سالازار اسلایتیرین
از ما هم نشنیدن . . .
- آخرین ورود
- یکشنبه 8 تیر 1393 21:35
- عضویت
- 1388/12/16
- پستها
- 618
آورده اند كه در عهد قديم، ورزشكاري بودي بنام و ويترين سرايش پرزجام ، دوستدار شلغم خام و پوشنده جامه سيه فام، هكتور*نام عقاب فرجام .
به عهد شباب نيكو جهش بودي و ماهرپرش. بسيار محبوب بودي و مهاجمان در وقت رسيدن به سه دروازه اش مرعوب . چنان كه در حماسه ملبورن كاري كردي كارستان و وصف چيرگي هايش افسانه و داستان .
نقل است كه چون جارو ها را از دم آويزان كردي و ساعت ها را براي بازنشستگي ميزان ، لشكر سلم و تور به سرايش در آمدندي و درها كوفتندي و او را چون تاجي بر سر بردندي و مرشد نگاهبانان دروازه هاي سرخ جامگان شدي .
اما به رسم روزگار ديري نپاييدي كه او از عرش بر فرش اوفتادي و ورود مرشد جديد همانا و پركندن از عقاب همانا .
پس عقاب پربسته با عهد مكتوب راه به دارالعدل بردي و نزد چهار بنيانگذار بنام دادستاندي و بازگشتي اما چونان عقاب پروبال بسته به ميانه چمن نشستي و در آرزوي پرواز به شمارش و آناليز پرداختي .
تا آنجا كه غمگين و دلگير عطاي پرواز را بر لقاي پربازكردن بخشيدي و نامه بنگاشتي كه :
«مراپربازگذاريد. پرواز نخواهمي و طلبم صدوچند گاليوني ام نوش جان تان.»
و از اين اتفاق ، جمع ناظران انگشت بر دهان مانده و طلب ژاژخوايي او خوانده و از بدعهدي روزگار متحير چرتكه بردست ، به محاسبه پرداختي .
شبها مرغ پربسته منم/دل شكسته منم/تا سحر بيدارم/سربه زانو دارم/برنخيزدرازمن هاي و هويي
پس ديري نپاييد كه عقاب را با تاجي بر سر به آذين بندي چيني جات برده و آنجا برايش آشيانه اي فراخ ساختندي. ساختن ها .
توكز محنت ديگران بي غمي / نشايند كه نامت نهند جادوگري
*: هكتور كيجنات پيت نام دروازه باني است افسانه اي در تاريخ كوييديچ
به عهد شباب نيكو جهش بودي و ماهرپرش. بسيار محبوب بودي و مهاجمان در وقت رسيدن به سه دروازه اش مرعوب . چنان كه در حماسه ملبورن كاري كردي كارستان و وصف چيرگي هايش افسانه و داستان .
نقل است كه چون جارو ها را از دم آويزان كردي و ساعت ها را براي بازنشستگي ميزان ، لشكر سلم و تور به سرايش در آمدندي و درها كوفتندي و او را چون تاجي بر سر بردندي و مرشد نگاهبانان دروازه هاي سرخ جامگان شدي .
اما به رسم روزگار ديري نپاييدي كه او از عرش بر فرش اوفتادي و ورود مرشد جديد همانا و پركندن از عقاب همانا .
پس عقاب پربسته با عهد مكتوب راه به دارالعدل بردي و نزد چهار بنيانگذار بنام دادستاندي و بازگشتي اما چونان عقاب پروبال بسته به ميانه چمن نشستي و در آرزوي پرواز به شمارش و آناليز پرداختي .
تا آنجا كه غمگين و دلگير عطاي پرواز را بر لقاي پربازكردن بخشيدي و نامه بنگاشتي كه :
«مراپربازگذاريد. پرواز نخواهمي و طلبم صدوچند گاليوني ام نوش جان تان.»
و از اين اتفاق ، جمع ناظران انگشت بر دهان مانده و طلب ژاژخوايي او خوانده و از بدعهدي روزگار متحير چرتكه بردست ، به محاسبه پرداختي .
شبها مرغ پربسته منم/دل شكسته منم/تا سحر بيدارم/سربه زانو دارم/برنخيزدرازمن هاي و هويي
پس ديري نپاييد كه عقاب را با تاجي بر سر به آذين بندي چيني جات برده و آنجا برايش آشيانه اي فراخ ساختندي. ساختن ها .
توكز محنت ديگران بي غمي / نشايند كه نامت نهند جادوگري
*: هكتور كيجنات پيت نام دروازه باني است افسانه اي در تاريخ كوييديچ
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز
گابريل گارسيا ماركز


همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118