- تو چقدر شبیه عروسکی کوشولو....عروسک دامبل... هه

پروفسور فیلت ویک با صدایی گرفته و جیغ مانندش زبونش رو به سمت مورفین دراز کرد و گفت:
- صحبت نکن گوریل...یک وین گاردیوم لوی یوسا میزنم تا ترموسفر بری هااا.

بلیز زابینی روی شونه مورفین خم میشه و در گوش مورین زمزمه می کنه:
این آنیتا رو نگاه کن...مثل باربی میمونه...
سپس با صدایی بلند رو به آنیتا که رو به رویش موهایش را شانه می کرد گفت:
- سلا باربی گٍرل...

هدویگ بر فراز میز پرواز کرد و قارقاری نمود و روی شونه دامبل نشست. در حالیکی بوسی(
) را نثار لپ دامبل کرد، در گوشش چیزهایی زمزمه کرد. دامبل چشمکی به هدویگ زد و یک قالب پنیر هلندی درون فک جغد فرو کرد.لرد به سمت میز حرکت می کرد. مرگخواران به محض مشاهده وی از جای خود بلند شدند، بلاتریکس در مقابل لرد روی زمین شیرجه رفت و صندلی را کنار کشید. لرد با ناز تمام روی صندلی نشست. بلاتریکس در حالیکه شانه های لرد را ماساژ میداد روزنامه پیام امروز را دست لرد داد.
دامبل در حالیکه قهقهه ای سر میداد گفت:
یییوییی اتیل یوییی یابایا یوووی یللتلا یلا لالیال یا التلا .
جیمز به میان صحنه آمد و دندان مصنوعی را درون فک دامبل جای داد، دامبل لبخندی مصنوعی زد و تکرار کرد:
- بلا، تو هم نقش ویتامین و شارژر خود کچلش رو ایفا میکنی دیگه...

- آره تو مراقب باش آب نشی بستی قیفی...

بلاتریکس در حالیکه شانه های لرد را ماساژ میداد به کله صاف و براق لرد که به ماند سطح پرتقال و تخم مرغ، سرشار از ویتامین C و D، بدون کلسترول خیره شده بود. دهانش آب افتاده بود.

لرد بلافاصله صفحه آگهی پیام امروز را باز کرد:
آریشگاه و مرکز کاشت مو هاگزمید
با کادری مجرب، دارای فوق لیسانس و ایزو پنجا هزار نه.
با نازل ترین قیمت.
آدرس: هاگزمید- وسط جنگل
لرد: هوووم...خوبه...بلا برام وقت بگیر امروز عصر...

و روزنامه را تحویل بلا داد. درب آشپزخانه باز شد و آنی مونی ارزشی در حالیکه روی سرش و دو دستش سینی های صبحانه را قرار داده بود به سمت میز صبحانه نزدیک می شد. به کنار میز رسید و بشقاب های صبحانه را یکی یکی جلوی محفلی ها قرار می داد.
جیمز: ئه...جر زنیه...مال شماها غذاتون بهتره...

دامبل با خوش رویی بشقاب جیمز را از مقابلش کشد و به سوی مورفین گانت هل داد:
- گوریل جان...ببخشید..مورفین جان..شما غذای بیشتر میل دارین پسرم...

مورفین آرواره را به اندازه کوافل کنار زد و بشقاب غذا را درون حلقش تخلیه نمود. سپس دستش را سوی آسمان گرفت و گفت: الهی شکرت... بازم بده از این شانس ها...

لرد در حالیکه محکم بر پیشانی خود می کوبید با نگاهی تاسف بار به مورفین خیره شد.

مورفین:

دامبل: اهم...آنیت...لطف کن زنگ بزن چهار تا کله گوزن برای صبحانه بفرستن...
دالاهوف در حالیکه دو شیشه شیر را در دست داشت به کنار لرد رسید، تعظیم کرد و شیشه شیرها رو روی میز مقابل لرد قرار داد، روی شیشه شیرها نوشته شده بود:
کارخانه تولید شیر و لبنیات نجینی
شیشه شیر مخصوص لرد
به انضمام پستونک
لرد:

درون افکار شوم جیمز
ای لرد خبیث، یک شکلات بدم نجینی ات، برای من شیر کاکائو بزنه، یک الکل بدم، برای شما ویسکی- واین بزنه...مست کنید...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

اوی فلیت! اون تو چه غلطی میکنی؟

من نیمرو با هویج رنده شده دوست ندارم!
نه خیرم! این صبحونه ما هستش!غذای شما ، خاگینه با نون خشکه!مگه نه ارباب؟
وقتی این سم باسیلیسک رو تو غذات ریختم ، متوجه میشی که کی قدرت برتره پیری!
نگاه کن این جیمزیتون چجوری یویوشو از پسره من میگیره.نگاه کن مالی چجوری وسایل اشپزخونه اشپزم رو کش میره!
در این فاصله محفلی ها هم می رن پیش نارسیسا تا شستنی ها رو بهشون گوشزد کنه



به صحنه ی درگیری خیره شده بود. نگاهش رو از آسپ به بلیز و از بلیز به آسپ میچرخاند. چوبدستش رو به سمت بلیز گرفت. اما قبل از هرگونه حرکتی از جانب لرد سیاه...
هه ...هه ...اون ...میخواست به ...بهم ...ببهم ...بهم...___________________ (نوار قلب پرسی
اون که همیشه پای ثابت کلاس خصوصی بود؟! عجیبه ،نه تامی؟


