جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

73 کاربر(ها) آنلاین هستند (56 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
72 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

نوع تاپیک: غیر رول

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 6 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 23 مهر 1405 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: الستور (Alastor)
نام خانوادگی: مودی (Moody)
شهرت: مودی چشم‌باباقوری (Mad-Eye Moody) / برترین کارآگاه وزارت سحر و جادو
جنسیت: مرد
گروه: گریفندور
سن: حدود ۵۵ تا ۶۰ سال
نمای صورت: تکه‌تکه از زخم‌های عمیق نبردهای تن‌به‌تن، با تکه‌ای کنده شده از بینی؛ چشم راست طبیعی و تیره، و چشم چپ جادویی، برقی و آبی‌رنگ با قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه و دیدن از میان اشیاء، ردلایت‌ها و پشت سر.
ظاهر کلی: قامتی ورزیده و خشن با یک پای چوبی دست‌ساز که با هر گام صدای کوبنده‌ای تولید می‌کند. ردای چرمی و مسافرتی کهنه اما ضخیم، با عصای چوبی سنگین و قمقمه‌ی نقره‌ای همیشگی متصل به کمربند.
نقش در کوییدیچ: علاقه‌ای به مسابقات نمایشی ندارد (تاکتیک‌دان دفاعی و پروازهای سریع در مانورهای ضدحمله).
دسته جارو: جاروی نظامی تقویت‌شده برای پایداری و مقاومت در بادهای سنگین.
چوبدستی: چوب درخت زبان‌گنجشک (Ash Wood)، مغز موی دم تک‌شاخ، ۱۲ اینچ، مقاوم و سرسخت — وفادار به اصول عدالت، نفوذناپذیر در برابر تسخیر و آماده برای اجرای سریع‌ترین طلسم‌های خلع سلاح و دفاعی.
پاترونوس: فاقد فرم تجسمی ثابت به صورت عمومی (به دلیل طبقه‌بندی اطلاعات کارآگاهی)، اما پیوسته سپر نوری غیرجسمانی و نفوذناپذیری برای دفع نیروهای تاریکی پدید می‌آورد.
​توانمندی‌ها:
​دوئل‌باز افسانه‌ای و ماهرترین شکارچی مرگ‌خواران و جادوگران تاریک در تاریخ نبردهای نوین وزارتخانه.
​تسلط کامل بر طلسم‌های پیشرفته‌ی ضدجاسوسی، کشف تله‌های جادویی، و ردیابی جادوی سیاه.
​توانایی ذهن‌خوانی موقعیتی و واکنش‌های دفاعی آنی بدون نیاز به طلسم صوتی در شرایط اضطراری.
​مهارت استراتژیک در بازجویی، طراحی سنگرهای حفاظتی و هدایت عملیات‌های تعقیب و گریز محرمانه.
​روحیات:
سخت‌گیر، کم‌حرف، خستگی‌ناپذیر و به شدت مشکوک به محیط اطراف. اصل اساسی زندگی او «هوشیاری مدام» است؛ به هیچ فنجان یا نوشیدنی ناآشنا لب نمی‌زند و از معابر شلوغ بدون ارزیابی راه‌های خروج عبور نمی‌کند. زیر پوسته‌ی خشن و آسیب‌دیده‌اش، تعهدی تزلزل‌ناپذیر برای ایستادن روبه‌روی تاریکی و محافظت از کسانی که توان دفاع از خود را ندارند نهفته است.
​افتخارات:
پر کردن نیمی از سلول‌های آزکابان با خطرناک‌ترین مرگ‌خواران دوران جنگ اول، نشان افتخار درجه یک مرلین از وزارت سحر و جادو، و مدیریت ارشد بخش اجرای قوانین جادویی و کارآگاهان محفل ققنوس.
​علاقه‌ها:
بررسی شیوه‌های دفاع در برابر جادوی سیاه، تنظیم تله‌ها و سیستم‌های هشدار امنیتی، سرکشی به زوایای پنهان کوچه‌های مشکوک لندن، و آموزش نیروهای جوان برای هوشیاری در برابر خطرات دنیای جادو.


تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی گریفیندور هم دسترسی داری.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/23 19:59:45
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/23 20:01:23
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 مهر 1405 14:42
نمایش جزئیات
آفلاین

در یکی از روز هایی که باران عجیب و غریب در آسمان لندن میبارید. من، یعنی [u]آلیس اتلفلد اشلی[/u] در یک درمانگاه ساده در روستای آرکلی در منطقه بارنت لندن متولد شدم. یک زایمان زودتر از موعد در هفته ۳۲ بارداری. از یک مادر جادوگر که شغلش فقط خانه‌داری بود و پدری که تلاش میکرد بین قدرت های جادوگری همسرش و زندگی ماگلی خودش در کارگاه چوب بری، تعادل ایجاد کند. اما تعادل که ایجاد نشد هیچ. بلکه بعد از یک درگیری لفظی دونفره مادرم دچار زایمان زودرس شد. من سالم به دنیا آمدم. زندگی خانواده اشلی بعد از تولد من رنگ و بوی دیگری گرفت. پدرم امیدوار بود که دخترش به قول خودش«شبیه آدمی‌زاد» باشد. اما نشد از سه سالگی ام توانایی هایی داشتم که مادرم یقین کرد قدرتش را به ارث برده ام. مادرم همیشه می‌گوید باید همه چیز را مخفی کنم. اما در یک روز بهاری بدون اینکه حواسم جمع باشد به یک گل شکسته کمک کردم تا زنده بماند. دست‌هایم را دور شاخه شکسته‌اش پیچیدم گل سالم شد. من با ذوق دویدم سمت پدرم که نگاهم میکرد. اما چند روز بعد، دقیقا روز بعد از تولد ۴ سالگی من پدرم خانه را ترک کرد. چون دیگر نمیتوانست یک مادر و دختر جادوگر را تحمل کند. من و مادرم به تنهایی در آرکلی ماندیم. مادرم سخت کار میکرد. کارگاه چوب بری پدرم را میچرخاند و همزمان خیاطی میکرد. تمام دوستام ماگل زاده بودند. به نظرم ماگل ها آدم‌های جالبی بودند. دور و بر ما هیچ کسی شبیه ما نبود. مادرم می‌گوید که پدرم موقع ازدواج او را مجبور کرده که از همشکل هایش دور باشد. من یک میراث عجیب خانوادگی را حمل میکنم و به خاطر همین در تمام روستا مرا به اسم چشم هویجی میشناختند. مادرم می‌گوید که در خانواده پدری ام چند نفر این گونه بودند. یک چشم به رنگ خاکستری و یک چشم به رنگ نارنجی. موهایم هم مثل مادرم قهوه ای و بلند و خال کوچک روی مچ دست راست دقیقا عین پدرم. مادرم همیشه میگوید که من شبیه پدرم هستم. همان چشمان موروثی، همان خال کف دست. همان قد و قامت. همیشه میگوید اگر قدرت های من را ندیده بود شک میکرد که من ماگل باشم. به نظر من بهترین کار دنیا و بهترین تفریح دنیا کار با چوب و خیاطیه. از زمان کودکی ام عاشق این کارها بودم. صدای بریدن چوب ها را خیلی دوست دارم. کوک زدن پارچه ها خیلی دوست دارم. خصوصا لباس دوختن برای عروسک ها را. و یکی از بهترین بازی های دنیا دویدن دنبال گوسفند ها و بزهاست. وقتی در نامه و لیست وسایل نوشته بود که میتوانیم یک حیوان داشته باشیم من بین خریدن یک جغد انبار و آوردن گربه سفید خانگی خودم شک داشتم. اسم گربه من برفی هست. مادرم گفت که جغد ها در مدرسه بیشتر به کار می‌آیند. اما من نتوانستم برفی را تنها بگذارم. برفی را با خودم آوردم. یک گربه سفید و ناز که از وقتی به دنیا آمده خودم بزرگش کرده ام. و بازی کردن با برفی را خیلی دوست دارم. از موش ها و حشره ها و مارها هم متنفرم. همچنین از شیرینی جات بیزارم. روزی که نامه مدرسه به دستم رسید انگار تازه یقین کرد که من هم مانند خودش هستم. از مغازه اولیوندر برایم یک چوب دستی ۲۴٫۸ سانتی‌متر از جنس چوب افرا با مغری موی تک شاخ نصیب من شد. مادرم همیشه میگوید که چوب دستی که است که صاحبش را انتخاب میکند. وقتی کتاب هایم را خریدیم اینقدر هیجان داشتم که شروع کردم به مطالعه. کلی سوال داشتم ولی مادرم هیچ جوابی نمیداد می‌گوید همه چیز را باید در هاگوارتز یاد بگیرم. تنها چیزی که برایم توضیح داد افسون پاترونوس بود. از کودکی که برایم قصه های جادویی را تعریف میکرد دو چیز برایم ترسناک بود. دمنتور ها و لثیفولد ها . ترسناک ترین چیز هایی که به نظر من در جهان وجود دارد. اما مادرم گفت که افسون محافظ پاترونوس برای محافظت از خود دربرابر همین ترس هاست. کمی تمرین کردیم. پاترونوسم را کشف کردیم. سنجاب قرمز. دقیقا مثل مادر بزرگم. وقتی در گروه هافلپاف افتادم. یادم افتاد که مادرم برایم گفته بود که مادرش و پدربزرگش هم در گروه هافلپاف بودند. گفت که در هاگوارتز به آدم هایی مثل من میگویند دورگه. چیزی که خیلی دوست دارم بدانم برایش کنجکاو ام که این لقب باعث چه ماجراهایی برای من در هاگوارتز خواهد شد.

تایید شد.
@آلیس اتلفلد اشلی 
معرفی شخصیتت رو خیلی خوب نوشتی، اما خیلی بهتر می‌شد اگه بخش‌بندی می‌کردی یا حداقل چند تا اینتر می‌زدی تا خوندنش راحت‌تر بشه. به هر حال یادت باشه هر وقت خواستی می‌تونی همین‌جا برگردی و هر تغییراتی خواستی بدی.

اسمت رو هم کامل نوشتم ولی اگه می‌خوای فقط "آلیس اتلفلد" باشی یا "آلیس اشلی"، بهم بگو تا به هرکدوم که می‌خوای تغییرش بدم.


مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.

ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/21 17:22:25
ویرایش شده توسط آلیس اتلفلد اشلی در 1405/7/21 20:18:16
A.A.A
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 18 مهر 1405 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
.: گریک الیواندر :.

شغل: مالک کسب و کارِ چوبدستی‌سازی و فروشگاه چوبدستیِ الیواندر
گروه: ریونکلاو
اصالت: دورگه


.: سازنده بهترین چوبدستی های دنیا :.

تقریبا همه توی انگلستان و خیلی از جادوگران خارجی
او را میشناسند. خانواده های متعددی نسل اندر نسل چوبدستی هایشان را از این مغازه و شاید از پدر او، یا از خود او گرفته اند.

.: رابطه‌ با پسری که زنده ماند، و ارباب تاریکی :.

جالب اینجاست که چوبدستی های هردوی لرد ولدمورت و هری پاتر را خودِ گریک به آنها فروخته است، و این دو چوبدستی هردو ریشه‌ی پر ققنوس از یک ققنوسِ واحد دارند. همین باعث ارتباط بخصوصِ چوبدستی های هری و ولدمورت است.

به عقیده‌ی آقای الیواندر، از آنجایی که ولدمورت کارهای بزرگی کرد("درسته، کار های وحشتناکی کرد، ولی کار های بزرگی بودند") پس از هری هم میشد انتظار کار های بزرگ داشت.

.: ویژگی های شخصیتی و اخلاقی :.


آقای الیواندر انسان بی‌آزار و مهربان و حدودا تودار و پیچیده‌ایست.
بعلاوه، بسیار ریز بین و دقیق، و طرفدار حق و حقیقت است.

.: زندگی :.

عمر طولانی‌اش را صرف و وقف ساختن هرچه بهتر و عالی‌تر چوبدستی هایش کرد. او معتقد بود چوبدستی‌‌ارشد(elder wand) واقعی است و سعی میکرد چوبدستی‌هایی که میسازد از جهت قدرت و دقیق بودن به آن نزدیک شوند.

.: نگاه تخصصی به چوب‌دستی :.

آقای الیواندر معتقد بود این جادوگر نیست که چوبدستی را انتخاب میکند، بلکه چوبدستی خودش صاحبش را برمی‌گزیند. گاهی اوقات به‌گونه‌ای یک چوبدستی را به گوشش نزدیک میکرد و گوش میداد که انگار منتظر بود حرف بزند. از اینجا بر می‌آید که الیواندر معتقد بود یک چوبدستی، درجه‌ای از فهم و شعور را در حد خودش دارد.

انسان جالبی‌است.
جا دارد بیشتر راجع به زندگی و گذشته‌اش مطالعه‌شود.
بیشتر دیده شود و شنیده شود.
البته، با آن ذهن فوق العاده‌ای که او دارد، باید منتظر کار‌های جدیدتر و چوبدستی‌های خلاقانه‌تر، دقیق‌تر و قوی‌تر باشیم.

-------
@گریک الیواندر

جایگزین شد!

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1405/7/18 21:46:05
l "The Wand chooses the Wizard, Mr. Potter. " l


Me-
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: آیلین تاکارا ایکیوچی-پرینس(مادر ژاپنی‌تبار گفت تاکارا، پدر بریتانیایی‌تبار گفت آیلین. نتیجه هم شد نام "آیلین تاکارا" که هر دو راضی باشند.)
گروه: طبق معادل‌سازی مدرک فیلوسو با مدرک هاگوارتز، هافلپاف
شغل: روان‌شناس.
ظاهر: لاغراندام، رنگ‌پریده، میانه‌قامت، با موهای مشکی و دیدگان بادامی. رنگ‌پریده. به دلیل جادوی خون خانواده پرینس، جوان مانده.
علایق: ادبیات، فلسفه، طبیعت، تاریخ زندگی انسان‌ها و فرهنگ‌ها‌.
تنفرات: ترحم سطحی(تاثیر آن را بر پدر و دوستانش دیده؛ در مدرسه‌ی راهنمایی هم خودش قربانی آن بوده.) آثار زرد و عامه‌پسند(آن‌ها را سطحی قلمداد می‌کند.) استفاده‌ی خودنمایانه از اصطلاحات روان‌شناسی(به نظرش، به نوعی ساده‌سازی انسان‌هاست. البته، علاقه‌اش به رشته و شغلی که انتخاب کرده، یعنی روان‌شناسی نیز بی‌تاثیر نیست. دلش نمی‌خواهد به علم به این مهمی بی‌احترامی شود.)
اخلاق:
آیلین از بیرون، به دلیل نوع تربیتش و همچنین ترس از اشتباه، شخصیتی آرام، مودب و کم‌رو دارد. وقتی دیگر نتواند مقاومت کند، احساسات لطیف خویش را نشان می‌دهد و در صورت تهدید عزیزانش، مرزهای اخلاقی‌اش و حتی گاه خرد شدن اعصابش هنگام خستگی، رفتاری سرد و مودبانه در پیش می‌گیرد.-این را به تجربه آموخته.

در مواجهه با پدرش، از سر قدرشناسی آرام و مطیع است و چون در دوره‌ی افسردگی او، حالت کودک-والد به خود گرفته، مشکلات و ناراحتی‌های خودش را از او پنهان می‌کند. قبلا راحت می‌بخشیده؛ اما به خاطر تاثیر ناخودآگاه برادرش، والتر و پس از چندین بار ضربه دیدن، حالت تدافعی پیدا کرده و بخشیدن برایش دشوار شده؛ چنان که گاه اصول خودش مبنی بر پیچیده دیدن انسان‌ها را زیر پا می‌گذارد و به خاطر یک خطا، به طور کامل از اعتماد دوباره می‌ترسد.

پس از مرگ مادرش، از هم پاشیدن روابط کودکی و مهاجرت از یک روستای کوچک آلدن‌‌وود به پایتخت، ترسی ناخودآگاه از صمیمیت در وجودش شکل گرفته. خودش آن را احتیاطی می‌داند که هر انسان عاقلی باید رعایت کند.

نسبت به دو چیز بسیار حساس است: درک مردم و دیدن پیچیدگی آن‌ها(هرچند مشکل خودش در بخشیدن، باعث می‌شود همیشه نتواند به این اصلش پایبند باشد‌.) و رفتار انسانی با بیماران و معلولین. خودش مورد دوم را به کتاب‌هایی مانند یک لیتر اشک یا اصول انسانی نسبت می‌دهد.

سرگذشت:
جامعه‌ی آلدن‌وود از پنج طبقه‌ی عمده تشکیل میشد:
یانگ، اشرافی که مناصب مهم را در اختیار داشتند و از اداره‌ی زمین‌ها نیز روزگار می‌گذراندند.

چونگ، مردم طبقه‌ی متوسط فرهیخته که فرق چندانی یا یانگ نداشتند و صرفا با زرق و برق کمتری می‌زیستند.

سانگ، رعایا و صاحبان حرف یدی.

جونگ، بردگان سابق، خوانندگان دوره‌گرد و خدمتکاران.

باک، کسانی که با مرگ انسان و حیوان سر و کار داشتند و دارای منزلت اجتماعی پایینی بودند.

آیلین بداقبال بود که در این نظام طبقاتی و سی سال پیش از انحلال آن به دنیا آمد و تا حدی نیز اقبال نیک داشت که در طبقه‌ی چونگ و در خانه‌ی یک مترجم درباری متولد شد. او که می‌توانست به مدرسه‌ی جادوگری فیلوسو برود، صبح‌ها به تحصیل ادبیات و روان‌شناسی می‌پرداخت و ظهرها، به تحصیل جادوگری در مدرسه‌ای که همان نظام هاگوارتز را داشت؛ اما شبانه‌روزی نبود و در ساعات بعد از ظهر فعالیت می‌کرد.

در همان روزهای جوانی، آیلین با ماگلی به نام توبیاس اسنیپ آشنا شد. جوان یانگی که از اشراف‌زاده بودن ملول شده بود و نقطه‌ی مقابل آیلین به شمار می‌آمد..

توبیاس با آیلین به انگلستان رفت و آن جا، تمام رابطه‌اش با خاندانش را گسست و به عنوان یک کارگر نساجی فقیر به زندگی ادامه داد. آقا و خانم اسنیپ می‌کوشیدند با پسرشان ارتباط برقرار کنند؛ اما توبیاس تمام نامه‌هایشان را می‌سوزاند و می‌گفت می‌خواهد از اشرافیت بگریزد.


باری، زندگی آیلین و توبیاس پس از تولد سوروس به میدان جنگ بدل گشت. اختلاف نظرات، تفاوت‌های شخصیتی و دلتنگی پنهان و انکارشده‌ی توبیاس برای تجمل و اشرافیت ‌که با بدخلقی‌های به ظاهر بیهوده نمود می‌یافت، همه و همه باعث شدند سوروس جوان تا دوازده سال در بحث‌های مداوم والدین و در بقیه‌ی عمرش، در طلاق عاطفی و دوری آنان بزید.

آیلین شیفته‌ی پسرش است و می‌کوشد او مثل خودش به سرکوب عواطف خو نگیرد؛ که البته‌ موفق نبوده.

تایید شد.
@آیلین پرینس
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در 1405/7/17 22:08:14
ویرایش شده توسط آیلین پرینس در 1405/7/17 22:11:27
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 23:52:20
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 23:52:42
من نه فرشته‌ام و نه بدان تظاهر می‌کنم.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
یک سوال تا الان دوبار شخصیت انتخاب کردم هر دوبار تو لیست شخصیت ها جزو شخصیت های گرفته نشده بود و شما گفتید که انتخاب شدس الان من از کجا بفهمم این قضیه رو در حالی که لیست شخصیت های گرفته نشده بروز رسانی نمیشه


---
@Qazwsxedc
من واقعا بابتش عذر میخوام، متاسفانه ورودی های ایفای نقش توی این مدت زیاد شده و ما هنوز فرصت نکردیم نقش تازه وارد ها رو توی لیست پر کنیم. بنده تا امشب همشون رو پر میکنم و لیست رو اپدیت میکنم، اما شما هم میتونی همین الان یه کرکتر انتخاب کنی و با پیام شخصی از خودم بپرسی تا بگم پر شده یا نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Qazwsxedc در 1405/7/17 16:04:46
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/17 16:31:23
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1405 12:51
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:ریموس
نام خانوادگی:لوپین
نام پدر:لایل لوپین
مام مادر :هوپ هاول
لقب :مونی
گروه:گریفیندور
شغل:استاد مقابله با جادوی سیاه
ویژگی :گرگینه است و در صورت کامل بودن ماه ب گرگینه تبدیل می‌شود
دوستان نزدیک:سیریوس بلک.جیمز پاتر.پیتر پتی گرو
عضویت ها: گروه غارتگران .محفل ققنوس
همسر:نیفادورا تانکس
فرزند:ادوارد ریموس لوپین
مرگ:ریموس و تانکس در نبرد هاگوارتز کشته شدند
توضیحات
ریموس فردی آرام، باهوش، مهربان و فروتن است. با وجود سختی‌هایی که به‌خاطر گرگینه بودن تجربه می‌کند، تلاش می‌کند به دیگران کمک کند و از دانش‌آموزانش محافظت کند. او معلمی صبور و با مهارت زیادی در ساخت پاترونوس است
شکل پاترونوس:گرگ
نکته:او یکی از سازندگان نقشه غارتگر بود
مشخصات چوب دستی
جنس چوب:سرو
هسته:موی تک شاخ
طول:۱۰/25اینچ
انعطاف پذیری:انعطاف پذیر
سازنده:اولیواندر

---
@Qazwsxedc
این شناسه قبلا توسط ایشون گرفته شده، بنابراین لطفاً یک شخصیت دیگه از بین شخصیت‌های گرفته‌نشده انتخاب کن.
و جهت یاداوری، به این نکته توجه کن که شخصیت‌هایی گرفته‌شده محسوب می‌شن که «لینک‌دار» شده باشن و ستاره و توضیحات جلوی اون‌ها (در صورت وجود) قهوه‌ای شده باشه.
همون‌طور که می‌بینی، بیشتر شخصیت‌ها هنوز خالی هستن؛ البته ممکنه بعضی شخصیت‌ها، مثل ریموس لوپین، به‌تازگی گرفته شده باشن و هنوز فرصت ویرایش لیست پیش نیومده باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Qazwsxedc در 1405/7/17 12:55:00
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:22:55
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:23:22
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/17 15:23:48
سکوتی از اعماق بارتی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
به پدرم بگویید با قربانی کردن نبوغم مرا نکشت؛ فقط به خشمم نقاب و استراتژی بخشید.
ما پسرانی بودیم که در تمنای یک ذره باور هدر رفتیم، اما من از دل سایه‌ها برگشته‌ام تا کل این بازی ریاکارانه را کیش‌ومات کنم.
🩸 Блаженны сильные: время казнит слабых, и они служат сильным ♟️
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 22:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: رودولف (Rodolphus)
نام خانوادگی: لسترنج (Lestrange)
شهرت: از وفادارترین مبارزان لرد سیاه / لرد لسترنج
جنسیت: مرد
گروه: اسلیترین
سن: حدود ۳۵ تا ۴۰ سال
نمای صورت: استخوانی، با خطوط عمیق و جدی؛ چشمانی تیره، سرد و محاسبه‌گر که سایه سال‌ها اسارت در آزکابان به آن‌ها برندگیِ خاصی داده است.
ظاهر کلی: بلندقد و چهارشانه؛ با قامت و رفتاری به شدت اشرافی و مغرور. ردای مشکی و گران‌قیمت لسترنج‌ها را با وقار به تن می‌کند و همیشه حالتی آماده برای مبارزه یا فرمان‌دهی دارد.
نقش در کوییدیچ: جوینده (جستجوگر) پیشین اسلیترین (و علاقه‌مند به پروازهای تهاجمی)
دسته جارو: آذرخش (Firebolt) شخصی‌سازی‌شده و پرسرعت
چوبدستی: چوب درخت اقاقیا (Acacia Wood)، مغز پر ققنوس، ۱۲ و نیم اینچ (۳۱.۷ سانتی‌متر)، کاملاً انعطاف‌پذیر (Quite bendy) - سرکش، بی‌نهایت وفادار به صاحبش و بسیار مرگبار در جادوی تاریک.
پاترونوس: فاقد پاترونوس (غرق در جادوی سیاه و بی‌نیاز از مقابله با دیوانه‌سازها).
​توانمندیها:
​تسلط فوق‌العاده بر جادوی سیاه، طلسم‌های نابخشودنی و به‌ویژه طلسم شکنجه (Cruciatus Curse).
​دوئل‌باز حرفه‌ای، جنگجو و بی‌رحم در میدان نبرد.
​مهارت در انسداد ذهن (اکلومنسی) و مقاومت در برابر سخت‌ترین شکنجه‌ها و بازجویی‌ها.
​استراتژیست و تحلیل‌گر جنگی؛ با توانایی رهبری و سازماندهی نیروهای وفادار در خفا.
​روحیات:
مغرور، متکی به اصالت خون خویش، و عمیقاً وفادار به لرد سیاه. او مردی است کمتر اهل هیاهو و تظاهر، اما به شدت عمل‌گرا، بی‌رحم و استراتژیک. پیوندی ناگسستنی با تاریکی دارد و هرگز در برابر وزارتخانه یا مشنگ‌ها کوتاه نمی‌آید.
​افتخارات:
عضویت در خاندان مقدس بیست‌وهشت (Sacred Twenty-Eight)، مبارزه در خط مقدم اولین دوره جنگ جادوگری، مقاومت و وفاداری مطلق در آزکابان بدون ذره‌ای پشیمانی، و مشارکت در بزرگ‌ترین عملیات‌های مرگ‌خواران از جمله شکنجه کارآگاهان ارشد وزارتخانه.
​علاقه ها:
سوارکاری و پروازهای تهاجمی با جارو، مطالعه و گسترش جادوهای ممنوعه، شطرنج جنگی، تثبیت قدرت و نفوذ خاندان‌های اصیل‌زاده، و پاک‌سازی دنیای جادویی از بزدل‌ها و خیانت‌کاران.


@Arianf3
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط Arianf3 در 1405/7/16 22:31:46
ویرایش شده توسط Arianf3 در 1405/7/16 23:07:50
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:20:21
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:21:19
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:25:09
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:35:29
🩸 Блаженны сильные: время казнит слабых, и они служат сильным ♟️
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : راجر
نام خانوادگی: دیویس
گروه : ریونکلاو
جبهه : طرف خانواده و مخالف دشمنان او و اموالش.
مشخصات ظاهری: قد بلند ،موی طلایی ،هیکل معمولی.
وضعیت خون : اصیل( پدر و مادر هر دو از خانواده های اشرافی)
نام پدر: رابرت دیویس
نام مادر: آماندا دیویس
ملیت : آلمانی مهاجر به انگلستان
مهارت : مهارت بالا در کوییدیچ و دسترسی به نوعی جادوی باستانی نا شناخته.
ویژگی های اخلاقی: مغرور، تجمل گرا ، کمال گرا.
تاریخ تولد : دهم ژوئیه ۲۰۱۳
عضو تیم کوییدیچ ریونکلاو و یکی از دانش آموزان برتر هاگوارتز.
اجتنابات و تنفرات:
هر کی اعتماد به نفسش رو پایین بیاره، آدمای ژولیده پولیده، زندگی در مکان های کثیف و کوچک.
علایق :
هیپوگریفش به اسم (جک) و جغدش( سیلوری) و خودش، تجملات و قصر های اشرافی.
سرگرمیش:
وقت گذرانی با هیپوگریفش و کویدیچ و مهمانی های تجملاتی.
زندگی نامه:
زندگی آرام و زیبایی در آلمان داشتند، پدر و مادرش در جوانی برای تحصیل از المان به هاگوارتز میرفتند، هر دوی آنها در ریونکلا بودند. انها از اموال بسیار زیادی نیز برخوردار بودند.
وی در ده سالگی با پدر و مادر خود به بریتانیا مهاجرت کرد و در یازده سالگی به هاگوارتز دعوت شد.
در هاگوارتز نیز از دانش آموزان برتر بود و کاپیتان تیم کوییدیچ ریونکلاو نیز شد.
پدر و مادر او از بزرگان و اشراف جامعه جادوگران المان هستند. آنها پس از مهاجرت با اموال خودشان قصری در انگلستان و یکی دیگر در المان خریدن.


---
متاسفانه نمیشه شخصیت هایی داشته باشیم که فامیل یا اقوام شخصیت های معروف باشن درصورتی که میدونیم همچین فردی وجود نداشته. خصوصا روونا ریونکلاو که میدونیم تنها فرزندش هلنا، فرزندی نداشته!
پس فعلا تایید نشد![/color
درستش کردم،@آدنا دنیس

[color=38AAFF]
@راجر دیویس
من انجامش دادم راجر.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/16 13:54:32
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/16 13:58:53
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/16 14:00:59
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/7/16 14:36:51
ویرایش شده توسط راجر دیویس در 1405/7/16 20:44:11
ویرایش شده توسط راجر دیویس در 1405/7/16 22:49:21
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/7/16 23:17:14
اگر تا آخر خوندی افرین
اگر نه از اول بخون.کاریت ندارم ،آفرین


پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 16 مهر 1405 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کاتسوجی یامازاکی
سن: ۴۷ سال
ظاهر: لاغراندام، رنگ‌پریده و ریزنقش؛ با موهای مشکی و چشمان قهوه‌ای ریزی که دورشان چین افتاده.

گروه: به تازگی دریافته گروهش در مهوتوکورو معادل هافلپاف است.
علایق: شعر، موسیقی و فلسفه.(در این سه مورد، به طرز طنزآمیزی جدی است و هیچ گونه سطحی‌نگری را تحمل نمی‌کند.

تنفرات: تملق را مانع بروز شایستگی‌های حقیقی می‌داند و رمقی برای تحمل ترانه‌های کم‌محتوا و نمایش‌های پیش‌پاافتاده ندارد؛ به نظرش اتلاف وقت هستند.

شخصیت:
کاتسوجی والدین خوبی داشته؛ لیکن آنان هرگز ابراز عواطف یا روابط سالم را به او نیاموخته‌اند. همین باعث می‌شود در ظاهر فردی کم‌ابراز و اندکی منزوی بنماید. به تجربه حقیقت تلخ را بهتر از دروغ شیرین یافته و صریح است. گاه با حرکاتی مانند سرخ شدن چهره، حرکات عصبی یا نفس‌نفس زدن، خشمش را نشان می‌دهد و بعد نیز خودش را سرزنش می‌کند. به دلیل اعتقادات سخت‌گیرانه‌ای که از نوجوانی در او شکل گرفته‌اند، معلمی است که انتظارات بالایی دارد؛ اما اغلب اوقات، دانش‌آموزانش را تحقیر نمی‌کند.

او دخترش، تاکارا را به عنوان فردی بالغ جدی می‌گیرد؛ اما محبتش ناشیانه است و گاه غر و لندهای محافظی بروز می‌دهد. بی آن که بخواهد، طریقه‌ی پدرش را تکرار می‌کند و خودش چندان به این موضوع آگاه نیست.

با همسرش، ایزومی، شرایط متفاوت است؛ برای او احترام قائل است و گاه اجازه می‌دهد شکنندگی‌اش را ببیند؛ البته، کاملا ناخواسته. خودش هم این موضوع را نمی‌پذیرد.

گاه بیش از آن چه باید درباره‌ی برادرش، یوزو کنترل‌گر و مراقب است. می‌ترسد او پس از مرگ همسرش، صدمه‌ی بیشتری ببیند؛ اما راه دیگری برای جلوگیری از آسیب نیاموخته؛ صرفا می‌تواند او را مجبور کند جلسات مشاوره‌اش را پی بگیرد یا به زبان شکوه و بدخلقی، مراقب او باشد.(همین، یوزوی زودرنج را به نشخوار فکری می‌اندازد.)

ایراد بزرگ کاتسوجی که خودش از آن نفرت دارد، این است که به مشقت می‌تواند گذشته را رها سازد؛ هرچند می‌گوید انسان نباید در خاطرات تلخش غوطه‌ور شود. گاه حاضر نیست بپذیرد فلان فرد تغییر کرده یا فرزند بهمان قلدر مدرسه‌اش، پدرش نیست.-تمام تلاشش را به کار می‌برد؛ لیکن اغلب ناکام است.-

با قلدرهای مدرسه‌اش، از ابتذال و تحقیر ضعیفان نفرت یافته. گاه به تحقیر دیگران واکنش بیش از حدی نشان می‌دهد. در کار و تحقیق مستغرق گشته؛ مخصوصا به خاطر انتظارات بالایی که کمال‌گرایی را در او رشد داده‌اند؛ همان کمال‌گرایی که باعث می‌شود هم به خودش سخت بگیرد و هم به ديگران. خشمش را در وجودش انباشته؛ نه قادر به ابراز است و نه قادر به فراموش کردن.

سرگذشت:
کاتسوجی در یک روز زمستانی، در خانه‌ی یک کارمند مرکز فناوری جادویی وزارت جادوی ژاپن و یک مترجم زبان انگلیسی و فرانسوی متولد شد. دیری نپایید که قدرت‌های جادویی‌اش رخ نمودند.

در هفت سالگی، دانش‌آموز روزانه‌ی مهوتوکورو شد و از همان اوان، خودش را در معرض آزار و اذیت "هیروشی ایتو" یافت. هیروشی ذاتا بد نبود؛ اما رفتار کاتسوجی برایش "عجیب" می‌نمود و همین او را به ریسمان بخش زیادی از کودکان و بزرگ‌سالان متصل کرد؛ ریسمان "نمی‌فهمم؛پس آزار می‌دهم و به اسنهزاء."

کینه‌ی هیروشی تا مدت ها در قلب کاتسوجی ماند و هیروشی نیز، حتی با وجود بالغ شدن و پشت سر گذاشتن عصر شیطنت نوجوانی، نتوانست این کینه‌ی محض را بی‌جواب بگذارد. کاتسوجی نمی‌بخشید و برای هیروشی، نفرت راحت‌تر بود.

در کنار این دشمنی‌ها، کاتسوجی با ایزومی هوشیزاوا آشنا شد؛ دختری که بعدها با او ازدواج کرد و نام "ایزومی یامازاکی" را برگزید. حاصل این ازدواج، دختری به نام تاکارا بود.

کاتسوجی اندک‌زمانی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده‌ی طلسم‌های باستانی، به کسوت استادی مهوتوکورو درآمد و تاکنون این سمت را حفظ کرده.

@کاتسوجی یامازاکی
جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/16 13:56:25
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1405/7/16 13:57:37
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.