) فلور که قیافه گرفته بود گفت :- چیششش ! اه اه ! چه مردمی پیدا میشن واقعا !

گابریل : منت کشی نکن !
فلور :
منت کشی نکردم ! تویی که میخوای سر بحثو باز کنی ! وگرنه من اصن با تو نبودم که !گابریل : با هرکی بودی ، ته دلت میخواستی منت کشی کنی
!فلور اومد جواب اونو بده که در همون لحظه ماشین بارتی وراجر ، جلوی اونا متوقف شد و هر یک ، از یکی از اون دوراهی های جاده به سوی خونه اش رفتن .
خونه ی بارتی اینا
بارتی روبروی گابی ایستاده بود و یک کاغذ رو که روش از بالا تا پایین کاغذ نوشته شده بود و حتی به پشت ِ کاغذ هم رحم نشده بود رو جلوی اون نگه داشته بود . گابریل با وحشت کاغذو از دست ِ بارتی گرفت و وقتی دو سه خط از اونو خوند ، قیافه اش کاملا دیدنی شده بود !
-
هر روز ساعت 12:00 غذات آماده اس وگرنه میندازمت بیرون ! هر روز صبح باید منو راس ساعت 6:00 بیدار کنی وگرنه میندازمت بیرون . هر روز صبح نیم ساعت ماساژم میدی وگرنه میندازمت بیرون ... !خانه ی فلور ، همان لحظه
فلور :
هر روز صبح ساعت 8:00 منو میرسونی سر کار وگرنه میندازمت بیرون . هر روز صبح باید صبحانه های مختلف داشته باشم وگرنه میندازمت بیرون ! هر بعد از ظهر منو میبری استخر وگرنه میندازمت بیرون ... ! راجر ، این مزخرفات چیه ؟راجر :
موهاهاهاها ! شما دوتا ، قبول کرده بودید که ما هر کاری بگیم انجام میدید ! خب ، اینم کارهای من ! بدو .. الان باید طبق برنامه ات چی کار کنی ؟ وقتی فلور با عصبانیت رفت که به حال خودش زار بزنه ، راجر به رودولف زنگ زد ( :phone: دیدم هیچکی از این شکلک ِ استفاده نمیکنه ! ):
راجر : آقا دستت درد نکنه ! چه کرد این لرد ! جلسه ی دومش کیه ؟
رودولف : هوم ؛ موفق شدید ؟ آفرین ! جلسه ی دوم همین امروز عصره !
راجر : ما امروز عصر اونجاییم .. سلام مخصوص مارو به لرد برسون !

تق !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




اين حرف آخرته ؟
باشه . من رفتم . به جهنم !
نــــــــه فلور !
! شامم کو ؟

برو بیرووووون!تو اینجا چیکار میکنی بوقی؟!



لرد سیاه به سلامت باد !!