کلمات جدید
داوطلب - جلو - متفاوت - تابلو - زیبا -چشم - پیشگویی - سالن - جمعیت - هاگوارتز
همه در سالن عمومی جمع شده بودند و به تابلوی اعلانات نگاه میکردند.کوییرل خودش را از میان جمعیت به جلو هل دارد تا بتواند اعلامیه ای که بر روی تابلو نوشته شده بود را بخواند.بر روی تابلو کاغذی متفاوت با بقیه قرار داشت که با حروف درشت و زیبایی بر روی آن این جملات به چشم میخورد:
با توجه به در خواست دانش آموزان هاگوارتز از این به بعد درس پیشگویی از لیست درسی شاگردان حزف میشود.
کوییرل در جلوی تابلو خشکش زده بود.اون امسال برای درس پیشگویی داوطلب شده بود.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

جزئیات کاربر

امروز پرنسس پيگويجن از قصر كرنوال به هاگوارتز عازم شدند.زيرا دامبلدور يك احظاريه براي ايشان نوشته بود.كوييرل كه آن روز مهمان ما بود از دليل افسرده شدنش برايم سخن گفت.او جايزه اي را كه براي پيگويجن در نظر گرفته بود همراه با يك قلم پر جادويي روي صندلي روبه روي من گذاشت.سعي كردم از تصميم بزرگش منحرفش كنم.اما مطمئنم الآن كه او در نزد من نيست زندگي اش به پايان رسيده.
خيلي غمگين بود.اگه هم بد بود به بزرگي خودتون ببخشين.
خيلي غمگين بود.اگه هم بد بود به بزرگي خودتون ببخشين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
جزئیات کاربر

دامبلدور تو دفترش داشت با قلم پر جادوییش جایزه ها رو می نوشت که پرنس پیگویجن اومد تو و رو صندلی ولو شد:امروز من دلیل برای زندگی ندارم...افسرده شدم...دامبلدور هم جو گرفت و ازش خواستگاری کرد و گفت:
بازم مثل همیشه دامبی زیر چشش کبود میشه
بازم مثل همیشه دامبی زیر چشش کبود میشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اونجا هم با آلبرفورث باشین...
ww
ww
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

کوییرل در حالی که بر رو صندلیش نشسته باقلم پر جادویی اش بر روی دفتر چه خاطراتش مینویسد:
من امروز خیلی افسرده ام بهترین دوستم رو تو زندگی گم کردم.من و پرنسس پیگویجن همیشه با هم خاطرات خوبی داشتیم ولی اکنون که دیگر او پیش ما نیست من دلیلی برای زندگی نمیبینم .به گفته دامبلدور اون بهترین نویسنده در رولپلینگ بود من این دفتر چه خاطرات را به عنوان جایزه به او تقدیم میکنم.
من امروز خیلی افسرده ام بهترین دوستم رو تو زندگی گم کردم.من و پرنسس پیگویجن همیشه با هم خاطرات خوبی داشتیم ولی اکنون که دیگر او پیش ما نیست من دلیلی برای زندگی نمیبینم .به گفته دامبلدور اون بهترین نویسنده در رولپلینگ بود من این دفتر چه خاطرات را به عنوان جایزه به او تقدیم میکنم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

با تشکر از پیگوین عزیز بخاطر لطفی که به بنده دارن و استعداد خاصشون برای بازی با کلمات
کلمات جدید
پرنسس پیگویجن - صندلی- همیشه - جایزه - دامبلدور - قلم پر - زندگی - دلیل - افسرده - امروز
سالن عمومی پر از جادوگرانی بود که به دلیلی در آنجا جمع شده بودند.دامبلدور وقتی دید که تقریبا همه آمده اند از روی صندلیش بلند شد و با آرامشی که همیشه در وجودش بود شروع به صحبت کرد :
دوستان امروز روزیه که قراره جایزه بهترین نویسنده داستانی رو به کسی که واقعا لیاقتش رو داره بدیم جایزه ای ویژه ای که همه دلشون میخواد یکی از اون رو داشته باشن قلم پر جادویی که به پرنسس پیگویحن که همه ما اونو خوب میشناسیم تعلق میگیره .
صدای تشویق تمامی جادوگران بلند شد و جادوگری که چهره افسرده ای داشت از سالن بیرون رفت.
کلمات جدید
پرنسس پیگویجن - صندلی- همیشه - جایزه - دامبلدور - قلم پر - زندگی - دلیل - افسرده - امروز
سالن عمومی پر از جادوگرانی بود که به دلیلی در آنجا جمع شده بودند.دامبلدور وقتی دید که تقریبا همه آمده اند از روی صندلیش بلند شد و با آرامشی که همیشه در وجودش بود شروع به صحبت کرد :
دوستان امروز روزیه که قراره جایزه بهترین نویسنده داستانی رو به کسی که واقعا لیاقتش رو داره بدیم جایزه ای ویژه ای که همه دلشون میخواد یکی از اون رو داشته باشن قلم پر جادویی که به پرنسس پیگویحن که همه ما اونو خوب میشناسیم تعلق میگیره .
صدای تشویق تمامی جادوگران بلند شد و جادوگری که چهره افسرده ای داشت از سالن بیرون رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خارج از رول:سر علی عزیز اين تاپیک از معدود تاپیکهایی هستش که با یه نگاه اجمالی میشه فهمید ذره ای مشابه تاپیکهای دیگه که رشد قارچ گونه دارند نیست .چون با تفکرو وسواس خاصی که همیشه از کوییرل عزیز سراغ داریم ایجاد شده ... ماها عادت داریم که هر ماه صبر کنیم تا با کلماتی که از ایشون می شنویم داستان کوتاه یا احیانا نمایشنامه بنویسیم .پس لطفا از این به بعد این کارو محول کنید به پروفسور کوییرل .ممنون از لطفتون .
(*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*)
خونه ویزلی ها
جینی:سلام مامان
پیگویجن:سلام خانم ویزلی
مالی:سلام دخترا
جینی:مامان شام چی داریم ؟ هری و رون کجا رفتن؟
مالی :کباب قرقاول غذای مورد علاقه پرسی...
چارلی آهی می کشه و میگه:
رفتن فشفشه ای رو که فرد و جرج با طناب به بید کتک زن بستن آزاد کنن!
جینی:واقعا دردناکه که این قانون شکنی از طرف دانش آموزان گریفندوری باشه اونم از طرف ویزلی ها !
پیگویجن:مگه میشه ؟!این کارا مخالف قوانین هاگوارتزه
پرسی:اونا اگه بخوان می تونن برای به یه وعده کباب قرقاول یا یه بشقاب پوره سیب زمینی فشفشه ها رو به جادوگر تبدیل کنن .این کارا که دیگه براشون عین قانونه!
مالی: اوه پرسی عزیزم اوه هندونه هندونه! گلابی!سیب زمینی مامی ! تو چقدر باهوشی . نمی تونستی یه امشبو جلوی پرنسس پیگویجن آبروداری کنی؟...
پرسي:
رون و هری :سلام به همگی
مالی :سلام هری عزیز!! حالت چطوره خیلی دیر کردی منتظرت بودیم .
هری: ممنون خانم ویزلی و ببخشید که دیر شد... بیا جینی اینم پیام امروزی که می خواستی .ویژه مسابقات طناب کشی.....
(^_^) (^_^ ) (^_^) (^_^) (^_^) (^_^) (^_^)
سرسرای ورودی هاگوارتز
پرسی :سلام پیگویجن اخبار امروزو خوندی؟
پیگویجن:نه وقت نکردم .اتفاق خاصی افتاده؟
پرسی :تو پیام امروز اومده تموم فشفشه هایی که بدون طناب از بید کتک زن بالا برن از این به بعد در دهکده هاگزمید به عنوان جادوگر شناخته میشن!
پیگویجن:اه خدای من ! این که عالیه ! تو همینجا بمون تا من به آقای فیلچ اطلاع بدم. حتما از شنیدن این خبر خوشحال میشه
پرسی :متاسفم پگی ! ولی اون نمی تونه بیاد
پیگویجن در حالیکه چشمهای آبیش از تعجب خیره شده :ولی پرسی چطور دلت میاد؟!
پرسی :ولی نداره .اولا که این نظر من نیست دستور اکید وزارتخونه س و خودت هم خوب می دونی که بدون اجازه اونا هیچ قرقاولی نمی تونه در هوا پرواز کنه .ثانیا اگه نظر خودمو بخوای .اصلا برام مهم نیست .چون اون پیرمرد هاف هافو حقشه که تو هاگوارتز بمونه.می تونه در پوست کندن سیب زمینیها در آشپزخونه به کریچر کمک کنه .نمی تونه؟
پیگویجن در حالیکه با تمام وجود سعی می کنه جلوی اشکهاشو بگیره:
پرسی:
پیگویجن: ولی پرسی این عادلانه نیست....پرسی ؟... پرسی؟! ....کجا گذاشت رفت؟!
= *_* = = *_* = = *_* = = *_* = = *_* = = *_* =
کنار بید کتک زن
پرسی در حالیکه یک روزنامه پیام امروز در دست داره و مدام به عکس صفحه اولش نگاه میکنه ناخود آگاه پیگویجنو می بینه که در کنار بید کتک زن داره طناب بازی میکنه و آواز می خونه و.پرنده ها یی رو که چهچهه زنان با آوازش هم صدا شدن.
بعد از اينكه مدتی مدام نگاهشو از پیگویجن به روزنامه و از اون به پیگویجن تغییر میده:
...درسته ! خودشه !! مو نمی زنه ... به دستور وزارتخانه شما دوشیزه پیگویجن باید خودتونو تسلیم کنید!!
پیگویجن:
اگه این کارو نکنم؟
پرسی:اونوقت مجبور می شم به عمل دیگه ای متوسل بشم .
پیگویجن:می تونم دلیلشو بپرسم؟
پرسی: مثل اینکه باید منظورمو واضح تر بیان میکردم....
و بعد دست راستشو به سمت چوبدستیش میبره ولی قبل از تماس بیشتر پیگویجن با عکس العملی که به سختی در ذهن می گنجه سریعا چوبدستیشو بیرون میکشه و به سمت قفسه سینه اون نشونه میگیره...
پیگویجن:متاسفم پرسی من به یه سیب زمینی بی رگ مثل تو! که به طرف مقابل فرصت دفاع کردن هم نمی ده فشفشه هم نمی گم چه برسه به جادوگر!
پرسی:ولی تو دهکده هاگزمید همه جادوگرا به من احترام می ذارن
پیگویجن:اصلا مهم نيست چون تو هاگوارتز چیز دیگه ای میگن !
پرسی: تو هنوز فرق قرقاول و هیپو گریفو نمیدونی اونوقت برای من تعین تکلیف میکنی؟
پیگویجن در حالیکه حرکتی به ابرو و تابی به موهاش میده: ...برات متاسفم ودربی! تو در وضعیتی نیستی که بخوای منو تهدید کنی به خصوص اینکه دقیقا زیر بید کتک زنی و چند شاخه ش دارن به استقبالت میان!
پرسی پس از چند قدم عقب رفتن....:
=^_^= =^_^= =^_^= =^_^= =^_^= =^_^=
کلبه خانم فیگ
آرابلا:اوه پگی عزیزم چه به موقع اومدی .لطفا عینک منو که کنار ظرف سیب زمینیه بهم بده
پیگویجن :بفرماییید خانم فیگ
آرابلا :ممنون عزیزم
و بعد در حالیکه از تعجب به پیگویجن خیره شده :
از آخرین دفعه ای که دیدمت بزرگتر و خوشگل تر شدی
پیگویجن:
و شما هم جوونتر از قبل به نظر می رسین
آرابلا در حالیکه اشک در چشمهاش حلقه زده :
کلبه حقیرانه یه فشفشه پیر هرگز شایسته یک پرنسس نیست ولی با این حال شما دعوت منو قبول کردید.
پیگویجن برای اینکه خانم فیگو از ناراحتی در بیاره :
اصلا این حرفو نزنید خانم فیگ من حاضر بودم در همین کلبه هم یک زندگی ساده و بی غل و غشو تجربه میکردم ولی از این زندگی اشرافی دست می کشیدم.
آرابلا :اوه عزیزم ! عزیزم! اینارو میگی تا من ناراحت نشم .آوازه شما تا دهکده هاگزمید هم رسیده اینو که نمی تونی کتمان کنی ! اصلا ولش کن یه قولی به من بده
پیگویجن :چه قولی ؟
آرابلا:اینکه آخر سپتامبر هر سالی که به هاگوارتز میای بعدش حتما به من سر بزنی
پیگویجن :حتما قول میدم .
آرابلا :خب خب خب ! بذار ببینم و شما جادوگر جوان هم باید فرزند آرتور ویزلی کارمند وزارتخانه باشید؟
پرسی :
آرابلا :چیزی گفتی جادوگر مو قرمز؟
پیگویجن: اسمش پرسیه .خیلی کم حرفه . ارشد گریفم هست و امشب با من به اینجا اومده چون دستور دامبلدوره. آخه مواقعی که خارج از هاگوارتز هستیم باید حتما با ارشدها باشیم .خودتون بهتر از هر کسی در جریان هستید پس از بازگشت لرد سیاه .....
خانم فیگ که انگار حضور پرسی رو مزاحم گپ زدن خودش و پیگویجن میدید به او چشم غره ای رفت .حرف پیگویجنو قطع کرد و گفت:
آقای ویزلی اگه نمی خوای با طناب از سقف آویزونت کنم .می ری چند تا قرقاول شکار میکنی چون می خوام به افتخار دختر عزیزم یه جشن مفصل بگیرم .راستی مواظب خودت باش چون برای شکار اونا باید تا حوالی بید کتک زن پیش بری .لونه شون اون نزدیکیهاس! اه داشت یادم میرفت این 150 ناتو بگیر سر راهت یه روزنامه پیام امروز هم بگیر .....
باور کن پگی عزیز پیریه و هزار درد سر....می تونی بری پرسی تا اومدنت من و پیگویجن خیلی حرفها داریم که با هم بزنیم .
پرسی در حالیکه بهت زده به نظر می رسید:
البته خانم فیگ ! و بعد
(*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*) (*_*)
خونه ویزلی ها
جینی:سلام مامان
پیگویجن:سلام خانم ویزلی
مالی:سلام دخترا
جینی:مامان شام چی داریم ؟ هری و رون کجا رفتن؟
مالی :کباب قرقاول غذای مورد علاقه پرسی...
چارلی آهی می کشه و میگه:
رفتن فشفشه ای رو که فرد و جرج با طناب به بید کتک زن بستن آزاد کنن!جینی:واقعا دردناکه که این قانون شکنی از طرف دانش آموزان گریفندوری باشه اونم از طرف ویزلی ها !
پیگویجن:مگه میشه ؟!این کارا مخالف قوانین هاگوارتزه
پرسی:اونا اگه بخوان می تونن برای به یه وعده کباب قرقاول یا یه بشقاب پوره سیب زمینی فشفشه ها رو به جادوگر تبدیل کنن .این کارا که دیگه براشون عین قانونه!
مالی: اوه پرسی عزیزم اوه هندونه هندونه! گلابی!سیب زمینی مامی ! تو چقدر باهوشی . نمی تونستی یه امشبو جلوی پرنسس پیگویجن آبروداری کنی؟...
پرسي:
رون و هری :سلام به همگی
مالی :سلام هری عزیز!! حالت چطوره خیلی دیر کردی منتظرت بودیم .
هری: ممنون خانم ویزلی و ببخشید که دیر شد... بیا جینی اینم پیام امروزی که می خواستی .ویژه مسابقات طناب کشی.....
(^_^) (^_^ ) (^_^) (^_^) (^_^) (^_^) (^_^)
سرسرای ورودی هاگوارتز
پرسی :سلام پیگویجن اخبار امروزو خوندی؟
پیگویجن:نه وقت نکردم .اتفاق خاصی افتاده؟
پرسی :تو پیام امروز اومده تموم فشفشه هایی که بدون طناب از بید کتک زن بالا برن از این به بعد در دهکده هاگزمید به عنوان جادوگر شناخته میشن!
پیگویجن:اه خدای من ! این که عالیه ! تو همینجا بمون تا من به آقای فیلچ اطلاع بدم. حتما از شنیدن این خبر خوشحال میشه
پرسی :متاسفم پگی ! ولی اون نمی تونه بیاد
پیگویجن در حالیکه چشمهای آبیش از تعجب خیره شده :ولی پرسی چطور دلت میاد؟!
پرسی :ولی نداره .اولا که این نظر من نیست دستور اکید وزارتخونه س و خودت هم خوب می دونی که بدون اجازه اونا هیچ قرقاولی نمی تونه در هوا پرواز کنه .ثانیا اگه نظر خودمو بخوای .اصلا برام مهم نیست .چون اون پیرمرد هاف هافو حقشه که تو هاگوارتز بمونه.می تونه در پوست کندن سیب زمینیها در آشپزخونه به کریچر کمک کنه .نمی تونه؟
پیگویجن در حالیکه با تمام وجود سعی می کنه جلوی اشکهاشو بگیره:
پرسی:
پیگویجن: ولی پرسی این عادلانه نیست....پرسی ؟... پرسی؟! ....کجا گذاشت رفت؟!
= *_* = = *_* = = *_* = = *_* = = *_* = = *_* =
کنار بید کتک زن
پرسی در حالیکه یک روزنامه پیام امروز در دست داره و مدام به عکس صفحه اولش نگاه میکنه ناخود آگاه پیگویجنو می بینه که در کنار بید کتک زن داره طناب بازی میکنه و آواز می خونه و.پرنده ها یی رو که چهچهه زنان با آوازش هم صدا شدن.
بعد از اينكه مدتی مدام نگاهشو از پیگویجن به روزنامه و از اون به پیگویجن تغییر میده:
...درسته ! خودشه !! مو نمی زنه ... به دستور وزارتخانه شما دوشیزه پیگویجن باید خودتونو تسلیم کنید!!پیگویجن:
اگه این کارو نکنم؟پرسی:اونوقت مجبور می شم به عمل دیگه ای متوسل بشم .
پیگویجن:می تونم دلیلشو بپرسم؟
پرسی: مثل اینکه باید منظورمو واضح تر بیان میکردم....
و بعد دست راستشو به سمت چوبدستیش میبره ولی قبل از تماس بیشتر پیگویجن با عکس العملی که به سختی در ذهن می گنجه سریعا چوبدستیشو بیرون میکشه و به سمت قفسه سینه اون نشونه میگیره...
پیگویجن:متاسفم پرسی من به یه سیب زمینی بی رگ مثل تو! که به طرف مقابل فرصت دفاع کردن هم نمی ده فشفشه هم نمی گم چه برسه به جادوگر!
پرسی:ولی تو دهکده هاگزمید همه جادوگرا به من احترام می ذارن
پیگویجن:اصلا مهم نيست چون تو هاگوارتز چیز دیگه ای میگن !
پرسی: تو هنوز فرق قرقاول و هیپو گریفو نمیدونی اونوقت برای من تعین تکلیف میکنی؟
پیگویجن در حالیکه حرکتی به ابرو و تابی به موهاش میده: ...برات متاسفم ودربی! تو در وضعیتی نیستی که بخوای منو تهدید کنی به خصوص اینکه دقیقا زیر بید کتک زنی و چند شاخه ش دارن به استقبالت میان!
پرسی پس از چند قدم عقب رفتن....:
=^_^= =^_^= =^_^= =^_^= =^_^= =^_^=
کلبه خانم فیگ
آرابلا:اوه پگی عزیزم چه به موقع اومدی .لطفا عینک منو که کنار ظرف سیب زمینیه بهم بده
پیگویجن :بفرماییید خانم فیگ
آرابلا :ممنون عزیزم
و بعد در حالیکه از تعجب به پیگویجن خیره شده :
از آخرین دفعه ای که دیدمت بزرگتر و خوشگل تر شدی پیگویجن:
و شما هم جوونتر از قبل به نظر می رسین آرابلا در حالیکه اشک در چشمهاش حلقه زده :
کلبه حقیرانه یه فشفشه پیر هرگز شایسته یک پرنسس نیست ولی با این حال شما دعوت منو قبول کردید.پیگویجن برای اینکه خانم فیگو از ناراحتی در بیاره :
اصلا این حرفو نزنید خانم فیگ من حاضر بودم در همین کلبه هم یک زندگی ساده و بی غل و غشو تجربه میکردم ولی از این زندگی اشرافی دست می کشیدم.آرابلا :اوه عزیزم ! عزیزم! اینارو میگی تا من ناراحت نشم .آوازه شما تا دهکده هاگزمید هم رسیده اینو که نمی تونی کتمان کنی ! اصلا ولش کن یه قولی به من بده
پیگویجن :چه قولی ؟
آرابلا:اینکه آخر سپتامبر هر سالی که به هاگوارتز میای بعدش حتما به من سر بزنی
پیگویجن :حتما قول میدم .
آرابلا :خب خب خب ! بذار ببینم و شما جادوگر جوان هم باید فرزند آرتور ویزلی کارمند وزارتخانه باشید؟
پرسی :
آرابلا :چیزی گفتی جادوگر مو قرمز؟
پیگویجن: اسمش پرسیه .خیلی کم حرفه . ارشد گریفم هست و امشب با من به اینجا اومده چون دستور دامبلدوره. آخه مواقعی که خارج از هاگوارتز هستیم باید حتما با ارشدها باشیم .خودتون بهتر از هر کسی در جریان هستید پس از بازگشت لرد سیاه .....
خانم فیگ که انگار حضور پرسی رو مزاحم گپ زدن خودش و پیگویجن میدید به او چشم غره ای رفت .حرف پیگویجنو قطع کرد و گفت:
آقای ویزلی اگه نمی خوای با طناب از سقف آویزونت کنم .می ری چند تا قرقاول شکار میکنی چون می خوام به افتخار دختر عزیزم یه جشن مفصل بگیرم .راستی مواظب خودت باش چون برای شکار اونا باید تا حوالی بید کتک زن پیش بری .لونه شون اون نزدیکیهاس! اه داشت یادم میرفت این 150 ناتو بگیر سر راهت یه روزنامه پیام امروز هم بگیر .....باور کن پگی عزیز پیریه و هزار درد سر....می تونی بری پرسی تا اومدنت من و پیگویجن خیلی حرفها داریم که با هم بزنیم .
پرسی در حالیکه بهت زده به نظر می رسید:
البته خانم فیگ ! و بعد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرنسس پیگویجن در 1384/6/15 2:02:49
نقل قول:حسودي در دانش داستان نويسي
armock نوشته:
نقل قول:
سر علي پاتر نوشته:
دامبلدور . مك گونكال. سه دسته جارو. هري.هاگوارتز.شنل نامريي محفل ققنوس.
هري تو يه روز سرد زمستوني با شنل نامريي دامبلدور و مك گونكال رو كه به سه دسته جارو ميرفتن رو تعقيب كرد و بعد موضوع اين بود كه هري ديد كه همه اعضاي محفل ققنوس آنجا بودند و دامبلدور پس از سخنراني (به شما چه چي گفت)همه رو براي شام به هاگوارتز دعوت كرد.
یه خورده سخت نیست..من کند ذهن نیستم ها..چون شبه چیزی به مغزم خطور نمی کنه..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بشم واشم از اين عالم بدر شم
بشم از چين و ماچين دورتر شم
بشم از حاجيان حج بپرسم
كه اين دوري بسه يا دورتر شم
بشم از چين و ماچين دورتر شم
بشم از حاجيان حج بپرسم
كه اين دوري بسه يا دورتر شم
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

یکروز که هری و رون و هرمیون میخواستن برن به دهکده ی هاگزمید طبق معمول فیلچ فشفشهرو دیدن . او درحالی که یک قرقاول رو با طناب به دستش بسته بود اونا رو چک کرد.هری و بچه ها سر راه پرسی رو دیدند.پرسی یک نسخه از روزنامه ی پیام امروز رو به اونا نشون داد و گفت:"بچه ها اینو دیدین؟یه جادوگر یک نوع سیب زمینی اختراع کرده که اندازه ی بید کتک زنه!!!! " هری و بچه ها محلش نذاشتن و با خوشحالی به هاگوارتز برگشتن!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر

دهکده - - فشفشه - قرقاول -طناب - هاگوارتز - پرسی - پیام امروز - جادوگر - سیب زمینی بید کتک زن
در دهکده فشفشهها باقرقاولتو سرو کله هم میزدند بید کتک زن هم با سیب زمینی میزد تو سر پرسی پرسیهم سعی میکرد با طناب از تنهبید کتک زن بره بالا... روزنامه پیام امروز این مطلب رو چاپ کرده بود دامبلدور به هری گفت ...هری هاگوارتز دیگه امن نیست باید برگردی خونه ...... هری هم
در دهکده فشفشهها باقرقاولتو سرو کله هم میزدند بید کتک زن هم با سیب زمینی میزد تو سر پرسی پرسیهم سعی میکرد با طناب از تنهبید کتک زن بره بالا... روزنامه پیام امروز این مطلب رو چاپ کرده بود دامبلدور به هری گفت ...هری هاگوارتز دیگه امن نیست باید برگردی خونه ...... هری هم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/05/12
تولد نقش: 1397/04/28
آخرین ورود: پنجشنبه 7 فروردین 1404 01:09
از: كوچه ناكترن
پستها:
136

به گزارش روزنامه پيام امروز شب گذشته عده اي فشفشه به دهكده هاگزميد حمله كردند. آنها سوار بر قرقاولهايي كه به نظر ميرسيد به وسيله جادو بزرگ شده اند، به طرف جادوگران سيب زميني پرت ميكردند. مامورين وزارت سحر و جادو كه كاري از دستشان بر نمي آمد همگي به طرف هاگوارتز فرار كردند. لحظاتي بعد پرسي ويزلي، اين جادوگر شجاع، با یک طلسم طنابي را به طرف آنها فرستاد و آنها را بهم بست. سپس به طرف بيد كتك زن برد و از آن اويزان نمود
وزارت سحر و جادو به خاطر اين عمل شجاعانه، به اين جوان نشان مرلين درجه دو اهدا کرد
تحقيقات در زمينه چگونگي بزرگ شدن قرقاول ها ادامه دارد
وزارت سحر و جادو به خاطر اين عمل شجاعانه، به اين جوان نشان مرلين درجه دو اهدا کرد
تحقيقات در زمينه چگونگي بزرگ شدن قرقاول ها ادامه دارد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس در 1384/6/11 6:24:14
ویرایش شده توسط ماندانگاس در 1384/6/11 6:39:29
ویرایش شده توسط ماندانگاس در 1384/6/11 6:39:29
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
