جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: انبار معجون
ارسال شده در: شنبه 5 خرداد 1403 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:

هر دو نفر با سرعت حرکت می‌کردند و این سرعت باعث شده بود تا نقاشی‌های هاگوارتز با عصبانیت سرشان فریاد بزنند. اما سالازار و گریندل والد سرشان با یک مکالمه خیلی مهم شلوغ بود و به داد و بیدادهای نقاشی‌ها توجهی نمی‌کردند. البته شاید برای سالازار این فقط یک بهانه باشد، چون تقریباً هیچوقت به نظرات و اعتراضات دور و اطرافیانش گوش نمی‌کند. وقتی صحبت از خصوصیات بد سالازار می‌شود، تقریباً همگی از نژادپرستیش نسبت به ماگل‌ها صحبت می‌کنند و این خصوصیت خودپرستی و عدم توجه به نیازهای بقیه خودش را پشت اخلاقیات سالازار قایم می‌کند تا کسی در موردش صحبت نکند. این خصوصیت اخلاقی البته در مقابل گریندل والد بسیار کمرنگ شده، چرا که سالازار پس از سال‌ها کسی را پیدا کرده که دارد سعی می‌کند با توجه به عقاید خودش جهان جادوگری را شکل بدهد و خب این باعث می‌شود که سالازار بخواهد از او حمایت کامل بکند تا شاید بالاخره روزی را ببیند که جادوگری بر تمام جهان و نه فقط بخش کوچکی از آن حکم‌فرمایی می‌کند. یعنی آن روز می‌آید که یک نجیب‌زاده جادوگر حاکم و پادشاه کل جهان بشود؟ در بین همین افکار بود که گریندل والد متوجه شد حواس سالازار پرت شده و صدایش را کمی بالا برد تا توجهش را دوباره جلب کند.

- این می‌تونه قدم خیلی مهمی برای نقشه‌مون باشه ... حواستون هست جناب اسلیترین؟
- چند بار گفتم که سالازار صدام کن ... جناب اسلیترین می‌شنوم یاد بابام می‌افتم.
-

گریندل والد پیش خودش فکر کرد که سالازار خودش جد و آباد یک عالمه جادوگر است، یاد باباش هم می‌افتد تو این سن. این فکر را به خاطر احترام به سالازار پیش خودش نگه داشت و به زبان نیاورد. سالازار ادامه داد:

- حالا مطمئنی که اصلاً چنین معجونی ساخته؟
- مطمئن که نیستم ولی فرد قابل اعتمادیه... باید تست کنیم حتماً.
- عجیبه واسم حقیقتاً. من خودم جزو بهترین و قوی‌ترین جادوگران سیاهم، چطور من نتونستم چنین معجونی بسازم و این دانش‌آموز هاگوارتز تونسته؟
- تکنولوژی جادوگری از زمان شما خیلی پیشرفت کرده خب! زمان شما یه دونه تکه سنگ رو تبدیل به طلا می‌کردین و می‌فروختین به فرعون مصر ، اما الان علم جادوگری پیشرفت کرده ... در هر صورت نگران هم نباش، صدها ماگل‌زاده تو همین مدرسه هستن، روی اولین کسی که دیدیم تست می‌کنیم.

سالازار با اکراه قبول کرد و دنبال گریندل والد وارد انبار معجون‌ها شد. انبار معجون‌ها اتاقی بدون پنجره بود و هیچ نوری از بیرون بهش وارد نمی‌شد. تنها منبع روشنایی چند تا مشعل بودند که اطراف اتاق قرار داشتند و اتاق را خیلی کم نمایان می‌کردند. با این حال می‌شد گفت که 80 درصد اتاق اصلاً دیده نمی‌شد و فقط زمانی می‌توانستی متوجه جزئیات بیشتر بشوی که خودت شخصاً به اشیاء نزدیک شوی. سالازار تقریباً می‌شد گفت که عاشق این اتاق شد و داشت برنامه‌ریزی می‌کرد چجوری اینجا را به تصرف خودش در بیاورد که از آن‌طرف اتاق صدای آرامی گفت:

- معجون تبدیل ماگل‌زاده‌ها به یه نجیب‌زاده واقعی آماده است، گلرت! گالیون‌هایی که گفتم رو آوردی؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
انبار معجون
ارسال شده در: چهارشنبه 25 فروردین 1400 21:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاقش مشغول جا به جا کردن مجسمه های مرلینش بود، این عادت را از بچگی داشت هر وقت ذهنش مشغول یا نگران بود می افتاد به جان مجسمه های عزیزش و با دقت براندازشان میکرد ، تمیزشان میکرد و با ان ها حرف میزد، مرلین جایگاه ویژه ای در زندگی او داشت. در خلوت خودش بود که طبق معمول سر و صدای گویل و کراب خلوتش را خراب کرد، سعی کرد اهمیتی ندهد اما دیگر سر وصدایشان از حد تحمل اوخارج شده بود فردا برایش روز مهمی بود اما آن دو با احمق بازی هایشان تمام حواسش را پرت میکردند به سمت در مخفی اتاق رفت کراب را دید که پیژامه راه راه به تن، کف زمین افتاده بود و گویل که نفس نفس زنان بالای سرش ایستاده بود، دراکو گفت:تو چرا مثه اون بچه ویزلی لباس پوشیدی چرا مثه مشنگا مبارزه میکنین؟! چوب دستی اش را به سمت کراب گرفته بود، هر دو به او زل زده بودند، دراکو گفت:آخه تا کی میخوای از این کتک بخوری؟! یه کم خودتو تکون بده! کراب که غرورش خدشه دار شده بود دهن باز کرد تا مثل بچه ننه ها زیراب گویل را بزند که یک دفعه...تالاپ! دراکو و گویل به هم نگاه کردند و زدند زیر خنده، بالای سوراخی که کراب از آن افتاده بود رفتند،،،کراب افتاده بود پایین فقط خدا میدانست چطور این اتفاق افتاده بود هرجا کراب و گویل بودند دردسر و بدشانسی هم آن جا بود، گویل به سمت کراب رفت تا او را بالا بکشد دراکو همچنان میخندید، این زیاده روی در مسخره کردن بقیه ویژگی ذاتی او بود،گویل بالاخره هر طور که بود یک تنه کراب را بالا کشید. دراکو خودش را جمع و جور کرد و گفت: یه کم بیشتر حواستونو جمع کنین هیچ دوست ندارم دارو دسته ی من دست و پا چلفتی باشن ما قراره کلی کار مهم انجام بدیم!
روز بعد به انبار مخفی درون اتاقش رفت لیست نسبتا طویلی از معجون های دست ساز خودش را همراه داشت، ماه ها میان پاتیل ها، گیاهان، معجون ها وقت گذرانده بود و در نهایت با چوب دستی کار را تمام کرده بود حالا امده بود تا نتیجه ی ماه ها صبر که برایش اصلا کار ساده ای نبود بررسی کند.
کراب و گویل بیچاره را اورده بود تا معجون ها را روی آن ها امتحان کند،
اندکی از معجون نقره ای رنگ را در جام ها ریخت گویل و کراب نگاهی به هم انداختند رنگ نقره ای معجون از همان ابتدا هوش و اختیار را از ان ها گرفته بود با حالت مسخ شده ای جام ها برداشتند و سر کشیدند برای چند لحظه هر دو سرخ شدند دراکو با دقت به ان ها نگاه میکرد به نظر معجون داشت درست پیش می رفت، چند دقیقه بعد هر دو شروع کردن به خندیدن رفتار هایشان دیدنی بود دراکو روی مبل مشکی اش در میان معجون ها نشسته بود و با رضایت به آن ها نگاه میکرد، معجون سرخوشی دقیقا همانطوری پیش می رفت که انتظارش را داشت.
کراب و گویل کماکان به هم نگاه میکردند و می خندیدند..
دراکو اما در فکر نقشه کشیدن برای پخش معجون هایش بود،
کار تازه داشت شروع می شد!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 13:06:55