جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1386 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالیکه بارون داره میباره و هوا تیره و تاره فلور می ره که در خونه رو باز کنه.
فلور در رو باز میکنه و می گه :
- کیه؟
- همه میگن لطافت بارون اما من میگم گندت بزنه بارون همه جام خیس شد.
فلور که می فهمه طرف کیه به سبک کامیون ها تخلیه هیجان میکنه:
سرااااااااففففففففففف.
سراف که می بینه اجزای بدنش داره mp3 میشه خودش رو از دست فلور نجات میده و میره داخل خونه.

ساعت 2:30 بعد از نیمه شب، همون کافی شاپ دم خونه بارتی اینا!

راجر: بد بخت شدم بارتی. فلور من رو زد. باورت می شه؟ تازه اونم با شمعدونی که خودم 200 گالیون بابتش به دانگ دادم. آه.
فرد ناشناخته: همینه دیگه حقته. زز بازی در می یاری همین می شه دیگه. اگه من جای تو بودم ...
راجر و بارتی: چی کار میکردی؟
فرد ناشناخته: چی کار میکردم؟ گوشاتون بیارید جلو تا روشنتون کنم.
دو ساعت بعد:
راجر و بارتی جلوی خونه ی فلور در حالی که هزار نفر تو خونن و صدا ها و موسیقی های بی ناموسی از درون خونه شنیده میشه.
راجر رو به فرد ناشناخته: راست میگفتی. ببین دارن چی کار میکنن. حالا ما چی کار کنیم؟
فرد ناشناخته: همون کاری رو که گفتم بکنین.
بارتی: آخه ببین یک ذره ...
فرد ناشناخته: آخه و ماخه و ار این حرفا نداریم. بربد جلو ببینم.
و بعد راجر و بارتی بهخ سمت خونه حرکت می کننند و ...
ادامه بدید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1386 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
روی یک تپه مشرف به هاگزمید ایستاده بودند. دهکده در این ساعت از شب غرق در نور بود.

- این همون دهکده ست! همون جاییه که زنا و شووراش (شوور=شوهر) برگزیده شدن! ما باید هدایتشون کنیم عزیزم!

- آره! من می میرم واسه هدایت! پس بزن بریم! ...... راستی! ایکاش توی دیالوگ قبلیت نمی گفتی برگزیده! الان همه کسایی که این پستو می خونن می فهمن من و تو مث الیاسیم!

- مهم نیست! الان مهم اینه که تو بری کافی شاپ! منم می رم پیش زنا!


ساعت 2 بعد از نیمه شب، همون کافی شاپ دم خونه بارتی اینا!

با بی میلی نوشیدنی اش را مز مزه می کرد. فکرش جای دیگری بود. به این فکر می کرد که:

- گابریل! چرا منو تنها گذاشتی! چرا نیستی که بهم بگی ظرفا رو بشورم! کاش بودی و با جارو می زدی تو سرم!

ملت حاضر در کافی شاپ :

و بارتی دریافت که گویی بلند بلند فکر می کرده است!

اما تصمیمش را گرفته بود! دیگر برایش مهم نبود که راجر چطور زندگی می کند! مهم عشق و اینا بود! مهم این بود که برود و از گابریل معذرت خواهی کند! پس عزمش را جزم کرد و بلند شد که....... دستی را روی شانه اش احساس کرد که باعث شد سر جایش بنشیند!

- کجا می خوای بری!؟ فکر می کنی اگه نری دنبالش، از دستش می دی!؟

- تو کی هستی؟ اینا رو از کجا می دونی!؟

- ( ) مهم نیست که من کی هستم بارتی جان! مهم اینه که تو برگزیده شدی! تو باید صبر داشته باشی. اصلاً فکر می کنی اون الان در چه حالیه!؟ واقعاً فکر می کنی از این که پیشت نیست ناراحته!؟()

بارتی:

در همین لحظه در کافی شاپ باز شد و راجر در حالی که سرش باند پیچی شده بود، وارد شد و بارتی دیگر آن حس مردسالارانه را در اعماق نگاهش نمی دید!!!


--------------------------------------------

زنگ در به صدا در آمد و فلور خوشحال از این که راجر برای منت کشی برگشته، در را باز کرد! البته ته دلش از این که شمعدان برنزی را به سرش کوبیده بود احساس گناه می کرد. اما وقتی در را باز کرد، با گابریل روبرو شد!

- سلام آبجی جونم! من مدیونتم! کتابت خیلی کمکم کرد! الان راجر شده همونی که می خواستم! الانم دیگه باید پیداش بشه و عذرخواهی کنه!..... چرا اینجوری نگاه می کنی!؟ گریه کردی!؟

- منو از خونه پرت کرد بیرون! بارتی من! بارتی من که مث بره رام بود!

و خودش را تالاپی در بغل فلور انداخت و شروع کرد به گریه کردن! و فلور که از این پیشامد متعجب بود، اندیشید:
- چه بد گریه می کنه!

و بعد به داخل خانه رفتند!

لحظاتی بعد، ساحره ای دم در ایستاده بود و به صورتی کاملاً الیاس گونه، از میان دیوار به داخل خانه نگاه و می کرد و بعد زنگ در را به صدا در آورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/8/7 15:11:54
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/8/7 15:13:24
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/8/7 15:14:09
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 آبان 1386 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد :

گابریل در حالی که گلویش را صاف می کرد چوب جادویش را در هوا تکان داد و کتاب آبی رنگ را از روی دستان فلور بلند کرد و به داخل قفسه هل داد .

فلور در حال انفجار اطلاعات از جای خود بلند شد ، به سمت در رفت و در همان حال که چشمکی از سر شرارت به گابریل زد گفت : حلللله!

و از آن سمت بارتی به حالت اوگی ، اوگی گویان دائما به درختان یکی پس از دیگری می خورد اما همچنان مصمم به نظر می رسید!

خونه راجر و فلور اینا :

راجر : تا حالا کجا بودی ؟ شام من کو ؟ ... وقتی بات حرف می زنم به من نیگا کن...

فلور سوت زنان ، در حالی که تریپ یانگومی هویج را خرد می کرد به یک باره ...

_ آخ...دستم !


خونه بارتی و گابریل اینا :

گابریل : شکلات غورباقه ایی من کو ؟ ...امشب از شام خبری نیست !

بارتی : شام ؟ تو کی تا حالا شام پختی که این دفعه پخته باشی...از مادرت یاد گرفتی...اونم زنیت نداشت ...شماها هم ارث رسیده...این از تو...اون از فلورتون...شام!... کجای کاری...تازه من شام بیرون خوردم !...تو فکر خودت باش!

گابریل :


خونه راجر و فلور اینا :

راجر و فلور در حالی که از پزشک قانونی ... اوه نه ببخشید ...درمانگاه سر کوچه اومدن :

راجر : فقط دو تا بخیه کوچولو خورده...
فلور :
راجر : فقط دو تا کوچولو...
فلور :
راجر : می رم شام از بیرون بگیرم!
فلور :

خونه گابریل و بارتی اینا :

گابریل : ...منت کشی!
بارتی : هه...فکر کردی...من بیام...عمرا!
گابریل : حالا می بینی...من رفتم ...
بارتی : به سلامت !
گابریل : می گم من رفتم........من رفتما...رفتم...من.......رف...تم!
بارتی : هر...ری!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: یکشنبه 6 آبان 1386 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
آجاس وارد عمل ميشود..يوهاهاهاها(كپي رايت باي سرژ)!!

بارتي همچنان پيش ميرفت و آهنگ جديدي رو زير لب تكرار ميكرد و كلي عشق و حال ميكرد براي خودش..بدبخت بيچاره!

-ببين من..من عليلم و زن ذليلم و مرد همينمو ورپرديم و بدبخترينمو و قبلا شبيه منو بگو كجا ديده كسي؟..ميشه بگي؟
-بله ميتونم بگم!خودم بودم ولي الان نيستم!هه هه!

صدا براش آشنا بود..با احتياط صورتش رو برگدوند و يه سري آدم رو ديد كه روبه روش وايستاده بودن و به صورت بهش خيره شده بودن.آفتاب از لابه لاي دستان اون افراد نفوذ ميداد و تو چشمان بارتي ميزد..بارتي هم كه با اين اتفاقات هيچ جا رو نميديد فقط با ترس و لرز به اونها خيره شده بود.اون بايد هر چه زودتر قورباغه ميخريد و براي گابريل ميبرد!زمان ميگذشت و شكستگي قلب گابريل همچون سوزن داغي قلبش رو ميسوزاند.هنوز اون افراد حرفي نزده بودن تا بالاخره... !!

خونه بارتي و گابريل!

فلور و گابريل دو خواهر مهربون و خوش قلب مثل دو گلي كه كنار هم روييده بودن نشسته بودن و فلور درد و دل ميكرد و گابريل هر از گاهي با سر اشاره اي ميكرد تا فلور مطمئن بشه در حال شنيدن حرفاش هست.گابريل كه طرح خوبي براي فلور ريخته بود و آش بسيار داغي براي راجر پخته بود كم كم صورتش به تغيير پيدا كرد و اين مايه تعجب فلور بود.

-ببينم گابريل..تو نقشه اي داري؟فهميدي چجوري ميتونم راجر رو درست بكنم؟
-آري اي خواهر..تو فقط بشين و به حرفهاي من درست گوش كن و تك به تك همشو اجرا بكن!

كافي شاپ ماگلي دم خونه بارتي اينا!

-ببين بارتي خيلي كار خوبي ميكني كه به حرف زنت گوش ميكني ولي اينجوري نميشه..ببين مرد بايد در بعضي كار ها دستور زن رو اجرا بكنه ولي نه اينجوري..ببين تو جادوگري و بايد بشيني و استراحت كني و زنت برات كار بكنه!ببين تو ميري و پول در مياري بعدشم مياي كار خونه ميكني خب..مرد فقط وظيفه ش پول در آوردنه..ملتفت شدي؟
- ..آخه راجر..من تحمل ندارم زنم ناراحت باشه.دوست ندارم دلشو بشكونم!
-خب پس دل شير ميخواي..ببين اون دوستاي منو ديدي؟اونا همشون اول مثل تو بودن ولي بعد از يه هفته كه با من كار كردن الان زنشون تو خونه مطيع مطيعه!فهميدي؟

و اينجا بود كه همه چيز در هم گره خورد..بارتي و راجر كلاس مبارزه با زز و گابريل و فلور كلاس تشكيل زن سالاري در خانه!كدام گروه موفق ميشوند!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 5 آبان 1386 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی که از این قضیه سخت در فکر فرو رفته روی مبل ولو میشه و توی رویاهای دور و درازش غرق میشه:
(رویای بارتی)
بارتی توی رویاهاش گابریل رو توی لباس مخصوص پیشخدمت ها میبینه که با یه دست داره فنجون قهموه جلوش میذاره و با دست دیگه زمین رو جارو می کنه و اونم پاشو انداخته روی پاش و سیگار دود می کنه و روزنامه میخونه. چهره گابریل رنگ پریده و مطیع و بارتی مثل رئیسهاست و اخموئه. یهو توی رویاش جاروی گابریل میخوره توی سرش و این اتفاق چند دفه تکرار میشه.
(پایان رویای بارتی)
- اوخ اوخ! نزن...آی!
گابریل در حالی که جارو رو محکم به کله بارتی میکوبه میگه:
- تو چه فکری بودی؟ هان؟ من ترو میشناسم. دوست داشتی جای راجر بودی و منو به حال این فلور بدبخت مینداختی.
- اوهو اوهو! آره من واقعاً بدبختم!
بارتی بلند میشه و جارو رو به هر زحمتی هست از دست گابریل میگیره و به ملایمت و مهربونی میگه:
- عزیزم من همیشه به اقتدار تو در خونه افتخار می کردم و می کنم.
- واقعاً؟
- بله مگه شک داشتی؟ من خیلی خوشحالم میشه کاری واست انجام بدم.
- پس بدو برو شکلات قورباغه ای واسم بخر.
- چشم بانوی من!
همین که بارتی میره بیرون گابریل دست فلور رو میگیره و میگه:
- بسه دیگه آبغوره نگیر. تو امشب پیش ما باش و من بهت رمز موفقیتم رو یاد میدم.
- نه من فقط طلاق میخوام!
- طلاق چرا؟ آخه بیچاره شوهر دیگه توی این دوره زمونه پیدا نمیشه. مهم اینه که بلد باشی چطور شوهرتو تربیت کنی. فکر میکنی بارتی هم از اول اینطوری بود؟
- نبود؟
- نه که نبود! معلمش خوب بود.
گابریل چوبش رو یه دور چرخوند و دو کتاب ظاهر شدند. یکی جلدش آبی بود و ضخامت کمی داشت. دیگری قرمز رنگ بود و حسابی قطور.
- این کتاب آبی رو میبینی؟ تجربه سالها شوهرداریه ساحره های موفق توش اومده!
- فقط همین؟
- آره بابا زیادم هست.خیلیاشم تکراریه. مردا راحت تر از اینا خر میشن!
- اون چیه؟
- آهان! این تجربه سالها همسرداریه جادوگراس که باید بگم هیچ کدوم تکراری نیست، هیچ کدوم عملی نیست و هیچ کدوم موفق نبوده!
- به چه دردی میخوره؟
- مگه نمی دونی؟ دفاع خوب بهترین حمله است. حالا برو فعلاً کتاب اولیه رو بخون تا در موردش بحث کنیم. این یکی رو هم نخوندی، نخوندی!

فلور با ذوق و شوق کتاب آبی رو بر میداره و یه گوشه مشغول خوندن میشه و گابریل هم با لبخندی رضایت بخش اونو تماشا میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 5 آبان 1386 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه پست گابريل



بارتي فلور را به داخل خانه راهنمايي كرد و فلور هم در تمام طولراه گريه مي كرد و از طلاق حرف مي زد .
گابريل هم كه از هيچ چيز خبر نداشت تا در خانه باز شد سرش را برگرداند تا با بارتي شكلات غورباقه اي بدست مواجه شود كه با صورت گريان فلور روبرو شد و به سمت او رفت .
فلور داخل شد و بارتي هم به دنبالش مي آمد كه ناگهان گابريل گفت :

- بارتي ! شكلات غورباقه اي چي شد ؟
بارتي : تصویر تغییر اندازه داده شده چي ؟ آها ... من داشتم مي رفتم بگيرم كه فلور رو ديدم و گفتم كه ...
- تو نمي خواد چيزي بگي . واقعا كه تصویر تغییر اندازه داده شده
- نه ! ببين من الان مي رم مي گيرم .
- من ديگه نمي خوام . دلمو شكوندي تصویر تغییر اندازه داده شده خيلي بدي !

بارتي به سمت گابريل رفت و جلوي او زانو زد و شروع كرد به حرف زدن ...

- نه گابريل ... نه راحت نشو . همين الان مي رم برات مي گيرم ! خواهش مي كنم ناراحت نباش ! تصویر تغییر اندازه داده شده
گابريل : باشه حالا چون تويي . ولي دفعه آخرت باشه ها .
بارتي : باشه ... باشه ! حتما !
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
آن دو كه فلور را از ياد برده بودند ناگهان به يادش افتادند و به سمت او رفتند تا ماجرا را از دهن او بشنود .
فلور شروع كرد به تعريف كردن اين ماجرا و ديگر قضايا و گابريل هم هي مي گفت :

- بارتي من اينجوريه ! بارتي من اونجوريه و ...

كلا با شووور زز اش خيلي حال مي كرد و خيلي بهش مي نازيد و پز مي داد .
فلور هم كه خيلي ناراحت تمام ماجرا رو از سير تا پياز براش گفت و در آخر اضافه كرد :

- من حتما بايد طلاقمو از اون راجر بي همه چيز بگيرم . مدرك بوقي نمي دونه با زنش چجوري رفتار كنه . انگار كه من گاواشم .
بارتي : مگه راجر گاو داره ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
فلور : آره !
بارتي : تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده من هميشه فكر مي كردم كه راجر يه كاره اي هست نگو گاو داره !
گابريل : تصویر تغییر اندازه داده شده بارتيييييييي !
بارتي : ببخشيد تصویر تغییر اندازه داده شده خب به بحثتون ادامه بدين !

فلور خانه را از نظر گذراند و متوجه شد كه در عين مرتبي و تميزي خيلي هم چيدمان و ديزاين جالبي داره و با تعجب پرسيد :

- ببينم گابريل تو خودت همه اين خونه رو , رو به راه مي كني ؟
- چي ؟ من ؟ مگه بارتي مي ذاره من دست به سياه و سفيد بزنم ؟ نه بابا ... اينا همش كار بارتيه .

به ناگاه فلور زد زير گريه و گابريل با حالت عجيبي به او نگاه مي كرد كه پرسيد :

- چت شد يه دفعه ؟ چي شد يه دفعه ؟
- آخه راجر دست به سياه و سفيد نمي زنه و من همه كارا رو مث يه كلفت مي كنم تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد مركزي حمايت از ساحره ها
ارسال شده در: جمعه 4 آبان 1386 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
شلق ! شولوق ! بومب و گومب !

- پس چی شد این چایی ؟

فلور در حالی که فاصله ی حال تا آشپزخونه رو با سرعت نور طی میکرد ، بدون اینکه به چیزی برخورد کند ، به سوی ِ راجر می دوید . راجر با حالت روی مبل راحتی خودش روبروی تلویزیون ِ جادویی ! نشسته بود . چوبدستی در دستانش بود و به دقت به پیام امروز نگاه میکرد . فلور سینی چایی رو روی میز جلوی پای راجر گذاشت و گفت :

- بفرما ! اینم چایی ات ! دیگه چی ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

راجر : چرا اینقد کم رنگه ؟ مگه تو ماگلی ؟ خب با جادو درسش کن !

فلور : صد دفه گفتم من افسونای خانه داری بلد نیستم ، میخوای بخوا ، نمیخوای بازم باید بخوای !

و در همین لحظه ، کاسه بشقابی بود که در این خانه میشکست و صدای جیغ و دادهایی شنیده میشد که به دنبالش ، صدای گریه شنیده میشد .


چند مایل اون طرف تر... .


گابریل با آرامش تمام مشغول تماشای اوپرا (!) بود بدون اینکه از وضعیت فلور خبری داشته باشد . بارتی نیز مدام دور او میگشت و بهش میرسید .

- نون خامه ای میخوای ؟ با طعم ِ توت فرنگی هم دارم !

گابریل : وای .. ! بارتی ، هوس ِ قورباغه ی شکلاتی کردم !

بارتی که تحمل نداره زنش از دستش عصبانی بشه و دلش خدایی نکرده بشکنه میره به دنبال ِ قورباغه ی شکلاتی ولی چون چنین چیزی در خانه نمی یابه و عند ِ ززه ای ! هم بوده ، از خونه میره بیرون تا شاید فرجی بشه و بتونه پیدا بکنه ! همین که قدم میذاره درون خیابون ، ساحره ی خوشگلی در ابعاد ِ فلور (!) جلوش ظاهر میشه .

بارتی که خیلی شوکه شده دست روی شونه ی فلور میذاره تا جویای حالش بشه ، ولی فلور میزنه زیر گریه .

فلور : من وکیل میخوام ! من طلاق میخوام ! مهرم ازاد جونم حلال .. چیز ! یعنی مهرم .. همون دیگه ! تصویر تغییر اندازه داده شده

بارتی متوجه ِ غمگینی لحن ِ فلور میشه و تا آخر ِ ماجرا رو میگیره . با لبخندی ، اونو به داخل دعوت میکنه . بارتی داره به روش های ممکن برای منصرف کردن ِ فلور فکر میکنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: جمعه 4 آبان 1386 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام


مركز اصلي حمايت از ساحره ها

اين تاپيك مركز اصلي حمايت از ساحره هاست البته اين تاپيك با تاپيك آداس همكاري مي كند و كلا با هم ديگه خيلي جورن !
حمايت از ساحره ها اصلي ترين و تنها هدف ما در اينجاست , البته اهدافي چون تقويت رول نويسي و خوش گذراني هم هستند كه در رده هاي خيلي پايين تر قرار مي گيرند .


من ( بارتي كراوچ ) ( البته من خودم به شخصه ساحره مي باشم ) و گابريل دلاكور وزراي حمايت از ساحره ها هستيم و سعي داريم كه به هدف والاي خود يعني حمايت از ساحره ها دستيابيم و آن را نيمه كار نگذاريم !




قوانين اين تاپيك :

1- در اينجا ما از ساحره ها حمايت مي كنيم و حمايت از هرگونه مردي غير مجاز و باعث بلاكي مي شود ... ( زورمون زياده هر كار مي خوايم مي كنيم )

2- اهداف اين تاپيك همچون اهداف آداس هست و با هم در تداخلند .

3- بيناموسي نويسي در چهارچوب سايت مجاز مي باشد ولي بكار بري زياد آن نيز خطرات بلاكي و منوي مديريت را نيز در بر دارد !

4- داستانها به صورت ادامه دار هستند و عزيزان لطفا سعي كنيد حدالامكان بيشترين هماهنگي را با پستاي قبلي داشه باشيد .
براي راحتي كار پس از زدن چند پست كه داستاني طولاني را در بر دارد خلاصه اي از آن را قرار مي دهيم كه خسته نشويد .

5- هميشه ما دو نفر ( بارتي و گابريل ) پست اول را نمي زنيم و سوژه را ما خلق نمي كنيم , پس از پايان يك سوژه افراد ديگر مي توانند سوژه هاي جديد داده و رول ابتدا را بزنند .

6- سعي كنيد كه اگر سوژه مي دهيد با سوژه ها قبلي رابطه داشته باشند , ولي نه اينكه خود آنها باشند . مثلا اگر در يك داستان شما از شووورتان طلاق گرفتيد در داستان بعدي هم سعي كنيد طلاق گرفته باشيد .
البته با اينكه سوژه ها به هم مرتبطند ولي سوژه ي اثلي هر داستان بايد با ديگري فرق كند .

7- همه ي افراد سايت حق پست زدن دارند و مانع يا صافي اي براي آنها وجود ندارد .
يعني جادوگران هم مي توانند در كنار ساحره ها در اين تاپيك پست بزنند .

8 - و ...




نكاتي درباره رول نويسي :

1- در رولها و داستانهاي خود از شكلك استفاده بكنيد ولي سعي كنيد كه پست را مملو از شكلك نكنيد .

2- از بكار بردن بيش از حد ديالوگ بپرهيزيد زيرا كه از زيبايي آن مي كاهد و فضا سازي نياز است .
پستهاي طنز هم كه خيلي ها فكر مي كنند بايد مملو از ديالوگ باشد اينگونه نيست و فضا سازي مي تواند به پست طنز جلوه ي خاصي دهد كه ديالوگ نمي دهد .

3- سعي كنيد نه داستانتان آنقدر كوتاه باشد كه خواننده از آن چيزي نفهمد و نه آنقدر بلند باشد كه خواننده از خواندن آن خسته شود .

4- و ...


" قوانين را در آينده كامل تر و جامع تر خواهيم كرد "


با احترام
بارتيموس كراوچ
وزير حمايت از ساحره ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/4/9 18:26:01
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/10/27 21:55:40
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/10/27 22:31:46
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:28:12