جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

39 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
39 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] زير نور ماه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر به کلاوس نگاه کرد که چشمانی مات داشت.حالا دیگر او تنها بود.آنیتا و چو ویولت بیهوش و باتیلدا و فلور و گابریل هم بیرون از سالن...
راجر که سعی می کرد کنترل خودش را حفظ کند با آرامشی ساختگی گفت:کلاوس تو...تو حالت خوب نیست!آروم باش!
اما کللاوس بر خلاف راجر فریاد زد:من حالم خیلی خوبه!!
ناگهان چهره ی راجر تغییر کرد و با وحشت گفت:کلاوس تو زیر طلسم فرمانی!
اما کلاوس به گفته ی او توجهی نکرد و نعره زد:کروشیو!
راجر طلسم او را منهدم(؟)کرد و فریاد زد:عوضی مگه می خوای منو به کشتن بدی!؟
کلاوس که گویی صدای او را نمی شنید گفت:حرف ارباب باید عملی بشه چند قتل...و دستش را برای روانه کردن طلسم مرگبار نشانه رفت...آواداکا...ا...ا...اما بی حرکت روی زمین افتاد!
راجر با تعجب سرش را بالا گرفت و فلور را دید که با وحشت چوبدستی اش را در دست گرفته صورتش از خشم قرمز شده بود.پشت سر او گابریل و باتیلدا با ترس و لرز ایستاده بودند.
زبان راجر از وحشت بند آمده بود اما سرانجام گفت:ف...فلور...تو جون منو نجات دادی!
فلور لبخندی زد و بغض آلود گفت:بله هم گروهی ها و دوستای من برام مهمن ولی تو و بقیه به من و خواهرم و بودلر ها تهمت می زنین!!
راجر و باتیلدا از شرمساری سرشان را پایین انداختند و چیزی نگفتند اما هر دو به این نتیجه رسیده بودند که دلاکورها و بودلرها باعث و بانی این بلایا نبودند.
چو از گوشه تالار ناله ای کرد گابریل با وحشت به سمت او دوید و گفت:چو...حالت خوبه؟؟
فلور گفت:باید ببریمشون بیمارستان از آنیتا خون می ره!
راجر به کلاوس اشاره کرد و گفت:اینو چی کارش کنیم؟
فلور گفت:می بندمش!و از نوک چوبدستیش طنابی بیرون آمد و پیچ و تاب خوران به دور کلاوس پیچید.فلور گفت:حالا بهتر شد!
***
نیمه شب
چو به کلاوس اشاره کرد و پرسید:چرا به هوش نمیاد؟
مادام پامفری چو را به سرعت درمان کرد ولی ویولت و آنیتا را با اصرار زیادی نگه داشت(ویولت تقلا می کرد تا از درمانگاه بیرون برود)
راجر گفت:نمی دونم باید صبر کنیم.
همان لحظه کلاوس به آرامی سرفه ای کرد و خس خس کنان پرسید:م...من کجام؟
...
==============
بچه ها به نظرتون یه کم مسخره نیست الان اعضای ریون چیزی به مسئولین مدرسه نگن؟با این همه اتفاقی که افتاده؟بهتر نیست یه جورایی تو داستان سعی کنیم به یکی چیزی بگیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
فرصت برای در آوردن چوبدستی نبود.ویولت به سرعت خودش را به گوشه ای پرت کرد.طلسم به شومینه برخورد و آن را با صدای وحشتناکی خورد کرد.
راجر با شتاب سر رشته امور را در دست گرفت:چو برو ببین ویولت حالش خوبه یا نه؟باتیلدا فلور و گابریل رو ببر توی یه اتاقی در رو قفل کن تا بعدا باهاشون صحبت کنیم.آنیتا پیش من بمون...
کلاوس قهقهه مستانه ای زد و با تمام قدرت فریاد زد:کروشیو!
طلسم به سمت چو رفت و او که فرصتی برای جا خالی دادن نداشت جیغ زنان به زمین افتاد.
آنیتا فریاد زد:چو...
به سمت چو دوید ولی با یک حرکت چوبدستی کلاوس به دیوار کوبیده شد.
راجر بی هیچ اندیشه ای فریاد زد:سکتوم سمپرا!
_:پروته گو!
طلسم راجر منحرف شد و گلدانی را شکست.راجر به عقب برگشت و ویولت آسیب دیده را مشاهده کرد که با لبخندی ضعیف به او تذکر داد:ازم نخواه که بذارم اون طوری داداشم رو از پا در بیاری!
راجر طلسم کلاوس را منحرف کرد و نعره زد:اون میخواست تو رو بکشه!
ویولت به سرعت طلسم بیهوشی به سمت کلاوس روانه کرد که به هدف نخورد:ولی اون اختیارش دست خودش نیست!من حدس میزنم...
ولی راجر نفهمید که ویولت چه حدس میزند چون پرتو آبی رنگی به بدن ویولت برخورد که و او با چشمانی گشاد بر زمین افتاد...
راجر به کلاوس نگاه کرد که چشمانی مات داشت.حالا دیگر او تنها بود.آنیتا و چو ویولت بیهوش و باتیلدا و فلور و گابریل هم بیرون از سالن...
**************************************************
بچه ها من یه چیز جالب کشف کردم!ظاهرا من و ویولت با هم تله پاتی داریم آخه همیشه پست من بعد از پست اونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط قدرت است که میماند و بس.
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: چهارشنبه 2 اسفند 1385 13:40
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور تصمیم گرفت قبل از هر بحث ناخوشایندی در زمینه حضورشان در کنار هم این موقع شب سوال اساسی را بپرسید:کدوم اتفاق؟
راجر نگاهی مشکوک به آنها انداخت و در گوش آنیتا زمزمه کرد:یعنی اونا نمیدونن؟
آنیتا شانه ای بالا انداخت.
چو پرسید:مگه شما ها خبر ندارید؟
گابریل پرسید:از چی؟
باتیلدا به طعنه گفت:چه طور ممکنه خبر داشته باشن چو؟اونا نصفه شبی مشغول طرح نقشه های جدید...
کلاوس با خشم غرید:ادامه بده باتیلدا!چیزه دیگه ای نیست که بخوای بگی؟من نگرانم نکنه خجالت بکشی!یه وصله دیگه هنوز جا داره که به من بچسبه!مثلا قتل تو...
رنگ باتیلدا پرید.ویولت هم وحشتزده شد.سابقه نداشت برادرش اینطور جدی و خشمناک صحبت کند.
با نگرانی گفت:اون منظوری نداشت باتیلدا...
چو پوزخندی زد:بله کاملا معلومه که ایشون منظوری نداشتن!چند تا قتل کوچولو...
کلاوس خرخری کرد:دقیقا همون چیزیه که من میخوام!
درخششی سبز رنگ چشمانش را روشن کرد و سپس رو به ویولت_خواهرش!_چوبدستی اش را نشانه رفت و فریاد زد:آواداکداورا!...
**************************************************
آقا قضیه جنایی شد!یکی بیاد من رو از مرگ نجات بده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: یکشنبه 29 بهمن 1385 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
لبخندش پهن تر شد. به چوبدستي اش دستي كشيد و زير لب گفت:
- طلسم فرمان هم خيلي چيز مفيديه...
*
صدایی به آهستگی کنار گوش فلور زمزمه کرد:فلور...فلور بلند شو!
فلور چشمانش را باز کرد و با وحشت صورتش را از جلوی صورت او کنار برد و گفت:ویولت!دیوونه نزدیک بود زهره ترک بشم!
ویولت دستش رو دهانش گذاشت و گفت:هیسسس!ممکنه بیدار بشن!
فلور دهانش را باز کرد تا چیزی بگوید اما ویولت به سرعت گفت:ببیین فلور،من و کلاوس به این نتیجه رسیدیم که باید با تو و گابریل صحبت کنیم موضوعه مهمیه!حالا زودباش با خواهرت بیا پایین!
فلور نگاهی به تخت بقلیش انداخت که گابریل به آرامی روی آن خوابیده بود و گفت:باشه!
پنج دقیقه بعد فلور و گابریل به همراه ویولت به آهستگی از پله ها پایین آمدند. کلاوس با بی قراری پایین پلکان منتظر آنها بود.
فلور گفت:سلام کلاوس!
گابریل هم دستش را برای او تکان داد.
ویولت به سرعت دست دو خواهر را کشید و به گوشه تالار برد و روی کاناپه ای نشست.و بی مقدمه گفت:ببینین اول از هر چیزی می خوام یه چیزی رو ازتون بپرسم،شما به من و کلاوس اعتماد دارین؟
فلور به فکر فرو رفت«این نمی تونه کار اونا باشه اونا فقط سال اولن امکان نداره بتونن یه چنین طلسمای قوی رو انجام بدن» و به گابریل نگاهی کرد و سپس دست بودلرها را گرفت و گفت:من و خواهرم به شما اعتماد کامل داریم!
صدایی بلند از طرفی گفت:شما چهارتا اونجا چی با هم پچ پچ می کنین؟
کلاوس به آرامی گفت:لعنتی!الان اونا بیشتر به ما مشکوک می شن!
راجر،چو،باتیلدا و آنیتا کنار هم ایستاده بودند و با سوءزن به آنها نگاه می کردند.حتی آنیتا هم که تا دیروز از فلور طرفداری کرده بود به آنها مشکوک شده بود.
باتیلدا گفت:در مورد اتفاقی که امروز افتاده نظری ندارین؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: شنبه 28 بهمن 1385 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ويولت كه رنگ صورتش داشت كم كم قرمز مي شد، در حالي كه داشتند از بقيه دور مي شدند با صداي بلندي گفت:
- ولي شما حق ندارين اين تهمت رو به ما بزنين! يعني چي كه مي خواين ما رو كنترل كنين و زير نظر بگيرين!
كلاوس هم حرف ويولت را تاييد كرد:
- من نمي خوام همچين چيزي پيش بياد! انگار چند تا جاني هستيم!
بعد خواهر و برادر به سمتي پيچيدند و از نظرها ناپديد شدند. فلور هم در حالي كه سعي مي كرد اشك هايش را با آستين ردايش پاك كند، به سمت خوابگاه دختران رفت. گابريل تنها نگاه خشم آلودي به بقيه انداخت و به دنبال فلور دويد.
ريونكلايي ها با درماندگي به هم نگاه كردند. چه كار بايد مي كردند؟ آيا زير نظر گرفتن آن ها كار درستي بود؟
آنيتا كه نگاهش گابريل را دنبال مي كرد، با لحن آرامي گفت:
- بچه ها راجر درست مي گه. من هم اشتباه كردم. الان مهم ترين چيز اينه كه وحدتمون رو حفظ كنيم.
بينز اضافه كرد:
- نبايد هي به جون هم بيفتيم. اين طوري اوضاع بدتر مي شه.
چو هم سرش را پايين انداخت و گفت:
- راست مي گي آنيتا.
بقيه هم سرهايشان را به نشانه ي تاييد تكان دادند. بعد رزي خميازه اي كشيد و گفت:
- بهتره ديگه بريم بخوابيم. همه مون خيلي خسته ايم و نمي تونيم درست فكر كنيم.
كريچر به وضع آشفته ي تالار نگاهي انداخت و گفت:
- من به اين جا مي رسم. شماها برين. *
پس بقيه به جز كريچر به سمت خوابگاه هايشان حركت كردند. شلوارشان تا زانو خيس شده بود و حالا آب به مچ پايشان مي رسيد.
در خوابگاه دختران، فلور و گابريل در تخت هايشان دراز كشيده بودند. فلور به نظر ديگر گريه نمي كرد و خود را به خواب زده بود. گابريل هم پتو را تا بالاي سرش كشيده بود. اما خبري از ويولت نبود.
كمي آن ورتر كريچر آهي كشيد و كار خود را شروع كرد.

روز بعد به سرعت رسيد و خورشيد نورش را از پنجره عبور داد. انگار كه آن ها را به بيدار شدن تشويق مي كرد. وضع تالار هم با تلاش كرچر بهتر شده بود. اما شايد بهتر بود بيدار نمي شدند و آن روز را آغاز نمي كردند.

لبخندش پهن تر شد. به چوبدستي اش دستي كشيد و زير لب گفت:
- طلسم فرمان هم خيلي چيز مفيديه...
----------------------------------------------------------
*

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باتيلدا بگشات در 1385/11/28 18:17:43
ویرایش شده توسط باتيلدا بگشات در 1385/11/28 18:49:50
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: شنبه 28 بهمن 1385 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
چو به آرامی به آنیتا گفت:کار خوبی نکردی آنیت!تو این موقعیت باید همه با هم متحد بشیم.تو از کجا میدونی کار بودلر ها یا دلاکور هاست؟
آنیتا که هنوز عصبانیه دوباره داد و هوار میکنه:چو بس کن!نمیخواد ادای آدمای خوش قلب و مهربون رو در بیاری!مگه خودت نبودی که چند لحظه پیش سراف رو متهم کردی؟
چو هم ناگهان عصبانی شد:ببین کی این رو میگه!مگه خودت نبودی که داشتی در مورد ورقه ات ور ور میکردی؟
آنیتا فریاد زد:با من درست صحبت کن!
چو هم کم نیاورد:من با تو هر جور که بخوام صحبن میکنم!فکر میکنی چون باباجونت مدیر اینجاست باید ازت بترسم؟
آنیتا با تمام توان فریاد کشید:تو حق نداری در مورد من و پدرم اینطور قضاوت کنی!اون بین و من و بقیه فرقی نمیذاره!
چو دهان باز کرد اما فریاد راجر پنجره ها را لرزاند:خفه شید!!!
همه با حیرت به راجر که تا این لحظه خونسرد و آرام بود خیره شدند.او در حالی که به شدت خشمناک بود گفت:چه غلطی دارید میکنید؟هیچ متوجه هستید که دارید گروه رو از هم میپاشونید؟اون از ویولت و کلاوس که متهم شدند.اون از دلاکور ها که متهم شدند و اونم از سرافینا که متهم شد!حواستون هست که دارید انگشت اتهام رو به سمت تک تک ما نشونه میرید؟دیگه بسه!بیاید بریم تو تالار و تا فردا با آرامش استراحت کنیم...
اما چه آرامشی!!!
**************************************************
من الان تا سر حد مرگ ذوق مرگم!بالاخره یکی من رو تحویل گرفت!از اسم من تو یکی از رول ها استفاده شد!راستی هی چیزی بگم:این اولین پست منه و ایراداش رو به بزرگی خودتون ببخشید!من با توجه به نوشته های دیگران به شخصیت های داستان پی بردم.مثلا راجر که یه آدم به نسبت عاقلتره یا آنیتا که ظاهرا زود عصبانی میشه یا بقیه شون!اگه اشتباه بود به بزرگی خودتون ببخشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط قدرت است که میماند و بس.
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: شنبه 28 بهمن 1385 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا از گریه فلور غصه دار شد.میدانست که فلور هرگز و هرگز دست به چنین کارهایی نمیزند.
به آرامی جلو رفت و دستش را بر شانه فلور گذاشت:ناراحت نباش!من مطمئنم که این کارها.کار تو نیست.من از تو حمایت میکنم فلور!
کلاوس که تا این لحظه ساکت مانده بود طاقت نیاورد و فریاد زد:این حرف تو یه معنی بیشتر نداره و اونم اینه که اگه اون این کار رو نکرده پس من و خواهرم کردیم!
آنیتا که از فریاد ناگهانی آن کلاوس محجوب و سر به زیر جا خورده بود گفت:نه...من...منظورم...
ویولت هم در حالی که اشک های ناشی از خشم در چشمش حلقه زده بود در دفاع از برادرش فریادی دیگر سر داد:آره کلاوس!بی شک یا کار توئه یا کار من!آخه اعضای قدیمی این گروه از ملائک پاک ترند!نه که تا چند لحظه پیش داشتند همدیگه رو متهم میکردند!!
جمله آخر را با کنایه به آنیتا گفت و آنیتا هم طاقت نیاورد و با غضب تمام غرید:همه اعضای قدیمی ریون پاک و یکدلن!تا قبل از اومدن تو و اون داداش عتیقه ات.ما هیچکدوم از این مشکل ها رو نداشتیم!من یکی به شخصه خیلی خوشحال میشم که گورتون رو از این گروه گم کنید!
چو پادرمیانی کرد:نه بچه ها آنیت فقط...
کلاوس حرف چو را قطع کرد و با صدای آرامی پاسخ آنیتا را داد:فردا...
سپس دست خواهرش را گرفت و وارد تالار غرقه در آب ریون شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 27 بهمن 1385 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور:من و خواهرم!امکان نداره بچه ها!من همتونو دوست دارم و دلبسته ی همین تالارم!
کریچر با پوزخندی رو به فلور می کنه!
کریچر: همین دیگه!دلبسته ها خوب می تونن از زیر اتهام در برن خانم دلاکور!
فلور که هاج و واج داشت بچه ها رو نگاه می کرد و دست خواهرش کوچکترش رو گرفته بود یادش امد که در گذشته یکبار با کریچر سر دوستیش با راجر که بهم خورده بود احساسات این جن مفلوک رو جریحه دار کرده و حالا بعد از سالها داره کریچر با این پوزخند انتقامشو می گیره!
فلور: اما من فقط و فقط رفته بودم که جزوه ام رو از پروفسور مگانگال بگیرم!
وینکی: و چرا با خواهرت؟
فلور: ام خب اون بدون من هیچجا نمی ره!
ویولت که طرف دیگه داره با بچه ها بحث می کنه و صداش از فلورم بلند تر شده با ناراحتی می گه: آخه من تازه سال اولیم چطور جرات همچین کاری رو داشته باشم؟من وقتی همه داشتن می رفتن از گروه جا موندم و چون داداشمم راه رو بلد نبود تا پیدا کردیم طول کشید!

راجر که وسط جمعیت ایستاده و داره به حرفهای فلور و ویولت گوش می ده می گه: تا مدت نامعلومی ما باید شماها رو زیر نظر داشته باشیم اگر اتفاق دیگه ای نیفتاد از خیرش می گذریم!

فلور با نگاهی حسرت بار به راجر نگاه می کنه که محکم این حرف رو به اونا گفته مخصوصا فلور!

فلور اشک در چشماش جمع می شه!
فلور: ام ام اما راجر!
راجر: کاری از دستم ساخته نیست!
و فلور شروع می کنه به گریه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 27 بهمن 1385 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر متذکر شد:ولی بچه ها!صد در صد کار یکی از خودمونه!آخه بقیه که رمز ورود به تالار رو ندارند.دارن؟
کلاوس متفکرانه پرسید:یعنی به جز در ورودی هیچ راه دیگه ای برا ورود به تالار نیست؟پنجره.دیوار.اتاق مخفی.
آنیتا لحظاتی تردید کرد:تا اونجا که من میدونم نه.راستش من و پدرم مدت ها تالار رو بررسی کردیم ولی هیچ در مخفی ای پیدا نکردیم.شاید هم باشه ولی کشف نشده باشه!
کریچر با کلافگی سرش را تکان داد:پیاده شید بابا با هم بریم!ما هنوز به این نتیجه که همه بی گناهیم نرسیدیم.اونوقت شما دارید میرید سراغ در و دیوار مخفی؟پله پله!
چو پرسید:حالا چه طوری بفهمیم کی بیگناهه کی گناهکار؟تازه کریچ.به این دقت نکردی که وقتی اینجا داشت تو آب غرق میشد هممون تو کلاس بودیم؟حتما از گروه های دیگه بودن.
وینکی با خجالت سر پایین انداخت:بچه ها فکر نکنید دارم به کسی تهمت میزنم ولی میخوام بگم که تقریباهمه سر کلاس بودیم...
جان ناگهان به یاد آورد که سه نفر دیر تر سر کلاس آمدند:آره!وینکی راست میگه!خواهر و برادر بودلر و خواهران دلاکور دیرتر اومدن سر کلاس!!
بودلر ها و دلاکور ها ناگهان در میان جمع تنها شدند...
**************************************************
از این که اسم خودم رو مطرح کردم منظوری نداشتم ولی فکر کردم به نظرم جالب میشه اگه خواهر و برادر تو مظن اتهام قرار بگیرن.فقط همین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: زير نور ماه!
ارسال شده در: جمعه 27 بهمن 1385 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
پنی در کنار سرافینا ایستاد:بچه ها اشتباه میکنید.سرافینا به وینکی کمک کرده.من اون ورد رو شنیدم...
همه مات و مبهوت به پنی نگاه می کردند.
چو که هنوز آتیشی بود گفت:ما از کجا بدونیم که تو طرفدار اون نیستی و دروغ نمی گی؟!
پنی هم با خشم گفت:من اون ورد رو شنیدم معجون وینکی افتضاح شده بود خودتونم دیدین که چه جوری قل قل می کرد بوی گندش بلند شده بود،این سراف بیچاره بود که با وردش سعی کرد یه ذره راست و ریسش کنه!الانم اگه به خاطر کار سرافینا نبود علاوه بر این که معجون وینکی هیچ نمره ای نمی گرفت بلکه کلی هم جریمه عایدش می شد!!
پنی از بس که تند و بلند حرف زده بود به نفس نفس افتاده بود و با خشم به همه نگاه می کرد.وقتی حالش جا آمد گفت:واقعا که فکر می کردم بیشتر از اینها برای هم دیگه ارزش قائل باشین!
سرافینا سرش رو بلند کرد و به آرامی گفت:نمی خواستم بفهمی که کمکت کردم فکر می کردم ناراحت می شی ولی می بینم ای کاش بهت گفته بودم.
وینکی با خجالت سرش رو پایین انداخت و من من کنان گفت:معذ...رت می..خوام!
چو که هنوز قانع نشده بود گفت:این آب رو چه جوری توجیح می کنی؟؟!
آنیتا هم در دفاع از او گفت:و ورقه ی منو!!
پنی و سرافینا به هم نگاه کردند.پنی آهی کشید و سرافینا گفت:این یکی رو دیگه نمی دونم ولی به ما اعتماد کنین به خدا تقصیر ما نیست!
فلور با ناراحتی گفت:آخه کار کی می تونه باشه یعنی واقعا کی بین ما هست که بد هم گروهیاش رو بخواد؟!
جان به تندی گفت:اصلا دلیلی وجود نداره که ثابت کنه این کار یکی از ریونکلایی هاست!از کجا معلوم شاید طرف اصلا از بین ما نباشه!
ویولت گفت:به هر حال ما که مطمئن نیستیم پس باید حواسمون به اطرافمون باشه!و با قیافه ای جدی به بچه ها نگاه کرد.
الکسا گفت:حق با اونه باید احتیاط کنیم ولی به نظرم نباید دست رو دست بذاریم باید شروع کنیم به پیدا کردن یه سری سر نخ.باید بفهمیم اون عوضی کیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven