براعت استهلال:
کورنلیوس خسته و تنها از دوندگی زیاد برای کسب شغل سرانجام به آخرین امیدش چنگ زد و رفت سراغ آبدارخونه وزارت.
در آبدارخانه:
بارتی در حالیکه به عکس های دختر 15 ساله ای نگاه میکنه و زیر لب آهنگ خز و خیل می میرم برات رو می خونه که کورنلیوس وارد آبدارخونه می شه.
کورنلیوس: اهم.
بارتی: می میرم برات ...
کورنلیوس: بارتی جیگر طلا سلام.
بارتی: سلام عزیزم. حالت چه طوره؟
کورنلیوس: خوبم قربونت برم. این جیگر طلا کیه که با عکسش در و دیوار و کاغذ دیوار کردی؟ می بینم که داری به وظایف ستاد هم رسدگی میکنی.
بارتی: با اجازه شما منزل تشریف دارن. بعدش به تو مربوط نیست.
کورنلیوس: حالا ناراحت نشو باب. میگم یک شغلی هم داری بدی به ما؟
بارتی: آره اما ...
کورنلیوس اما چی؟
بارتی: باید فرم پر کنی.
کورنلیوس: قربونت برم فقط همین.آره؟
بارتی : نخیر سوء پیشینه نباید داشته باشی.
کورنلیوس: ای بابا من خب چی کار کنم عمری تو زندان مشنگ ها بودم.هان؟
بارتی: بنویس تا ببینم چی می شه.
1- شناسه كاربري ::کورنلیوس آگریپا
2- سن واقعي :سی و نه سال.
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها :بستگی به حقوقمون داره!
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) :یک بدبخت فلک زده ی با حال جیگر طلا با سوء پیشینه.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آبدارخانه وزارت سحر و جادو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/20
آخرین ورود: یکشنبه 5 آبان 1392 21:32
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
1540

با سلام !!!
به فرد :
ممنون كه اومدي و پستتو قبول كردي
اگر تأييد نمي كردي هم مهم نبود . مي دادم به يكي ديگه 
اينم لينك امضات !!!
به تدي :
ممنون از داستاني كه زدي ! شما هم تأييد گشتي !
اينم لينك امضات !!!
به گابريل :
تو هم تأييد گشتي عزيزم ! مي دونم كه حال نداري
اينم لينك امضات !!!
خب عكسا رو بذارين تو امضاتونو پز بدين
با احترام
بارتي كراوچ
روابط عمومی آبدارخانه ی وزارت سحر و جادو
به فرد :
ممنون كه اومدي و پستتو قبول كردي
اگر تأييد نمي كردي هم مهم نبود . مي دادم به يكي ديگه 
اينم لينك امضات !!!
به تدي :
ممنون از داستاني كه زدي ! شما هم تأييد گشتي !
اينم لينك امضات !!!
به گابريل :
تو هم تأييد گشتي عزيزم ! مي دونم كه حال نداري
اينم لينك امضات !!!
خب عكسا رو بذارين تو امضاتونو پز بدين
با احترام
بارتي كراوچ
روابط عمومی آبدارخانه ی وزارت سحر و جادو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/24
آخرین ورود: دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
از: يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
پستها:
708

سلام بارتی .. ! سلام !
اهم . پیش نوشت : من حوصله رول نوشتن ندارم ! مگه مثل ِ این تدی بیکارم ؟
شناسه كاربري : مگه کوری ؟ گابریل .
سن واقعي : اهم . 15 ..
ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : خیلی تواناییم .
و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) : چون هیچی نمیخوام بگم ، خدافظی میکنم .
اهم . پیش نوشت : من حوصله رول نوشتن ندارم ! مگه مثل ِ این تدی بیکارم ؟
شناسه كاربري : مگه کوری ؟ گابریل .
سن واقعي : اهم . 15 ..
ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : خیلی تواناییم .
و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) : چون هیچی نمیخوام بگم ، خدافظی میکنم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابیام.
پستها:
1495

تدی مطابق هر روز ظهر ظرف غذاشو برداشت و رفت توی آبدارخونه تا گرمش کنه و قوتی بگیره. قدم که به داخل گذاشت یک کاغذ سفید رو جلوی دماغش دید.
تدی: این دیگه چیه؟
بارتی کاغذ رو از جلوی صورت تدی آورد پایین و با شادی وصف ناپذیری گفت:
- وایسا نهارتو گرم کنم تا میخوری منم توضیح میدم .
تدی هاج و واج بارتی رو نگاه کرد که ظرف غذاش رو گرفت و چوبدستیش رو حرکت داد و ...
- ای وای! ظرف غذام سوخت. واسه تولدم بهم ویکتوار داده بود.
-
چیزه..آگوامنتی! ببین درست شد.
تدی با غم و غصه به ظرف غذای نازنینش که حسابی از قیافه افتاده بود نگاه کرد و با حسرت به خوردن محتویات سوخته اون مشغول شد و بارتی هم هی تند تند حرف می زد. وقتی حرفاش تموم شد دست به سینه ایستاد و گفت:
- خب نظرت چیه؟ فرم پر می کنی؟
- بده من ببینمش.
تدی فرم رو خوند و واسه از سر باز کردن بارتی هم شده شروع به جواب دادن کرد.
1- شناسه كاربري : تدی لوپین
2- سن واقعي : 24
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : هر جا سفره ای برای خوردن و آشامیدن ما پهن بود یه جغد بفرست.
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) :
عاشق چای عطری تازه دم - غذای دستپخت اجنه خانگی. اگه شد یه آبدارچی هم برای خاسگ استخدام کنین!
تدی فرم رو به دست بارتی داد و گفت:
- خوبه اینجا دوباره سر و سامونی بگیره.
- آره.
- فقط یه لطفی کن!
- هوم؟
- بذار هر کس غذاشو خودش گرم کنه.
تدی از آبدارخونه بیرون رفت و بارتی مات و مبهوت موند که چرا تدی همچین حرفی زده!
* اگه فرمی که پر کردم رو نادیده بگیری میبینی که 20 خط فیکسه!
تدی: این دیگه چیه؟

بارتی کاغذ رو از جلوی صورت تدی آورد پایین و با شادی وصف ناپذیری گفت:
- وایسا نهارتو گرم کنم تا میخوری منم توضیح میدم .
تدی هاج و واج بارتی رو نگاه کرد که ظرف غذاش رو گرفت و چوبدستیش رو حرکت داد و ...
- ای وای! ظرف غذام سوخت. واسه تولدم بهم ویکتوار داده بود.
-
چیزه..آگوامنتی! ببین درست شد.
تدی با غم و غصه به ظرف غذای نازنینش که حسابی از قیافه افتاده بود نگاه کرد و با حسرت به خوردن محتویات سوخته اون مشغول شد و بارتی هم هی تند تند حرف می زد. وقتی حرفاش تموم شد دست به سینه ایستاد و گفت:
- خب نظرت چیه؟ فرم پر می کنی؟
- بده من ببینمش.
تدی فرم رو خوند و واسه از سر باز کردن بارتی هم شده شروع به جواب دادن کرد.
1- شناسه كاربري : تدی لوپین
2- سن واقعي : 24
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : هر جا سفره ای برای خوردن و آشامیدن ما پهن بود یه جغد بفرست.
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) :
عاشق چای عطری تازه دم - غذای دستپخت اجنه خانگی. اگه شد یه آبدارچی هم برای خاسگ استخدام کنین!
تدی فرم رو به دست بارتی داد و گفت:
- خوبه اینجا دوباره سر و سامونی بگیره.
- آره.
- فقط یه لطفی کن!
- هوم؟
- بذار هر کس غذاشو خودش گرم کنه.
تدی از آبدارخونه بیرون رفت و بارتی مات و مبهوت موند که چرا تدی همچین حرفی زده!
* اگه فرمی که پر کردم رو نادیده بگیری میبینی که 20 خط فیکسه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/8/21 18:13:26

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/03
آخرین ورود: پنجشنبه 25 آبان 1396 20:38
از: مغازه شوخيهاي جادويي برادران ويزلي - كوچه دياگون
پستها:
61

فرم ثبت نام :
1- شناسه كاربري : فرد ويزلي
2- سن واقعي : 20
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : مطابق با قوانين آبدارخانه ( الان تو واقعيت هم همينو مينويسن تا هم استخدام بشن و هم خيلي سواري ازشون نگيرن )
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) : من شخصي هستم مُرده ( طبق كتاب 7 هري پاتر ) روحم به جمع شوخ طبعهاي جهنم ( بهشت ) پيسته تا آنجا بساط خود را پهن نماييم. و در آخر بايد بگم من با تباني و اينا معاون شدم. ( باند بازي و از اين حرفا ).
ها ، منم با اينكه آمادگي قدرت دارم باز هم آمادگي خودمو براي قدرت اعلام ميكنم و خودم رو معاون قرار ميدم . اگه ميشد مدير كلي ، مدير بوقي ، چيزي ميشدم بهتر بود ولي ديگه بايد يكم تو سايه باشم تا كاسه كوزهها سر مدير كل خراب بشه يا نه؟
1- شناسه كاربري : فرد ويزلي
2- سن واقعي : 20
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها : مطابق با قوانين آبدارخانه ( الان تو واقعيت هم همينو مينويسن تا هم استخدام بشن و هم خيلي سواري ازشون نگيرن )

4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) : من شخصي هستم مُرده ( طبق كتاب 7 هري پاتر ) روحم به جمع شوخ طبعهاي جهنم ( بهشت ) پيسته تا آنجا بساط خود را پهن نماييم. و در آخر بايد بگم من با تباني و اينا معاون شدم. ( باند بازي و از اين حرفا ).
ها ، منم با اينكه آمادگي قدرت دارم باز هم آمادگي خودمو براي قدرت اعلام ميكنم و خودم رو معاون قرار ميدم . اگه ميشد مدير كلي ، مدير بوقي ، چيزي ميشدم بهتر بود ولي ديگه بايد يكم تو سايه باشم تا كاسه كوزهها سر مدير كل خراب بشه يا نه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شک ندارم که اگر خداوند قبل از حضرت آدم تورا می آفرید شیطان اول از همه سجده می کرد
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/20
آخرین ورود: یکشنبه 5 آبان 1392 21:32
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
1540

آبدارخانه حذبي قدرتمند در وزارت خانه كار خود را از نو آغاز مي كند !
در دنیائی که حذب بازی به کلاس تبدیل شده ، ما بر آن شدیم تا حذبی قدرت مند ایجاد کنیم . حذب آبدار خانه در آینده ای نزدیک خواهد توانست بین حذب ها خود نمائی کند .
1- در آبدارخانه پست های تکی و طنز زده می شود . در ضمن می توانید در مورد موارد زیر توی آبدارخانه بنویسید :
* وزارت و جریانات پشت پرده
* اخبار درگیری های حذب ها
* بحث و تبادل نظر کارکنان ( دعوا های دوستانه )
* مطلب طنز مرتبط با تاپیک
2- اما در این تاپیک شما متناسب با فعالیتتون درجه دریافت می کنید
بعضی از این درجه ها به این شرح است :
* مدیر کل آبدارخانه
* معاون آبدارخانه
* مسئول تهیه چای و قهوه
* مسئول رساندن چای به وزیر و معاونین
*مسئول رساندن چای به کارکنان
* آبدارچی خبره
* آبدارچی تازه کار
3- در مرحله ی اول همه از آبدارچی تازه کار شروع می کنیم .
قوانین :
1 - حتی الامکان پست ها طنز باشد.
2 - پست ها از 5 خط کمتر و از 20 خط بیشتر نشوند.
3 - اصل احترام به دیگر اعضا رئایت شود .
4 - شئونات اسلامی رعایت شود .
اخطار : در صورت هرگونه خسارت به آبدارخانه ( نظیر شکستن لیوان و قوری و...) خسارت گرفته می شود.
فرم ثبت نام :
1- شناسه كاربري :
2- سن واقعي :
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها :
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) :
در آخر بايد بگم كه فرد ويزلي عزيز فعلا معاون من هستند , و ايشان به من كمك مي كنند . قوانين را بعدا كامل تر مي كنيم !
با تشکر
روابط عمومی آبدارخانه ی وزارت سحر و جادو
در دنیائی که حذب بازی به کلاس تبدیل شده ، ما بر آن شدیم تا حذبی قدرت مند ایجاد کنیم . حذب آبدار خانه در آینده ای نزدیک خواهد توانست بین حذب ها خود نمائی کند .
1- در آبدارخانه پست های تکی و طنز زده می شود . در ضمن می توانید در مورد موارد زیر توی آبدارخانه بنویسید :
* وزارت و جریانات پشت پرده
* اخبار درگیری های حذب ها
* بحث و تبادل نظر کارکنان ( دعوا های دوستانه )
* مطلب طنز مرتبط با تاپیک
2- اما در این تاپیک شما متناسب با فعالیتتون درجه دریافت می کنید
بعضی از این درجه ها به این شرح است :
* مدیر کل آبدارخانه
* معاون آبدارخانه
* مسئول تهیه چای و قهوه
* مسئول رساندن چای به وزیر و معاونین
*مسئول رساندن چای به کارکنان
* آبدارچی خبره
* آبدارچی تازه کار
3- در مرحله ی اول همه از آبدارچی تازه کار شروع می کنیم .
قوانین :
1 - حتی الامکان پست ها طنز باشد.
2 - پست ها از 5 خط کمتر و از 20 خط بیشتر نشوند.
3 - اصل احترام به دیگر اعضا رئایت شود .
4 - شئونات اسلامی رعایت شود .
اخطار : در صورت هرگونه خسارت به آبدارخانه ( نظیر شکستن لیوان و قوری و...) خسارت گرفته می شود.
فرم ثبت نام :
1- شناسه كاربري :
2- سن واقعي :
3- ميزان توانايي در شركت در مأموريت ها :
4- و اطلاعاتي در مورد خودتون ( هر چي مي خواين بگين ) :
در آخر بايد بگم كه فرد ويزلي عزيز فعلا معاون من هستند , و ايشان به من كمك مي كنند . قوانين را بعدا كامل تر مي كنيم !
با تشکر
روابط عمومی آبدارخانه ی وزارت سحر و جادو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1386/8/21 13:46:20
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

داستان جدید:
الیور تمام دوستان را دور خود جمع کرده بود!خودش بر روی تخته ای چوبی ایستاده و در شیشه ای آبدارخانه در مقابلش قرار داشت و در حال صحبت کردن از محاسنات آبدارخانه وبا صدایی بلند تر از فریاد سرژ میگفت:
-امروز ما شاهد این هستیم که آبدارخانه جز بهترین گروه های جادوگری است..وزیر سحر جادو حتما از ما راضی است!امروز من به ایشان گزارشی از کارها را میدهم تا از قضایا با خبر شوند!امروز مختفرم...
-هویی!یارو!مفتخرم درستشه!یکذره کتاب بخونی یاد میگیری پسرم!
-اهم اهم..!بله داشتم میگفتم..مختفرم یعنی همون که دوست عزیزمون گفت!عضو جدید آبدارخانه را به شما معرفی کنم!آقای گرواپ از نوادگان کالین عزیز!
تاپ تاپ!تاپ تاپ(منظور تیتاپ نیست!شکمو ها جلوی خود را بگیرند)
ناگهان شخصی با ابعاد زرافه و فیل وارد آبدارخانه شد!فقط پارچه ای به شیکم خود بسته بود تا یک موقع به دلیل بی ناموسی بیش از حد بلاک نشود!تمام اعضای آبدارخانه با قیافه ای مبهوت به او خیره شده بودند و نگرانی از صورتشان موج میزد(اوج صحنه سازی)!
-گراپ درجه خواست!درجه من را بدید!ارادتمند شما فرگوس فینیگان!
(با عرض معذرت از دوستان!دیالوگ ها اشتباه شد)
گرواپ که خودش از حرفش تعجب کرد بود بر روی صندلی کوچکی نشست و در کمال تعجب ملت،صندلی نشکست!
-درجه تو؟آبدارچی ابتدایه!
-هان؟ابتدایی؟مثل اینکه دنبال دردسر میگردی نه؟گراپ دعوا رو خیلی دوست داشت!
-نه نه!شوخی کردم!شما از همین الان معاون من هستید!
-خوبه!پس من میرم به هرمی بگم!گرواپ هرمی دوست داشت!
او این حرف را زد و از صندلی بلند شد و رفت!الیور که خسته شده بود بر روی صندلی که گراپ نشسته بود،نشست!
تالاپ!
الیور با سر خورد زمین!صندلی از وسط دو نصف شد!و ملت به این صورت
به او خیره شدند!
-----------------
الیور جان!سعی کن در این تاپیک فقط رول بزنید!فقط خودت اگر لازم شد،اگر خیلی مجبور بودی یک پست غیر رول بزن!در کل سعی کن که اول تاپیکت درست و رولی باشه و بعد به سراغ ماموریت در بقیه تاپیک ها بروی!موفق باشید!
الیور تمام دوستان را دور خود جمع کرده بود!خودش بر روی تخته ای چوبی ایستاده و در شیشه ای آبدارخانه در مقابلش قرار داشت و در حال صحبت کردن از محاسنات آبدارخانه وبا صدایی بلند تر از فریاد سرژ میگفت:
-امروز ما شاهد این هستیم که آبدارخانه جز بهترین گروه های جادوگری است..وزیر سحر جادو حتما از ما راضی است!امروز من به ایشان گزارشی از کارها را میدهم تا از قضایا با خبر شوند!امروز مختفرم...
-هویی!یارو!مفتخرم درستشه!یکذره کتاب بخونی یاد میگیری پسرم!

-اهم اهم..!بله داشتم میگفتم..مختفرم یعنی همون که دوست عزیزمون گفت!عضو جدید آبدارخانه را به شما معرفی کنم!آقای گرواپ از نوادگان کالین عزیز!
تاپ تاپ!تاپ تاپ(منظور تیتاپ نیست!شکمو ها جلوی خود را بگیرند)

ناگهان شخصی با ابعاد زرافه و فیل وارد آبدارخانه شد!فقط پارچه ای به شیکم خود بسته بود تا یک موقع به دلیل بی ناموسی بیش از حد بلاک نشود!تمام اعضای آبدارخانه با قیافه ای مبهوت به او خیره شده بودند و نگرانی از صورتشان موج میزد(اوج صحنه سازی)!

-گراپ درجه خواست!درجه من را بدید!ارادتمند شما فرگوس فینیگان!
(با عرض معذرت از دوستان!دیالوگ ها اشتباه شد)
گرواپ که خودش از حرفش تعجب کرد بود بر روی صندلی کوچکی نشست و در کمال تعجب ملت،صندلی نشکست!
-درجه تو؟آبدارچی ابتدایه!
-هان؟ابتدایی؟مثل اینکه دنبال دردسر میگردی نه؟گراپ دعوا رو خیلی دوست داشت!
-نه نه!شوخی کردم!شما از همین الان معاون من هستید!
-خوبه!پس من میرم به هرمی بگم!گرواپ هرمی دوست داشت!
او این حرف را زد و از صندلی بلند شد و رفت!الیور که خسته شده بود بر روی صندلی که گراپ نشسته بود،نشست!
تالاپ!

الیور با سر خورد زمین!صندلی از وسط دو نصف شد!و ملت به این صورت
به او خیره شدند!-----------------
الیور جان!سعی کن در این تاپیک فقط رول بزنید!فقط خودت اگر لازم شد،اگر خیلی مجبور بودی یک پست غیر رول بزن!در کل سعی کن که اول تاپیکت درست و رولی باشه و بعد به سراغ ماموریت در بقیه تاپیک ها بروی!موفق باشید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر

سلام برو بچز ابچی داری
و سلامی اختصاصی به اوستا
مام بلاخره زدیم پست رو
اینم لینک سازمان امنیت
عزت زیاد
و سلامی اختصاصی به اوستا
مام بلاخره زدیم پست رو
اینم لینک سازمان امنیت
عزت زیاد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بی خیال دنیا و هرچی که توی اونه
اگر همه ی ادما دنیا رو از چشمای من می دیدن:
دیگه هیچ کس حاضر نبود ?
اگر همه ی ادما دنیا رو از چشمای من می دیدن:
دیگه هیچ کس حاضر نبود ?
جزئیات کاربر

سلام اليور جان . ما هم مأموريتمان را در سازمان ملل متحد انجام داديم .
فقط مي خواستم اطلاع بدهم .
فقط مي خواستم اطلاع بدهم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/03
آخرین ورود: پنجشنبه 25 آبان 1396 20:38
از: مغازه شوخيهاي جادويي برادران ويزلي - كوچه دياگون
پستها:
61

اليور جان
ما هم مأموريتمون رو تو سازمان ملل متحد انجام داديم. فقط نوشتم كه يه وقت از زير دستت در نره مارو بد بخت كني
لينك
ما هم مأموريتمون رو تو سازمان ملل متحد انجام داديم. فقط نوشتم كه يه وقت از زير دستت در نره مارو بد بخت كني
لينك
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شک ندارم که اگر خداوند قبل از حضرت آدم تورا می آفرید شیطان اول از همه سجده می کرد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج