جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

شیطنت‌های گریفیندوری

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1391 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
هری پله ها رو به صورت بسیار شیکی طی کرد و با شیکی تمام به بچه های غیر شیک تالار نگاه کرد.
بعد سرفه شیکی کرد وبعد به لحنی شیک گفت:خوب دوستان غیر شیک من .حتما از خودتون می پرسید چرا من شما رو به اینجا آوردم.من به عنوان یک ناظر شیک بایید به وظایف شیک خودم در این تالار شیک رسیدگی کنم.من یک نامه شیک پیدا کردم که تو نقشه گنج بود.پس بهتره شروع کنید
پس سیل عظیمی از بچه ها شروع به کندن کردنن
هرمیون:معلومنیست این هری گولاخ دوباره چه فکری به سرش زده میخواد رو ما امتحان کنه.من که خودمو درگیر نمیکنم.
کورمک:اماهرمیون هری گفت که یک گنجه.من هرکاری میکنم.
هرمیون:
هری:عالیه بچه های غیر شیک من.بزارید یک بار دیگه نامه رو بخونم
نقل قول:
سلام بر تو ای نواده عزیزم.
خوبی؟ سلامتی؟ هلگا هافلپاف چه طوره؟ () خوبه؟ ولی ولش کن. تا اون موقع حتما مرده. ولی حالا تو با نواداش دوست باش. زن خوبی بود. ولی این سالازار نا مرد که نگذاشت ما به هم برسیم. پس با اسلیتیرینی ها دوست نباشی ها.
بهتره بریم سر اصل مطلب. آورین که این برگه را پیدا کردی. می دونستم که پیداش میکنی. نواده بزرگ من. راستی اسمت چی بود؟() ولی بازم ولش کن. ببین. این نقشه گنجه. باید اول از همه بری و دقیقا یک در یک متر را بکنی و سه متر بری پایین. تا این کار را کردی بیا و با چوبدستیت بزن روی این کاغذ بت بگم بقیش چیه.

همین طوری ادامه بدید.تا سه متر.هرمیون تو چرا کمک نمیکنی.
هرمیون:نه ترو خدا .بیام کارگر هم بشم .تو چی فکر کردی.من نه اون گنج رو میخوام نه کمک میکنم.
هری:باشه باشه چرا جوش میاری
کورمک :بیخیال فقط یک متر دیگه مونده .دیگه طاقت ندارم.
آرسینوس:کورمک خیلی ذوق نکن .از کجا فقط یک شوخی نباشه.
هری:کافیه دیگه.این کاملا حقیقه .ادامه بدید.منم میرمو میام.یکیتون وقتی تموم شد بیاد و بهم خبر بده.وبه صورت بسیار بسیار بسیار شیکی از پله ها بالا رفت
--------------------------------
ببخشید بهتر از این نتونستم بنویسم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 27 خرداد 1391 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نیــــــــــــو سوژه

هری که کت و شلواری بسیار شیکی پوشیده بود به همراه کیف دستی شیکش با قدم هایی شیک به سمت دفتر نظارت شیکش شد و در را به طور بسیار شیکی بست.

هرمیون،آرسینوس و کورمک که مشغول دیدن این صحنه بسیار شیک (؟!) بودند صورت هایشان را در هم کشیدند و هرمیون با اندوه گفت:
- روز اول نظارتش که این طوریه، وای به حال بعدمون. اصلا سلامم نکرد به هیچ کس.

در دفتر نظارت شیک هری

هری عینک شیکش را بر روی چشمان شیکش صاف کرد و مشغول رسیدگی به به نظرات و پیشنهاداتی همانند:

نقل قول:
خواهشا کف دستشویی تالار را شست و شو دهید.

نقل قول:
لطفا به سیفون های دستشویی رسیدگی کنید.


به خاطر همین هری کلیه نظرات و پیشنهادات را دسته بندی کرد و به صورت کاملا شیک و آرام با خود گفت:
- این جزو حیطه کاری من نمیشه. درست نیست توی کار رون دخالت کنم. :evilsmile:

سپس به سراغ کشوی شیک میز شیکش رفت و پرونده هایی را از آن در آورد و و مشغول نگاهی گذرا و شیک به آن شد و دوباره به آرامی با خود گفت:

- این بابا الفی که همه چی را خراب کرده. یه عالمه بدهی بالا آوردیم. پول آب و برق هم که جدا. برای سروسامون این جا باید خیلی جون بکنم. ()

همین طور که مشغول ورق زدن پرونده ها بود بود برگه کوچک و قدیدمی را پیدا کرد که از حالت گرفتگی و شیکی به حالت تعجب و شیکی تغییر فرو رفت. با این که سه بار متن آن را خوانده بود باز هم مشتاق به خواندن آن بود:

نقل قول:
سلام بر تو ای نواده عزیزم.

خوبی؟ سلامتی؟ هلگا هافلپاف چه طوره؟ () خوبه؟ ولی ولش کن. تا اون موقع حتما مرده. ولی حالا تو با نواداش دوست باش. زن خوبی بود. ولی این سالازار نا مرد که نگذاشت ما به هم برسیم. پس با اسلیتیرینی ها دوست نباشی ها.

بهتره بریم سر اصل مطلب. آورین که این برگه را پیدا کردی. می دونستم که پیداش میکنی. نواده بزرگ من. راستی اسمت چی بود؟() ولی بازم ولش کن. ببین. این نقشه گنجه. باید اول از همه بری و دقیقا یک در یک متر را بکنی و سه متر بری پایین. تا این کار را کردی بیا و با چوبدستیت بزن روی این کاغذ بت بگم بقیش چیه.


نیم ساعت بعد همه بروبچ گریفی با تریپ کارگر افغانی کلنگ به دست و بیل به دست و همراه دست مال سر شیک در تالار جمع شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 28 آبان 1390 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
... آلبوس داشت به سمت تالار گريفندور حركت ميكرد كه يه دفعه ديد همه ي بچه هاي مدرسه به صف شدن و صف تا وسط حياط رفته

آلبوس:ببخشيد آقايون،خانم ها راه رو باز كنيد بذاريد ردشم بابا

دابي:خواهش ميكنم هل نديدن به صف شين شما خانم برو ته صف

آلبوس: اينجا چه خبره اينا چرا دارن ميرن تو تالار ما؟

دابي:اه آلبوس تويي ميشه يه كمكي بهم بكني؟

آلبوس:گفتم اينا چرا دارن ميرن تو تالار ما؟


دابي دست جرج رو گرفت و گفت حالا چي كار كنيم اگه بفهمه ميره به همه ميگه

جرج: چيز خورش ميكنيم

دابي: حرف بدي هم نيست ها

آلبوس:دابي كجا رفتي؟

دابي: اومدم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 27 آبان 1390 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ماه بعد

ملت هافلی: از گرمای شدید

ملت ریونکلاو: از گرمای شدید

ملت اسلی: اگه بدونیم کی اینکارو کرده پدره پدرسوختشو در میاریم...

و اما ملت گریف:

درون تالار گریفندور:

باریک جرجی نقشمون گرفت الان تقریبا یک ماه این بیچاره ها دارن گرما میکشن..

دابی که کلی داشت از نقششون کیف میکرد فکری به ذهنش رسید و گفت جرج بیا یه کاری کنیم که از بقیه ی گروه ها اخازی کنیم ما کولر داریم خب...! اونا ندارن خب...!

ما میتونیم یه اطلاعیه بزنیم که هر کس گرمشه در روز فقط 1 ساعت میتونه بیاد در تالار ما و با گرفتن گالیون از اونا اجازه بدیم بیان تو و خنک بشن اینجوری میتونیم کلی پول به جیب بزنیم ولی گودریک نفهمه ها....

جرج:

دابی:

اطلاعیه بر روی دیوارهای قلعه چشم هر ببیننده ای را جلب میکرد ....

اگر خواهان هوای سرد هستید
اگر گرمتان است
اگر از گرما دچار بیماری شده اید
به گریف بیاید دوای درد شما دست ماست
با دادن فقط و فقط 3 گالیو از هوایی دلپذیر بهره مند شوید..


همه ی افراد قلعه دور اطلاعیه جمع بودنند و با هل دادن یکدیگر به طرف تالار گریف می امدند

پشت در تالار گریفندور


جرج نیگا چقد ادم جمع شده بیا بریم سراغشون دابی در را نیمه ای باز کرد و نسیم خنک به صورت مشتریان برخورد کرد و همه از حال رفتن از بس این یک ماه هوای خنکی به صورتشان برخورد نکرده بود...

خب خب ...همه به صف شین نوبتی بیاین تو.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چشمانت را

به مناظره دعوت می کنم
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: پنجشنبه 27 مرداد 1390 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج و فردکه با چوبدستیشان داشتند به نقشه ی هاگوارتز اشاره می کردندرو به اعضا کردند و گفتند:

-به دو گروه تقسیم میشیم.هدف اولی مون هافلپافه.پسرا کولرو از کار می ندازن.

-دخترام سر اونارو گرم می کنن.بقیه هم سر گودریک رو گرم می کنن.

- باریک جرج.همه گرفتید؟

-نخیییییر!:no:

- نقشه عوض میشه.مجبوریم از نقشهb استفاده کنیم.از کارشناسمون می خوایم وارد بشن.

در این هنگام لی در حالی کنترل کولر در دستش است وارد میشه.

-خوب.این کولرا چون از یک مارکن کنترلشون بهم ربط داره.

ملت::yconfuse

-یعنی با این کنترل میشه او نو خاموش کرد.

ملت:

فرد که کله اش را می خواراند گفت:
باید وارد تالارشون بشیم.

-معجون می خوایمو یه ذره هافلی

یک ماه بعد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: یکشنبه 23 مرداد 1390 23:38
نمایش جزئیات
آفلاین
*سوژه جدید*

هوا افتابی بود و گرمای شدید خورشید بدجوری تالار گریف را گرم کرده بود و گریفندوری ها را اذیت می کرد.

سیریوس که از شدت گرما قاطی کرده بود ، در هر دقیقه تغییر شکل می داد و از شکل سگ به شکل ادم در می آمد اما ناگهان پرسیوال که نزدیک سیریوس روی مبل نشسته بود ، گفت: « مرتیکه تکون نخور اینقدر ... گرما تولید می کنی »

سیریوس: « »

در این لحظه هرمیون که لباس های غیر اسلامی در تن داشت و توسط مدیران که شیشه های برفکت کننده جلوی پاها و سینه اش گرفته بودند و همراه او حرکت می کردند () ، محافظت می شد ، گفت: « بله ... هر حرکتی مولکول های هوا رو تکون می ده و باعث میشه هوا گرم بشه و ... »

در این لحظه جسی روبان روی سرش را باز کرد و آن را به شکل یک گلوله در آورد و به طرف هرمیون پرت کرد تا او را ساکت کند و گفت: « اینو کردم تا بگم ... حرف زدن هم باعث گرما شدن هوا میشه »

در کناری دیگر الیواندر با چند تا چوب دستی طلسم های سرد کن ، رو به طرف خودش گرفته بود و سعی داشت خودش را سرد کند اما انگار فایده ای نداشت چون هر چوبدستی بعد از مدتی همانند کولر های ماگلی آبش تمام می شد و آب می خواست. ()

خلاصه کل گریف در گرمایی شدید و بی حوصلگی غرق شده بود و هیچ کس حوصله هیچ چیزی نداشت حتی جرج حوصله نداشت مگسی را سعی داشت وارد دهنش شود ، را از خود دور کن اما ناگهان ...

.

.

.

در تالار باز شد و گودریک در حالی که قوطی بزرگی در دست داشت ، وارد تالار شد و جعبه را در زمین گذاشت و رو به گریفی ها گفت: « از این به بعد گرمایی وجود نخواهد داشت »

پرسیوال: « چطور؟ »

گودریک مشغول باز کردن قوطی شد و یک چیز بزرگ سفید رنگ از آن بیرون آورد و آن را با چوبدستیش به دیوار وصل کرد و رو به گریفی ها گفت: « این یک کولر گازی هست ... تو تابستون سرما تولید می کنه و تو زمستان گرما »

تمامی گریفندوری ها دور کولر جمع شده بودند و داشتند چهار چشمی آن را نظاره می کردند که گودریک چیزی کوچک دیگری از جعبه بیرون آورد و دکمه های روی آن را زد و ناگهان از دستگاه نسیم سردی بیرون آورد.

گریفندوری ها همینکه نسیم را حس کردند ، هر کدام به گوشه ای پناه بردند و خود را مخفی کردند اما گودریک جلوی کولر ایستاد و دستانش را باز کرد و شروع کرد به لذت بردن از نسیم سرد.

مدتی گذشت و دیگر گریفندوری ها هم جلوی کولر ایستادند و شروع کردند به لذت بردن از نسیم سرد و خنک اما ناگهان جرج از گودریک پرسید: « اینو از کجا آوردی؟ »

گودریک: « دامبلدور برای هر گروه یه دونه داده تا ازش استفاده کنن » و بعد رو به گریفی ها کرد و گفت: « دوستان این کنترل کولر هست ... باهاش می تونید به دستگاه دستور بدین و تعیین کنید که هوا رو گرم کنه یا سرد » و کنترل را روی شومینه گذاشت.

در این لحظه گودریک از تالار خارج شد و گریفندوری ها را که حالا کم کم داشتند داخل کولر می شدند و نسیم را قورت می دادند () اما در این لحظه جرج از قورت دادن نسیم بی خیال شد و با صدای بلندی گفت: « بچه ها ... به نظرتون چطوره کاری کنیم که دیگر گروه ها کمی گرما رو حس بکنن؟ »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1390/5/23 23:43:19
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 1 مرداد 1390 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
نیو سوژه
همه در تالار گریف نشسته بودند و هیچ پستی نمی زدند و خمیازه می کشیدند.
ناگهان لی پست زد:
-بیایید کمی سر به سر اسلی بگذاریم

-وقتی دیگه کسی تو اسلی فعال نیست که سر به سر گذاشتنشون خال نمیده

-اینم حرفیست خوب چطوره سر بقیه گروه ها بگذاریم.

ملت گریفندوری:





می دونم رول نبود .ولی می خواستم یاد اوری بشه همچین تایپیکی هم هست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1388 01:10
نمایش جزئیات
آفلاین
-باب سیریوس به خدا این تاریخ جادوگری تو مخ من نمیره که نمیره.چی کار کنم دست خودم که نیست!

-از اولشم می دونستم تو نمی تونی اینقدر درس بخونی!

-ولی مجبورم.

-نه نیستی!من یه فکر خوب دارم
===========
-چی تو کلته سیریش؟

-یه فکر خوب!

و در حالی که بی توجه به چهره غمگین جیمز، شکلاتی را از روی میز قاپید و در دهانش فرو برد ادامه داد:

-ببینم جیمز!تو تاریخ تولد لی لی رو می دونی؟

-نه چطور مگه؟

-جیمز:

-ها؟

-خاک بر سرت! تو هیچی نمی شی! تو اسم خودتو گذاشتی عاشق؟ ابله!اون پسرو نگاه کن!

و دستش را به سوی فردی کوتاه قامت که در آن طرف میز از سرما می لرزید اشاره کرد.

-اونو ببین!اون تاریخ تولد لیلی رو می دونه!

به همان سرعتی که جیمز به حالت :دی تبدیل شده بود، ناگهان خمار شد.

سیریوس در حالی که شکلات دیگری در دهانش می چپاند گفت:

-زیاد خودتو ناراحت نکن!در واقع فردا تاریخ تولد لی لی هست!

-خوب یعنی چی حالا؟

-جیمز؟

-ها؟

-خاک بر سرت! تو یعنی هیچی نمی شی!تو طویله ی بابات چیزی به نام جشن تولد نشنیدی؟

-وای راست می گی!یعنی منظورت اینه که باید یه چیزی که علاقه داره واسش بخرم؟

و سیریش در حالی که زار زار گریه می کرد گفت:

-تو خیلی کند هوشی جیمز!خدا به داد بچت برسه!نمی دونم چی می خواد از آب در بیاد!

و در حالی که اسکیت خود را بر می داشت بار دیگر از سالن خارج شد.ظاهرا جیمز کمی باید با احساسات دخترانه محشور می شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور 1388 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز روز دوم به پایان نرسیده بود که بهانه های جیمز شروع شد. در راه رفتن به کلاس معجون سازی بودند و جیمز غر میزد:میگم ریموس بهتر نیس یه فکر دیگه بکنیم؟من خسته شدم.میدونی؟درس خوندن با روحیات من سازگار نیست.

-اِ...جدی؟!ولی با روحیات لی لی سازگاره!ببین حالا جدا از درخواست لیلی این برنامه ای که گذاشتیم واسه آینده ی خودتم خوبه!می دونی امتحان سمج چقدر...

ولی جیمز دیگر حرف های ریموس را نمی شنید.از انتهای راهرو لی لی را دید که به همراه چند نفر از دوستانش مقابل در کلاس معجون سازی ایستاده است و می خندد.در حالی که قدم هایش را تند تر می کرد به ریموس گفت:من میرم با لی لی صحبت کنم.

ریموس هم سریع به سمت جیمز دوید و بازوی او را گرفت و گفت:مگه دیوونه شدی؟بابا کارو از اینی که هست خراب تر نکن!

جیمز که هنوز نگاهش به لی لی بود گفت:دیگه بدتر از این؟خانوم قول دادن اگه توی امتحان سمج نمره ی عالی بگیرم تااااااااازه سال دیگه لطف میکنن باهام دوست میشن!بد تر از این چی میشه؟

ریموس با آرامش لبخندی زد و گفت:خب معلومه.میتونه بگه باید تو امتحان سطوح عالی جادوگری نمره ی عالی بگیری.

جیمز بالاخره نگاهش را از لی لی که حالا داشت چیزی از توی کیفش در می آورد و به دوستانش نشان می داد برگداند و به ریموس خیره شد و گفت:راس میگیا! ببین به خاطر این دختره من باید چی کار بکنم

-کسی که مجبورت نکرده!

یک هفته بعد

جیمز در سالن عمومی گریفیندور کنار شومینه نشسته بود و منتظر ریموس بود تا جزوه های درس تاریخ جادوگریش را با خود بیاورد.ولی هر وقت از پنجره به بیرون نگاه میکرد احساسی قلقلکش می داد و می خواست سریعا از آن جا بیرون برود و همراه با سیریوس و جیمز برف بازی کند.کم کم احساس درونیش او را متقاعد کرد که برود.نیم خیز شد و در همین لحظه ریموس پرسید:جایی داری میری؟

-نه می خواستم جامو عوض کنم

یک ساعت بعد ریموس و جیمز هر دو به این حال در آمده بودند.

ریموس در حالی که وسایلش را جمع می کرد گفت:من میرم یکم هوا بخورم.

کمی بعد سیریوس در حالی که هنوز صورتش از سرمای بیرون سرخ بود کنار جیمز روی مبل راحتی لم داد و گفت:ریموس حالش خوب نبود؟

-یه خورده اعصابش به هم ریخت.

-چرا؟

-باب سیریوس به خدا این تاریخ جادوگری تو مخ من نمیره که نمیره.چی کار کنم دست خودم که نیست!

-از اولشم می دونستم تو نمی تونی اینقدر درس بخونی!

-ولی مجبورم.

-نه نیستی!من یه فکر خوب دارم

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1388/6/23 22:53:06
[b][color=FF0000]قدم قدم تا روشنايي
Re: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور 1388 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد

جيمز بعد از اينكه مطمئن شد موهايش به قدر كافي به هم ريخته است، به سمت لي لي و دوستانش حركت كرد كه در گوشه اي از راهرو هرهر و كركر مي كردند. صدايش را صاف كرد و با اعتماد به نفسي بيش از پيش گفت: لي لي، روز ولنتاين مياي با هم بريم هاگزميد؟

- پاتر، باز هم كه تو اومدي. من كه بهت گفته بودم قبلا به يه نفر ديگه قول دادم. تازه، اگر كسي هم نبود با تو نمي رفتم.
- ولي تو مي دوني كه من چقدر دوستت ...

لي لي دست جيمز را گرفت و كمي او را از دوستانش دور كرد و به آرامي، طوري كه كسي به جز جيمز صدايش را نشنود، گفت: ممكنه كه قبول كنم سال ديگه باهات دوست بشم. ولي به شرط اينكه...

خوابگاه پسران گريف

- چي؟ برات شرط گذاشته اگه همه امتحاناي سمجتو عالي بگيري باهات دوست بشه!
جيمز با ناراحتي سرش را تكان داد و گفت: شرط محال گذاشته. اون ميدونه كه من هر كاري كنم نمي تونم همه امتحانا رو عالي بگيرم.

لوپين در حالي كه سعي ميكرد جوهرهايي را كه بر اثر فرياد سيريوس بر روي مقاله گياه شناسي اش ريخته بود، پاك كند با حالت عجيبي گفت: خيلي هم شرط محال نيست...

سيريوس با شيطنت گفت: ايول، مهتابي. تو هم به همون چيزي فكر مي كني كه من فكر كردم. ببين جيمز، ما مي تونيم سوالات امتحاني درساي كه خيلي بلد نيستي رو بدزديم.

- من اصلا هم نمي خواستم چنين پيشنهادي بدم. خب، من مي خواستم بگم كه من مي تونم برات معلم خصوصي بشم و تو درسا بهت كمك كنم. البته خودت هم بايد بخواي...

جيمز با خوشحالي به پشت ريموس زد و موافقت خود را اعلام كرد. سيريوس با بي حالي گفت: اگه بخوايم سوالا رو از جلو چشاي خود دامبلدور هم بدزديم، راحت تر از اينه كه همه درسا رو تو مخ اين فرو كنيم...

روز بعد، كتابخانه هاگوارتز

سيريوس در حالي كه سعي مي كرد خانم پينس صدايش را نشنود به جيمز گفت: جيمز، ببين چه برفي اومده. بريم يه كم برف بازي كنيم؟

جيمز كه به دنبال كتابهايي مي گشت كه ريموس برايش ليست كرده بود، با جديت گفت: مي بيني كه من مي خوام درس بخونم. نمي تونم بيام. راستي امشب مي خواي با هم تكليفاي تغيير شكلو بنويسيم؟
سيريوس با ناراحتي برگشت و در حالي كه از جيمز دور ميشد، گفت: با دم باريك بيشتر از تو خوش مي گذره.

------------------------------------------------------------
جيمز تصميم مي گيره كه درس بخونه ولي درس خوندن به اين راحتي ها هم نيست... ادامه دهيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]« فکر جنگ را با