جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  64 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1385 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سكوتى سنكينى تمام دخمه را كرفته است عده اى از اسلايترينى ها در كوشه اى از دخمه جمع شدند و اقدام به بيناموسى و همانكونه در مورد اينكه جكونه از تمام كروه ها جلو بودند ميكردند ناكهان در دخمه با صداى كوشخراشى باز ميشود توبياس به اطرافش نكاه ميكند
توبياس:ما كه هممون هستيم يعنى كيه
در باز ميشود و يسرى با موهاى مشكى كه جلوى ان رنك جو كندمى دارد ايكور سريعأ دست به درون جيبش ميكند و جوب دستى اش را در مياورد
ايكور:تو كي هستى؟
يسر:سلام خوبيد من روفوسم عضو جديد سايت نيستم ولى تا الان تو كريف بودم ميتونيد به يرسيد ولى جون از اونا بدم ميمود امدم تا در اسلايترين باشم
توبياس:خوش اومدى جطورى روفوس
راوى:به اين دليل توبياس روفوس را تحويل كرفت جون او و روفوس در تيم كوييديجشان با هم دوست بودند
اما هنوز ايكور با كينه اى سنكين به روفوس نكاه ميكرد
ايكور:حالا اكه طرفدار بيناموسى هستى بمون اكه نه ...
روفوس:اره بابا جه جورش
ايكور:نه بابا بيا اينجا
و روفوس را بغل ميكند
ايكور:مرك خوار كه هستى
روفوس:نه بابا با اين مقررات مكه ميشه ولى دارم تلاش ميكنم
ايكور:خوبه تلاش كن تا كامروا شوى
روفوس:ممنون ميشه منو به افراد معرفى كنى
ايكور:اره اين
.
:

و بعد از مدتى همه با هم دوست شده و شروع به بيناموسى ميكنند


من نميدونم اكه ميخواين نقد من فقط خودم معرفى كردم اكرم با بقيه ى يست ها نميخوره ياكش كنيد

با تشكر

روفوس عزیز به تالار اسلیترین خوش آمدید.
نقد پستها فعلا متوقف شده ولی برای شروع باید بگم که اشتباه تایپی زیاد داشتید..لطفا در این مورد کمی دقت کنید.
دوستان لطفا از پست توبیاس ادامه بدهید ولی این نکته را که روفوس هم وارد تالار ما شده در نظر بگیرید.




ويرايش:ممنونم عزيز ديكه ببخشيد مشكل تايييكى هم تخصير من نيست اين لعنتى عربيه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/10/21 3:35:52
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جيور در 1385/10/21 10:51:28
امضا توسط مدیر برداشته شد
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: چهارشنبه 13 دی 1385 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس در حالی که مات و مبهوت به صحنه نگاه میکرد همچنان کف از دهنش بیرون می آمد: کف میکنیم!
بلا در حالی که دمپاییش را در میاورد و محکم به کله ی رودولف میکوبید فریاد کشید: مردک تو کدوم گوری بود؟ هان؟
رودولف: من هیچی داشتم یکمی پاچه لردو میخواروندم!
بلا: واقعا خاک بر سرت :slap:
بلیز: حالا لرد کجاست؟
رودولف: سوار خرش!
توبیاس: چی میگی چرا چرت و پرت میگی؟
رودولف: باور کنین، اون خیلی رفته قدیم ،زمانی که خر خودروی ملی بوده...
بلیز: منتظر چی هستی رودولف؟ برو چایی بریز دیگه اه!
توبیاس: راستی اول کبریتو روشن کن بعدش گاز رو ...
بلاتریکس: برای من هم چایی کم رنگ بریز ، چون چایی پررنگ واسه قلب ضرر داره
رودولف: امشب هم ماهی درست میکنم
توبیاس : من میرم حموم
بلیز: چه موهای بیریختی، شامپوت چیه؟
توبیاس: سیب
بلا: خوب تبلیغات تموم شد، برمیگردیم سر رولمون!
توبیاس: واااااااااااااااااااااااااا
بلاتریکس: چی شده ها؟
توبیاس: بمب،بمب رو یادمون رفت...
ملت:
ناگهان بلیز مانند عجل معلق بالای سرشون واستاد...

_ به لرد حمله کردن وااااااای به لرد حمله کردن!!! اینیگو لومون داده!!!! به لرد حمله کردن
حالا ملت مونده بودن با یک لرد بدبخت مورد حمله قرار گرفته و یک تالار بمب گزاری شده!

___________________________________________________________

تقاضای نقد این پستیوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1385 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
_ بگیرید آن پدرسوخته بی همه چیز را!
اینیگو: لرد سیاه؟
بلاتریکس بلیز و توبیاس را دید که که کنار لرد واستاده اند و فهمید که آنها به لرد این خبر را داده اند
بلاتریکس: توبیاس،بلیز،چجوری اینقدر سریع خبر رو رسوندید؟
بلیز و توبیاس: ها؟...
اینیگو ناگهان خودش را روی زمین و بر جلوی لرد سیاه انداخت و گفت: قربانتان گردم، ای لرد سیاه، ای کچل، ای دماغ عمل کرده، ای دورگه، ای لرد، ای رئیس خبر بسیار بدی دارم...
لرد: چیه، بنال اینیگو
اینیگو: این سه تا ، بلیز و توبیاس و بلاتریکس، این سه تا توی دستشویی بمب گذاشتند
توبیاس و بلیز و بلاتریکس:
ملت مرگ خوار:
اینیگو:
لرد: بگیرید آن پدر سوخته بی همه چیز را!
ایگور: لرد عزیزم، لرد عزیزم بیایید قرص هایتان را بخورید، بیایید ،باز آلزایمرتان عود کرده...
لرد: اووووو، خوب ، اینیگو، یک چند وقتی بود ... اصلا تو کی هستی؟ ها تو کی هستی اینجا چی کار میکنی؟
توبیاس: لردک، اردک، داریم دیوونه میشیم از دست تو، آخه یکی نیست ما رو از دست تو نجات بده، ای خدا
ملت:
لرد:
بلیز: لرد سیاه، همین پدرسوخته ...
ناگهان بلاتریکس: برای سلامتی آقا لرد سیاه صلوات جمعا بفرست....
ملت:
بلیز: همین پدرسوخته تویه دست شویی بمب گذاشته، تقصیر ما نیست به خدا ...
ناگهان بلاتریکس: برای سلامتی آقا لرد سیاه صلوات جمعا
ملت:
بلیز: میزارین حرف بزنم، همین پدرسوخته بمب رو گذاشتش توی دست شویی فهمیدین؟
از کسی صدا در نمی آمد همه با تعجب به اینیگو نگاه میکردند،اصلا باورشون نمیشد که همچین کسی به اونها خیانت کرده باشه...
ناگهان ایگور از طرف دستشویی در حالی که از شدت ترس سر و صورتش عرق کرده بود به طرف آنها دوید و در حالی که دست هایش را در هوا تکان میداد گفت: هاااااای ملت، از مدت انفجار بمب توی دستشویی فقط سی ثانیه باقی مونده
ملت : و بعد
__________________________________________________________-

تقاضای نقد این پست را دارم
_________________________________________________________

متاسفانه پانزده دقیقه قبل از من رودولف ادامه پست قبل را داد به طوری که من متوجه نشدم، ممنون میشوم اگه مال من رو هم نقد کنین ، با تشکر، حالا هر کدومو خواستین ادامه بدین

توبیاس عزیز رودولف از تو زودتر پست زده بود. بهتر بود حق تقدم رو رعایت میکردید این پست رو پاک میکردید تا بقیه گیج نشن. برای اینکه یه وقت از این مشکلات پیش نیاد میتونید قبل از پست زدن قبلش رزرو کنید. به هر حال لطفا از پست رودولف ادامه بدهید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط توبیاس اسنیپ در 1385/10/5 17:21:02
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/10/10 21:08:37
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1385 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
-بیناموس...بیناموس...بیناموس!!!
فردی با عجله وبه سرعت ودرحالی که خیلی خشمگین مینمود درحالی که نور سبزاز چوبدستی خود ساطع میکرد به سرعت به سمت تینیگو درحال حرکت بود...اوکه بود؟سوپرمن؟بت من؟من؟! نه او رودولف بود...که حالا اندکی عصبانی شده بود:
رودولف اندکی عصبانی شده:
اینیگو:
رودولف به سرعت یقه اینیگو را چسبید ووی رابه دیوار چسباند ومقدار متنابهی کروشیو نثارش کرد وکمی از دیوار راروی سرش خراب کرد واینگونه اینیگو تقریبا فهمید چرا رودولف اینقدر عصبانی است:
-چون بمب گذاشتم ناراحتی؟
- بیناموس!!!
-خوب بمب که ناموس تونیست... مساله مبهمی میباشد!!!
- نصفت میکنم...تیکه تیکه میکنمت میدم مانتی بخورتت!!!
-آها...چون بلیزو زدم ناراحت شدی؟
- خنگ...بیناموس!!!
اینیگو بشدت کف کرده ونمیداند جریان چیست...رودولف هنوز بشدت عصبانی است ودارد بطور مخوفی نفرین نثار اینیگو میکند که سرور سروران وارد میشود:
-رودولف؟چکارمیکنید؟
- بیناموس میکشیم!!!
-چه شده است؟
-این به زن من توهین ناموسی کرد !!!
-کف میکنیم !!!
-آها پس چون من به بلا توهین کردم...آخ!!!
-بیناموس!!!
اینیگو روی زمین ولوو میشود درحالی که ازاینکه ازدست رودولف راحت شده خوشحال است ولی این تازه اول بدبختی وی است:
-کی مامان مانتی رو اذیت کرد؟
همه:اینیگو!!!
اینیگو: این کیه؟!
-مانتی اینیگو دوست داره...مانتی خوراکی دوست داره
اینیگو:کم کم دارم متوجه میشوم
مانتی:
درحالی که اینیگو به سرعت درطول راهرو ازدست مانیتمورت فرار میکند بقیه برای اینیگو توضیح میدهند که در اینجا توهین به بلاتریکس مساوی با مرگ طرف مقابل یا آفریده شدن یک جاندار جدید برای اذیت کردن طرف مقابل از طرف رودولف است ووی را توجیه میکنند!!!
رودولف بحالت عقشولانه کنار بلا نشسته است وسعی میکند اورا آرام کند:
-الهی فدای خشانتت بشوم خودم زدمش
-



دفعه دیگرکسی به زن من توهین کند،شکنجه کند یاهرکار دیگری بجان مانتی جاندار جدیدی بجانش می اندازم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1385 10:05
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام او كه ما را اصيل پاك آفريد!


و آن جادوگر سفيد كسي نبود جز اينيگو ايماگو!
بليز با تعجب در حاليكه محكم دست اينيگو را گرفته بود و حاضر نبود او را رها كند، به كاسه توالت فرنگي مي نگريست و بمبي كه روي آن بود...
بلاتريكس چشمانش را گرد كرد و به اينيگو نگاه مي كرد، سپس آب دهانش را به ديوار دستشويي توف كرد و با خشم به ايماگو نزديك شد و گفت:
- لعنتي، اينيگو تو چه غلطي ميكرده، بمب ميذاري براي لرد، تو كه تو جمع ما بودي، از محفل هم كه اخراج شدي..پس لعنتي تو براي كدوم گروهكي كار ميكني...
اينيگو:
توبياس با نگاهي پر از تنفر به اينيگو نگاه كرد و بعد با خشمي دو چندان گفت:
- زهر گاو، زهر گوسفند...!
اينيگو: آخه بدبختي اينجاست هيچ كدوم زهر ندارن!
بلا: مرگ تو جواب منو بده جنايتكار!
اينيگو با عصبانيت بليز را به عقب به سمت بلا و توبياس هل داد و او را روي آنها پرت نمود... و دست خود را محكم عقب كشيد و رها كرد
سپس دو قدم جلو آمد و با نگاه شادمانه گفت:
من..كدوم گروهك؟ شما هم قاط زديد! حالا يه لرد اومده شما جو گير شديد ها...!
بليز با نگاهي پر از ترس و با لكنت زبان گفت:
پس..پ..پس..اون..اون..چ..چيه؟!
و در حاليكه به دست توبياس چسبيده بود، با انگشتش به بمب بزرگ روي كاسه توالت اشاره كرد!
اينيگو به بمب نگاه كرد و پوزخندي زد، سپس در حاليكه كه قهقه هايي سر ميداد با خنده گفت:
اين..خب يه بمبه ديگه...
توبياس: ميبيني بلا، اين اصلا براش عاديه، شنيده بودم زماني كه شناسه اش دالاهوف بوده همه رو ترور ميكرده..اينم يك نمونه ديگرشه...
بلا در حاليكه سعي ميكرد به خود مسلط باشد پرسيد:
- خب براي چي بمب رو آوردي اينجا؟ اينقدر نخند؟
بلافاصله نگاه ايماگو كه به سمت بمب بود، برگشت اكنون خنده او قطع شده بود و با چشماني خونين و قيافه اي فوق العاده جدي به آن 3 نگاه مي كرد، سپ با لحن لذت بخش گفت:
جهت ترور لرد ولدمورت، يگانه سوسك عالم بشريت! ژوها ها ها ها!
و به سرعت دست در ردايش نمود و چوبدستي بيرون كشيد:
-
كروشيو....
افسوني با اخگر آبي رنگي با سرعت به سمت صورت بليز رفت، اما بلا او را به كنار هل داد، افسون از شعاع چند ميلي متري سر بليز گذشت...
هر 3 با سرعت به سمت درب خروجي دستشويي شيرجه رفتند...
و پشت سر آنها افسون هاي فوق مرگبار ايماگو كه با فاصله كم به درب و ديوار اصابت مي كرد...
- كجا فرار مي كنيد ترسو ها! مرويد لرد رو به موت خودتون رو خبر كيد...
در حاليكه كه از دستشويي خارج مي شد، چشمش به بلاتريكس افتاد كه به سمتش يك اخگر مرگبار مي فرستد، اينيگو فورا روي زمين شيرجه رفت و به افسون جا خالي داد و در حالي كه ليز ميخورد، پشت سر هم به سمت بلاتريكس افسون مي فرستاد...
تق!
افسوني با اخگرهاي فوق نوراني و هاله هاي بنفش با پاي بلا اصابت كرد و او را نقش بر زمين كرد...
- فرار كنيد..به لرد خبر بديد....
اين را به بليز و توبياس گفت و به سختي خود را روي زمين مي كشيد!
اينيگو ايماگو با قدمهاي مرگبار و ترسناك اكنون به او نزديك مي شد، به بالاي سر او رسيد:
- الهي، بلاي بيچاره، چه مرگخوار فداكاري...ولي حيف كه به فنا مي برمت...
و چوبدستي خود را به سمت بلاتريكس گرفت!
در همين لحظه صداهايي به گوش مي رسيد!




در خواست نقد مي شود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اينيگو ايماگو در 1385/10/5 10:27:40
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1385 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس در حالی که رو به بلا میکرد گفت: من رو دقت کردن ایگور شک دارم، تو مطمئن هستی ایگور پست هارو میخونه بعدش پست میزنه؟
بلا:
توبیاس در حالی که با تمام اعضا به دنبال لرد بیرون میرفت گفت: جان من ببین تو رو خدا ، مارو به خاک سیاه نشوند ولدی
بلیز: حالا تو بلاتریکس، ولدی تو رو به عنوان نوکرش میشناسه، باید بری بگی خان ریدل سفلا قرار رو بهم زده...
ایگور در حالی که قدم زنان از کنار آنها که در گوشه ای از حیاط ایستاده بودند رد شد و به آنها سلام داد و خواست برود که...
بلاتریکس:ایگور ، ساعت...
ایگور: خدمت شما بلاتریکس جان...
توبیاس: ایگور... چوبم رو لطفا...
ایگور: چقدر حواستون جمعه ...
بلیز: ایگور... گردنبندم... لطفا...
ایگور: مرحبا به دقتتون
و راهش را کشید و در میان برف ها فقط رد پایش باقی ماند...
بلیز: آها، دیدی ، دارن میان...
و به در تالار اشاره کرد که باز شده بود و لرد سیاه همراه با بقیه اعضا بیرون آمد و به دور و برش نگاه کرد و به توبیاس اشاره کرد تا به نزدش بیاید...
توبیاس با خود گفت: بدبخت شدم ، رفت... اگر بار گران بودیم و رفتیم ، اگر نامحر...
ناگهان برق کروشیو کنار پایش خورد و او را از جا پراند ، او سریع به نزد لرد رفت و تعظیمی به او کرد...
لرد: برو سریع آفتابه رو آب کن...
توبیاس:
لرد و ملت:
توبیاس:
و به سمت مستراح حرکت کرد...
بلیز و بلاتریکس نیز با او آمدند... و دوباره داخل تالار شدند و به سمت دستشویی مردانه حرکت کردند
بلیز:لرد چی گفت؟
توبیاس تمام حرف هایی را که لرد زده بود به بلیز و بلا تریکس گفت
بلاتریکس: نچ نچ، اوضاع خرابه ...
توبیاس در wc را باز کرد که ناگهان جادوگر سفیدی را دید که داشت چیزی رو در پشت دست شویی قایم میکرد...
بلیز جلو پرید و دست جادوگر سفید را محکم گرفت...
_ گیرت انداختم پدر سوخته
بلیز در حالی که به طرف دستشویی میرفت گفت: هی بچه ها ، اینو ببینین...
بلا و توبیاس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1385 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایگور موضوع را به آن سه نفر گفت و آنها به حرکت سر موافقت خود را با گفته های ایگور نشان دادند.

لرد به طرف در بیرونی تالار حرکت میکرد و هر از گاهی با اطرافیناش که همه از اعضای اسلیترین بودند حرفی میزد و دوباره ساکت میشد.
ایگور:آخییییی،دلم براش میسوزه
بلا:همه ی این کارها تقصیر تو هست.اگر اون معجون را نمیدادی بهش اینطوری نمیشد.
بلیز با اشاره دست آنها را ساکت کرد و به آرامی از کنار لرد رد شد و زودتر به بیرون تالار رفت.

لرد در حال رد شدن از در تالار بود که ناگهان آجری محکم به سرش برخورد کرد.چشمانش چرخید و زبونش از دهنش بیرون آمد.آفتاد رو کاشی سبز بیرونی تالر اسلیترین که از زمان درست شدن تالار تا به امروز حتی 1 خط رو نیفتاده بود.
-کی این آجر را زد تو سر من؟الان با آواداکورا میکشمش.نه البته با کرشیو.
-ایول اربابمون خوب شد.
ولی دوباره لرد چشمانش چرخید و دوباره شروع به حرف زدن کرد.
-دیدار با حاکم سلفا نباید یادمان برود.
ملت ابتدا به این صورت و بعد به این صورت در آمدند.

لرد پایش را بر روی راهروی مدرسه گذاشت و به همراه ملت اسلی به پایین رفت.
به محوطه آزاد هاگوارتز پا گذاشت.هوا بسیار سرد و بود و بخار از دهان آنها خارج میشد و سرما در بدن آنها به سرعت نشست و دندانهای آنها بک یکدیگر برخورد میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/10/3 20:28:40
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1385 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور: شما، شما با من چی کار دارین ها؟؟؟؟؟؟
بلاتریکس: اول که پست قبلی رو نخونده ادامه اش دادی، دوما حالا معجون دادی به لرد؟ اون که فراموشی داشت؟؟؟
ایگور در حالی که به اطراف نگاه میکرد تا شاید راه فراری پیدا کند ، ولی به جز اون روحی که از تو گلدون در اومده بود چیز دیگه ای پیدا نمیشد...
بلیز: کسی میدونه خان ریدل سفلا کیه؟؟؟
ایگور: من نمیدونم...
بلیز و بلا:
ایگور:
ناگهان در پشتی باز شد و از چهار چوب در توبیاس اسنیپ ظاهر شد...
بلیز: چه خبر از لرد؟
توبیاس: هنوز هیچی ، فعلا همون بیماری بی هواسی و آلزایمریه...
بلیز: بابا واسه این ولدی جون هرکاری بگی کردیم... حالا چی میگه...
توبیاس: میگه قاقالیلی میخوا... ایگور، چی بود گذاشتی تو جیبت؟
ایگور: هی .. هیچی
بلا: ساعتمو بده...
ایگور: از اینکه حواستان همیشه جمع است به خود می بالم...
بلیز: یعنی تا این حد حال لرد وخیم شده؟
توبیاس: آره تازه به من هم میگه خان قلی خان ..
بلیز:
توبیاس: به تو هم میگه پسته!
بلیز: چی گفتی؟
توبیاس: من نمی گم ، لرد میگه
دیگر صدایی از کسی بر نمیخواست تنها چیزی که سکوت رو می شکست صدای برخورد دانه های برف تنها صدایی بود که سکوت را می شکست...
ایگور: فهمیدم، افتم....
بلیز: چی فهمیدی ایگور؟
ایگور:.........................
_________________________________________________________

تقاضای نقد این پست را دارم...نقل قول:

کوردا اسمالت نوشته:
تالار عمومی اسلیترین در خدمت بچه ها نجیب زاده و اصیلزادگان هست .
بیاید دور هم لحظات خوب و خوشی رو در کنار هم و همراه هم داشته باشیم در این مکان امن و صمیمی .
فقط نمایشنامه نویسی باشه خواهشا وگرنه پاک میشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1385 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-مالدبر بیا اینور.توبیاس تو هم برو کنار.این یک معجون هست که خشانت را به ارباب برمیگرداند.
ایگور به دلیل سرعتی که داشت به گلدان قدیمی سالازار برخورد کرد و گلدان افتاد و شکست.روحی سیاه و سبز از آن بلند شد و از پنجره بیرون رفت.
ایگور: .... ایگور از قیافه ترسناک بچه های تالار ترسید و دوباره شروع به حرف زدن کرد تا موضوع را عوض کند.
-این معجونی هست که لرد رو به حالت اولش برمیگردونه.این معجون را شخصی 12 سال ساخته.آخیییی.دلم براش سوخت دیدم کار نداره گفتم اون بیچاره هم یک پولی در بیاره !!

لرد عجون را خورد.با قیافه ای خنده دار در آمد چشمانش تکانی خورد.و ناگهان کمر خود را صاف کرد و شروع به حرف زدن کرد.

-بلند میشویم و به طرف در بیرونی تالار میرویم.
بچه های تالار ابتدا با قیافه ای متعجب و بعد نیشخندی آرام و بعد با خشانت به ایگور نگاه کردند.
-زهرمار!کی گفت شما بخندید؟میدهیم حیف نان(بلیز)به دار بی آویزدتان
-بابا!بلای بابا!امروز با خان ریدل سفلا قرار ملاقات داریم.یادمان بیاور.بلیز...
بلیز با سرعت کیف پول را از جیبش درآورد و به لرد تحویل داد.
-بلیز!!!!
اینبار بلیز گوی زرین،خاطره ی لرد از فینال جام جهانی سال 1245 را از زیر پیراهنش درآورد و به لرد تحویل داد.
-می رویم.
بلا: ،ایگور بیا اینطرف من با تو کار دارم.
-نه بلا جان.من با لرد میروم و مزاحم شما نمیشم دیگر.

در همین لحظه بود که بالا و بلیز ایگور را با خشانت فراوان به گوشه ای بردند تا با او کمی صحبت فیزیکی انجام بدهند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/10/2 20:24:10
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1385 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که فضای تالار از پچ پچ ها و نظرات و ایده های اعضا پر شده ، صبر توبیاس ناگهان لبریز شد و نعره زد: باید لرد و خشن کنیم نه اینکه براش مو بکاریم یابکشیمش، اینجوری بعدش ما هم باید بریم خیکمونو بالا بکشیم...
بلیز: :solitude: بد فکری نیست ها!!!!
بلاتریکس: اما چه جوری؟ ها؟
رودولف: فهمیدم ، جاگسن... اون سفیدی رو که هفته پیش اومده بود جاسوسی رو بیار....
جاگسن: باشه ، صبر کن ...
جاگسن به سیاه چال تالار رفت و جادوگ سفیده رو با خودش آورد...
رودولف در باره نقشه اش به اعضای تالار گفت: در مورد این نقشه بگم از اونجا که ما با خون لجنی های سفید خصومتی دیرینه داریم و در ضمن این سفیدی که برای جاسوسی اومده بود رو دست ما مونده بود نتیجه گرفتم تا این جادوگر سفید رو جلوی لرد اول دست ها و پاهایش را قطع کنیم و سپس گوش هایش و بعد از آن و با مشاهده ی خشونت لرد دوباره همون قاطعیت و محکمی و عصبانیت خودشو بدست میاره ... و با این کار با یک تیر به سه نشون میزنیم...
ملت اسلی: خیلی فکر خوبیه ...
جادور سفید که تمام حرف هارا شنیده بود گفت: نه ، غلط کردم، ببخشید، خواهش میکنم، من زن و بچه دارم
ملت اسلی: فعلا باهات کار داریم ...
توبیاس: خوب این که حل شد، خوب کی میره تو؟
ملت :
توبیاس: من؟ من؟
ملت:
توبیاس: نه ... خواهش میکنم ...
ملت: ترس نداره که اون فقط مهربون شده و تو فقط میری و جلوی لرد سفیده رو میکشی...
در گوشه ای جادوگر سفید همچنان آه و ناله میکرد ...
توبیاس بعد از یک ربع جر و بحث در حالی که همه نفسشان را در سینه حبس کرده بودند در اتاق لرد را میزند
تق ... تق... تق...
لرد از آن طرف جواب میدهد:جون؟ بفرمایین داخل، خوش آمدین آقای توبیاس اسنیپ...
ملت از پشت در: طرز حرف زدنشو نگاه...
توبیاس در حالی که جادوگر سفید را با خود میکشید وارد اتاق شد...
لرد: آقای اسنیپ مهموون آوردین؟
توبیاس: خیر قربانتان شوم این یک خون لجنیه سفیده که میخواسته جاسوسی مارو بکنه....
و ناگهان توجه توبیاس به محیط اتاق جلب میشود...
لرد تمام اتاق رو چراغانی کرده بود و یک درخت کریسمس هم در گوشه ای از اتاق قرار داده بود و بالای آن نوشته happy new year :tree
لرد جواب داد: قدم مهمان روی چشم ما...
توبیاس با خود فکر کرد: الان درستت میکنم کچل...
و ناگهان چاقویش را در آورد و دست و پای جادوگر سفید رو کند و بعد او را با طلسم آواداکداورا خلاص کرد و با خواهش به لرد نگاه کرد تا ببند رایش چه اتفاقی افتاده...
لرد: تویه عوضی، کی گفته که یک خون لجنی رو بیاری تو اتاق من ...
توبیاس فریاد کشید: خدا را شکر ، خوب شدی ولدی جوون...
ولدمورت:شما؟ شما کی هستین؟ من کجا هستم؟؟ تو کی هستی؟
توبیاس:
________________________________________________________

تقاضای نقد این پست را دارم...
با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط فروم وجود دارد و کسانی که از زدنش عاجزند

[b]فقط اسل