جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] تالار عمومی اسلیترين

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 20 تیر 1389 18:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان پس از برخورد جسم سنگینی به سرش تبدیل به دیکتاتور وحشتناکی شده و میخواد همه ی اسلیترینی هارو برده ی خودش بکنه.در این میان لرد سیاه به سوروس دستور داده که ایوان رو بدزده و براش بیاره ولی به خاطر حواس پرتی سوروس،ایوان نجینی رو گروگان گرفته و لرد رو تهدید کرده که اگه از همه ی سمت هاش استعفا نده نجینی رو میکشه ولی از اونجایی که نجینی دختر لرد سیاهه و نبوغ لرد به او ارث رسیده موفق میشه که طی عملیاتی بس شجاعانه،با لرد ارتباط ذهنی بر قرار کنه و محل مخفیگاه ایوان رو به لرد نشون بده تا لرد بره و اون و نجات بده.لرد هم به اونجا رفت و مخیگاه ایوان رو پیدا کرد.
__________________________________________________
-گفتم راه رو...آهان...یعنی فسیسوس هس.
-هس نرس فس؟ (راه چی رو نشون بدم؟این ایوان دیگه.)
-هیسوسوس فس.هاس سس.(پس چرا من ندیدمش؟ برو عقب.)

چوبدستیش را دراورد و به سمت ایوان گرفت.
-اینکار سروس*.وینگاردیوم له ویوسا.خیلی خب.هیسوفس.(بیا بریم.)

در تالار همیشه سبز اسلیترین

سوروس کل تالار رو تزئین کرده بود و با آرامش روی یک مبل راحتی لم داده بود که صدای لرد رو از پشت در شنید به سرعت از جاش پاشد و شروع به راه رفتن کرد و سعی کرد خودش رو نگران نشون بده.
-وای...یعنی حالشون خوبه؟ چقدر دلم برای نجینی عزیزم تنگ شده...وای سلام سرورم.چقدر خوشحالم که سالمید.نجینی جون حالت خوبه؟
-سوروس اینقدر زبون نریز.این ایوان رو ببر تو خوابگاه خودت یه جا ببندش تا به هوش بیاد.مفهومه یا توضیح بدم؟
-نه سرورم کاملا مفهومه به جان خودم مفهومه.
-سوروس نمیخوای همسر عزیزت رو در آغوش بگیری؟
-ام...سرورم من و همسر عزیزم...چیزه...از شما خجالت میکشیم حالا وقت زیاده.

و به سمت خوابگاهش حرکت کرد و به کمک چوبدستیش ایوان رو هدایت کرد.
__________________________________________________
*اینکار سروس:طلسمی برای بستن افراد با طنابی به قطر مار.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 20 تیر 1389 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- هیسو هــــــيس هسیس.(آره فقط کمرم درد میکنه.)

- هوس سیسو فیس فس! فیسو فس؟(آخی سوروس فدات شه!اون دیونه کجاس؟)

ناجينی پوزه اش را به سمت ايوان بيهوش گرفت و گفت:
- هيسا هوس هسيستا! هستيسا هس. ( زدم ناكارش كرم. الانم بيهوش افتاده)

- هيــــــــــــــس هيس هيس، هس تاس ( مراقب اون احمق باش كه اومدم)

ناجينی سری جنباند و در جلوی پيكر بيهوش ايوان چمباتمه زد.


نيم ساعت بعد؛ حول و حوش مخفيگاه ايوان.


پاق
لرد در صحرای سينا ايستاده بود و به ان كوير خشك و برهوت با تعجب نگاه می كرد.

- سيگنالاش از همين حواليه... فكر نمی كردم شامپو حاضر باشه نزديك اينجور جاها بشه... اوخ.. لعنتی.. كفشم پر شن شده... پس اين مخفيگاهه كجاس؟

هنوز چند قدم بر نداشته بود كه احساس كرد زير پايش خالی شد. شنها به سرعت او را به سمت پايين كشيدند و فرصت انجام كاری را به او ندادند.
- اوه.. اوه.... واییییییییییییییییییییییی!
بامپ

- هيس هيسو هيسدا! ( حالت خوبه ددی!)
چند لحظه ای طول كشيد تا لرد سر پا شود. اطرافش تاريك تاريك بود و ذرات شن و ماسه همچنان از بالای سرش روی او می ريختند.

- لوموس ماگزيما

ناجينی را ديد كه مقابلش بود و با نگرانی او را می پاييد. به اطرافش نگاهی انداخت. خودش را در تالاری باشكوه يافت كه گرد تا گردش مجسمه هایی عجيب قرار داشت.

- نمی دونستم، ايوان ايقده تحت تاثير اربابش ميتونه قرار بگيره! خب ناجينی، يالا راهو نشون بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/4/20 15:27:01
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 20 تیر 1389 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
در تالار همیشه سبز اسلیترین:

-کروشیو...آواداکداورا...کروشیو...وایسا بینم.کروشیو.اگه جونت رو دوست داری وایسا.
-آخه اگه وایسم که...آخ...آواداکداوراتون مستقیم میاد فرق سرم.
-که وای نمیسی ها؟آواداکداورا...کروشیو...آخ...
-سرورم؟
-آخ...آیــــــــــــــــــی...اخ.
-سرورم؟خوبین؟
-یه ارتباط از طرف...قند عسلــــــــــــــــم .فس فسسیسو؟(دخترم حالت خوبه؟):phone:
-هسیسو فس سیس.(آره فقط کمرم درد میکنه.)
-هوس سیسو فیس فس.فیسو فس؟(آخی سوروس فدات شه!اون دیونه کجاس؟)
سوروس که فقط تا همین حد زبان مار هارو میفهمید سرش رو انداخت پایین و به معاینه ی بدنش پرداخت.بعد از چند دقیقه صدای فس فس لرد قطع شد.
-سوروس پاشو؛باید بریم خونه ی ایوان.
-چرا؟
-دخملکم زده داغونش کرده باید بریم ببینیم چه خبره.
-میگم میخواین شما برین من اینجا رو به افتخار ورود دختر عزیزتون تزئین کنم.
-فکره بدی نیستا.تو که نترسیدی؟
-من؟نه...من و ترس؟
-خوبه خیالم راحت شد.پس همه جا رو خوشگل کن.فهمیدی؟
-بله...بله سرورم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 22:59
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنيپ نامه را به دست لرد داد.

برای چند لحظه سكوت بينشان برقرار شد.

اگه جون مارت رو دوست داری، فورا از همه پست ها و مقام هایی كه داریف استعفا ميدی و در ملا عام خودت رو باز نشسته می كنی!

پ.ن: به ازای هر ساعت تاخير 7 اينچ از مارت رو برات ميفرستم!

امضا: ايوانوف ايوانفسكی روزبه مخوف



- اينو كی اورده و با چطور بدستت رسيده

- ارباب بارتی اونو اورده!

- بارتی!

- البته ارباب اينم بگم كه بارتی تحت طلسم فرمان بوده و گرنه اونو چه به اين جسارت ها!

- كروشيو كه هر چه ميكشم زير سر تو!

اسنيپ كه در اين چند وقت اخير حسابی نسبت به حركات لرد حين ادای طلسم ها واكنش پذير و حساس شده بود. با سرعتی خارق العاده جا خالی داد و قبل از اينكه لرد از كار او عصبانی تر شود، گفت:

- ارباب حالا می خواهيد چكار كنيد؟

لرد سياه همانطور كه چوبش را به سمت اسنيپ نشانه می رفت، گفت:

- می دونی چيه! بنظرم اول بايد تو رو حسابی ادب كنم و بعد يه فكری برای قند عسلم كنم .... كروشيو... اواداكداورا... كروشيو... اواداكداورا... وايسا... كروشيو... اوادا...

فضای تالار ان لحظه نور باران شده بود.



همان موقع ها در مخفيگاه ايوان


ايوان با نوك چوبش چند ضربه آرام به كيسه زد اما هيچ حركت و فسفسی از مار شنيده نشد.

- هی ماره!... ماره... اُهوی!

اما هرچه كه بيشتر به كيسه ضربه می زد كمتر نتيجه می گرفت. كم كم نگرانی در چهره ايوان هوبدا شد. اگر كوچكترين بلایی سر ناجينی می امد، ديگر برگ برنده ای‌ در دست نداشت.

- بهتره يه نگاهی بهش بندازم

در كيسه را باز كرد مار بی حركت در كيسه ماچاله افتاده بود. ايوان كمی درنگ كرد ولی سرانجام تصميم گرفت طلسم محافظتی اطراف مار را برای لحظه بردارد تا ببيند چه بر سر مار امده كه ناگهان ناجينی با سرعت از كيسه بيرون خزيد و به سمت ايوان حمله كرد.

ايوان كه غافلگير شده بود ناخواسته به عقب پريد ولی پايش به صندلی پشت سرش گير كرد و با سر از پشت محكم به زمين خورد و از هوش رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/4/18 23:09:19
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی که همچنان درون کیسه به خود میپیچید با حرف ایوان از حرکت ایستاد.
_ فیششش هسسسس هیسس! (= تو غلط میکنی که میخوای همچین کاری بکنی!) هشییی هیسسس هیسسسسس هسسس هیییییییشس! (اینجارو فحش داد بهتره ترجمه نشه!)
و دوباره شروع به تقلا کردن کرد تا شاید بتواند خود را از چنگ گره ی کوری که ایوان بر بدنش زده بود نجات دهد.

————————————————————————————-
اسنیپ با حرکتی جانگولرانه به پشت مبلی پناه برد تا از شر اشعه های سرخ رنگی که ولدمورت پشت سر هم به سویش روانه میکرد،در امان باشد.
_ارباب بسه دیگه خسته نشدی!؟با اینکارا که نجینی برنمیگرده!
و زیر لب آهسته ادامه داد : که ایشاالله دیگه برنگرده...

ولدمورت با خشم چوب جادویش را بالا برد.
_کروشیو برتو باد! خودت باید بری برش گردونی...فهمیدی؟

اسنیپ جیغ کوتاهی کشید.
_من؟؟!! نـــــــــــــــــــــــــــــه!هرگـــز! بزار نیاد...بهتر!
_کروش....نه اصلا آواداکداورا!کور خوندی...تا قرون آخر مهریه اشو از حلقومت میکشم بیرون!
_میدم!میدم!حالا مگه مهریه اش چقدره؟

ولدمورت اندکی فکر کرد و گفت:دقیق یادم نیس اما حدودا 10000000000000000000000000 گالیون بود ،انگار!

اسنیپ همانطور که در پشت مبل دراز کشیده بود آب دهانش را به سختی قورت داد.
_ببخشید ارباب اینیکه گفتید چندتا صفر داشت؟
-25 تا ناقابل!

اسنیپ آرام آرام خود را از پشت مبل بیرون کشید و راست ایستاد.
_الان که فکر میکنم میبینم که خیلی خیلی دلم واسه نجینی جونم تنگ شده...خودم برش میگردونم!

ولدمورت : خوبه
اسنیپ: پس من رفتم.

دو دقیقه بعد...


_سلام ارباب!من برگشتم!
_نجینی رو اوردی؟
_نه!

ولدمورت چوب دستی خود را به سمت اسنیپ نشانه رفت.
اسنیپ : نه نه نزن ارباب!برات از نجینی خبر اوردم...

ولدمورت با عجله برگه کوچکی که در دست اسنیپ بود، گرفت...
_________________________________________________________

نجینی که به تازگی گره ی خود را باز کرده بود!سعی میکرد که با ولدمورت ارتباط ذهنی برقرار کند.
_هییییییییییییششش! هیییییییییییسسسس...(=این مخابراتم با این آنتن دهیش!این بابای مام هیچ وقت در دسترس نیس!)

همچنان که نجینی به برقراری ارتباط ذهنی با ولدمورت مشغول بود،فکری به ذهنش خطور کرد.
نجینی:

دو ساعت بعد...

ایوان در حالیکه به کیسه حاوی نجینی چشم دوخته بود،گفت: این جونور چرا تکون نمیخوره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1389/4/18 21:50:56
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 16 تیر 1389 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
سوسوی نور خورشید بر صورت بیجان ایوان میتابید. ایوان دوان دوان، همان طور که کیسه سنگینی را بر دوش داشت بر روی سنگفرشهای داغ خیابان راه میرفت. ایوان عرق خود را از پیشانیش پاک کرد و آهی کشید. نجینی در کیسه میپیچید.

___

سوروس فریادکشان دور تا دور اتاق درحال دویدن بود. اشعهای پرقدرتی که از چوب لرد خارج میشدند،هر از چندگاهی سوروس را مورد عنایت خویش قرار میدادند. لرد، با صدایی بلند گفت: حالا نجینی من رو هم به باد دادی! تا آخرین سکه مهریشو ازت میگیرم.صبر کن!
__

ایوان کیسه را بر زمین گذاشت. لبخند شیطانی بر لبانش نقش بسته بود. ایوان دستان خود را به یک دیگر مالید و رو به ماری که در کیسه بود گفت: گروگان منی تا لرد خودشو بازنشسته کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1389 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سياه كروشيو ديگری _البته نه بشدت كروشيوهای قبلی_ نثار اسنيپ كرد.

_ منو بگو كه توی بوقی رو برای قند عسلم در نظر گرفته بودم!

و آخرين كروشيو را هم حواله اسنيپ كرد.

_ اهم... كه گفتی ايوانو به چنگ اوردی... خيله خب! يالا پاشو، بايد بريم سر وقت ايوان... خيالاتی براش دارم

و بدون كوچكترين نگاهی به اسنيپ كه درب و داغان، برای بلند شدن به ديوار چنگ زده بود، راهی تالار شد.


چند دقيقه بعد؛ تالار اسليترين، اتاق خصوصی لرد سياه


لرد ولدمورت قبل از ورود به اتاق كمی درنگ كرد، نفس عميقی كشيد و خشن ترين حالت ممكن را به خودش گرفت.

_ دنگ ....

لرد با شدت در را باز كرد تا ايوان را تا حد امكان وحشت زده تر كند. اما...

به بالا و پايين اتاق نظری انداخت.

_ اسنيپ... اسنــــــــــــــيپ!

سوروس كه هنوز دست به ديوار راه می رفت، بالاخره به ده قدمی لرد سياه رسيد. اما با ديدن صورت برافروخته و خاص لرد، عقب كشيد و خود را در فاصله امن قرار داد.

_ بله سرورم

ناخوداگاه به چوب جادوی لرد نظری انداخت.

_ پس كجاست؟

_ باور كنيد قربان من اونو طناب پيچ شده و بی صدا اوردم اينجا و سپردمش دست بادی گاردتون!

_ كروشيو درباره ناجينی عزيزم درست صحبت كن. ام... ناجينی؟ ناجينی!

لرد با عجله داخل اتاق شد. اثری از مار محبوبش نبود!

سعی كرد خودش را آرام كند. تمركز كرد، تا از طريق ذهن و روحش با ناجينی ارتباط برقرار كند و از دريچه چشم مار موقعيتش را پيدا كند.

اسنيپ ميديد كه چهره لرد لحظه ای سفيد و لحظه ای ديگر بنفش می شود، بدنش اماده بود تا اين بار با كوچكترين حركت لرد، صاحبش را به دورترين نقطه ممكن ببرد.

_ نه... ناجـــينـــــــــــــــــــــــی!!!

چهره لرد قادربه بيان احساساتش نبود، ولی همان فرياد دهشتناك كافی بود تا اسنيپ را وادار كند تا با حداكثر توان از منطقه خطر بگريزد.

لرد نمی توانست ناجينی را بيابد، انگار ذهن ناجينی كاملا بسته شده بود!

چه اتفاقی برايش افتاده بود؟ ايا مرده بود يا اينكه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 31 خرداد 1389 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار عمومی اسلیترین
ایوان، ناظر مخوف تالار، بخاطر برخوردجسمی بر سرش تبدیل به دیکتاتور بزرگی شده و میخواد اسلیترینیها رو به بردهای خودش تبدیل کنه. لرد که از این حرکت بشدت عصبانیه، اسنیپ رو مامور میکنه تا ایوانو بدزده و پیش لرد ببره.اسنیپ ایوان رو میدزده  و در اتاق لرد میذاره. از اونجا که لرد در اتاق نبود، اسنیپ ایوان رو با نجینی در یک اتاق تنها میذاره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 30 خرداد 1389 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه پست استوريا گرينگرس
__________________________

در حاليكه اسنيپ بدنبال لرد سياه رفته بود، ايوان با دست و پای طناب پيچ شده، همچنان به تخت بسته بود و كوچكترين صدایی از او شنيده نمیشد. ناجينی متفكرانه چند دقيقه ای به ان موجود مفلوك نگاه كرد. سپس به نرمی بسوی ايوان خزيد، تا كاملا روبروی او قرار گرفت.

انقدر قامتش را راست كرد تا پوزه اش درست مقابل صورت رنگ پريده ايوان قرار گرفت.

_ هيس ...هيسسسسسسسسسسس.... هيسس؟؟؟

چشم های ايوان از ترس گشاد شده بود. نه حركتی می توانست بكند و نه حتی ناله ای! زبان مار ارام با هر بار هيس هيس كردن به دماغش می خورد و احساس بسيار ناخوشايندی را به ايوان می داد.

_ آپچوووووووووووووو!

ايوان چنان عطسه ای كرد كه دنده هايش درد گرفت و از اونجا كه دستانش بسته بود مقدار زيادی .... به صورت مار پاشيد.

_ هيس..... هيسو.... هيس ... ها!!!!

ايوان ناخوداگاه گفت:

_ ببخشيد.

و بينش را با سر و صدای فراوان بالا كشيد بطوریكه ناجينی به سرعت عقب نشست.

_ هيسسسسسسسسسسسسس!!!

_ گفتم كه ببخشيد. اصلا مگه مجبورت كرده بودن، اينجوری face to face بشی!

ناجينی به سمت ملحفه های تخت لرد خزيد و سعی كرد سرش را با انها پاك كند. چند لحظه ای ميانشان سكوت برقرار شد. ايوان با خوشحالی متوجه شد كه طلسم قفل زبانش بخاطر عطسه باز شده،اما دوباره چهره اش در هم رفت. اين اتفاق چندان برايش فايده ای نداشت وقتی كه طرفش يك مار زبان نفهم بود!

_ تق تق ..... . ارباب اجازه هست وارد بشم.


***

اسنيپ پله ها را دو تا يكی می كرد تا اينكه به راهروی منتهی به دفتر دامبلدور رسيد. از انجا كه احساس ايوان را _ تنها و بی دفاع، در يك اتاق ان هم با ناجينی! _ كاملا درك می كرد، بر سرعتش افزود. انقدر تند می دويد كه نتوانست از خوردن به شبح انسانی كه ناگهان در جلويش سبز شده بود، جلوگيری كند.

شترق..........!!!

اسنيپ با شدت از پشت به زمين افتاد.

_ احمق جلو تو نگاه كن! مگه كوری!

لرد سياه عصبانی در حاليكه چوب جادويش را برای حمله بالا نگه داشته بود به اسنيپ نزديك شد. سوروس انقدر در فكر ايوان بخت برگشته بود كه متوجه نشده بود در استانه برخورد با لرد سياه است و از طرفی لرد سياه نيز بخاطر اينكه سوروس با سرعت ميدويد تنها شی سياه رنگی را ديده بود كه مستقيم توی شكمش می امد. بنابراين برای اجتناب از برخورد ديوار محافظتی كلفتی را جلوبش قرار داده بود.

_ اوخ....

_ سرورم !!! عفو كنيد !!!

_ سوروس؟؟!!! تویی....!! مگه شامپو ديدی كه اينطور فرار ميكنی!

_ فرار؟ نه قربان!

به سختی از جايش بلند شد و به لرد كه هنوز چوبش را بالا نگه داشته بود نزديك شد و گفت:

_ قربان ايوانو گرفتم. الانم كت بسته توی اتاقتون زندانيه. البته قند عسلتون هم اونجاست!

_ ای ديوانه مخبط! كروشيو! ....بی غيرت! كروشيو! ..... دختر يكی يه دونم رو با اون ديوانه ديكتاتور تنها گذاشتی!

_

_ اخ... اما سرورم... ماشاء المرلين دختر ندارين كه! در نوع خودش شير زنيه!!! باسيليك جلوش كم مياره!

_ ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/30 21:27:26
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/30 22:12:29
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/30 22:23:23
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/31 9:39:34
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/3/31 21:10:52
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 29 خرداد 1389 15:32
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل ها:
لرد با عصبانیت به اسنیپ نگاه می کرد.هرگز فکر نمی کرد که کسی قدرت مقابله با او را داشته باشد.ایشان از اسنیپ می پرسند:
واقعا آن زن همین را گفت.
-بله سرورم.فقط چون من کمی دیر رسیدم اول حرف اورانشنیدم.
لرد خشمگینانه شنل را روی خودش می کشد و از خانه بیرون می رود.

یک هفته بعد
خانه ی پاترها:
جیمز پاتر و لیلی اونز و پسر یک سالهشان وارد خانه می شوند.پاتر لم می دهد.اونز هری را بهطبقه ی بالا می برد که صدای باز شدن در را می شنود.
-لیلی.هری را بردار و فرار کن.
در طبقه ی پایین لرد با پاتر دویل می کنند که لرد مقتدرانه پیروز می شود.
لرد به طبقه ی بالا می رود در را منفجر می کند.اونز مقاومت میکنند.
-آوادا کداورا.
نور خیره کننده ی سبزی از چوبدستی لرد خارج می شود واونز می میرد.هری منتظر است که پدرش از زیر شنل بیرون بیاید ومادرش بلند شود و به او لبخند بزنند.ولی وقتی صورت لرد بزرگوار را می بیند به گریه و التماس می افتد.لرد چوب دستی را بالا می آورد و می فرماید:
آوادا کداورا.
چند روز بعد:
ولی افسوس که یک گندزاده با عشق توانست جلوی بهترین و بزرگترین لرد خوشتیپ دنیا مقابله کند.
نور به خود لرد بر می گردد و او می رود.
تمام دنیا(مرگخوران)از این واقعه ی تلخ ناراحت می باشندولی برخی منافقین مثل مالفوی و اسنیپ و پتی کرو خود را سفید معرفی می کنند.ولی چند قهرمان مانند لسترنجر ها و کراوچ شجاعانه دست به قتل لانگ باتم ها می زنندو به آزکابان می روند .

به دلیل این که پست با پستهای قبلی رابطه ای نداره،از پست قبلی ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1389/3/29 15:45:33
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1389/3/31 20:24:32
جانم فدای لردم. جانم فدای جدم.
جانم فدای ن�