کیو.سی.ارزشی
Vs.
ترنسیلوانیا
پست یکم!
- اِلای بُپُِکی... ینی چی ورزشگاه در دست تعمیرِهس؟

تدی، خشمگین، جفت دستای مشت کردهاش رو روی میز مدیریت ماندانگاس فلچر، شعبه ی وزارت ورزش و جوانان کوبید و با چشمانی که ازشون آتیش میبارید، منتظر جواب ایستاد.
- تو چرا لهجهت عوض شده تدی جان؟
اصلا مگه دست منه؟ مگه من به کارگراشون گفتم بعد از سه ماه یادشون بیاد حقوقشون عقب افتاده و اعتصاب کنن؟ تدی روی صندلی وا رفت; همه ی نقشههاش نقش بر آب شده بود.. صدای سیاوش تو گوشش پخش میشد که میخوند:
آخر اون همه لبخند و سرود/ دست پر حسادت زمونه بود
- الان جواب سیا رو چی بدم؟ جواب تیم رو چی بدم؟ جواب هوادارا رو چی بدم که از یه ماه پیش دارن کوچهها رو آب پاشی میکنن واسمون.. وااااای... جواب جیمزو چی بدم؟

فلاش بک
- قدم سر چِشِ ما میذارین آقای لوپین. افتخاریهس واسمون که ورزشگاه نقش جهونو بازی شوما و ترانسیلوانیا افتتاح کُنهِس. این دعوتنامه شهردار اصفهونهس، چن روز زود تشریف بیارین پیشی ما هم مهمون نوازی اصفهونیا رو نیشونیتون بدیم، هم ببینین اگه به اینجا میگِن نصفه جهون، دارِن فروتنی نیشون میدن، اینجا همهی جهونهس.
تدی به صورت نمایندهی شهرداری اصفهان که با برگزاری بازی تو ورزشگاه تازه تاسیس نقش جهان موافقت کرده بود، لبخند زد.
- حتمنی مزاحم شوما میشیم حج آقا. شهر قشنگتون همه جا زبونزدهس. خدافس!
وقتی کلهی نمایندهی شهردار بین شعلههای شومینه ناپدید شد، تدی هم بلند شد و به طرف اعضای تیم برگشت که همه به حالت
نگاش میکردن. - باز چتون شدهس؟

ویولت که داشت یه لیوان آبقند دست خانم رولینگ میداد، گفت:
- تو چرا لهجهات عوض شده؟ خب جو پس افتاد! هی تو حرف میزدی، این بال بال میزد که این چرا لهجه داره؟ ایفای نقشش چرا انقدر بوقه؟ کی این بلا رو سر تدی من آورده؟
-

- تدی من؟

همزمان جیمز و ویکی به سمت رولینگ حمله کردن، یکیشون لیوان آبو از زیر دستش پرت کرد اونور و اون یکی ویولتو هول داد و با هر ضربه ی یویو بهش یادآوری کرد:
- اون تدی تو نیست... اون تدی تو نیست... تدی تو نیست... نیست.. نیست

- بچهها.... بچهها... بسه! آها... ببینین! دیگه لهجه ندارم. خوشحال شدی خانم ...
و با دیدن نگاه برادر و نومزدش! جملهش رو اصلاح کرد.
- ... خانمها؟ آقایون؟
- آقو به نظر بنده هم خیلی خوبه که تدی انقدر قشنگ با لهجهی محلی حرف میزنه، تاثیر داره. اتفاقا من یاد یه خاطرهای افتادم که یه جایی با لهجه محلی حرف نزدم..
- خف بمیر بابا!

و آقای همساده با اردنگی ویولت از کادر خارج شد.
- باور کنین به اون بدی هم نیست!
-الکی میگه!

تدی چپ چپ به باباپنجعلی نگاه کرد ولی به احترام ریش سفیدش چیزی نگفت و چراغا رو خاموش کرد. مسئول نور یک لحظه جوگیر شد و خواست نورافکن رو بندازه روی سیاوش که شروع به خوندن کنه که به دو دلیل بیخیالش شد، دلیل اول که پر واضحه نورافکن طبیعی بودن سر سیاوشه ولی دلیل دوم، تدی بود که دستگاه نمایش اسلاید جادویی رو روشن کرده بود تا برنامهی سفر رو ارائه بده... ظاهرا خبری از کنسرت نبود!
- من میخوام از امکانات این شهر هم واسه سیاحت استفاده کنیم، هم ریاضت!
مثلا اینو ببینین... بهش میگن چهل ستون.. تمرین پاسکاری بین ستوناش از مهمترین برنامههامونه. بله جیمز؟ - اینکه ۲۰ تا ستونه استاد ریاضیات جادویی!

- نخیرم، اینم مثل توئه.. نصفش زیر زمینه!
همین برنامه رو تو سی و سه پل هم داریم. یه تمرینم مخصوص ضربهزنا داریم که باید با بلاجر این بنا رو که اسمش منارجنبونه، بجنبونن، ولی طوری که رو سر ملت خراب نشه. اینم که رودخونه معروفشه، زاینده رود..- برم اونجا بشینم، در کنار زاینده رود... بخونم از ته دل، ترانه و شعر و سرود... همم؟ نگاهی میکنی ما را؟
ویکی لوموس گویان، نور رو به طرف سیاوش گرفت و سر تاپاش رو ورانداز کرد. بالاخره label سیا رو پیدا کرد. بعد از مکث کوتاهی، آهی کشید و گفت:
- باید از اول حدس میزدیم جنسش تقلبیه! ایناهاش.. اینجا نوشته made in china!
و به این ترتیب معمای پارازیتهای گاه و بیگاه مهاجم کچل کیو.سی. که گاهی معین میخوند، گاهی شادمهر و حتی در رول های ثبت نشده.. ساسی مانکن
حل شد. - داشتم میگفتم، زاینده رود بهترین فرصت واسه آقای بلوپ جیمزه!
جیمز توجهش به موضوع جلب شد.
- ادامه بده تدی!

- من شنیدم اصلا اسمش به خاطر این زاینده روده که تنها رودیه که به نهنگا قدرت زایندگی! میده.
- زودتر بریم!

پایان فلاش بک
- متاسفم تدی! راستش لودو خیلی راحتتر از تو با این قضیه برخورد کرد و اتفاقا از ورزشگاه جایگزین خیلیم خوشش اومد.
- ورزشگاه جایگزین؟

- بهت نگفتم مگه؟ هوومم.. انگار نگفتم.. انقدر فلاش بک طولانی بود، دیالوگام یادم رفت.
با وقت کمی که داریم و اینکه یه روز بیشتر به بازی نمونده، زمین کوئیدیچ هاگوارتز رو با کلی التماس از مدیرش کرایه کردیم. تدی یک لحظه انگار خواست چیزی بگه ولی یک مرتبه دوزاریش افتاد:
- مدیرش که خودتی، مرد حسابی!
- راست میگیا... اصلا حواسم نبود. :grin: بهر حال بازی تو هاگه. دست تیمتو بگیر بیار تو اتاق رمزتازها که جا نمونین.
- رمزتاز چرا؟ خب آپارات میکنیم.
ماندانگاس اینبار بلند شد و رو در روی تدی ایستاد، به نظر عصبانی و خسته میرسید، میشد حدس زد که همین بحثها رو با لودو هم داشته، بهر حال هر روز اتفاق نمیفته که کاسه صبر دستکج معروف رو سرریز ببینیم.
- ببین، میدونی چقدر واسه این رمزتازها هزینه کردم که همه به موقع به بازی برسین؟ میدونی چقدر هماهنگیش سخته؟ چقدر پول دادم به ممد قلی..میشناسیش که.. فوق تخصص رمزتازشناسی وزارته
.. که اینا رو دوباره تنظیم کنه؟ میدونی چقدر به وزارتخونه رشوه دادم؟ 
- ولی وزارتخونه هم که دست خودته!

دانگ یک لحظه جا خورد، چند لحظه فکر کرد و بعد خندهی عصبی سرداد.
- راست میگیا تدی!
بهر حال... بار و بندیل و تیمتو جم کن... اگه میخوای آپارات کنین، مشکلی نیست ولی یادت باشه هاگوارتز منطقه ی آپارات ممنوعه. و انصافا این یکی رو دیگه راست میگفت. کیو.سی.ارزشی باید به هرچه زودتر آمادهی پرواز با رمزتاز به مقصد جدیدی میشد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



مرحوم پدر ما یک بار ...
ویولت و پنجعلی ... پنجعلی!
پدر جان؟ با همین کت و شلوار قهوه ای میخوای بازی کنی؟ لباستو عوض کن باب!
آپ ست تنها گزینه اس! اگه بلاجر بخوره روحیه شو از دست میده و آپست میشه و بازی رو رها میکنه! همون آپست رو بزنید فقط 









