جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقيقه اي طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولي دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف كردو خود را كنار كشيد. هري تعجب كرد ، چون طلسم در دامبلدور اثر نكرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوي دامبلدور فرستادو آن طلسم به دليل گيج بدون ولدمورت به دامبلدور اصابت نكرد و به تخته سنگي در پشت سر هري برخورد كرد و ارو رو ترك داد.
در همين حال مرگخوارا براي كمك به ولدمورت رويس خودوارد صحنه شدندولي از دست آنها كاري بر نمي آمد جون هري يكجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد،رفت.جون قدرت طلسم براي همه ي مرگخوارا كافي نبودو مرگخوارا شروع به فرستادن طلسم هايي عجيب كردند كه هري و دامبلدور سعي در دفاع كردند،ولي تعداد وردهاي فرستاده شده خيلي زياد شدند و از دست هري كاري جز رد طلسم ها و جا خالي داد بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد كردن طلسم ها بود نمي توانست توجه زيادي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به طرف اونا فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بود كه طلسم رو برگرداند و وارد مبازره شد و وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.به دونبال نويل اعضاي محفا يكي يكي وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ كدام از آنها ادامه مي يافت و هري واقعا از آن ناراضي بودولي فرصتي براي فكر به آن نبود جون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسم هاي فرستاده شده دفاع ميكرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد كه حلي براي اين مشكل بود او ميخواست كاري بكند تا همگي نجات پيدا كنندو ولدمورت را نابود نمايند ولی ناگهان صدایی را از پوشت خود شنید و متوجه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقيقه اي طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولي دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف كردو خود را كنار كشيد. هري تعجب كرد ، چون طلسم در دامبلدور اثر نكرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوي دامبلدور فرستادو آن طلسم به دليل گيج بدون ولدمورت به دامبلدور اصابت نكرد و به تخته سنگي در پشت سر هري برخورد كرد و ارو رو ترك داد.
در همين حال مرگخوارا براي كمك به ولدمورت رويس خودوارد صحنه شدندولي از دست آنها كاري بر نمي آمد جون هري يكجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد،رفت.جون قدرت طلسم براي همه ي مرگخوارا كافي نبودو مرگخوارا شروع به فرستادن طلسم هايي عجيب كردند كه هري و دامبلدور سعي در دفاع كردند،ولي تعداد وردهاي فرستاده شده خيلي زياد شدند و از دست هري كاري جز رد طلسم ها و جا خالي داد بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد كردن طلسم ها بود نمي توانست توجه زيادي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به طرف اونا فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بود كه طلسم رو برگرداند و وارد مبازره شد و وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.به دونبال نويل اعضاي محفا يكي يكي وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ كدام از آنها ادامه مي يافت و هري واقعا از آن ناراضي بودولي فرصتي براي فكر به آن نبود جون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسم هاي فرستاده شده دفاع ميكرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد كه حلي براي اين مشكل بود او ميخواست كاري بكند تا همگي نجات پيدا كنندو ولدمورت را نابود نمايند......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 15:10
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسمهاي فرستاده شده دفاع ميکرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد که حلي براي اين مشکل بود او می خواست کاری کند تا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقيقه اي طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولي دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف كردو خود را كنار كشيد. هري تعجب كرد ، چون طلسم در دامبلدور اثر نكرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوي دامبلدور فرستادو آن طلسم به دليل گيج بدون ولدمورت به دامبلدور اصابت نكرد و به تخته سنگي در پشت سر هري برخورد كرد و ارو رو ترك داد.
در همين حال مرگخوارا براي كمك به ولدمورت رويس خودوارد صحنه شدندولي از دست آنها كاري بر نمي آمد جون هري يكجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد،رفت.جون قدرت طلسم براي همه ي مرگخوارا كافي نبودو مرگخوارا شروع به فرستادن طلسم هايي عجيب كردند كه هري و دامبلدور سعي در دفاع كردند،ولي تعداد وردهاي فرستاده شده خيلي زياد شدند و از دست هري كاري جز رد طلسم ها و جا خالي داد بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد كردن طلسم ها بود نمي توانست توجه زيادي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به طرف اونا فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بود كه طلسم رو برگرداند و وارد مبازره شد و وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.به دونبال نويل اعضاي محفا يكي يكي وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ كدام از آنها ادامه مي يافت و هري واقعا از آن ناراضي بودولي فرصتي براي فكر به آن نبود جون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسم هاي فرستاده شده دفاع ميكرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد كه حلي براي اين مشكل بود او ميخواست كاري بكند تا همگي نجات پيدا كنندو.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسمهاي فرستاده شده دفاع ميکرد.
ناگهان فكري به ذهن هري رسيد که حلي براي اين مشکل ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسمهاي فرستاده شده دفاع ميکرد.
ناگهان فكري به ذهن هري....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون الان وقت عمل بود بايد در مقابل طلسمهاي فرستاده شده دفاع ميکرد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 12:49
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون الان وقت عمل بود بايد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی فرصتي براي فکر به آن نبود چون...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 11 دی 1384 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ثانیه ای طول كشيد تا هري به خودش مسلط بشه و ورد ديگه اي را از ته قلب با نيروي عشق خواند ولی دوباره ولدمورت به سرعت طلسم رو به طرف دامبلدور منحرف کرد و خود را کنار کشید. هری تعجب کرد، چون طلسم در دامبلدور اثر نکرد ولي ولدمورت طلسمي ديگر به سوی آلبوس فرستاد و آن طلسم به دليل گيج شدن ولدمورت به دامبلدور اصابت نکرد و به تخته سنگي در پشت سر هری خورد و اون رو ترک داد.
در همين حال مرگخوار ها براي کمک به ولدمورت رئیس خود وارد صحنه شدند ولي از دست آنها کاري بر نمي آمد چون هري يکجا تمام آنها را خشك كرد!!!ولي اثر طلسم به همان سرعتي كه آمد ،رفت.چون قدرت طلسم براي همه مرگخوارها کافی نبود و مرگخوارها شروع به فرستادن طلسم هایی عجیب کردند که هري و دامبلدور سعي در دفاع کردند، ولی تعداد وردهاي فرستاده شده خیلی زیاد شدند و از دست هري كاري بجز رد طلسمها و جاخالي دادن بر نمي آمد.دامبلدور كه نيز در حال رد کردن طلسمها بود نمي توانست توجهي به ولدمورت بكنه.ولدمورت هم در لحظه اي مناسب طلسمي به سمت اونها فرستاد ولي در كمال ناباوري اين نويل بودكه طلسم رو برگرداند و وارد مبارزه شدو وردي رو به طرف ولدمورت فرستاد.
بدنبال نويل اعضاي محفل یکی یکی وارد شدند و روند جنگ به نفع هيچ کدام از آنها ادامه مي يافت و هری واقعا از آن ناراضی بود ولی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!