جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  204 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شکنجه گاه
ارسال شده در: یکشنبه 25 مرداد 1394 04:04
نمایش جزئیات
آفلاین
زندان آزکابان , بخش کاراگاهان


تد تانکس در دفترش روی صندلی اش نشسته بود.از زمانی که وارد اداره کاراگاهان شده بود ؛این اولین ماموریتش بود که در شکنجه گاه آزکابان سپری می شد.

صدای جیغ زندانیان گاه و بیگاه؛سکوت شب را می شکست و تد را از جا می پراند.
ناگهان اورولا کوییرک بدون در زدن وارد شد.

-سلام تد،وقت زیادی نداریم سریع معجون شماره66روبیار به زندان ریتا اسکیتر.
عجله کن تراورز داره ازش بازجویی می کنه و خیلی خیلی هم عصبانیه.

تد سریع از جا برخاست و به سمت اتاق معجونها رفت ، به سرعت وارد بخش ممنوعه شد ومعجون سیاه رنگ را برداشت و سپس به طرف زندان ریتا اسکیتر رفت.
ماسک مخصوص را روی صورتش گذاشت و سپس وارد اتاق شد.

فضای درون اتاق پر از دود های خاکستری بود.تد؛اورالا و تراورز را از پشت ماسک های شان شناخت سپس نگاهی به ریتا اسکیتر انداخت که بر روی صندلی فلزی اش نشسته بود و لبخند ابلهانه ای بر لب داشت.

تراورز با سر به ریتا اشاره کرد و گفت : معجون رو توی دهانش بریز.
تد به سرعت تمامی معجون را در دهان ریتا ریخت و سپس از او دور شد.

لبخند ابلهانه ریتا وسیع تر شد اما چند ثانیه بعد؛شروع به جیغ زدن کرد سپس بیهوش بر زمین افتاد.

تراورز گفت:عالیه،حالا باید وارد ذهنش بشیم . اون الان داره خاطره مورد نظر ما رو مرور میکنه.

تد و اورلا به سرعت چوبدستی خود را در آوردند سپس هر سه آنها یک صدا فریاد زدند:له جی لی منس!

تد تصاویر رنگی را در اطرافش می دید که به سرعت حرکت می کردند و ناگهان متوقف شدند.

اکنون تد در خانه ای کثیف ایستاده بود که تمام آن پوشیده از تار عنکبوت بود. گوشه ای از خانه مردی ژولیده و کثیف نشسته بود و زنی با لباس سبز مشتاقانه با او حرف می زد.
هر سه کاراگاه کمی نزدیک تر رفتند.

-گوش کن استن،من می دونم توی زندان چه طوری تو رو شکنجه دادن،فقط ازت می خوام که باهات مصاحبه داشته باشم تو حقایق رو به جامعه جادوگری میگی همه از تو حمایت میکنن. آرسینوس جیگر بر کنار میشه. مگه تو به جرم سو قصد به جون اون نرفتی زندان؟

-ببینین خانم،من به اندازه کافی دردسر کشیدم.نمی خوام دوباره با وسایلی که تو بخش نگو نپرس هاست و کاراگاها شکنجه بشم.

-کاراگاه ها؟بخش نگو نپرس ها؟کاراگاهها تورو شکنجه می کردن؟
ریتا کمی مکث کرد سپس ادامه داد:تموم شد آرسینوس با صندلی وزارت باید خداحافظی کنی!

-ببینین من واقعا دلم نمی خواد ....

-استیوپفای!

استن شانپایک بیهوش افتاد. ریتا به دست به کار شد،کاوشی در ذهن استن کرد و از تمام راز های شکنجه گاه ها آگاه شد سپس به سرعت از خانه بیرون رفت.


تد،ارولا و تراورز دوباره به محیط زندان بازگشتند.هر سه با چهره وحشت زده به یکدیگر نگاه کردند.درست بود که تمامی روش های غیر قانونی شکنجه به دستور وزیر انجام میشد،اما اگر جامعه جادوگری از این اطلاعات با خبر میشد،پس از شخص وزیر، موقعیت کاراگاهان بسیاری در خطر بود.

تراورز اولین کسی بود که شروع به صحبت کرد:
-من ذهن اونو قفل میکنم .نباید این اطلاعات تو حافظه اش بمونه تا بعد جناب وزیر در موردش تصمیم گیری کنن.شما دو نفر امشب اینجا نگهبای بدین.

تد و اورولا با حرکت سر جواب مثبت دادند و سپس از اتاق خارج شدند و تراورز پس از قفل کردن ذهن ریتا مستقیما به اداره کاراگاهان آپارات کرد.

نیمه شب نوبت نگهبانی تد بود و اورولا به سمت دفترش رفت تا کمی استراحت کند.
هنوز مدتی از نگهبانی تد نگذشته بود که صدای انفجار بلندی او را از جا پراند.اورالا که دراه رسیدن به دفترش بود به سرعت به طرف تد دوید.هردو نگاهی به هم انداختند وبه سرعت به طرف زندان ریتا دویدند.

بیست دیوانه ساز با حالتی وحشت زده از اتاق ریتا خارج می شدند وموجود سفیدی که به بزرگی اسب بود و دو شاخ بزرگ بر سر داشت دنبال آنها می دوید.

تد و اورولا وارد اتاق شدند.اثری از ریتا نبود اما سه فرد شنل پوش آنجا بودند که با دیدن آنها شروع به شلیک طلسم کردند.دو کاراگاه نیز به سرعت از خود دفاع کردند وتد در لحظه آخر موفق شد یکی از آنها را خلع سلاح کند و چند ثانیه بعد هر سه فرد شنل پوش در جای خود غیب شدند.آنها موفق به دزدیدن ریتا اسکیتر شدند.

-عالیه تد درست اولین ماموریتمون باید همچین اتفاقی می افتاد!

اما تد به حرف های او گوش نمی کرد و به سپر مدافعی فکر می کرد که آن دیوانه ساز ها را فراری داد.گوزن شاخدار ؟هری پاتر؟..نه ..این ممکن نبود.

اگر تد شانس می آورد؛میتوانست فرضیه اش را امتحان کند.

تد زیر لب گفت:اکسیو وند!

چوبدستی فردی که خلع سلاح شده بود به سمت تد آمد.
او نوک هر دو چوبدستی را به یکدیگر چسباند و گفت:
فاینات اینکانتاتم!

صدای سوت مانندی از چوبدستی دیگر خارج شد و چند ثانیه بعد گوزن بزرگ شاخداری از نوک چوبدستی مهاجم بیرون آمد.

تد و اورولا با وحشت وتعجب به یکدیگر نگاه کردند؛کاملا مشخص بود آن سپر مدافع متعلق به چه کسی است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد تانکس در 1394/5/25 4:10:42
ویرایش شده توسط تد تانکس در 1394/5/25 15:40:54
ویرایش شده توسط تد تانکس در 1394/5/26 0:50:06
ویرایش شده توسط تد تانکس در 1394/5/26 0:54:39
ترسی که ما از مرگ و تاریکی داریم تنها بخاطر ناشناختگی آن است.


تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شکنجه گاه
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1394 03:27
نمایش جزئیات
آفلاین

- فقدان روزنامه‌نگار با وجدان و همیشه هوشیار ِ پیام امروز، داغ بزرگی‌ست به دل‌های تک تک همکاران و کسانی که این بانوی عزیز رو می‌شناختن و به برکت حضورش، از آخرین و صادقانه‌ترین اخبار آگاه می‌شدن. شک نکنید که کاراگاهان چیره‌دست ِ وزارتخانه حتی یک لحظه هم از پا نمی‌نشینند تا ریتا اسکیتر رو پیدا کنن.

با اتمام سخنرانی آرسینوس جیگر، در حالی که صدای فلش دوربین‌ها و تقاضای مکرر خبرنگاران برای بازگشتش، او را بدرقه می‌کردند؛ وزیر عقب نشست و پُشت پرده‌های سالن ناپدید شد و صحنه را به رئیس دایره‌ی کاراگاهان، هری پاتر سپرد.

وقتی پرده‌های فرو افتادند و تاریکی ِ راهرو، او را در بر گرفت؛ چهره‌ای که تا پیش از این موقر و خونسرد می‌نمود، از خشم در هم پیچید. مرد دیگری، از میان تاریکی قدم پیش گذاشت و همراه با وزیر، سمت ِ دفترش رهسپار شدند.

- خبری ازش پیدا نکردید بلک؟
- نه هنوز.

جرقه‌های ناشی از خشم چیزی نمانده بود از چشمان وزیر بیرون بجهند:
- متوجهی که اون زن چه اطلاعاتی داره دیگه؟! متوجهی که مشاهداتش می‌تونه دولت ِ من رو سرنگون کنه دیگه؟!

ریگولس بلک - مرلین می‌دانست چندمین ریگولس بلک از آن نسل ِ کذایی - امّا چهره‌ی آرامی داشت:
- نگرانی‌تون بی‌مورده. حافظه‌ی ریتا اسکیتر بعد از اون چیزی که توی بخش نگو و نپرس شاهدش بوده، به کلّی اصلاح شده.

وزیر به یک‌باره متوقف شد. پلک‌هایش را بر هم گذاشت تا بتواند بر خشمش مسلط گردد و با همان چشمان بسته، آرام گفت:
- و اگر کسی که دزدیدتش، بتونه قفل حافظه‌ش رو بشکنه؟

سکوت.
نفس عمیقی کشید.
باید خونسردی‌ش را به دست می‌آورد.
- پیداش کنید بلک. و قبل از اون پاتر ِ مزاحم و دار و دسته‌ش هم پیداش کنید!

به خودش حالا مسلّط تر بود. با حرکتی سریع، تابی به دنباله‌ی ردایش داد و در ظلمات راهروی نگو و نپرس ناپدید شد.

جایی که در انتهایش..
ارتش سرّی‌ش انتظارش را می‌کشیدند..
برای غلبه بر مشنگ‌های دنیای بیرون!..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
پاسخ به: شکنجه گاه
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
*سوژه جدی جدید*


مهی خاکستری شامل انواع سموم توهم زا و دود در چهار دیواری شکنجه گاه ایجاد شده بود. هر چه می‌گذشت مه بزرگ تر می‌شد و کسی که در آن اتاق بود نمی‌توانست چیزی ببیند جز تخیلات خود، کابوس های وحشتناکش و خاطرات زهرآلودش.

در اتاق با صدای غیژ غیژ خفیفی باز شد، به عمد گفته شده بود در این اتاق را روغن نزدند تا صدای غیژ غیژ ناشی از آن فرد درون اتاق را بیشتر بترساند، همراه با این صدا پیرمردی با موهای فرفری خاکستری وارد اتاق شد. بر روی دهان و بینی‌اش ماسکی فلزی گذاشته بود که هوا را قبل از ورود به دستگاه تنفسی‌اش تصفیه می‌کرد.

پیرمرد از میان مهی که در اتاق ایجاد شده بود رد شد و به سمت صندلی رفت که ریتا اسکیتر، نویسنده ی روزنامه ی پیام امروز، به آن بسته شده بود. چشمان زن به سقف اتاق دوخته شده بود و مردمکش کاملا بی تحرک بود. هر چند ثانیه یک بار خنده‌ای کوتاه می‌کرد و پس از آن دوباره ساکت به سقف خیره می‌شد.

قبل از این‌که او را به شکنجه گاه زندان بیاورند خبرچینشان در پیام امروز به آن ها گفته بود که ریتا مشغول نوشتن مقاله‌ای اعتراضی درباره ی وضعیت زندان و زندانبان آن است. سپس در عملیاتی سری، مخفیانه او را دزدیده و به زندان آوردند تا دلیل این کار و کسی که به او گفته بود چنین مقاله‌ای را بنویسد پیدا کنند. امّا ریتا چیزی از این موضوع لو نداده بود.

پیرمرد به بالای سر ریتا رفت و پس از بررسی وضعیت او بشکنی زد و گفت:
- خب ریتا، تو یه مقاله در مورد زندان آزکابان نوشتی درسته؟

ریتا پوزخندی زد و جواب داد:
- من مقاله های زیادی در مورد این‌جا نوشتم، کدومشون رو می‌گی؟
- آخرین مقالت.

ریتا سرش را پایین آورد و در چشمان پیرمرد نگاه کرد و گفت:
- تو کی هستی؟
- رییست توی روزنامه.

ریتا از شدّت خنده بر زمین افتاد و در حالی که سعی می‌کرد جلوی خنده‌اش را بگیرد گفت:
- شاید توی این مه مواد عجیبتون هشیاریم رو تا حدودی از دست داده باشم ولی انقدر احمق نیستم که چشمای تو رو با چشمای یکی دیگه اشتباه بگیرم.
- پس این مه نتونسته عقلت رو بپرونه؟

پیرمرد دستکش های سیاهی را از جیبش بیرون آورد و دستش کرد. گلوی ریتا را گرفت و با خشم گفت:
- از سفر کردن تو زمان خوشت میاد؟ پس بهتره یه نگاهی به زمانی که داشتی این مقاله رو می‌نوشتی بندازی و برام در موردش حرف بزنی.

سپس ریتا را رها کرد و فریاد زد:
- اون معجون رو سریعا برام آماده کنید، وقتشه یکم قصه بشنویم!


پ.ن: سوژه جدی هست و خواهشا اون رو طنز نکنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شکنجه‌گاه
ارسال شده در: پنجشنبه 22 مرداد 1394 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
شکنجه گاه

این بند برای شکنجه ی زندانیان، تزریق انواع معجون ها به آن ها و دادن مواد توهم زا به آن هاست. قبل از وارد شدن برای درد کشیدن و آزار دیدن آماده شوید.

سوژه در پست بعد!

پ.ن: سوژه ها جدی و ادامه‌دار هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دیزی کران در 1403/3/23 11:23:21
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:29:43