جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
37 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

تالار عمومی ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 15:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


آخرین خلاصه کامل:
پست شماره 587 گابریلا

خلاصه کوتاه و کاربردی 5 پست اخیر، جهت ادامه دادن سوژه:
- در حال حاضر، روح گودریک در بدن آستریکس هست و روح روونا در بدن بردلی
- گودریک-آستریکس در مرکز توجه هست و روونا-بردلی در گوشه ای مشغول شمشیر بازی
- ملانی داره تلاش میکنه به کمک بقیه، گودریک-آستریکس را به تنظیمات پیش فرض کارخانه و حالت نرمال خودش دربیاورد. عشق شجاعت و رنگ قرمز... نه عشق دانش و رنگ آبی.
- در این حین، دابی از سقف آویزون میشه! و موز میندازه پایین برای بچه های دو گروه...


---------

ادامه:

روونا-بردلی عرق ریزان و با شور و هیجان در حال شمشیر بازی و فرو کردن شمشیر به اینور و آنور بود. به هر گوشه ای... هر سوراخی... هر کُنجی...

در این حین گابریلا در حالی که چوبدستیشو با عصبانیت تکون تکون میده سر میرسه و میگه:
_ بانو! بانو! چیکار میکنید؟ ما تالار ریونکلاو رو مثل دسته گل نگه میداریم، شما دارید خرابش میکنید!

روونا-بردلی:
_ گابریلا جان! آدم سر بنیان گذار گروهش داده میزنه؟ این کار درستی است؟

گابریلا حسابی شرمنده میشه و سرشو میندازه پایین و میگه:
_ ئه ئه! :جیغ ... ببخشید بانو جان حواسم نبود! عفو کنید!

روونا-بردلی:
_ بانو خوابه! گولت زدم! الان بدنم دست خودمه! دست بردلی!

گابریلا عصبانی میشه و چوبدستیشو میگیره سمت بردلی-روونا و چپ و راست طلسم های ممنوعه به سمت او روانه میکند و تکرار میکند: "اجی مجی لاترجی"

بردلی-روونا هم که کُپ کرده، شمشیرشو میندازه رو دوشش و از اینور به اونور فرار میکنه و جاخالی میده.

درون بردلی-روونا:
روونا: بابا دو دقیقه اگه گذاشتید این تو بخوابیم!

---

آن سوی تالار

لونا لاوگود:
_ آقای گودریک-آستریکس! این موزه خیلی برای من گنده س! نمیتونم بخورمش! بیا شما اینو بخور و اون موز کوچیکه رو بده به من!

اینجا هم گودریک خواب بود و کنترل بدن آستریکس در دست خودش بود، بنابراین دستی به موهای پر پشتش کشید و قیافه ای دخترکش به خود گرفت و نزدیک لونا شد و گفت:
_ جـــــــان؟

لونا:
_ چی جان؟ میگم بیا موزامونو عوض کنیم آقای گودریک-آستریکس! شما گویا موز بزرگ بیشتر دوس دارید!

آستریکس-گودریک باز هم بیشتر به لونا نزدیک شد تا جایی که نوک دماغش به نوک دماغ او خورد و گفت:
_ جـــــــــــــــــــان؟

.
.
.

- بادمجــــــــــــــان!

اینجا بود که ملانی سر میرسه و در حالی که محکم گوش آستریکس-گودریک را میکشه و آخ و اوخ اونو در میاره، بادمجان بادمجان گویان... کِشان کِشان میبرتش!

درون آستریکس-گودریک:
گودریک: بابا دو دقیقه اگه گذاشتید این تو بخوابیم!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده
آستریکس که از اول این سوژه برخلاف سوژه جدی همش یا درحال شپلق خوردن یا غیب کردن شمشیر یا گوش کشیدن بود، بسی ابهتش از دست رفته بود. دیگه اون ناظر ترسناک و خوفناک و خفن تو چشم بقیه نبود که حسابی ازش حساب ببرن. حتی شماره کارت حسابشم دیگه کسی حساب نمی‌کرد. مشخصا حقوقی هم براش قرار نبود حساب کنن. حقوق‌ که سهله. تسترالم حسابش نمی‌کردن. شایدم ماشین حسابشون خراب بود که نمی‌تونستن حسابش کنن. تنها امید‌ به زندگی که آستریکس می‌تونست به خودش بده همین جمله بود. که باتری ماشین حسابشون تموم شده وگرنه آستریکس همچنان ناظر خفن گریفیندوری بود.

آستریکس-گودریک در همین فکرو خیال ها وسط تالار ایستاده بود که یهو دابی عین تارزان از سقف جلوش آویزون شد و یه موز طلایی رنگ با یه چسب نواری جلوش گرفت.
-آستریکس موز،موز،موز بخور غصه نخور.

آستریکس-گودریک هم موز رو گرفت و خورد تا غصه نخوره. با خوردن موز هم برای اینکه جلوی ملانی و بقیه اعضا کم نیاره و خودی نشون بده و ابهتشو پس بگیره، سریع رو به ملانی کرد.
- خب، مادام ملانی. حالا که بحث تست هوش مطرح کردین. حالا نوبت ماست که همین کار رو با شما بکنیم. شما به هوش ما شک دارید. پس قاعدتا مشکلی ندارید چند عدد تست هوشی هم ما از شما و بقیه ملت بگیریم؟

ملانی با اخم ابرو بالا انداختن بهآستریکس-گودریک نگاه کرد. بقیه اعضا هم نزدیک‌تر شدند. آیا گودریک-آستریکس می‌تونست سوالی بپرسه که در حد هوش ریونکلاوی ها باشه؟

- اهم. خب، جواب بدین ببینم. چرا یه مار نمی‌تونه سوار قطار بشه؟

ملت با سوال عجیب گودریک- آستریکس شکه شدند. سریع گابریلا جلو اومد و با اخم رو به آستریکس- گودریک کرد.
- این چه سوالیه. اصلا سوال هوشی نیست که...
-شات‌آپ... چیز...یعنی یه شات‌آب بخور...اگه هوشی نیست و شمام این همه ادعا دارید جواب بدین خب!

آستریکس-گودریک که کم مونده بود شپلق چند صدمش رو از گابریلا بخوره تونست سریع حرفشو جمع کنه. ملت با حرف آستریکس که براشون سنگین بود همگی به فکر فرو رفتند. یعنی چرا یه مار نمی‌تونه سوار قطار بشه؟ گریفیندوری‌ها مشغول دودوتا چهارتا بودن، اما ریونکلاوی‌ها مشغول حل تانژانت، کتانژانت حتی سینوس و سیریوس رو هم به برای به جواب رسیدن پیوند می‌زدند. اما به جواب دقیقی نمی‌‌تونستن برسن. اما بلاخره یکی دستشو بالا برد!
- چون ماره دیگه. آدما فقط می‌تونن سوار بشن؟
- خیر!
- چون پا نداره و نمی‌تونه از پله قطار بالا بره؟
- خیر!
- چون دست نداره چمدونشو ببره؟
-خیر!
- چون پول نداله بلیط بحله!
- اوه! باریلا. درست جواب دادی کوین. درود بر تو.

ملت گریوندوری که از جواب درست تعجب کرده بودند همگی به این فکر می‌کردند که این چطور سوالیه که این همه آدم بالغ و باهوش نمی‌تونن جوابش رو بدن ولی یه بچه سه ساله می‌‌تونه!

- خب، اشکال نداره. من میدونم هوش هرکسی برای جواب دادن به سوالای ما نمیکشه. برای همین یک شانس دوباره بهتون میدم. بگین ببینم. چرا یه فیل نمی‌تونه دوچرخه برونه؟
- چون وزنش زیاده و دوچرخه میشکنه؟
- خیر!
- چون فیله دیگه... فیل که دوچرخه نمیرونه.
- خیر!
- چون گواهی نامه دوچرخه سواری نداره؟
-خیر!
- چون انگشت ششت نداله که ژنگوله دوچرحه لو بژنه و دیلینگ دیلینگ کنه.
- آفرین. درست جواب دادی کوین! باریکلا بهت. بیا این شکولات شوکولاتی برای تو.

ملت با همچین ریکشنی: و به سطح سوال و جواب‌های آستریکس-گودریک و کوین خیره شده بودند! آستریکس-گودریک که عین سیب‌زمینی خودشو گرفته بود و عینک دودی به چشم زده بود...
- دیدید! حتی چند تا سوال ساده رو هم نتونستید جواب بدید! یک بچه تونست ولی. بعد برای من ادعای هوشتون گوشای تسترال رو پاره کرده. چع‌چع‌چع... واقعا که... هنوز خیلی مونده به سطح بنیان گذارتون برسید.

ملت گریوندوری، تک‌به‌تک با خشم و عصبانیت حاکی از ایسگا شدن توسط گودریک-آستریکس آروم آروم درحالی که درحال نزدیک شدن بهش بودند که دابی-تارزان، تارزان وارانه از بالای سقف آویزون شده و برا تک‌تک ملت موز می‌نداخت... حتی لونا لاوگود که یکی از بزرگترین موز هارو توی دستش گرفته بود توی صف اول نزدیک شوندگان به آستریکس-گودریک قرار داشت...
- بچه‌ها... اون همه موز می‌خواید چیکار کنید؟... من اون موز رو نمیتونم چیز کنما... بخورما...
- آستریکس-گودریک بد! بهت گفته بودم از جوک‌های من اسکی نرو... خودت خوب میدونی درباره چی دارم حرف میزنم...
- غلط کردم بانو!

افرادی که لایک کردند

Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


آستریکس-گودریک که حسابی علاقمندیاش طی این احضار اشتباه با روونا جا به جا شده بود، حقیقتا که نمی‌فهمید ملانی از چی حرف می‌زنه. چطور ممکن بود گروهی که گودریک با زحمت فراوان و عرق ریختن ساخته بود، رنگ آبی رو براش انتخاب کرده بود و هوش رو سر لوحه‌ش قرار داده بود، حالا آن‌چنان به مسیر اشتباه رفته باشه که همه‌شون قرمزپوش شده باشن و دم از شجاعت بزنن؟

نه... این امکان نداشت. این نبود آرمان‌های گودریک!

آستریکس-گودریک از شدت سنگین بودن تفکرات گودریک، به زانو در میاد ولی به جاش ادای کسایی که زانوی غم در بغل می‌گیرن رو در میاره.
- شما نوادگان من نیستین. تاریخو تحریف کردن. این حق من نیست بعد از هزاران سال که برگشتم، ببینم گروهم این‌چنین دگرگون شده و از حقیقت فاصله گرفته.

ملانی که دیگه طاقت نداشت، جلو میاد و گوش آستریکس-گودریکو سفت می‌چسبه و کشون کشون به سمت ورود تالار خصوصی ریونکلاو می‌بره. آستریکس-گودریک هم مدام توی راه ناله می‌کنه.
- آی آی آی... آخ... آروم‌تر... به مرلین خودم پا دارم می‌تونم بیام.

ولی ملانی گوشش بدهکار نبود. تنها وقتی گوش آستریکس-گودریکو رها می‌کنه که از تالار خارج می‌شن و در پشت سرشون بسته می‌شه. حالا جلوشون عقاب ریونکلاو رو داشتن که برای اجازه‌ی ورود، نیاز داشت به معماش پاسخ داده بشه.
- اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟

ملانی آروم آستریکس-گودریکو به جلو هل می‌ده.
- بفرما آقای باهوش. جواب بده برگردیم تو ببینم.

آستریکس-گودریک که باور داشت باهوشه، عمیقا تو فکر فرو می‌ره. ولی هرچی فکر می‌کنه واقعا نمی‌تونه بفهمه اول مرغ بوده یا تخم مرغ. اما چون سوال دو گزینه‌ای بود با خودش فکر می‌کنه شانس 50% بهتر از هیچی نگفتنه. پس در حالی که لبخندی تصنعی گوشه‌ی لبش بود جلو می‌ره و با غرور می‌گه:
- دختره‌ی قدرنشناس. حرف ما را باور نمی‌کنی و هوش ما را زیر سوال می‌بری؟ معلومه که پاسخ مرغه!

ولی در تکونی نمی‌خوره و اثری از باز شدن از خودش نشون نمی‌ده. ملانی با تاسف جلو میاد.
- یک دایره هیچ نقطه شروعی نداره!

در باز می‌شه و ملانی شروع به نچ‌نچ کردن می‌کنه.
- یعنی حتی کتاب هری پاترم خونده بودی می‌تونستی تقلب کنی و جواب درستو بدی تا حداقل اولین آزمون رو با موفقیت پشت سر بذاری. ولی اینم نتونستی. بذار حدس بزنم چرا... شاید چون در واقع شجاعی و نه باهوش؟

افرادی که لایک کردند

🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 02:14
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

آستریکس ماسکش رو برداشته بود و با لبخند مکش مرگ مایی به دو بنیان گذار خیره شده بود. جینی-گودریک و بردلی-روونا هم بهش خیره شده بودن. ناگهان جینی-گودریک لبخند ملیحی زد و لحظه ای بعد جینی روی زمین افتاده بود و آستریکس هم بیهوش شده بود.

-بابا چرا انقد کانال عوض می کنید، اگه بسوزن چی؟

ملانی با کلافگی به آستریکس-گودریک که کم کم به هوش می اومد نگاه می کرد. چه دردسری درست شده بود.
اونور هم بردلی-روونا بدون اینکه به موضوع بحث علاقه ای نشون بده، در گوشه ی دیگه ی تالار با چابکی حرکات شمشیرزنی رو تمرین می کرد.

آستریکس-گودریک با خوشحالی شروع به فیگور گرفتن کرده بود و عضلات ورزیده اش رو به ملت نمایش می داد.
-آبجی ناراحت نشیا، ولی من هرچی نباشه یه مرد هستم. تا الان منتظر یه بدن ورزشکاری و مناسب بودم. البته موی قرمز هم بهم میاد ولی...
-حرفم اینه که بلاخره میخواد به افتخار گریفیندور کمک کنی یا نه؟

ملانی روزهای زیادی توی تالار گریفیندور آستریکس رو دعوا و دمپایی بارون کرده بود و ترس دمپایی های ملانی در وجود آستریکس رخنه کرده بود. برای همین حالا گودریک هم تا حدی ازش حساب می برد.
-میگم، اون دمپایی رو بذار کنار. میتونیم با حرف حلش کنیم.
-چجوری میخوای حلش کنی؟ از وقتی اومدین مارو مسخره ی خودتون کردین. اون از روونا اینم که از تو... ما میخواستیم غرور و افتخار گریفیندور و ریونکلاو رو برگردونیم. اونوقت شما نشستید مچ میندازید و دوئل می کنید و ملتو تسخیر می کنید. زشته! قباحت داره! شما باید الگوی ملت باشی جناب گودریک...

ملانی بی وقفه سر آستریکس-گودریک غر می زد و مجالی برای دفاع بهش نمی داد. اما یک آن در فاصله نفس گرفتن ملانی برای جملات بعدی، آستریکس-گودریک سریع وارد عمل شد.
-میتونیم باهم تغییرات خوبی بدیم و تالار رو پیشرفته کنیم. چطوره از معما گذاشتن برای ورود به تالار شروع کنیم؟
-ما گریفیندوریم نابغه. بچه ها... بیاید آقارو روشن کنید گریفیندوریا چجورین و چیکار میکنن و چی میخوان.

در گوشه ی دیگه ی تالار هم ریونکلاوی ها سعی می کردن تا بردلی-روونا رو روشن کنن تا کمکشون کنه غرور و افتخار گذشته ریونکلاو رو برگردونن.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 21:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


همه یکصدا گفتن:
- نه

روونا گفت:
- فکر کنم اشتباه متوجه شدید. خوب نیست که ما الان اینجاییم؟

همه دوباره یکصدا گفتن:
- نه

روونا و گودرک با عصبانیت با نوادگانشون نگاه کردند:
- پس برای چی ما رو احضار کردید؟

تالار در سکوت فرو رفت. اندکی بعد روونا گفت:
- ادبم که ندارن. خوبه ازتون سوال کردیما!

دوباره در تالار سکوت حکم فرما شد. نه چون نمی خواستن چیزی بگن، چون نمی دونستن چی بگن!

گودریک گفت:
- یا بگید یا باهاتون دوئل می کنم.

لیلی گفت:
- بالاخره مگه گودریک به هوش اهمیت نمی داد روونا به شجاعت؟

ملانی در گوشش گفت:
- فکر کنم کلا مغزاشون ترکیب شدن .

لیلی با تعجب گفت:
- مطمئنی؟
- تو ایده ی دیگه ای داری؟

لیلی سر تکان داد. اکنون به نظرش این موضوع منطقی اومده بود.

لیلی به بنیان گذاران دو گروه خیره شد. ارام گفت:
- می خواید بدونید چرا ما شما رو احضار کردیم؟

روونا گفت:
- اری! نواده ی ما، بهمان بگو که چرا ما را احضار کردید.

گودریک ادامه داد:
- اری ای نواده ی روونا لب به سخن بگشای.

تا لیلی امد چیزی بگوید، استریکس پرید وسط و گفت:
- شما می خواید بدونید؟ ولی ما دلمون نمی خواد بهتون بگیم.
میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


خلاصه:
در شب هالووین، گریفیندوری‌ها و ریونکلاوی‌ها گرد هم میان تا روونا و گودریک رو احضار کنن. اما در مرحله آخر همه چیز خراب می‌شه که باعث می‌شه روونا و گودریک به جای جسم خودشون، هرکدوم به ترتیب هر بار بدن یک جادوآموز ریونکلاوی (قبلا آکی و لیلی، الان بردلی) و یک گریفیندوری (قبلا ملانی و لورا، الان جینی) رو تسخیر کنن. مشکل بعدی اینه که علاقمندی‌های روونا و گودریک (و نه توانایی‌هاشون) با هم جا به جا شده. یعنی روونا به شجاعت و رنگ قرمز علاقمنده و گودریک به هوش و رنگ آبی. آلنیس و ملانی هر جور شده این حقیقتو به روشون میارن که روونا باید باهوش و گودریک باید شجاع باشه. روونا و گودریک ادعا می‌کنن خودشون می‌دونن و تمام مدت سر کارشون گذاشتن...
نکـته: کنترل بدنی که روونا و گودریک تسخیر کردن یه بار دست خودشونه و یه بار دست صاحب اصلیش!

~~~

بردلی-روونا به سمت آلنیس می‌رود و شمشیرش را بالا می‌آورد. سپس شمشیر را به آرامی هر بار بر روی یکی از شانه‌های آلنیس فرود می‌آورد.
- شجاعت تو برای ما بسیار قابل تحسین بود. ما هم‌اکنون تو را به مقام شوالیه‌ی ریونکلاو ارتقاء مقام می‌دهیم تا محافظ شخصی ما باشی.

در حالی که حضار با شادی در حال کف دست هورا بودن و حسرت می‌خوردن که چرا خودشون به این مقام والایی که حتی نمی‌دونستن چیه دست نیافتن، اما چون مراسم جالبی داشت حتما خفن بود، آلنیس ولی گویا متوجه نبود که به چه جایگاهی دست یافته!

واقعا که بی‌لیاقت بود نه؟ روونا شانسو به کیا می‌ده. تف. تف به این شانس. اهم، بریم داستانو ادامه بدیم.

آلنیس که نه زانو زده بود و نه از این تشریفاتِ اشرافِ ماگلی اطلاعی داشت، خم می‌شه و خودشو از زیر شمشیر و مراسم شوالیه شدنش بیرون می‌کشه.
- به خاطر شجاعت من و نه هوشم؟ همین چند دقیقه پیش نگفتین سرکارمون گذاشتین و هیچی بینتون اشتباه نشده؟

بردلی-روونا جوری به آلنیس نگاه می‌کنه، انگار آلنیس بزرگ‌ترین موقعیت شغلی دنیا رو رد کرده. ولی همه‌ش این نبود، تازه انگشت اتهام هم به سمتش گرفته بود. اما بردلی-روونا نه با بدخلقی، بلکه با شیطنت شمشیرو پایین میاره.
- خب شایدم این که گفتیم سرکارتون گذاشتیم سرکاری بوده.

جینی-گودریک که کاملا موافق بود، جلو میاد و دستشو می‌ندازه گردن بردلی-روونا.
- چرا اینقد سخت می‌گیرین؟ حالا شجاعت یا هوش چه فرقی داره؟ مهم این نیست که ما الان اینجا بینتون هستیم؟
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 19:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

ملانی نگاهی به گابریلا انداخت. سپس به سمتش رفت و چیزی در گوشش گفت. گابریلا سری تکان داد و به سمت النیس رفت. خود ملانی هم به سمت دو بنیان گذار رفت که برشون گردونه. گابریلا چیزی در صورت گرگینه اسپری کرد و او به حالت عادی برگشت.

از ان طرف هم ملانی در حال کشیدن گودریک و روونا بود که حاضر نبودند برگردند.

روونا با ترس پرسید:
- گ ... گر ... گرگینه که نواده ی ما نیست. هست؟

ملانی سر تکان داد:
- اتفاقا او ارشد تالار خودتونه.
- چی ... ی گرگینه ارشد تالار ما شده؟ خوشمان امد. ما درسته که شجاعتمان مثل دوست عزیزم گودریک و نوادگانش نیست. ولی ما هم اندکی شجاعت در درون خودمان ذخیره کرده ایم.

به سوی النیس رفت. النیس که تعریف او را نشنیده بود. نگران شد. و با ترس به بنیان گذار گروهش نگاه کرد.

بردلی-روونا نگاهی به جینی-گودریک انداخت:
- میتونم شمشیرت را قرض بگیرم دوست عزیزم؟

النیس که چشمانش داشتند از حدقه بیرون می زدند. نگاهی به روونا انداخت. او هیچوقت فکر نمی کرد برای امدن به گروه ریونکلاو باید همچین بهای سنگینی را بپردازد.

گودریک گفت:
- البته!
و شمشیرش را دست روونا داد. روونا به سمت النیس رفت و شمشیر را بالا برد...

افرادی که لایک کردند

میدان نبرد عبادتگاهم است
نوک شمشیر کشیشم است
رقص مرگ دعایم است
ضربه مرگبار ازادی بخشم است

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 18:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


گودریک و روونا، کمی به آلنیس و ملانی مینگرند و سپس مانند جادوگرهایی که معجونشون تُرش شده، غمگین و ناراحت و مغموم به گوشه ای میروند تا حرف بزنند.
البته آن ها همچنان در جسم های تسخیر شده جینی و بردلی هستن که چشم هایشان در اثر تسخیرشدگی کاملا سفید شده.

بعد از آن همه ماجرایی که برای دو گروه گریفندور و ریونکلاو پیش آمده بود، حالا دیگر همه اعضای دو گروه خسته شده بودند و در سالن جمع شده بودند و بیصبرانه منتظر بودند تا نتیجه صحبت های آلنیس و ملانی را ببینند.

اعضای دو گروه فقط میخواستند به هم نزدیکتر شوند و جلوه ای از اتحادشان به نمایش بگذارند اما قضایا خیلی پیچیده و دیوانه کننده شده بود... همه چیز از یک بستنی شروع شده بود!

خلاصه بعد از ده دقیقه شور و مشورت مخفیانه و در گوشی پِچ پِچ کردن گودریک-جینی و روونا-بردلی، آن ها به پیش بقیه برمیگردند و به آن همه چشم های منتظر و بخصوص آلنیس و ملانی مینگرند و ... یک شیشَکی میکِشَند و میگویند:
_ بابا اُسکولتون کردیم! یعنی واقعا فک کرده بودید علایق ما جا به جا شده؟ اونم ما! روح هایی بدین توانمندی! بنیان گذاران بزرگ! خجالت بکشید! احترام بگذارید!

آقا! این جا بود که دیگه کارد میزدی خون هیچ کس درنمیومد!
همه بقدری ناراحت بودند که حساب نداشت و از همه ناراحت تر آلنیس بود! آن هم چه شبی! شبی که ماه کامل است...

این جا بود که یک دفعه دهان آلنیس جایش را به پوزه ای داد که هر لحظه بزرگ و بزرگتر میشد و روی بدنش هم هِی پُرز و کُرک های بلند و بلندتری درمیومد!

ملانی که پَراش ریخته بود... در حالی که داشت از آلنیس دور و دورتر میشد هی میگفت:
_ چِخه چِخه!

گودریک- جینی که حسابی تعجب کرده بود از ملانی پرسید:
_ چِته بچه؟ چرا چِخ چِخ میکنی؟ این چرا داری اینجوری میشه؟

ملانی با ترس و ناراحتی و در حال فرار:
_ تقصیر شماست دیگه! در شب ماه کامل عصبانیش کردید! الان گرگینه میشه همچین میپره پاچَتونو گاز میگیره و پوست کله تونو میکنه که کیف کنید! دل مام خنک میشه!

آقا! گودریک-جینی و روونا-بردلی رو میگی! دو تا پا داشتن دو تا دیگه هم قرض کردن و چهار نعل به سمت در خروجی سالن دویدند!
از آن سو آلنیس دیگه کامل تِرَنسفورم شده بود و پریده بود رو مبل وسط سالن و داشت عین گرگ ها زوزه میکشید و تهدید میکرد:
_ عَعو عَعووووو...عَعو عَعوووووووو!

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 17:20
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


ملانی و آلنیس دست در دست هم یه گوشه وایساده بودن و به حال جدشون و جادوآموزان گروهشون گریه می‌کردن. تا اون لحظه تقریبا سه بسته دستمال کاغذی رو با اشکاشون مصرف کرده بودن و حالا در به در دنبال چهارمی می‌گشتن. ولی نبود که نبود. چون از قدیم گفته بودن تا سه نشه بازی نشه. ولی نمی‌دونستن چرا به جاش از هفت که عددی جادویی بود و متعلق به دنیای خودشون بهره نبرده بودن.

هرچی که بود، وقتی می‌بینن دیگه دستمالی نیست که بتونن آب دماغشونو باهاش پاک کنن، تصمیم می‌گیرن حرکت دیگه‌ای بزنن. چون یه گوشه نشستن و زل زدن در مرام ارشدهای تالارهای خصوصی گروه‌های چهارگانه هاگوارتز نبود. پس نگاهشون از رو جادوآموزان و و دو جدی که قر می‌دادن عبور می‌کنه تا می‌رسه به گابریلا و آستریکس که آبروی هرچی ارشد هست رو برده بودن و مشغول جنگ و دعوا بودن.

در یکی از همین آستریکس بدو، گابریلا بدوها، ناگهان برق شمشیر گریفیندور به اذن الهی در نقطه‌ای قرار می‌گیره که مستقیما تو چشم آلنیس و ملانی می‌ره. ولی اونا کور نمی‌شن، نه. به جاش دریچه‌هایی از آگاهی به روشون باز می‌شه و ناگهان هر دو نگاهی به هم می‌ندازن.

- تو هم به همون چیزی فکر می‌کنی که من می‌کنم؟
- در یه دنیای موازی همکاران خوبی می‌شدیم.

ملانی و آلنیس با هم دست می‌دن و بعد از تکون دادن سرشون، برای اجرایی کردن چیزی که به ذهن جفتشون همزمان الهام شده بود جلو میان. ملانی وسط راه شمشیرو از دست گابریلا می‌قاپه و بساط تام و جری بازی گابریلا و آستریکس رو به هم می‌زنه و آلنیس هم می‌ره و با قدرت گرگیش، بردلی-روونا و جینی-گودریک رو از خالی کردن بیشتر قر تو کمرشون بیرون میاره و به سمت خودشون می‌چرخونه.

بنابراین در یک آن همه همونجایی که بودن متوقف می‌شن تا ببینن چی تو سر ملانی و آلنیس می‌گذره. ملانی شمشیرو جلو میاره و رو به گودریک می‌پرسه:
- این مگه شمشیر شما نیست جد بزرگوار؟ ادعای هوش می‌کنین ولی شمشیر نماد چی می‌تونه باشه جز شجاعت؟
- و شما بانو روونا. کل سوژه دنبال شمشیری بودین که متعلق به گودریکه اما شجاعتو به خودتون نسبت می‌دین؟

آلنیس و ملانی امیدوار بودن حداقل این شمشیر و تعلقش به گودریک، بتونه شکی به دل روونا و گودریک بندازه که دارن اشتباه می‌زنن و هوش برای روونا و شجاعت برای گودریکه.
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده
پ‌ن: درون محتوای پست آهنگی قرار دادیم برای لذت بردن قندشکن خود را خاموش کنید.
---------------------------------------------------------------------

یا مرلین مقدس. یا جیزز نامقدس. یا خواهر راحبه‌های کلی مقدس... چیز یعنی... آقا چه خبرتونه؟ چه خبر،تونه!

آستریکسِ فادرمادر روحانی که از چند پست قبلی بسی گیج و منگ شده بود و از جملات آخر پست آخر که کار به تخم گذاریو تبدیل شدن جینی به نجینی رسیده بود برای بی‌فانوسی تر نشدن سوژه و اینبار، هدایت خود سوژه به راه راست عین چی، جفت‌پا باز پرید وسط سوژه. هرچند آستریکس ثابقه خوبی در هدایت سوژه نداشته و هر چند پست قبلی که زده بود خودش معجب بی‌فانوسی شده بود اما، حداقل دختر خانواده ویزلی رو تبدیل به یه موجود تخم گذار نکرده بود. پس، بین بد و بدتر میشد گذینه بهتری رو انتخاب کرد.

- از کجا آمده‌ ام آمدنم بهر چه بود _ به کجا می‌ روم...
- گودریگم؟ از شعرای شکسپیر میگیا... تو کی اینقد شجاع شدی که شعر بخونی؟
- ریوونام، بودن یا نبودن! مسئله این است! یادش بخیر! زمان دوران ما یه پیکان مدل 48 گوجه‌ای داشتیم. چقدر باهاش عشق و حالی می‌کردیم. قبل اینکه هاگوارتز بزنیم. دارالفنون شعبه لندن داشتیم. می‌رفتیم جلوش چقدر برا شما تک چرخ میزدیم باهاش. شما هم زیر مقنعه‌های دو متری ریز ریز می‌خندیدی... حتی روی شیشه عقبشم فقط به عشق تو نوشته بودم... بی تو هرگز! با تو بابام نمی‌ذاره.
- اوخی... ولی اون موقع سالازار خیلی لاکچری تر از تو بود گودریک جونم. اون موقع که تو پیکان داشتی، سالازار تازه پراید مدل 73 گرفته بود. آپشنال بود خودشم. شیشه‌هاش دکمه بودن... بخاری میزد هات میشدم... بعد کولرو میزد آیس میشدم... اونقد اینکارو بام تکرار میکرد که یکهو چشمامو می‌بستمو قلبم بخاطر سرد،گرم شدن زیاد ترک می‌خورد و ته دلم می‌ریخت... تازه اون متن پشت شیشش از مال تو شاخ تر بود. نوشته بود، رادیاتور عشق من از بهر تو آمد به جوش...
- مرتیکه امیرزاده...
- اوه، راستی. گفتی امیر یادم اومد. بعدشم که 206 اومد فرانسوی اومد اولین نفر بود که رفت گرفت. شیشه‌هاشم دودی کرده بود. اون موقع هنوز مد نشده بودا... ولی سالادم من از زمان خودش جلوتر بود. بعد منو میبرد رو بام هاگزمید. موقع غروب، افتاب رو نگاه می‌کردیم. بعدم کلی با ماشین الاکلنگ بازی می‌کردیم. خیلی کمک فنرای عقب خوبی داشت میدونی... اما بعدش گشت وزارت میومد مزاحممون میشد. راستی... شنیدم حالا که هلگا وزیر شده دیگه از گشت وزارت خبری نیست... بریم بام هاگزمید کمک فنرای ماشینتو امتحان کنیم؟

شپلق!

آستریکس باز هم شپلق خورد! جوری خورد که خودشم نفهمید از کجا یا کی خورد.
- اینبار دیگه چرا زدین! من که هنوز نپریدم توی سوژه!

گابریلا که درحال تف انداختن توی کف دستش و اماده شدن برای شپلق دومی بود دو قدم اومد جلو!
- هنوز نپریدی توی سوژه اوضاع اینه! بپری اوضاع چی میشه!
- خب، اگه فکر میکنی بدتر از این نمیشه پس می‌پرم وسط و نظاره گر باش.

آستریکس از چندین پست‌های قبلی دیده بود قر تو کمر ملت فراوون بود. عینک دودی دی‌جی‌ایش رو روی چشماش میذاره. با همون لباس پدر روحانی از توی جیبش دمو دستگاه دی‌جی بازی رو در میاره و با اشاره چوب‌دستیش چراغای تالار خاموش شده و چند‌تا لامپ رقص نور از ناکجا‌اباد پیداشون میشه و تالار رنگی رنگی میشه.
با اشاره چوبدستیش روی دستگاه در یک لحظه اهنگ پخش میشود.

- کفتر کاکل پسر های‌های‌های. دوپس،دوپس،دوپس،... این خبر از من ببر وای‌وای‌وای... بگو به یارم نکن ازارم بگو برگرده، چشم به راشم من، خاطرخواشم من...
- من برات هرچی می‌گفتم همه از دل بود، همه از دل بود...تو برام هرچی می‌گفتی همه باطل بود... همه باطل بود...

با فاز گرفتن آهنگ و تالار کم‌کم گودریک و روونا هم از چراغای خاموش تالار نهایت سو استفاده رو کردن و وارد وسط شدن. روونا مشغول تکون‌تکون دادن ماتحت وی‌ و گودریک هم بطور عجیب اما خوبی با روش باز و بسته کردن لامپ‌ها مشغول قر دادن به سبک مردان دهه 70 شده بود.
حتی کوین هم که روی تاقچه نشسته بود مشغول دست زدن و تکون دادن سرش شده بود. با اینکه همچنان گابریلا به آستریکس چشم غوره میرفت، آستریکس با نخوندم،ندیدم، نشنیدم وارانه یک میله هم وسط تالار قرار داد تا لاکرتیا که از پست قبلیش هنوز مقداری قر کمر توی پایین تنش مونده بود خودشو حسابی خالی کنه.
- این کمره... یا شاه فنره...

آستریکس که از تر زدن به سوژه و ثابت کردن به مخاطبان که آستریکس بین گذینه بد و بدتر، بدترین بود و حتی می‌تونست رو دست پست زننده های قبلی هم ظاهر بشه، کاملا راضی بود که ناگهان سایه‌ای پشت سرش حس کرد و سریع جاخالی داد.
مقابلش گابریلا با صورت سرخ و عصبانی قرار داشت و در دستش شمشیر گریفیندور بود که تقریبا هم قد خودش بود.
- گابریلا بانو؟ اون شمشیر رو از کجاتون ظاهر کردید؟

گابریلا خشمگین تر از قبل نوک شمشیر رو مستقیم به سمت آستریکس گرفته و گفته...
- مهم نیست از کجا ظاهرش کردم. مهم اینه که کجا قراره غیبش کنم!
- غلط کردم بانو.

و اینگونه شد که ملت وسط تالار تاریک و پر از لیزر رنگی، مشغول قر دادن بودن و گابریلا و آستریکس عین تام و جری بدنبال هم برای غیب و ظاهر کردن شمشیر، تالار رو زیرو رو می‌کردند.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آستریکس در 1404/8/15 17:00:14
ویرایش شده توسط آستریکس در 1404/8/15 17:01:32
دلیل: کفتر کاکل پسر، های های های!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.