هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۱۵:۳۵:۰۴ پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
#6

ارنی مک میلان old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۳ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۱:۰۵ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
از زیر سایه ی ننجون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 16
آفلاین
تصویر کوچک شده

***


استبنز، از جستجو کردن خسته شده بود؛ چرا که نمیتوانست از بین این همه جادوآموز، نواده را پیدا بکند. از نظر استبنز، نواده اصلا آنجا نبود؛ چرا که اگر نواده آنجا بود، استبنز را می شناخت و قایم نمی شد.
استبنز تصمیم گرفت که پیش هلگا برگردد؛ زیرا هر چقدر هم آنجا می ماند، به نتیجه ای نمی رسید.

پس از گذراندن مدت طولانی ای در تونل مخفی، از ریشه ی درخت بیرون آمد و به سمت هلگا رفت. هلگا با امید و اشتیاق گفت:
-پیداش کردی عزیزم؟

استبنز، با چهره ای ناامید، جواب او را داد. هلگا که ناراحت شده بود، روی تنه یک درخت قطع شده نشست و به فکر فرو رفت؛ اما ناگهان روبیوس هاگرید، هلگا را بیرون از قلعه هاگوارتز دید.
-نیگا کن! اون...باید موسس هافلپاف باشه!
-استیوپفای.

هلگا پس از بیهوش کردن هاگرید، با نگرانی گفت:
-هیپوگریفمون زایید! اگه بره به بقیه بگه چیکار کنیم؟

استبنز، با دندان کت هاگرید را گرفت و او را کشان کشان به طرف جنگل ممنوعه برد و پشت تخته سنگ آبی رنگی پنهان کرد.
هلگا هم ناگهان فکری به سرش زد و با خوشحالی گفت:
-می تونم معجون مرکب پیچیده درست کنم و وارد هاگوارتز شم!

استبنز هم به نشانه ی تایید، سرش را تکان داد و دست هلگا را لیسید.


It's not easy to come back
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~



پاسخ به: نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۱۸:۱۵:۰۶ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
#5

ارنی مک میلان old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۳ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۱:۰۵ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
از زیر سایه ی ننجون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 16
آفلاین
تصویر کوچک شده

***


نوازش هلگا، بدرقه ی راه استبنز شد. استبنز، به آرامی و بدون اینکه توجه جادو آموزی را جلب کند، از دروازه هاگوارتز عبور کرد؛ سپس دوان دوان به طرف جنگل ممنوعه رفت و روبروی درخت خشک و بی جانی توقف کرد.
درخت، پس از دیدن استبنز، از زمین در آمد و تبدیل به راه زیرزمینی ای شد که مستقیما به زیرزمین هافلپاف راه داشت.

پس از مدت طولانی ای که استبنز در تونل گذرانده بود، بالاخره به زیرزمین هافلپاف رسید و به آرامی وارد آنجا شد.
جادوآموزان هافلپافی با وحشت، به گورکن عضیم الجثه ای نگاه می کردند که درست دم در قرار داشت.

-فرار کنین! برین توی خوابگاه ها قایم بشید!

چیزی نگذشت که تالار عمومی هافلپاف، خالی و خوابگاه هافلپاف پر از جادوآموز شد.
استبنز، با تعجب به دو جادوآموزی نگاه کرد که پشت گنجینه ی یادبود های هلگا پنهان شده بودند و با صدای آرام پچ پچ می کردند.

-اون... به نظرت چیه؟
-هیس! ساکت باش احمق!

استبنز بی توجه به زمزمه آنها، وارد خوابگاه پسرانه هافلپاف شد. پسرها پس از دیدن استبنز، وحشت زده عقب عقب رفتند. استبنز که نمی دانست چه کار کند، از آنجا بیرون رفت و روی مبل تالار دراز کشید؛ دیگر از جستجو کردن خسته شده بود.



ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۹ ۱۸:۳۷:۵۱
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۹ ۲۳:۳۸:۳۷
دلیل ویرایش: ***

It's not easy to come back
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~



پاسخ به: نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱:۰۴ سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸
#4

ارنی مک میلان old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۳ پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۲:۲۱:۰۵ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸
از زیر سایه ی ننجون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 16
آفلاین
تصویر کوچک شده

سلام دوستان.
با تشکر از وین هاپکینز که به من اجازه پست زدن توی این تاپیک رو داد.
از این به بعد من این فن فیکشن رو ادامه میدم...


***


تغییر
سوژه


سال ها می گذشت که برایش همدمی پیدا نشده بود؛ بجز استبنز، گورکن وفادارش که همیشه پیش او بود و لحظه ای از او چشم بر نمی داشت.
هلگا، موسس گروه هافلپاف بود، همان کسی که فکر می کردند سال ها از مرگ او می گذرد؛ اما اشتباه کرده بودند. در واقع، همه موسسان هاگوارتز زنده و به دنبال نوادگانشان بودند.

روزی، هلگا شنل زردش را پوشید و الماس های زردرنگ را به گردنش آویخت. موهایش را با افسونی خوش حالت کرد و به استبنز گفت:
-عزیزم، به نظرت امروز پیدا می شه؟

استبنز، با سردرگمی به هلگا نگاه کرد؛ ظاهرا نمی دانست که هلگا از چه صحبت می کند.

-منظورم نواده هست.

استبنز، دستانش را بالا آورد و سرش را خاراند؛ سپس کمرش را خم کرد تا هلگا روی آن بنشیند و به دنبال نواده بگردند.

-به نظرت اول کجا رو بگردیم؟

استبنز، با اطمینان سرش را به طرف قلعه ی هاگوارتز تکان داد.

-اما...

برای هلگا سخت بود؛ آخر همه باور کرده بودند که او مرده است. حال اگر او به هاگوارتز می رفت، دانش آموزان فقط از تعجب خشک می شدند؛ پس تصمیم گرفت تنها استبنز را به قلعه بفرستد.


ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در تاریخ ۱۳۹۸/۱۱/۸ ۲۰:۰۷:۵۰
دلیل ویرایش: اضافه کردن نماد تاپیک

It's not easy to come back
but I can
because I love hufflepuff
wait for me
~Only Hufflepuff~



پاسخ به: نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۱۸:۴۷ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#3

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۵۱
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 221
آفلاین
امروز اولین فن فیکشن رو نوشتم
می دونم! خیلی بد نوشتم!
بعدی رو شنبه ی هفته ی بعد می گذارم
امیدوارم حداقل به این فن فیکشن 1 از 5 رو بدید!
تصویر کوچک شده



معدنچی ارباب!

●فقط ارباب●

هافل پاره ی تن منه!



پاسخ به: نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۱۸:۴۱ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#2

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۵۱
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 221
آفلاین
وین شنیده بود که گورکن هلگا هافلپاف دیشب داخل زیرزمین نبوده است. پروفسور مک گوناگال گفته بود که دیشب گورکن هلگا هافلپاف فرار کرده و جن آشپز می گوید که یک گورکن بزرگ در آشپزخانه بود و سرش را درون یخچال کرده بود. پروفسور مک گوناگال همچنین گفته بود که تا زمانی که گورکن هلگا هافلپاف در هاگوارتز ازادانه می چرخد، بهتر است که عادل باشد؛ زیرا بی عدالتی باعث خشمگین شدن گورکن و در نتیجه کشته شدن جادو اموز می شود. وین از این موضوع خیالش راحت بود؛ زیرا وین بسیار عادل بود و به همین دلیل به او لقب ترازوی زرد را داده بودند. اما به هر حال ارنی را در یکی از راهرو ها پیدا کرد و به او گفت:
_ارنی، شنیدی چه شده؟
_نه، چی شده وین؟
_گورکن هافلپاف دیشب تا آشپزخانه امده بود!
_پس باید مجلس سنای هافلپاف را تشکیل دهیم. انتریستگو!

ناگهان نور زردی در اسمان نمایان شد و همه ی دانش اموزان هافلپاف در سالن مجلس سنای هافلپاف جمع شده شدند. ارنی با ناراحتی گفت:
_سلام هافلپافی ها! می دانید چه اتفاقی رخ داده است؟
_حتما دوباره یک نفر دیگر سعی داشته بود وارد تالار خصوصی بشود!
_نه! گورکن هافلپاف فرار کرده و این وظیفه ی ماست که برش گردانیم به زیرزمین!
_اما ارنی، این کار اسانی نیست!
_پس باید نقشه بکشیم! هرکس حدس خود را بزند که گورکن کجا می تواند باشد؟
_پشت یکی از دیوار های آشپرخانه؟
_من هم موافقم!
_پس بروید و چوبدستی هایتان را از تالار خصوصی بیاورید!

جادو اموزان هافلپاف رفتند تا چوبدستی هایشان را از تالار بزرگ هافلپاف بیاورند...



معدنچی ارباب!

●فقط ارباب●

هافل پاره ی تن منه!



نوادگان هلگا
پیام زده شده در: ۱۸:۲۱ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸
#1

هافلپاف

وین هاپکینز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۵۱
از معدنِ زیر سایه ی ارباب!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 221
آفلاین
سلام دوستان
من از فردا این فن فیکشن رو شروع می کنم.
انتقادی داشتید به گوشم
(مجوز دارم )



معدنچی ارباب!

●فقط ارباب●

هافل پاره ی تن منه!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.