خلاصه:
جانورنمای جدید سبیل تریلانی یک ققنوس است. لرد ولدمورت که متوجه این قضیه میشود از او میخواهد که به محفل برود و برای او جاسوسی کند. سیبل به محفل میرود ولی در آنجا متوجه میشود شکل جانور نمای دامبلدور هم ققنوس است و آن هم یک ققنوس نر. دامبلدور با این خیال که سیبل یک ققنوس ماده است سعی میکند با او ارتباط نزدیکی برقرار کند که ناگهان مرگخواران به محفل حمله میکنند و در وسط مبارزه یک طلسم به سمت دامبلدور شلیک میکنند که در کمال تعجب همه سیبل آن طلسم را میبلعد و تبدیل به "ققنوسچه" میشود. مرگخواران که فرمان داشتند به سیبل آسیبی نرسانند میگرخند و از صحنه میگریزند و دامبلدور میماند و "ققنوسچه" اش!خانه ریدل-مقر مرگخواران-ساعت: شش و شش دقیقه و شش ثانیهلرد ولدمورت روبروی شومینه نشسته بود و در حال تمرین خنده شیطانی بود!
نجینی نیز دور و بر لرد ولدمورت میچرخید و در حال تمرین فیش فیش شیطانی بود.
در همین حین و در تاریکی سالن اصلی خانه ریدل، مرگخواران تازه از ماموریت برگشته پاورچین پاورچین در حال حرکت به سمت اتاق خواب هایشان بودند که ناگهان...
_ لوموس!
لرد ولدمورت چوبدستیش را بالا گرفته بود و با نور آن کل سالن را روشن کرده بود و به سمت سه عدد مرگخوار می آمد. مرگخواران تا لرد ولدمورت را دیدند بسیار گرخیدند و پیشانی بر زمین ساییدند:
_ارباب غلط کردیم! ارباب عفو کنید!



_ ایندفعه رو میبخشاییمتان ولی دفعه بعد بدون مسواک زدن برید بخوابید سر و کارتون با شکل جانورنمای منه! خودتون که اون روی منو دیدید!

_ چشم چشم ارباب! ما رفتیم!

مرگخواران در حال بالا رفتن از پله های اصلی بودند که...
لرد ولدمورت: وایسید ببینم!

مرگخواران: یا ابوالهول!

لرد ولدمورت: شما خیلی مشکوک میزنید!
مرگخوار اول: ارباب به جدتون قسم هیچ چیز مشکوکی نداریم!
مرگخوار دوم: راست میگه ارباب! چه چیز مشکوکی آخه؟
مرگخوار سوم: مشکوک؟ دشواری؟! هیچ دشواری نداریم!
لرد ولدمورت: چرا پس اولش اونقدر ترسیده بودید و التماس میکردید و آخرش هم اونقدر خوشحال شدید؟... اووووه مای... راستی شماها یه ماموریت داشتید! اینقدر درگیر خنده شیطانی و وجاهت و وقار برگرفته از پدرمان شده بودیم که کلا یادمان رفته بود! زود تند سریع گزارش ماموریت!

مرگخوار اول: ارباب سیبل را نجات دادیم و او هم اکنون همچنان در حال جاسوسی از محفل است!

مرگخوار دوم: ارباب، مرگخوار اول راست میگوید ماموریت با موفقیت کامل به اتمام رسید و همه دشمنان فرضی را کشتیم!

مرگخوار سوم: ارباب غلط کردیم! حواسمون نبود زدیم سیبل رو ترکوندیم!

لرد ولدمورت به قدری عصبانی شد که در توصیف چهره آن بزرگوار فقط از یک شکلک میتوان استفاده کرد:

بعد از دو دقیقه، دوباره لرد ولدمورت به قدری عصبانی شد که در توصیف چهره همان بزرگوار فقط از یک شکلک دیگر میتوان استفاده کرد:

بعد از سه دقیقه لرد ولدمورت گفت:
_ شما چطوووووور تونستید با پیشگوی بزرگ ما اینکارو بکنید؟! زود تبدیل به شکل جانورنمایی بشید که گفته بودم در صورت شکست در ماموریت به آن تبدیل خواهید شد!
مرگخوار اول: ارباب جون مادرتون!

غلط کردم! من عاشقتونم!

لرد ولدمورت: چی؟! عشق؟!!! نمیدونی من به این کلمه آلرژی دارم! دفعه بعد یادم باشه تبدیل به سوکست کنم! حالا زود تبدیل شو!
مرگخوار اول: ارباب آخه من از آسمان ها اومدم! من پیامبرم! من همه دار و ندارم را بخاطر شما پشت سر گذاشته ام! به من وحی میشود! آیه نازل میکنم! برای من افت کلاس دارد این شکل جانور نما!

لرد ولدمورت: حرف نباشه زود تبدیل میشی و تا یه هفته همینجوری میمونی و هر روز هم باید نان صبحانه مرگخواران را تو با همین قیافه از بیرون تهیه کنی!

مرگخوار اول که دید چاره ای نداره بالاخره تبدیل شد:

مرگخوار دوم هم همینطور:

و همینطور مرگخوار سوم:
محفل ققنوس:دامبلدور "ققنوسچه" اش را از زمین بلند کرد، دستی بر سر آن کشید و با خود به داخل منزل برد تا مراقب او باشد و مجددا بزرگ شود...
اما لرد ولدمورت نمیتوانست تحمل کند پیشگوی بزرگش یعنی سیبل در دست دامبلدور و محفل باشد و به همین خاطر این بار از سه مرگخوار دیگر خواست که به ماموریت بروند و سیبل که حالا شبیه "ققنوسچه" بود را برای او بیاورند...