
پن: درون محتوای پست آهنگی قرار دادیم برای لذت بردن قندشکن خود را خاموش کنید.
---------------------------------------------------------------------
یا مرلین مقدس. یا جیزز نامقدس. یا خواهر راحبههای کلی مقدس... چیز یعنی... آقا چه خبرتونه؟ چه خبر،تونه!
آستریکسِ فادرمادر روحانی که از چند پست قبلی بسی گیج و منگ شده بود و از جملات آخر پست آخر که کار به تخم گذاریو تبدیل شدن جینی به نجینی رسیده بود برای بیفانوسی تر نشدن سوژه و اینبار، هدایت خود سوژه به راه راست عین چی، جفتپا باز پرید وسط سوژه. هرچند آستریکس ثابقه خوبی در هدایت سوژه نداشته و هر چند پست قبلی که زده بود خودش معجب بیفانوسی شده بود اما، حداقل دختر خانواده ویزلی رو تبدیل به یه موجود تخم گذار نکرده بود. پس، بین بد و بدتر میشد گذینه بهتری رو انتخاب کرد.
- از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود _ به کجا می روم...
- گودریگم؟ از شعرای شکسپیر میگیا... تو کی اینقد شجاع شدی که شعر بخونی؟
- ریوونام، بودن یا نبودن! مسئله این است! یادش بخیر! زمان دوران ما یه پیکان مدل 48 گوجهای داشتیم. چقدر باهاش عشق و حالی میکردیم. قبل اینکه هاگوارتز بزنیم. دارالفنون شعبه لندن داشتیم. میرفتیم جلوش چقدر برا شما تک چرخ میزدیم باهاش. شما هم زیر مقنعههای دو متری ریز ریز میخندیدی... حتی روی شیشه عقبشم فقط به عشق تو نوشته بودم... بی تو هرگز! با تو بابام نمیذاره.
- اوخی... ولی اون موقع سالازار خیلی لاکچری تر از تو بود گودریک جونم. اون موقع که تو پیکان داشتی، سالازار تازه پراید مدل 73 گرفته بود. آپشنال بود خودشم. شیشههاش دکمه بودن... بخاری میزد هات میشدم... بعد کولرو میزد آیس میشدم... اونقد اینکارو بام تکرار میکرد که یکهو چشمامو میبستمو قلبم بخاطر سرد،گرم شدن زیاد ترک میخورد و ته دلم میریخت... تازه اون متن پشت شیشش از مال تو شاخ تر بود. نوشته بود، رادیاتور عشق من از بهر تو آمد به جوش...
- مرتیکه امیرزاده...
- اوه، راستی. گفتی امیر یادم اومد. بعدشم که 206 اومد فرانسوی اومد اولین نفر بود که رفت گرفت. شیشههاشم دودی کرده بود. اون موقع هنوز مد نشده بودا... ولی سالادم من از زمان خودش جلوتر بود. بعد منو میبرد رو بام هاگزمید. موقع غروب، افتاب رو نگاه میکردیم. بعدم کلی با ماشین الاکلنگ بازی میکردیم. خیلی کمک فنرای عقب خوبی داشت میدونی... اما بعدش گشت وزارت میومد مزاحممون میشد. راستی... شنیدم حالا که هلگا وزیر شده دیگه از گشت وزارت خبری نیست... بریم بام هاگزمید کمک فنرای ماشینتو امتحان کنیم؟
شپلق!آستریکس باز هم شپلق خورد! جوری خورد که خودشم نفهمید از کجا یا کی خورد.
- اینبار دیگه چرا زدین! من که هنوز نپریدم توی سوژه!
گابریلا که درحال تف انداختن توی کف دستش و اماده شدن برای شپلق دومی بود دو قدم اومد جلو!
- هنوز نپریدی توی سوژه اوضاع اینه! بپری اوضاع چی میشه!
- خب، اگه فکر میکنی بدتر از این نمیشه پس میپرم وسط و نظاره گر باش.
آستریکس از چندین پستهای قبلی دیده بود قر تو کمر ملت فراوون بود. عینک دودی دیجیایش رو روی چشماش میذاره. با همون لباس پدر روحانی از توی جیبش دمو دستگاه دیجی بازی رو در میاره و با اشاره چوبدستیش چراغای تالار خاموش شده و چندتا لامپ رقص نور از ناکجااباد پیداشون میشه و تالار رنگی رنگی میشه.
با اشاره چوبدستیش روی دستگاه در یک لحظه
اهنگ پخش میشود.
- کفتر کاکل پسر هایهایهای. دوپس،دوپس،دوپس،... این خبر از من ببر وایوایوای... بگو به یارم نکن ازارم بگو برگرده، چشم به راشم من، خاطرخواشم من...
- من برات هرچی میگفتم همه از دل بود، همه از دل بود...تو برام هرچی میگفتی همه باطل بود... همه باطل بود...
با فاز گرفتن آهنگ و تالار کمکم گودریک و روونا هم از چراغای خاموش تالار نهایت سو استفاده رو کردن و وارد وسط شدن. روونا مشغول تکونتکون دادن ماتحت وی و گودریک هم بطور عجیب اما خوبی با روش باز و بسته کردن لامپها مشغول قر دادن به سبک مردان دهه 70 شده بود.
حتی کوین هم که روی تاقچه نشسته بود مشغول دست زدن و تکون دادن سرش شده بود. با اینکه همچنان گابریلا به آستریکس چشم غوره میرفت، آستریکس با نخوندم،ندیدم، نشنیدم وارانه یک میله هم وسط تالار قرار داد تا لاکرتیا که از پست قبلیش هنوز مقداری قر کمر توی پایین تنش مونده بود خودشو حسابی خالی کنه.
- این کمره... یا شاه فنره...
آستریکس که از تر زدن به سوژه و ثابت کردن به مخاطبان که آستریکس بین گذینه بد و بدتر، بدترین بود و حتی میتونست رو دست پست زننده های قبلی هم ظاهر بشه، کاملا راضی بود که ناگهان سایهای پشت سرش حس کرد و سریع جاخالی داد.
مقابلش گابریلا با صورت سرخ و عصبانی قرار داشت و در دستش شمشیر گریفیندور بود که تقریبا هم قد خودش بود.
- گابریلا بانو؟ اون شمشیر رو از کجاتون ظاهر کردید؟
گابریلا خشمگین تر از قبل نوک شمشیر رو مستقیم به سمت آستریکس گرفته و گفته...
- مهم نیست از کجا ظاهرش کردم. مهم اینه که کجا قراره غیبش کنم!
- غلط کردم بانو.
و اینگونه شد که ملت وسط تالار تاریک و پر از لیزر رنگی، مشغول قر دادن بودن و گابریلا و آستریکس عین تام و جری بدنبال هم برای غیب و ظاهر کردن شمشیر، تالار رو زیرو رو میکردند.