....خلاصه دراکو در کمال تعجب دید که دوستاش در عرض یه سوت پشتشو خالی کردن!حالا اون مونده بود و گوئی هزاران تکه و ذهنی مشوش...ذهنش
به شدت کار میکرد/ اگه نمیتونست یه گوی دیگه مثل اینکه شکست پیدا کنه چه بلائی سرش میومد؟ لرد همیشه غیر قابل پیش بینی بود!
از این فکر بدنش به لرزه افتاد ولی سریع خودشو جمع و جور کرد وباخودش گفت:
من باید روحیمو حفظ کنم با این فکرا که صد در صد بجائی
نخواهم رسید پس باید فکرمو روی پیدا کردن یه گوی دیگه متمرکز
کنم...خیلی جاها بنظرش رسید که شاید اونها بتونن براش اون
گوی را پیدا کنن همه اشنایان پدرش را از نظر گذراند ولی جرات نمیکرد بره و از اونها بخواد که کمکش کنند چون اگه باد این خبرو بگوش لرد میرسوند حسابش با کرام الکاتبین(مرلین) بود و طبیعتا باید به ملکوت سفلی میپیوست!


...شترق....
دراکو که سخت تو فکر بود با این صدا شونصد متر از جا پرید و در
حالی که نفساش بشماره افتاده بود و دستش روی قلبش بود به
شخص نقاب پوشی
نگاه کرد که روبروش ایستاده بود....یک لحظه از ذهنش گذشت که نکنه لرد باشه با این فکر با حالت معصومانه ای به نشانه احترام روی زمین زانو زد...میخواست تقاضای عفو کنه ولی زبونش بند اومده بود...
دالاهوف دستشو روی شونه دراکو گذاشت و گفت:پاشو پسر اینکارا یعنی چی؟!
دراکو تا دالاهوفو دید نفسی از روی راحتی کشید و گفت:توئی انتونین!فکر کردم لرد سیاهه!...راستی تو اینجا چکار میکنی؟
_بابا مگه یادت نیست برای مهمونی دعوتم کرده بودی...یه کاری برام پیش اومد که نتونستم زودتر بیام بنابراین خودمو غیب و طاهر کردم در هر صورت ببخشید که ترسوندمت!
_خواهش میکنم/راستش مهمونی کنسل شد الان در واقع باید عزا پارتی بگیریم!
_چرا؟
_چون گوی لرد اینجا بود و ایگور سهوا شکستش بابام هم منو مامور و یا در واقع مجبور کرده که یه گوی عینا مثل این پیدا کنم...
دالاهوف کمی فکر کرد و بعد گفت من سه تا راه بذهنم رسید:
اولیش اینه که با طلسم جمع اوری گوی را درست کنی...
_امتحان کردم نشد فکر کنم چون جزو وسایل لرد بوده طلسمای خاصی روش اجرا شده که مانع جمع اوری شدند...
_دومیش اینه که بوسیله دوستای زیادی که پدرت داره یه گوی جور کنی...
_نمیشه/چون اگه یکیشون عمدا یا سهوا این خبرو به گوش لرد برسونن دیگه...خودت میدونی چی میشی...
_پس فقط یه راه برات مونده اونم اینکه معجون مرکب پیچیده ای را بخوری که بتونه تو رو بشکل یکی از دوستای هرمیون دربیاره و بتونی به این وسیله از اون بپرسی چطوری میشه این گوی را درست کرد چون اون با اطلاعات زیادی که داری صد در صد میتونه کمکت کنه...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


سیبل.جون من ادا در نیار.قول میدم خودم برات یه عالمه گوی بلورین بخرم.فقط اینو بهم قرض بده.
نه خیرم.فکر کردین من میذارم گوی بلورینم رو داغون کنین؟امکان نداره.هرگز!!