lupin نوشت سائورون اون جارویی که تو و ولدمورت فقط به درد جارو کردن می خوره!!! باید بذاریش گوشه خونه خاک بخوره....یه وقت بیرونش نیاری ها!و گرنه آبروت میره!!!
باید بگم مهارت کسی که سوار جارو میشه و خصوصا استیلش مهمتر از نوع جارو هستش شما اگه نتونی یه جارو با شتاب بالا را کنترل کنی دیگه فرقی نمیکنه سرعتش به چه حدی برسه چون کلا الان جاروهایی در بازار هستن که خیلی از اونایی که سوارشون میشن اصلا نمیتونن از یه دهم توانایی های جارو هم استفاده کنن
مودی :بابا یقه رو ول کن،فیتال تو یه مشنگ زاده ای واسه همین هنوز نتونستی خودتو با جادو تطبیق بدی،نمی دونم واسه چی تو اسلیترین انتخاب شدی؟! دهن فیتال وا میمونه مودی میره تو و یقه سائورون رو میگیره:تو به این میگی جارو؟هنوز نتونستی اون گره های رو چوبت رو درست کنی؟
ايول تمام قانون هاي مشنگي رو نقض كردين ؟؟؟؟ من اصلا حواسم نبود كه اين قانونا بر قرار نيست . ولي مرلين جان مي تونم ازت بپرسم چجوري مي شه يه روح معجون بسازه و بخوره و بشه شكل يه نفر ديگه ؟؟؟؟؟ (سدريك مرحومو مي گم)
فيتال ماموراي سنت مانگو رو به شيوه ي مشنگي خونمالي ميكنه ( كه يه موقع قوانين زيست نره زير سوال ) مياد يقه ي مودي رو ميگيره و ميگه : يه جارو كه نه موتور داره نه غيره چه جوري پرواز ميكنه ؟؟ تازه تو اون مجله كه دست لونا بود نوشته بود يه زنه ادعا كرده كه با جاروي پرنده رفته كره ماه و به عنوان مدرك يه كيسه قورباغه آورده !
من كه يه ساعته رفتم طبقه بالا براي اوردن دسته جاروي ژاپني درحاليكه دسته جارو تو دستمه ميگم. اين كيه ؟چرا اينقدر شبيه منه؟ بعد يه نيگاه بهش ميندازم و اون تبديل ميشه به سدريك ديگوري:سسسسسلام.... من: بابا سدريك تو كي ياد گرفتي كه معجون همه كاره رو بسازي؟ يه دونه محكم ميزنم تو سرش.
بعد رومو ميكنم به ولدمورت: به به وليدمورت. چي شده اين ورا پيدات شده؟ تو هم دسته جارو ميخواي؟ ولدمورت اخم ميكنه و با سرعت نور غيب ميشه. خب يه توضيحي درباره اين دسته جارو بدم. منظور من از اينكه در 10 ثانيه سرعتش به 1000 كيلومتر در ساعت ميرسه اين بود كه يعني سرعتش نامحدوده و براي سفرهاي طولاني خيلي كاربرد داره. حالا بازم فكر ميكنين من قانون اينيشتين رو زير پا ميزارم؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!
(لرد ولدمورت وارد مغازه میشه) هوی مرلین چی چی بلغور می کنی؟ (رنگ از رخ مرلین می پره.) بده من اونو. (لرد ولدمورت مبایل مرلین رو می گیره و می ندازه زمین له می کنش.) اوی دارک لرد خنگ! این مرلین گرفته تورو! مبایل کجا بود؟ جلف بازیاش که تموم نمیشه که! در ضمن مودی جان E=mc^2 اینجا برقرار نیست هیچ قانون فیزیکی برقرار نیست. حتی قوانین شیمی و مولکولی و اینا هم برقرارنیست. مثلا نیگا کن. من با سرعت نور الان میرم و میام! اما هیچ اتفاقی برام نمی افته. زمان رو هم می تونم بدون سرعت کش بدم. پس انیشتین بابا خدافظ!
در همین موقع در داخل مغازه مرلین: دارک می بینی عجب روزگاری شده جادوگرها گیر دادن به قوانین مشنگی این فیتال هم که دیگه شورش رو درآورده یه دیقه صبر کن( مرلین دستش رو می کنه تو رداش و یه گوشی موبایل در میاره..) من: ا مرلین تو خودت از لوازم... مرلین: سیس! هیچی نگو دوربین داره ازت یه عکس می اندازم. الو بیمارسنان سنت ....یه بیمار براتون دارم ...بله کوچه دیاگون ... بله... چی از صداش تابلو هستش! شناساییش آسونه! من: ( درحالی که خشکم زده!) ببینم مگه اونا هم تلفون دارن؟! مرلین: اه آره دیگه بابا صداش رو در نیار یه لبخند بزن ((چیک!)) به به چه عکس ماهی شد... حالا دست درد نکنه برو بیرون اون دو تا رو مشغول کن تا مامورا بیان من: بابا من از فیزیک بارم نیست مرلین بهت می گم برو بیرون و من رو می اندازه بیرون! من: ای نامرد! مودی : بله می گفتم اگه e=mc2 رو برعکس کنیم باعث بر هم خوردن نظام کهکشانی و وقوع یک بیگ بنگ دیگه می شه.. ا دارک تو رو هم انداخت بیرون؟