جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  36 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  155 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  164 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  273 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  188 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 5 آبان 1393 03:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سیوروس: بله ارباب!

لرد که هر لحظه داشت عصبانی تر میشد چوب دستیش را بطرف سیوروس گرفت ولی کروشیو نزد.چون ارباب فرمودن نبایدچپ و راست کروشیو زد و ما تابع فرامین ارباب هستیم.
در عوض فریاد زد که فریاد لرد دست کمی از کروشیو ندارد:بله و بلا! بدیم هکتور تمام روغن موهاتو از تک تک تارهاش استخراج کنه و بعد تو همون روغن سرخت کنیم؟اصلا ما نمیدونیم چرا تو رواینجا نگه داشتیم.وقتی میدونیم اخرش قراره خیانت کنی. :vay:

سیوروس سرخ و سفید میشد و زیر چشمی برای مرگخوارایی که داشتند ریز ریز میخندیدند خط و نشان میکشید.ولی اول باید لرد را آرام میکرد:ارباب البته راه حلی هم برای شما ابداع میکنیم.جانمان فدای شما.
لرد سیاه با بی حوصلگی پرسید:خب اینو از اول بگو!تارهای صوتی ما رو بی دلیل خسته کردی.چه راهی؟

سیوروس که در ذهنش به دنبال جزئیات راه حل میگشت جواب داد:معجون بازگشت!

هکتور با شنیدن این کلمه کنترلش را از دست داد و پای کوبان به وسط میدان پرید:ارباب ارباب معجونه!بدین من درست کنم!معجون بازگشت!من بلدم!من استاد معجون بازگشتم.من...معجون بازگشت؟ تا حالا نشنیدم!
هکتور سرخورده به جمع مرگخواران برگشت تا برای خود معجون ترمیم ضایع شدگی درست کرده و بنوشد.

سیوروس که دلش کمی خنک شده بود ادامه داد:این معجون پیچیده ایه.باید سریع درستش کنیم و...
لرد سیاه:و به خورد سیبل بدین.بله.دست بکار بشین.هکتورم به عنوان دستیارت تعیین میکنیم.

سیوروس که اصلا خوشحال به نظر نمیرسید به هکتور که دوباره پای کوبان به وسط میدان آمده بود نگاه کرد و گفت:نه ارباب!نباید به خوردش بدیم.باید سیبل رو توش بپزیم!یادتونه جسارتا شما یه بار از توی معجون جوشان داخل پاتیل اومدین بیرون.لباس هم تنتون...اهم...خلاصه به همون شکل!باید سیبل رو توش بپزیم!
صدای قار قار سیبل به هوا بلند شد و اینکه سیبل در هر پست یک جور صدا در میاورد به دلیل کم خردی رولینگ است که صدای ققنوس را تعیین ننمود.
لرد در بین رقص و پایکوبی هکتور دستور تهیه معجون را صادر کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 27 مهر 1393 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه که هنوزم که هنوزه رنگ ققنوسچه را ندیده بود، صبرش در حال تموم شدن بود و داشت یکی از ظروف خانه را بررسی می کرد و به فکر این بود که روی زمین بشکونتش تا ببینه که چقدر طول می کشه که وینکی بیاد تمیزش کنه. ناگهان گروه کوماندوی مرگخوارا با یک افکت *پوف* در سالن ظاهر شدن. سه مرگخوار به ارباب تاریکی ها نگاه کردن و لبخند گشادی رو چهرشون سبز شد. لرد تاریکی بهشون لبخند گشاد تری زد (البته لرد وقتی لبخند میزنه از حالت عادیشم ترسناک تر میشه) دیس چینیی که تو دستش بودو به سمتشون پرتاب کرد.

- ببینم ما چرا باید شماهارو هزار بار دوباره بفرستیم تا این که ماموریتتونو درست و حسابی انجام بدین و بعد مسواکتونو بزنین برین بخوابین ؟

مرگخوار ها که از کمبود کروشیو جا خورده بودن با ترس به ذرات خورد شده دیس نگاه کردن. لودو یک نیمچه قدم جلو رفت و ققنوسچه را جلوی خودش گرفت

- ببینین ارباب ما رفتیم و این سیبل بی خواصیتو براتون آوردیم...احتمالا کلی در مورد محفل و طرز کار دامبل اطلاع جمع کرده هه هه هه هه.

لرد که یاد دلیل فرستادن سیبل به محفل افتاد آهی کشید

- من این ققنوسو فرستادم محفل که از جلو چشمام دور باشه ، حالا دوباره پیداش شد و الان جوجست ؟! این که از حلزونم بد تره! خوب سیبل دوباره به انسان تبدیل شو و گذارش بده!

ققنوسچه با کنجکاوی به اطرافش نگاه کرد سرش را به همه طرف چرخوند.

- بععع... بععع ... بععع (یادداشت نویسند :همونطور که همه میدونن ققنوس صدای بعبع میده... بر منکرش لعنت...مگه شما ققنوس دیدی؟ من میگم صداش اینه بوگو چشم)

- این چی میگه ؟ گفتیم تبدیل شو! همین حالا تبدیل میشی یا کروشیو نصیبت می کنیم

اسنیپ که کم کم داشت متوجه مشکل می شد سعی کرد که لحن استادانه هاگوارتزشو بگیره تا بتونه درست و حصابی توضیح بده.

- این ققنوس ...اهم... منظورم سبیله. دچار طلسم بنده شده و توی این شکل حیوانی گیر کرده. طلسمی که من روش اجرا کردم یک طلسم خیلی قدیمی بود که توی یکی از کتابام پیدا کرده بودم و می خواستم امتحان کنم.

لرد که داشت کم کم رنگ سبز قشنگش به بنفش تبدیل می شد با نفرت به اسنیپ نگاه کرد.

- کروشیو، یعنی که ما باید با این حیوان فلک زده سر کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 18 مهر 1393 18:24
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی در حالی که احساس میکرد معجون مرکبی که خورده داره تاثیرش رو از دست میده رو به دامبلدور کرد و با عجله گفت:
_آره...آره...میخریم...هرچی قیمتش باشه میخریم...فقط یکم عجله داریم...زود اون ققنوس رو بده بیاد!
_خب! قابل شما رو نداره البته...قیمتش فقط شونصد گالیون هست!

لودو که از شنیدن قیمت ققنوسچه دود از کله اش بلند شده بود گفت:
_چی؟!شونصد گالیون؟!مگه اینجا سر گردنه اس؟!چه جوری حساب کردی؟ کیلوی حساب کردی؟ متری حساب کردی؟ واسه چی شونصد گالیون آخه؟!
_من که گفتم قابل شما رو نداره...ولی خوب قیمتش همینه...کارکردش در حد صفره! بدون ضربه خوردگی و رنگ!مصرفش کمه! اصلا دوگانه سوزه!

در این لحظه لینی احساس کرد که داره به قیافه اصلیش بر میگرده ،یه چشم غره به لودو کرد و گفت:
_مشکلی نیست...اما میشه قبلش یه دور باهاش بزنیم؟!باور کن مشکلی پیش نمیاد...

دامبلدور از بالای عینک هلالی نگاهی به لینی کرد و بعد با خنده گفت:
_البته فرزندم!من به همه اعتماد دارم!به نظر من بهترین جادو عشقه که استف...
_بلاه بلاه بلاه...باشه حالا این ققنوس رو بده بعدا در مورد جادوی عشق صحبت میکنیم!

دامبلدور ققنوس رو به لینی،لودو و سوروس داد و اون سه نفر با سرعت از اونجا دور شدن...دامبلدور گفت:
_راستی؟!شما چه طوری اومدین تو خونه؟!
اما دیگه خیلی دیر شده بود...سوروس،لودو و لینی از اونجا رفته و در راه خانه ریدل ها بودن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 18 مهر 1393 10:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی همانند دامبلدور، با صدای آهسته ای جواب داد:«شبا کار اداری داره؟خب مگه روزو ازش گرفتن؟»

لودو هم به سمت آن ها خم شد و با ولوم بسیار پایین تری گفت:«ولی من فکر می کنم که میستر منظور دیگه ای داشتن.»

اسنیپ دهانش را باز کرد تا مثل بقیه اظهار نظر کند ولی هیچ صدایی از دهانش خارج نشد.

دامبلدور اخمی کرد:«تو چرا ادا در میاری؟»

اسنیپ دوباره سعی کرد با لب خونی چیزی را به آن ها بفهماند، ولی که بود که متوجه شود؟!

لینی گوشش را جلوی دهان سیورس گرفت و گفت:«حالا یه بار دیگه بگو ببینیم چی میگی.»

اسنیپ با دستش لینی را به عقب هل داد و با بیخیالی گفت:«یک دفعه تحت تأثیر جو قرار گرفتم.»

دامبلدور قیچی اش را با تهدید به سوی آن ها تکان داد و گفت:«شما ها منو به یاد موجوداتی به نام «مرگخوار» میندازید! بابا دارم بهتون میگم این شب ادراری داره! اداری چیه؟»

لودو ابرو هایش را با تعجب بالا انداخت:«اینی که میگی چی هست حالا؟»

دامبلدور یک دسته از ریش هایش را قیچی کرد و به حالت شلاق بر روی صورت لودو زد:«وقت منو تلف نکنید با این جفنگا!
من کار دارم! بچم رو گازه! اگه
ققنوسچه رو میخواین بگین براتون بپیچم!»

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: جمعه 18 مهر 1393 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی عین بز به لودو نگاه کرد و گفت: و؟
لودو عین بز به لینی نگاه کرد و گفت: و نداره! میخریمش. گرفتی چی شد؟

لینی دیگر مثل بز نگاه نکرد و آندو همراه سوروس راهی شدند. نمای دور دامبلدور چندان قشنگ ودلربا نبود؛ نمای نزدیکش همچنین. بویش را که نگو. زیر بغل هایش عرقی بود و شلوارکش پارچه ای. یک ربدوشامبر زنانه پوشید بود و ریشوانش را همچو گیسویی بلند به هوا بلند کرده بود. سوروس اما دهانش آب افتاد؛ دلش به تاب تاب افتاد و عاشقش شد.

لینی با تعجب از راوی پرسید: بعد از این همه مدت؟
راوی هم گفت: همیشه!

بعد همه حظار زدند زیر گریه و اوهو اوهو اوهو اوهو!
لودو ادای حظار را در آورد و بدون توجه به آنها رفت جلو و گفت: میستر دامبِلِدور! سام الیک!

دامبلدور که خیلی سخت مشغول هرس کردن بود؛ بدون سر بالا آوردن جواب سلام داد.
- میستر! اون ققنوس رو چقدر می فروشین؟

دامبلدور این بار با چشمان گرد شده رابطه چشمی با بگمن برقرار کرد و گفت: وات دِ ماگل؟ جدی جدی میخوای بخریش؟
- اوهوم!

دامبلدور به سه مرگخوار اشاره کرد که جمع شوند و بسیار یواش گفت: شب ادراری داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1393/7/18 0:57:59
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1393/7/18 0:59:18
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مهر 1393 10:07
نمایش جزئیات
آفلاین
چون ورد لوموس اصولا ایجاد صدا نمی کرد و فقط مرگخوارا کلی نورانی شده بودن!
مرگخوارای روشن،با ترس و لرز بر میگردن و پشت سرشونو نگاه میکنن. آرزو میکنن دافنه و گله شو اونجا ببینن یا هکتور و پاتیلشو و یا حتی نجینی رو! ولی تنها کسی که دلشون نمیخواد در اون لحظه ملاقات کنن پشت سرشون وایساده!

رودولف:ارباب شما خواب ندارین؟
کراب:خوراک هم ندارین احیانا؟
لودو:نیاز به مرلینگاه و از این حرفا هم که ندارین؟

لرد سیاه چوب دستیشو بلند میکنه. مرگخوارا مطمئنن که یه کروشیو تو راهه.ولی لرد پس گردنشو میخارونه و چوب دستیو میاره پایین. به محض اینکه مرگخوارا نفس راحتی میکشن صدای فریاد لرد شنیده میشه:

کروشیو!

مرگخوارا با سرو صدای زیاد روی زمین میفتن و شروع به پیچ و تاب خوردن و جیغ کشیدن میکنن.

لرد:دارین چیکار میکنین الان؟

مرگخوارا آروم از روی زمین بلند میشن.
رودولف:ارباب کروشیو زدین خب!
لرد:ما فقط فرمودیم کروشیو!اصلا چوب دستیمونو بلند کردیم که صحنه ی پوست اندازی نجینی رو برامون بازسازی کردین؟حالا یکیتون توضیح بده ببینیم برای چی بدون انجام ماموریت برگشتین؟!
لودو تعظیم بلندی میکنه:ارباب فراموش کرده بودیم با شما مرلین حافظی کنیم.مرلین حافظ شما باشد!
و هر سه مرگخوار به مقصد گریمولد آپارات میکنن.
دامبلدور سیبل رو روی شونه گذاشته و سرگرم هرس کردن باغچه ی خونه ی شماره سیزدهه.چون خونه ی شماره دوازده هویت خودش هم چندان مشخص نیست.چه برسه به باغچش!
لودوکلاه شنلش رو روی صورتش میکشه:باید یه کاری کنیم.به عنوان اولین اقدام میریم جلو و وانمود میکنیم به ققنوسش علاقمند شدیم و میخواییم بخریمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 14 مهر 1393 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوار ها پاورچین پاورچین به خانه 12 گریمولد رسیدند:

مرگخوار اول:میگما!

مرگخوار دوم:چی میگی؟

مرگخوار اول:دقیقا چرا تا اینجا پاورچین پاورچین اومدیم؟

مرگخوار سوم گفت:کار از محکم کاری که باز آید به کنعان غم مخور!همین بود دیگه،نه؟

در مدتی که مرگخوار ها درگیر نسخه اصلی ضرب المثل بودند،دامبلدور در حالی که ققنوسچه را بر دوش راست داشت،از خانه بیرون آمد.رنگ از روی هر سه پرید:

مرگخوار دوم:بدبخت شدیم!مارو دیده!

مرگخوار سوم:داره میاد" آوادکدورا" بزنه بهمون!

مرگخوار اول هنوز مشغول یافتن نسخه اصلی ضرب المثل بود!

دامبلدور همانطور که به آن ها نزدیک می شد زیر لب زمزمه میکرد:

-یه ققنوسچه دارم قشنگه

قشنگه چشم ملنگه

روح فداکار داره

علامت مرگخوار داره...

و به سرعت به سوی مرگخواران برگشت که با بهت به او نگاه می کردند.چوبدستی اش را بیرون کشید.مرگخوار دوم و سوم نیز چوبدستی هایشان را بیرون کشیدند.آهنگ پس زمینه یک آهنگ حماسی بود که ناگهان مرگخوار اول با فرمت فریاد زد:

-یافتم!یافتم!

دامبلدور به آسمانها پرواز کرد و وقتی بازگشت،مرگخوار اول با ذوق فریاد زد:

-کار از محکم کاری عیب نمیکنه

در این فرصت مرگخوار ها دو پا داشتند،یه چند تا دیگه ظاهر کردند و الفرار!!!

***خانه ریدل ها***

سه مرگخوار که به آرامی از پله ها بالا می رفتند،در میان پله ها با صدای لرد متوقف شدند:

-لوموس!

صدای از هیچکدام در نمی آمد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!


ارزشی انفجاری


تصویر تغییر اندازه داده شده




شناسه قبلی:لاوندر براون
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 13 مهر 1393 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
جانورنمای جدید سبیل تریلانی یک ققنوس است. لرد ولدمورت که متوجه این قضیه میشود از او میخواهد که به محفل برود و برای او جاسوسی کند. سیبل به محفل میرود ولی در آنجا متوجه میشود شکل جانور نمای دامبلدور هم ققنوس است و آن هم یک ققنوس نر. دامبلدور با این خیال که سیبل یک ققنوس ماده است سعی میکند با او ارتباط نزدیکی برقرار کند که ناگهان مرگخواران به محفل حمله میکنند و در وسط مبارزه یک طلسم به سمت دامبلدور شلیک میکنند که در کمال تعجب همه سیبل آن طلسم را میبلعد و تبدیل به "ققنوسچه" میشود. مرگخواران که فرمان داشتند به سیبل آسیبی نرسانند میگرخند و از صحنه میگریزند و دامبلدور میماند و "ققنوسچه" اش!



خانه ریدل-مقر مرگخواران-ساعت: شش و شش دقیقه و شش ثانیه

لرد ولدمورت روبروی شومینه نشسته بود و در حال تمرین خنده شیطانی بود!
نجینی نیز دور و بر لرد ولدمورت میچرخید و در حال تمرین فیش فیش شیطانی بود.

در همین حین و در تاریکی سالن اصلی خانه ریدل، مرگخواران تازه از ماموریت برگشته پاورچین پاورچین در حال حرکت به سمت اتاق خواب هایشان بودند که ناگهان...

_ لوموس!

لرد ولدمورت چوبدستیش را بالا گرفته بود و با نور آن کل سالن را روشن کرده بود و به سمت سه عدد مرگخوار می آمد. مرگخواران تا لرد ولدمورت را دیدند بسیار گرخیدند و پیشانی بر زمین ساییدند:
_ارباب غلط کردیم! ارباب عفو کنید!
_ ایندفعه رو میبخشاییمتان ولی دفعه بعد بدون مسواک زدن برید بخوابید سر و کارتون با شکل جانورنمای منه! خودتون که اون روی منو دیدید!
_ چشم چشم ارباب! ما رفتیم!

مرگخواران در حال بالا رفتن از پله های اصلی بودند که...
لرد ولدمورت: وایسید ببینم!

مرگخواران: یا ابوالهول!

لرد ولدمورت: شما خیلی مشکوک میزنید!
مرگخوار اول: ارباب به جدتون قسم هیچ چیز مشکوکی نداریم!
مرگخوار دوم: راست میگه ارباب! چه چیز مشکوکی آخه؟
مرگخوار سوم: مشکوک؟ دشواری؟! هیچ دشواری نداریم!

لرد ولدمورت: چرا پس اولش اونقدر ترسیده بودید و التماس میکردید و آخرش هم اونقدر خوشحال شدید؟... اووووه مای... راستی شماها یه ماموریت داشتید! اینقدر درگیر خنده شیطانی و وجاهت و وقار برگرفته از پدرمان شده بودیم که کلا یادمان رفته بود! زود تند سریع گزارش ماموریت!

مرگخوار اول: ارباب سیبل را نجات دادیم و او هم اکنون همچنان در حال جاسوسی از محفل است!
مرگخوار دوم: ارباب، مرگخوار اول راست میگوید ماموریت با موفقیت کامل به اتمام رسید و همه دشمنان فرضی را کشتیم!
مرگخوار سوم: ارباب غلط کردیم! حواسمون نبود زدیم سیبل رو ترکوندیم!

لرد ولدمورت به قدری عصبانی شد که در توصیف چهره آن بزرگوار فقط از یک شکلک میتوان استفاده کرد:

بعد از دو دقیقه، دوباره لرد ولدمورت به قدری عصبانی شد که در توصیف چهره همان بزرگوار فقط از یک شکلک دیگر میتوان استفاده کرد:

بعد از سه دقیقه لرد ولدمورت گفت:
_ شما چطوووووور تونستید با پیشگوی بزرگ ما اینکارو بکنید؟! زود تبدیل به شکل جانورنمایی بشید که گفته بودم در صورت شکست در ماموریت به آن تبدیل خواهید شد!

مرگخوار اول: ارباب جون مادرتون! غلط کردم! من عاشقتونم!

لرد ولدمورت: چی؟! عشق؟!!! نمیدونی من به این کلمه آلرژی دارم! دفعه بعد یادم باشه تبدیل به سوکست کنم! حالا زود تبدیل شو!

مرگخوار اول: ارباب آخه من از آسمان ها اومدم! من پیامبرم! من همه دار و ندارم را بخاطر شما پشت سر گذاشته ام! به من وحی میشود! آیه نازل میکنم! برای من افت کلاس دارد این شکل جانور نما!

لرد ولدمورت: حرف نباشه زود تبدیل میشی و تا یه هفته همینجوری میمونی و هر روز هم باید نان صبحانه مرگخواران را تو با همین قیافه از بیرون تهیه کنی!

مرگخوار اول که دید چاره ای نداره بالاخره تبدیل شد:
تصویر تغییر اندازه داده شده


مرگخوار دوم هم همینطور:
تصویر تغییر اندازه داده شده


و همینطور مرگخوار سوم:
تصویر تغییر اندازه داده شده





محفل ققنوس:
دامبلدور "ققنوسچه" اش را از زمین بلند کرد، دستی بر سر آن کشید و با خود به داخل منزل برد تا مراقب او باشد و مجددا بزرگ شود...


اما لرد ولدمورت نمیتوانست تحمل کند پیشگوی بزرگش یعنی سیبل در دست دامبلدور و محفل باشد و به همین خاطر این بار از سه مرگخوار دیگر خواست که به ماموریت بروند و سیبل که حالا شبیه "ققنوسچه" بود را برای او بیاورند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1393/7/13 22:54:47
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 6 مهر 1393 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
البته اگر میشد مرگخواران را فرشته نجات نامید! که ظاهرا در این یک مورد میشد! وقتی دامبلدورتبدیل به شکل جانورنمایش شد، چیزی شبیه صدای انفجار در میدان گریمولد پیچید! میگویم شبیه! چون هیچ انفجاری را تا این حد مهیب ندیده ام ! شاید به جز طلسم های انفجاری لرد ولدمورت کبیر! آنهم وقتی متوجه شده باشد یکی از هوروکراس هایش به فنا رفته ( مرلین نکرده)
شاید همین هول و هراس بود که سبب شد دامبلدور، با همان شکل و ظاهرش از لای پنجره ترک خورده و نیمه شکسته اتاق ، همراه سیبل به بیرون بگریزد.

وقتی وارد میدان شدند، چیزی دیده نمیشد. حتی کوچکترین اثری از انفجار نبود. به همین دلیل، دامبلدور مشکوک شد! تبدیل شد و به بررسی میدان پرداخت.
صداهای دیگری از گوشه و کنار به گوش میرسید. انفجارهای کوچک و یک حمله چند نفره!سوروس اسنیپ! مورگانا لی فای و هکتور گرنجر و کسان دیگری که مخفیانه در انتظار بودند! دامبلدور از جا پریده و جیغی کشید.
- پناه به ریش خودم! شماها از کجا سبز شدید؟

مورگانا پوزخندی زد .
- ما سبز نمیشیم پشمک! سبز میکنیم!

و دستش را چرخاند تا ساقه های گل رز دور دامبلدور را فرا بگیرد. موضوع عجیبی که هم مرگخواران و هم دامبلدور را گیج کرده بود، دفاع کردن سیبل از دامبلدور بود. چون دامبلدور که تغییر شکل داده بود چوبدستی همراه خودش نداشت. در نتیجه، دامبل برای اینکه بتواند کمی فرصت بسازد گفت :
- اون صدا رو چطور ایجاد کردید؟

اسنیپ خنده ای کرد و با فرمت:zogh: خودش را پرت کرد وسط
- ایده من بود!

آلبوس با خونسردی اعصاب خورد کنش گفت:
- جالب بود ولی چطوری درستش کردید؟ ذ آشنا بود برام؟

هکتور سعی کرد سیبل را بگیرد که در کمال حیرت نتوانست. بنابراین گفت :
- صدای ضبط شده! اسمش همین بود سوروس. نه؟

ثانیه ای که اسنیپ صرف کرد تا جواب هکتور را بدهد، سبب شد طلسمش منحرف شود. و در کمال حیرت، این سیبل بود که جلو پرید تا طلسم را ببلعد !مرگخواران که از طرف لرد دستور داشتند مراقب باشند تا دامبل بلایی سر سیبل نیاورد، حالا بهت زده به ققنوسچه!!!! نگاه میکردند.
در نهایت صدای بلا مجبورشان کرد که بی صدا گریخته و دامبلدور و ققنوس جانش را ، به حال خود بگذارند. به همین دلیل وقتی دامبلدور، جوجه ققنوس را بلند کرد تا مجددا با مرگخواران روبرو شود اثری از آنان ندید. و تنها چیزی که سبب میشد دامبلدور مطمئن باشد خواب ندیده،یک رز سیاه روی زمین، و جوجه ققنوس سفید و عینکی روی شانه اش بود!بنابراین فعلا مجبور بود صبر کند. پس باید مطمئن میشد که جوجه ققنوسش از او دور نمیشود اما چه کسی میتوانست مطمئن باشد ....


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/7/6 19:02:32
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: یکشنبه 11 خرداد 1393 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی که به ققنوس جدید و در واقع سیبل حسودیش شده بود، مدام در پی گرفتن نقطه ضعف از اون بود اما دامبلدورهر لحظه به ققنوس جدیدش تعلق خاطر بیشتری پیدا میکرد. ققنوس روی شانه های دامبلدور نشسته بود و پیرمرد، با دستش سر ققنوس را نوازش میکرد...

تدی: آلبوس؟
آلبوس: جان؟
تدی: این ققنوسه چرا عینک ته اسکانی زده؟
آلبوس: ققنوسم عینکیه خب. بنظرم خیلی هم بهش میاد.
تدی: هوووووف، حالا اسمشو چی میخوای بذاری؟
آلبوس: سیبیل!
تدی: سیبیل؟ این چه اسمیه؟
آلبوس: نمیدونم! حس میکنم از طرف خدایان بهم الهام شد!
تدی: برو بابا گلابی!
آلبوس: جانم؟
تدی: هیچی میگم بریم شام بخوریم...

تدی و آلبوس و ققنوس نشسته ن سر میز شام و هر کدام یک پیتزای چاق و چله و توپول رو زدن به بدن... در همین حین دو مرگخوار بیرون از خانه پشت پنجره به شکل جانور نمایشان در آمده بودند و مواظب سیبل بودند و مشغول نگه کردن او در سر میز شام و خوردن پیتزا بودند ولی چاره ای نداشتند جز اینکه به غذایی که الان در دسترسشان بود اکتفا کنند...

...مرگخواران وظیفه شناس در محل ماموریت و مشغول صرف شام..
تصویر تغییر اندازه داده شده


شام که تمام شد... دامبلدور ققنوسش را گذاشت روی شانه اش و رفتند تا استراحت کنند و تدی را با یک آشپزخانه ظرف تنها گذاشتند...

در اتاق خواب دامبلدور
دامبلدور ققنوس جدید را روبروی خودش نشاند و به او گفت:
_ میدونم که میتونی حرفامو بفهمی. راستش میخوام یک رازی رو بر ملا کنم که تا حالا هیچکس متوجه نشده. شکل جانورنمای من یه ققنوس نر هست. تو هم که ماده ای و من عاشق ققنوس های ماده و عینکی هستم...بنابراین در همین لحظه به شکل جانورنمایم درخواهم آمد و از تو خواستگاری خواهم کرد و ازدواج خواهیم کرد...

سیبل تنها چیزی که پیش بینی نکرده بود گیر افتادن در یک اتاق با جانورنمای ققنوس شکل مذکر دامبلدور بود...سیبل که دید اوضاع خیطه...یواش یواش رفت سمت پنجره تا ببینه راه فراری پیدا میکنه یا نه... البته او خبر نداشت پشت پنجره دو خفاش هستند و گاهی حتی خفاش ها(:bat:) فرشته نجات یک فرد میشوند..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!