در همین حین مایک لوری گفت:
هیسسسسسسسسسسس.......البته تریپ معتادی اش هیژژژژژژژژژژژژژژژ
همه ساکت شدند و مثل اسگولا به لوری نیگا می کردند.....

فلینت: رئیش مچه چما رو نبرن ترچ اعتیاچ......
پادمور: چرا داداش بردیمش...ولی بسته بود....الان هم که تو منبعشی.تو رو باید بعدا برد اونجا...

یهویی درب مغازه باز میشه و یه جن کوتوله ی خانگی وارد مغازه میشه.....
و به طرف لوری شتاب می کنه و می ره روش و با زور و فشار انگشترشو از دستش بیرون میکشه...
جن: حلقه ی عزیز...عزیز من...پیداش کردم...ایول...حالا می کنمش تو انگشت....
هاگرید: ببینم شما جن عزیز آخرین بار کیرفتی حموم...
جن: اولا..من جن نیستم و گالوم هستم..ثانیا اسم دارم...اسم من "اسمیگل" هستش...ثالثا
آخرین بار سال 1436 میلادی در آیزن گارد در حمام سارومان به حمام رفتم...
لوری: اوهوی..گالوم کثیف..زودباش انگشتر نامزدی منو پس

بده...حروم زاده..پس بده...
رومسا: مایک نگفته بودی که نامزد کردی....
لوری قرمز شد و گفت:
خب...خب..یادم رفته..بود...اسمش ...اسمش..ویکتوریا هستش......
پادمور: چند سالشه..؟؟؟
لوری: 28 سال.....
رومسا: فکر نمی کنی برای نامزدی کمی دیر بوده...؟؟؟
لوری: نیدونم..شاید دیر بوده....
فرد: حالا فک میکنی خوشبخت میشی؟؟؟
لوری: راستش بازم نیدونم....
جرج: نامزدت پولداره؟؟؟
لوری: آره....وایستا بینم اصلا به شما چه؟؟؟
سپس به طرف گالوم رفت و مشت محکمی بر صورتش زد و انگشترش را پس گرفت و به طرف
درب مغازه می رفت که یهو...........................