به هوكي:
من يادم نبود از وزارت شما تقدير كنم. شما مرگخوار و وزير خوبي بودي. حروم شدي ولي!!
الان تقدير كردم؛ حالا به كسي نگو قراره بهت يه سمتي چيزي بدم. اونلي جاست فور لرد كه ميخوام دنياش نباشه
به پيوز:
ببين خواهر من
من ميدونم كه شما روح لطيفي هستي. در كل انتخابات آزاده و من هم مثل شما از خواهر مري باود خوشم مياد و برادر ايگور رو تحسين ميكنم.
من از آشكارسازي شما ناراحت نيستم و كلا حال ميكنم كه يه روح ميتونه انقدر نقش خودش رو خوب ايفا كنه اگه درنظر بگيريم كه هر كسي كه شفافه، توي كار شفاف سازي هم هست!! حالا زياد مهم نيست كه شفاف سازي و آشكارسازي با هم يه كم متفاوتن
اول اينكه درست صحبت كن؛ شناسه ي دوم نه و سوم!! بعدشم اينكه بايد بگم مونتگومري، آرشام، ريتا اسكيتر (كه از همون اولش شيفته ي من بود)، دختر خاله ام، و اعظم دوست مجتبي پاتر هم دلشون ميخواست جاي من باشن. ولي من سرقفلي دارم و به اين راحتيا پا نميدم
خب هر كانديدايي يه صفتي داره؛ يكي اصلح ميشه (با ريشه ي صلح)، يكي هم اضحك (با ريشه ي ضحك؛ يا همون مضحك بودن و خندون و شنگول بودن ديگه
)
من هم ادعايي ندارم. حالا من هي از اين عينكي فاصله ميگيرم و اون خودشو هي به من نزديك ميكنه و به بهونه ي اينكه ارث پدر من و ورنون رو بالا بكشه منو تاييد ميكنه؛ اين وسط مقصر منم؟
به اينيگو:
خب همون طور كه گفتم برنامه ي خاصي ندارم و بيشتر طبق شيوه ي فرد ويزلي فقيد پيش ميرم:
نقل قول:
حال كردي؟!
ولي مثلا ميتونيم يه مدتي رو به فضاهاي سبز اختصاص بديم و طرح جمع آوري زباله رو اعمال كنيم. خوبه؟ ميخواي تو در اين زمينه مشغول باش و بذار كودتا رو آنيت بچرخونه. هر چي باشه يه كم روحيه ي فمنيسمي در ما هست كه اونم به خاطر شير مادرست
من يادم نبود از وزارت شما تقدير كنم. شما مرگخوار و وزير خوبي بودي. حروم شدي ولي!!
الان تقدير كردم؛ حالا به كسي نگو قراره بهت يه سمتي چيزي بدم. اونلي جاست فور لرد كه ميخوام دنياش نباشه

به پيوز:
ببين خواهر من
من ميدونم كه شما روح لطيفي هستي. در كل انتخابات آزاده و من هم مثل شما از خواهر مري باود خوشم مياد و برادر ايگور رو تحسين ميكنم.
من از آشكارسازي شما ناراحت نيستم و كلا حال ميكنم كه يه روح ميتونه انقدر نقش خودش رو خوب ايفا كنه اگه درنظر بگيريم كه هر كسي كه شفافه، توي كار شفاف سازي هم هست!! حالا زياد مهم نيست كه شفاف سازي و آشكارسازي با هم يه كم متفاوتن

اول اينكه درست صحبت كن؛ شناسه ي دوم نه و سوم!! بعدشم اينكه بايد بگم مونتگومري، آرشام، ريتا اسكيتر (كه از همون اولش شيفته ي من بود)، دختر خاله ام، و اعظم دوست مجتبي پاتر هم دلشون ميخواست جاي من باشن. ولي من سرقفلي دارم و به اين راحتيا پا نميدم

خب هر كانديدايي يه صفتي داره؛ يكي اصلح ميشه (با ريشه ي صلح)، يكي هم اضحك (با ريشه ي ضحك؛ يا همون مضحك بودن و خندون و شنگول بودن ديگه
)من هم ادعايي ندارم. حالا من هي از اين عينكي فاصله ميگيرم و اون خودشو هي به من نزديك ميكنه و به بهونه ي اينكه ارث پدر من و ورنون رو بالا بكشه منو تاييد ميكنه؛ اين وسط مقصر منم؟

به اينيگو:
خب همون طور كه گفتم برنامه ي خاصي ندارم و بيشتر طبق شيوه ي فرد ويزلي فقيد پيش ميرم:
نقل قول:
جرج گفت:
- خب نقشه چيه هري؟
هري درحاليكه هنوز به خاطر ظهور ناگهاني بچه ها به هم ريخته بود گفت:
- نقشه ايي وجود نداره
در حاليكه زخمش هنوز به شدت ميسوخت، قادر نبود همه چيز را هضم كند.
فرد گفت:
- خب پس همينطور كه ميريم جلو نقشه رو هم ميكشيم. چطوره؟ اين روش مورد علاقه منه!!
حال كردي؟!
ولي مثلا ميتونيم يه مدتي رو به فضاهاي سبز اختصاص بديم و طرح جمع آوري زباله رو اعمال كنيم. خوبه؟ ميخواي تو در اين زمينه مشغول باش و بذار كودتا رو آنيت بچرخونه. هر چي باشه يه كم روحيه ي فمنيسمي در ما هست كه اونم به خاطر شير مادرست
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
موندنی شو!

چه اهمیتی داره. مهم اینه که رکورد منو کسی توی شناسه نزده تا حالا. 

خب بذار فکر کنم. توی کابینتم یه خورده بیسکوییت برای ریپر، سیگار برگ برای کلنل فابستر، لنگه جوراب ورنون( که لنگه ی دیگه اش پای اون عینکیه)، یه ظرف نوشیدنی، یه خورده ریش از اون عینکی، که در مرحله ی آخر و سر صندوق به ملت عرضه میکنم تا کلی بهش بخندن. البته دقت کن که باید حتما به این شکل باشه: 
و بهت میگم که یه برنامه ی ویژه برای تو دارم. میتونم بطور کاملا مخفیانه مجوز ساخت سریالهای طنز صد و هشتاد و دو شبی(به تعداد شبهای وزارت) رو بهت بدم. ولی اگه این ایده پا نگرفت، بیا بشو وزیر گشت ارشاد. موافقی؟ آره عمه؟ بگو بله... بگو بله
