهه واسه لینی و لونای خرسی
که بعدِ منفجر شدن بمب ریونی
هیچ تاپیکی تو جادوگران دیگه بی سوژه نی!!
تو هم بیا جلو خودتو بساز، میتونی!
چرا واسه سطح پست همو قصاص میکنین؟
دوست من به خدا من هستم به صعود تو راضی
پس بیا با هم بشکنیم این خطوط موازی
( موزیک - روونا سرش رو پایین میندازه - دوباره بالا میاره و با صدایی گرفته ادامه میده:)
میدونم اینو، غرور ما جادوگرانی ها به گذشته ی ماست، به تاریخ ماست
ولی به خدا اون دیگه گذشته!! الآن ما چی هستیم؟ الآن واسه آینده مون چی داریم؟
بیا دوست من، بیا دست همدیگه رو بگیریم، تا آینده ی جادوگران به اسم منو و تو افتخار کنه..
- و همینک ارتباط زنده ای داریم با محل برگزاری کنسرت روونا ریونکلا ملقب به یاس در تالار مرگخواران که قراره این کنسرت رو به طور زنده برای شما عزیزان پخش کنیم. زیاد وقتتون رو نمی گیرم بریم برای دیدن و شنیدن کنسرت.
در این لحظه محل برگزاری کنسرت نمایش داده میشه. ردیف های متعدد صندلی مملو از مشتاقان و طرفداران روونا هست. صندلی ها به صورت منحنی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. نور صحنه تاریک میشه. در این لحظه روونا که یک شلوار جین آبی به همراه یک تاپ مشکی پوشیده با یک حالت غمگین و سنگین از طرف راست تماشاچیان به روی سن میاد. از طرف دیگر هم سیریوس بلک وارد صحنه میشه.
بر روی اسکوربورد بالای سن کلمات یـ ـ ـ ـ ا سـ ـ ـ ـ & آهـ ـ ـنـ ـ ـگـ ـ ـران نقش می بنده و در این لحظه همه شروع به کف زدن می کنند.
روونا دستش رو به نشانه سکوت و احترام بالا میاره و در این لحظه آهنگ شروع به نواختن می کنه. سیریوس:
- هاااااااااایییییییییی هاااااای هاااای هاااااای هاااااای...
(روونا شروع به خوندن می کنه و دستانش رو هم در حین خوندن حرکت میده)
واسه سه دیقه تو دلت راه بده مارو
تا من نشون بدم جادوگران و رابطه هارو
اینا حرفای امروز و دیروزه برپا
جادوگران شده اسیر یه ویروس مرگبار
دیگه احتیاجی به گِله از مدیرا نداریم
دیگه احتیاجی به محفل و مرگخوارا نداریم
یه جنگ روانیه حالا تو جادوگرانه
همه افتادیم به جون هم ویزارد و بیگانه
با تنی خسته کوفته خشکیده میری
که با ایفای نقش مدیرا کشتی بگیری
وقتی جلوت پست می زنم میگی موفق باشی
توی پخ (پیام شخصی) بهم میگی میخوای بلاک بشی؟
نگاه ما به همدیگه شده مثل قاتل
توجه نمی کنیم دیگه به حس باطن
توی "نحوه ی برخورد" چندتا کاربر ساده
دارن از دعوا می کنن سوءِ استفاده
چه کاربرا که تا می بینن یارو مدیره
میگن رول بی رول این آقا بُتِ کبیره
رول چیه بابا؟ این حرفا رو ولش
رولو دیدی برسون سلام ما رو بهش
چه کاربرایی که واسه همین از اینجا رفتن
اما این مشکلات همه توی روزای هفته ن
هرکس شناسه ی خودشو بغل کرده
اینا پیشرفت نیس اینا عقبگرده
( در این لحظه روونا مشتش رو در هوا تکون میده و عقب میره. سیریوس ادامه شعر رو می خونه:)
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون خانه ی من شده بر باد
( دوباره روونا میکروفن رو بالا میاره و ادامه میده:)
دیگه ریخته توی دل من هرچی درده
دلیلش به چند روز پیش برمیگرده
روزای اوج دعوا و بحث که از
همه شون چیزی نموند جز ترسِ محض
به یکی گفتم تو بیا بین کاربرا یک باش
اشکال نداره که اون ازت خون به چشم داشت
به حرفش گوش کن منصف باش باهاش یه خورده
گفت: مینروا وزیر بوده، حالا که مرده!!
خاطراتیه که من تو شعرم می نویسم
قلم کلماتو میاره و مینویسم
اینا باعثه گلوم پره از بغضی شه
که ببنده به دهنم راه اکسیژن
شاید به اینجا و این شعر اهمیتی ندی
منظورم اینه تو اینجا هم هس کاربرای بدی
ولی هه! اینجا خونَمه، وطنمه
جادوگران دلیل وجود شناسَمه
(دوباره سیریوس به وسط سن میاد و شروع به خوندن می کنه:)
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون خانه ی من شده بر باد
(روونا:)
دیگه ترس برخورد و رفتار و روابط ما
داره کثیف تر میشه از هوای تهران
بعضی میگن جادوگران یه قفسه باید
از اینجا بری تا بکشی یه نفس راحت
میگن از بین فسیلا فقط مونده پرسی
اوله راهه واسه لینی و لونای خرسی
که بعدِ منفجر شدن بمب ریونی
هیچ تاپیکی تو جادوگران دیگه بی سوژه نی!!
تو هم بیا جلو خودتو بساز، میتونی!
چرا واسه سطح پست همو قصاص میکنین؟
دوست من به خدا من هستم به صعود تو راضی
پس بیا با هم بشکنیم این خطوط موازی
( موزیک - روونا سرش رو پایین میندازه - دوباره بالا میاره و با صدایی گرفته ادامه میده:)
میدونم اینو، غرور ما جادوگرانی ها به گذشته ی ماست، به تاریخ ماست
ولی به خدا اون دیگه گذشته!! الآن ما چی هستیم؟ الآن واسه آینده مون چی داریم؟
بیا دوست من، بیا دست همدیگه رو بگیریم، تا آینده ی جادوگران به اسم منو و تو افتخار کنه..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

جزئیات کاربر

- مربع هر اقلاب سه ضلع دارد، شورش و اختشاش. برید ببینم این یه دونه رو چطوری انجام میدید.
دررررررینگ (تلفن)
- کینگزلی هستم وزیر سحر و جادوی بالقوه ی بریتانیا!
- آقای کینگزلی شما خیلی آدم بیناموسی و کثافت و بی منطقی هستید! نشستید اونجا مورفینیا هاتون رو مصرف کردید، دیسکوجادویی هاتون رو رفتید، نوشیدنی کره ای هاتون رو خوردید به ما میگید علیه فاج انقلاب کنیم.
- دوست عزیز از وقتی که در اختیار شما گذاشته شده برای تهمت زدن استفاده نکنید. انصافا بنده بی منطق نیستم و سال هاست که نوشیدنی کره ای نخوردم.
دررررینگ (تلفن)
- کینگزلی هستم وزیر سحر و جادوی بالقوه ی برتانیا!
- آقای کینگزلی درود بر شما! این جا همه طرفدار شمان. حتی تو استادیوم های کوییدیچ شعار میدن شیر سماور، اگزوز خاور، آقای کنیگزلی
حتما برای رفع چشم زخم مقداری متاع مورفینیا رو به همراه موی ساحره ی بدکاره و مدفوع بچه ی حروم زاده با تخم داکسی توی پاتیل بریزین و بجوشونید.
- خانم محترم خیلی ممنون ولی من این موقع شب تخم داکسی از کجا بیارم؟
پیام های بازرگانی!
مرد در حالی که نارگیل هایش هیچ پشمی ندارد به جمع بزرگان وارد میشود و میگوید: لردا!
ملت همه نور به نارگیل میتابانند و نور بازتاب میشود سپس میگویند: لردا!
مردی با یک نارگیل پشمالو وارد میشود و میگوید لردا! ملت همه به او میخندند و او رسما چیز میشود!
- نارگیل های لردا، کچل در حد لرد.
- ایوان، به کچلی خانواده می اندیشد!
پایان پیام های بازرگانی
- خوب جینی عزیز، تو شبانه سفر کردی و برای کنسرت ها به این جا اومدی. از سختی های سفر شبانه برامون بگو.
- بله راننده ی تسترال خیلی خونگرم بود و روی تسترال توی مسیر خیلی خوش گذشت، تسترال ران واقعا خونگرم و نایس بود و شب، من یه زن تنها روی یه تسترال اما اون نگذاشت که سخت بگزره!
- درود بر شما جناب اسکریمجیور، به نظر شما بالاخره این گن لاغری جادویی بر پیکر وزارتخونه مینشینه یا نه؟
- درود بر شما، الان ما دچار ناتوانی سیاست مردان شدیم. وقتی شما از کوچک کننده استفاده میکنید معلومه وضع این میشه! باید خورد خورد بریزد. علاوه بر این من روش های گیاهی رو پیشنهاد میکنم!
- درود بر شما.
دررررررینگ (تلفن)
- کینگزلی هستم وزیر سحر و جادوی بالقوه ی بریتانیا!
- آقای کینگزلی شما خیلی آدم بیناموسی و کثافت و بی منطقی هستید! نشستید اونجا مورفینیا هاتون رو مصرف کردید، دیسکوجادویی هاتون رو رفتید، نوشیدنی کره ای هاتون رو خوردید به ما میگید علیه فاج انقلاب کنیم.
- دوست عزیز از وقتی که در اختیار شما گذاشته شده برای تهمت زدن استفاده نکنید. انصافا بنده بی منطق نیستم و سال هاست که نوشیدنی کره ای نخوردم.
دررررینگ (تلفن)
- کینگزلی هستم وزیر سحر و جادوی بالقوه ی برتانیا!
- آقای کینگزلی درود بر شما! این جا همه طرفدار شمان. حتی تو استادیوم های کوییدیچ شعار میدن شیر سماور، اگزوز خاور، آقای کنیگزلی
حتما برای رفع چشم زخم مقداری متاع مورفینیا رو به همراه موی ساحره ی بدکاره و مدفوع بچه ی حروم زاده با تخم داکسی توی پاتیل بریزین و بجوشونید.- خانم محترم خیلی ممنون ولی من این موقع شب تخم داکسی از کجا بیارم؟
پیام های بازرگانی!
مرد در حالی که نارگیل هایش هیچ پشمی ندارد به جمع بزرگان وارد میشود و میگوید: لردا!
ملت همه نور به نارگیل میتابانند و نور بازتاب میشود سپس میگویند: لردا!
مردی با یک نارگیل پشمالو وارد میشود و میگوید لردا! ملت همه به او میخندند و او رسما چیز میشود!
- نارگیل های لردا، کچل در حد لرد.
- ایوان، به کچلی خانواده می اندیشد!
پایان پیام های بازرگانی
- خوب جینی عزیز، تو شبانه سفر کردی و برای کنسرت ها به این جا اومدی. از سختی های سفر شبانه برامون بگو.
- بله راننده ی تسترال خیلی خونگرم بود و روی تسترال توی مسیر خیلی خوش گذشت، تسترال ران واقعا خونگرم و نایس بود و شب، من یه زن تنها روی یه تسترال اما اون نگذاشت که سخت بگزره!
- درود بر شما جناب اسکریمجیور، به نظر شما بالاخره این گن لاغری جادویی بر پیکر وزارتخونه مینشینه یا نه؟
- درود بر شما، الان ما دچار ناتوانی سیاست مردان شدیم. وقتی شما از کوچک کننده استفاده میکنید معلومه وضع این میشه! باید خورد خورد بریزد. علاوه بر این من روش های گیاهی رو پیشنهاد میکنم!
- درود بر شما.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/10/14
آخرین ورود: سهشنبه 24 آبان 1390 13:45
از: آواتارم خوشم میاد !!!
پستها:
350

کمپانی شاسگول برادرز با افتخار تقدیم می کند!
تو که چشماش خیلی قشنگت :دی
یک، دو سه، حرکت!
-تو که چشمات خیلی قشنگه
...
(افکت پخشیده شدن آهنگ :دی) زاخی کمی قر میده و ابروهاشو بالا و پایین می کنه.بعد همراه با ریتم آهنگ دو تا حرکت اکشن میزنه و شروع می کنه به خوندن ادامه آهنگ :دی
-رنگ چشمات خیلی عجیبه
.....(افکت پخش موزیک :دی).....تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجیبه
...
زاخی کمی جلو میره و ملیندا رو که دست به کمر پشتشو به اون کرده رو به زور میگیره و در حالی که ملیندا جیغش به هوا رفته اونو بلند میکنه و عینهو روانیا دست به موهاش می کشه که باعث میشه اشک ملیندا در بیاد (:دی) زاخی دستشو میکنه توی حلقومش تا زر زیادی نزنه (:دی) و در حالی که ملیندا داشته انگشتشو گاز میگرفته اونو میذاره زمین
-میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید....میدونستی یا نه؟میدونستی یا نه؟
زاخاریاس همینطور که داره حرکت می کنه دستشو میبره که پسری که قرار بود توی موزیک ویدئو اونجا باشه رو ناز کنه ولی بر خلاف تصور با پوست صاف و نرمی مواجه میشه :دی (ویرایش زاخاریاس:جاااان
) خلاصه همینطور که داشته پوست به اون نرمی رو میمالیده شعر یادش میره و فکرش منحرف میشه
حالا همینطور داشته دستمالی میکرده که یهو چشمشو باز می کنه و رنگ از صورتش میپره 
-اممممممم.....ارباب شما اینجا چی کار می کنید؟این موزیک ویدئوی منه

لرد در حالی که داشته با ناخناش ور میرفته همون بلایی رو که چند دقیقه پیش داشته سر ملیندا می آورده سرش میاره و با تریپ عصبانی میگه:
-در نبود ما واسه خودت موزیک ویدئو میسازی، دست به موهای خدمتکار اعلی حضرت میزنی، سر کچل همایونی را میمالی پدر سوخته؟میدهم پدرت را دربیاورند!بگیرید این پدر سوخته را
(ویرایش کارگردان:خب ظاهراً این قرار بوده موزیک ویدئو باشه ولی خب دیگه، حادثه هیچ وقت خبر نمی کنه
تا موزیک ویدئویی دیگر مرلین یار و نگهدار
)
زرت!(افکت خاموش شدن تلویزیون :دی)
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
پ.ن:خیلی دلم تنگ شده بود
تو که چشماش خیلی قشنگت :دی
یک، دو سه، حرکت!
-تو که چشمات خیلی قشنگه
...(افکت پخشیده شدن آهنگ :دی) زاخی کمی قر میده و ابروهاشو بالا و پایین می کنه.بعد همراه با ریتم آهنگ دو تا حرکت اکشن میزنه و شروع می کنه به خوندن ادامه آهنگ :دی
-رنگ چشمات خیلی عجیبه
.....(افکت پخش موزیک :دی).....تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجیبه
...زاخی کمی جلو میره و ملیندا رو که دست به کمر پشتشو به اون کرده رو به زور میگیره و در حالی که ملیندا جیغش به هوا رفته اونو بلند میکنه و عینهو روانیا دست به موهاش می کشه که باعث میشه اشک ملیندا در بیاد (:دی) زاخی دستشو میکنه توی حلقومش تا زر زیادی نزنه (:دی) و در حالی که ملیندا داشته انگشتشو گاز میگرفته اونو میذاره زمین

-میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید....میدونستی یا نه؟میدونستی یا نه؟

زاخاریاس همینطور که داره حرکت می کنه دستشو میبره که پسری که قرار بود توی موزیک ویدئو اونجا باشه رو ناز کنه ولی بر خلاف تصور با پوست صاف و نرمی مواجه میشه :دی (ویرایش زاخاریاس:جاااان
) خلاصه همینطور که داشته پوست به اون نرمی رو میمالیده شعر یادش میره و فکرش منحرف میشه
حالا همینطور داشته دستمالی میکرده که یهو چشمشو باز می کنه و رنگ از صورتش میپره 
-اممممممم.....ارباب شما اینجا چی کار می کنید؟این موزیک ویدئوی منه

لرد در حالی که داشته با ناخناش ور میرفته همون بلایی رو که چند دقیقه پیش داشته سر ملیندا می آورده سرش میاره و با تریپ عصبانی میگه:
-در نبود ما واسه خودت موزیک ویدئو میسازی، دست به موهای خدمتکار اعلی حضرت میزنی، سر کچل همایونی را میمالی پدر سوخته؟میدهم پدرت را دربیاورند!بگیرید این پدر سوخته را
(ویرایش کارگردان:خب ظاهراً این قرار بوده موزیک ویدئو باشه ولی خب دیگه، حادثه هیچ وقت خبر نمی کنه
تا موزیک ویدئویی دیگر مرلین یار و نگهدار
)زرت!(افکت خاموش شدن تلویزیون :دی)
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
پ.ن:خیلی دلم تنگ شده بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
جزئیات کاربر

سر خط خبر ها:
-باز گشايي جادوگران اشتباه از محفلي ها يا از مرگخواران؟
-دعوت لرد سياه از حکم رانان گوگوريو
-بازگشايي هاگوارتز و وداع خانواده ها با فرزندانشان
-و...انتخابات وزارت سحر و جادو
مشروح خبر ها:
-حدود سه ماه از بسته شدن جادوگران ميگذرد.ايا دوباره ميتواند به فعاليت هاي خود ادامه دهد؟جادوگر ها چقدر از بازگشايي سايت اطلاع دارند؟
برای بررسی بیشتر این موضوع همکارم بادراد ریشو باماست.
بادراد بازگشایی جادوگران چقدر به روحیه اعضا کمک میکنه؟
-قطعا تاثیر به سزایی خواهد داشت...برای مثال...
-ممنونم از همکارم بادراد که از مرکز هاگزمید باما بودن!
دعوت لرد سیاه از عالیجناب یوری و همسرشان سوال های زیادی را در ذهن جادوگران بر انگیخته.به طوری که بسیاری ان را پیشروی قلمروی وی تلقی میکنند...گزارشی داریم از سیریوس بلک از اعضای محفل ققنوس:
دعوت لرد سیاه از حکمرانان گوگوریو سوالات زیادی را برانگیخته.بسیاری این حرکت او را اعلام جنگ با محفل و بسیاری انان را اعلام دوستی با مشنگ ها میدانند.ارتباطی داریم با موهیول پسر فرمانده یوری:
اقای موهیول پدرتون دقیقا چرا این پیشنهاد را پذیرفت؟
-خب راستش ... پدرم حماقتای زیادی میکنه.بعد خودشو به کشتن میده میگن من نحسم!
این بود مشروح خبر ها.بخش بعدی خبر تا یک ساعت دیگگر شروع میشود.اما قبل از ان....
-باز گشايي جادوگران اشتباه از محفلي ها يا از مرگخواران؟
-دعوت لرد سياه از حکم رانان گوگوريو
-بازگشايي هاگوارتز و وداع خانواده ها با فرزندانشان
-و...انتخابات وزارت سحر و جادو
مشروح خبر ها:
-حدود سه ماه از بسته شدن جادوگران ميگذرد.ايا دوباره ميتواند به فعاليت هاي خود ادامه دهد؟جادوگر ها چقدر از بازگشايي سايت اطلاع دارند؟
برای بررسی بیشتر این موضوع همکارم بادراد ریشو باماست.
بادراد بازگشایی جادوگران چقدر به روحیه اعضا کمک میکنه؟
-قطعا تاثیر به سزایی خواهد داشت...برای مثال...
-ممنونم از همکارم بادراد که از مرکز هاگزمید باما بودن!
دعوت لرد سیاه از عالیجناب یوری و همسرشان سوال های زیادی را در ذهن جادوگران بر انگیخته.به طوری که بسیاری ان را پیشروی قلمروی وی تلقی میکنند...گزارشی داریم از سیریوس بلک از اعضای محفل ققنوس:
دعوت لرد سیاه از حکمرانان گوگوریو سوالات زیادی را برانگیخته.بسیاری این حرکت او را اعلام جنگ با محفل و بسیاری انان را اعلام دوستی با مشنگ ها میدانند.ارتباطی داریم با موهیول پسر فرمانده یوری:
اقای موهیول پدرتون دقیقا چرا این پیشنهاد را پذیرفت؟
-خب راستش ... پدرم حماقتای زیادی میکنه.بعد خودشو به کشتن میده میگن من نحسم!
این بود مشروح خبر ها.بخش بعدی خبر تا یک ساعت دیگگر شروع میشود.اما قبل از ان....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

[img]http://www.jadoogaran.org/ima
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج