جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  104 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1385 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز : دراکو یه تلفن داری !
- سیریوس بلکه...رئیس محفل ققنوس !
ققنونس نگاه متعجبی به بلیز و وزیر که داشت آهسته با تلفن صحبت می کرد، به طوری که صدایش به دیگران نرسد، انداخت و گفت:
-هی بلیز بیا اینجا...
- چیه ؟!چی شده؟
ققنوس دوباره نگاهی به وزیر که اکنون پشتش را نیز به آنها کرده بود انداخت و پرسید:
- گفتی سیریوس بود؟ رئیس محفل ققنوس؟
بلیز که اصلا متوجه نمی شد ققنوس چرا انقدر مشکوک رفتار می کند ، با سر درگمی پرسید:
- آره ...خوب مگه چیه؟؟
ققنوس نگاهش را از روی وزیر که اکنون با هیجان دستانش را تکان می داد برداشت و رو به بلیز کرد و گفت:
- اه...یعنی به نظر تو این اصلا عجیب نیست...رئیس محفل با وزیر چی کار داره؟
بلیز که معلوم بود همچنان دوزاریش نیافتاده و رفتارهای وزیر هم اصلا به نظرش عجیب نمی رسد گفت:
- خوب مگه چیه؟ فکر کنم وزیر خودش قبلا زنگ زده بود...ولی مثل اینکه سیریوس نبوده...
لحظه ای سکوت کرد و بعد دوباره گفت:
- این به نظر تو عجیبه؟
ققنوس که معلوم بود این بار دیگر از دست بلیز کلافه شده است با صدای آرام اما در عین حال خشمگینی گفت:
- اه...نگاش کن...چرا انقدر مشکوک رفتار می کنه؟؟ در ضمن باید یه اتفاقی افتاده باشه که وزیر بخواد با رئیس محفل صحبت کنه...
در همین لحظه وزیر گوشی تلفن را گذاشت و آن دو ساکت شدند. دراکو که از هیجان صورتش سرخ شده بود به معاونانش گفت:
- خوب...سیریوس بلک تا نیم ساعت دیگه میاد اینجا !یه جلسه ی خیلی مهم داریم...
ققنوس که نزدیک بود از کنجکاوی پرهای خود را بکند نگاه پرمعنایی به بلیز کرد و از وزیر که خود را با پرونده های روی میزش مشغول کرده بود، پرسید:
- قربان ...اتفاقی افتاده که شما رئیس محفل رو خواستید؟
دراکو نگاهی به او و بلیز کرد و بعد از چند لحظه گفت:
- اتفاق...اتفاق خاصی نیافتاده. ولی باید هر چه زودتر در مورد مسئله ی مهمی با رئیس محفل صحبت کنم!
بلیز که همچنان چیزی دستگیرش نشده بود ، پرسید:
- مسئله مهم؟؟
وزیر در حالی که دوباره خود را با پرونده هایش مشغول می کرد جواب داد:
- در این مورد وقتی سیریوس اومد صحبت می کنیم!
بلیز و ققنوس که فهمیده بودند این حرف به منزله ی این است که باید اتاق را ترک کنند با هم گفتند:
- بله قربان!
و اتاق را ترک کردند.
نیم ساعت بعد جلوی وزارت خانه
صدای پاق خفیف ظاهر شدن فردی شنل پوش در شلوغی خیابان گم شد.
مرد بدون اتلاف وقت وارد ساختمان شد و بعد از اینکه مجبور شد چند لحظه صبر کند تا آسانسور به طبقه ی همکف برسد، همراه با چند نفر دیگر سوار آن شد.
"طبقه ی دوم ، دفتر وزیر سحر و جادو"
به محض قطع شدن صدای بی احساس زن، که طبقه را اعلام کرده بود ، در آسانسور باز شد و مرد شنل پوش از آن خارج شد.
ضربه ی آرامی به در اتاق وزیر خورد.
- بفرمایید!
سیریوس بلک ، در حالی که شنلی سرمه ای رنگ به تن داشت وارد اتاق شد و به عنوان سلام گفت:
- با من کاری داشتی دراکو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رومسا در 1385/1/13 23:31:07
ویرایش شده توسط رومسا در 1385/1/13 23:31:45
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 16:39
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز : چی ؟!
ققنوس لحظه ای سکوت کرد .
- میگم بهشون بگوو که یه هفته بهت مهلت بدن ... تا اون موقع یه فکری میکنیم دیگه !
دراکو : یک هفته ؟! اینا تا همین الان منو اسموت نکن ول کن نیستن ... تو میگی یه هفته ؟!
بلیز : یادم افتاد ... یه بهونه خیلی خوب !! ببین دراک ، تو برو بهشون بگو همین الان یه نامه به اون کسی که کله کینگزلی رو اسموت کرده بود فرستادی و اونم برای یه هفته دیگه بهت وقت داده !
دراکو در فکر فرو رفته بود ؛ فکر بدی نبود اما مردم حرفش رو قبول میکردند ؟! ... دراکو مدتی در اتاق قدم زد تا بالاخره تصمیمش رو گرفت .
- خوب ... بد نیست ! لااقل یه هفته وقت داريم که به این بهونه فکر کنیم !
بلیز مشغول نظاره کله اسموت شده خودش در آيينه بود و از درون آیینه نگاهش به سالی افتاد که نوک درخت مشغول هدایت مردم بود .
دراکو : من میرم اما امیدوارم که با کله جدید منو نبینید !
جمعیت ملیونی مردم در بیرون وزارتخونه در حال شعار دادن بودند ؛ عده ای عکسهای اون رو آتیش میزدند ؛ عده ای دیگه پلاکاردهای خودشون رو تکون میدادند ؛ عده ای هم کینگزلی نشانهای خودشون رو بالاگرفته بودند و علیه دراکو شعار میدادند .
دراکو با ترس دستهای خودش رو بالا برد و همه ساکت شدند .
- دوستان ... دوستان خواهش میکنم ! اجازه بدید ...
سالی در حالی که خودش رو نوک درخت به سختی نگه میداشت حرف دراکو رو قطع کرد .
- ببین دراک ... ما وزير اسموت شده میخوایم ! حالا مثل بچه آدم خودت بیا کلت رو صفا بدیم ! قول میدم که خیلی درد نکشی ...
دراکو : ببینم این کینگزلی چی شد که اسموت کرد ؟!
سالی : تو یه سفر تجاری رفته بود کینگستان که اسموت شده برگشت .
دراکو امیدهایی به موفقیت پیدا کرده بود .
- قربون آدم چیز فهم ! خوب منم همینو میگم دیگه ... زشت نیست فردا بگن ملت سر وزير رو اسموت کردن ؟!
برادر حمید : یعنی چی؟
دراکو لبخندی از رضایت زد و با اطمینان جواب داد .
- خوب من همین الان یه نامه میفرستم به اون سرزمین که یکی بیاد از همونجا تا کله منو اسموت کنه !
سالی : هوومک ... یعنی حاضری بسموتی ؟
دراکو : چرا که نه ؟!
برادر حمید : خوب از کینگستان تا اینجا یه هفته راهه ، این مدت رو چی کار میکنی ؟! اون نجاست رو که نمیتونی روی سرت داشته باشی ؟
دراکو نگاهی به مردم انداخت که مشتاقانه اونها رو نظاره میکردند .
- خوب هر حکمی که شما بدید من حاضرم انجام بدم !
برادر نگاهی به دفترچه خودش انداخت ...
- خوب طبق حکم 2531 آیین شرعی آسلام تو باید در این مدت روزی سه بار حموم بری و اون نجاست سرت رو بشوری ، هفت بار در روز باید سرت رو بکنی توی فاضلاب اصلی شهر ، روزی چهل بار هم سرت رو بکوبی زمین !
دراکو :
سالی : یعنی نمیخوای این کارو کنی ؟! بچه اون تیغو بده ببینم !
دراکو : نه ... نه ... نه !! حتما این کارا رو میکنم ...
برادر حمید لبخند شومی زد و از بالای درخت پایین اومد .
- خوب دیگه بچه ها ... بهتره بريم خونمون !
دراکو : پس منم برم نامه بفرستم به کینگستان !
مردم در حالی که شعارهای خودشون رو ادامه میدادن از اونجا دور میشدن ... دراکو لحظه ای در هوای آزاد به فکر فرو رفت ! بعد از یک هفته باید چی کار میکرد ... به دفتر خودش برگشت .
بلیز : دراکو یه تلفن داری !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1385/1/13 18:17:55

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 اسفند 1384 17:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ : الو ! سرژ صحبت میکنه ! خواننده نسل جوان !
دراکو : الو ! سلام سرژی جون !
سرژ : سلام جیگر !
دراکو : بدو بیا به دادم برسه ! من خیلی توی وضعیت بدی گیر افتادم ........!
سرژ : ناراحت نباش ! عوضش اینجا انقدر خوش میگذره ! منو گراوپ داریم با هم میگیم و میخندیم !
دراکو : آخه !
_ آخه نداره ! خودت میدونی !
تقققققق
دراکو عصبانی شد و مبایل بلیز رو به طرفی پرت کرد ( نکته : بلیز شیرجه جانانه ای رو برای گرفتن مبایلش زد ) سپس فریاد زد :
_مرتیکه ....بوووووووووووووووووووووووق.... فکر کرده کی هست !
لحظه ای سکوت بر قرار شد و همگی به صداهای اعتراض گوش دادند که به وضوح شنیده میشد :
_ ما وزیر اسموت نشده نمیخوایم ! وزیر باید اسموت شه !
برادر حمید نیز از فرصت استفاده کرده بود و خودش رو به بالاترین شاخه در خت رسونده بود و سعی داشت به زور وارد شه !
دراکو با دیدن این صحنه خشانتش به اوج خود رسید و با عصبانیت پنجره رو باز کرد و با آخرین قدرتش فریاد زد :
_ هوی مرتیکه بووووووووقی چی از جون من میخوای ! ....د....نه ولم کنین ! نه تو رو خدا !
سالی و برادر حمید دست دراکو رو گرفته بودند و او رو داشتند از پنجره بیرون میکشیدند ! ققی و بلیز با دیدن این صحنه با دستپاچگی خودشون رو به سرعت به دراکو رسوندن و دست دیگر دراکو رو گرفتند و شروع به کشیدن دراکو کردند
دراکو در حالی که بین پنجره و درخت در جریان کشمکش در هوا معلق مانده بود دائم دست و پا میزد و در این بین بخاطر نداشتن کمر بند شلوارش نیز از پایش درومد و در بین جمعیت معترض افتاد .
ملت که فکر میکردن خود دراکو از اون بالا افتاده پایین با تیغهای آماده روی هم پریدن تا اسموتش کنند . اما تنها توانستند شلوار نو و زیبای دراکو رو اسموت کنند که حال به شکل عکس چند آدم درومده بود که دست در دست هم ایستاده بودند ( برگفته از کارتون تام و جری )
سرانجام ققی و بلیز توانستند که دراکو رو به داخل بکشونن . دراکو در حالی که صورتش مثل گچ سفید شده بود گفت :
_ اینا دیگه کین ! بلیز تو رو خدا تو یک کاری بکن !
بلیز : چشم ! اینا هنوز خشم منو ندیدن !
بلیز در حالی که لبخند شیطانی میزد آستینهایش رو بالا زد و سپس در بغل پنجره رو باز کرد و با گامهای استوار به درون بالکن رفت !
صدای بلیز از پشت شیشه شنیده شد :
_ چیه شلوغش کردین برین خونه هاتو ندیگه !
دراکو نگاه پیروزمندانه ای به ققی انداخت و گفت :
_ یاد بگیر ! ببین چه معاون خوبیه ! الان حق جمعیت رو میزاره کف دستشون !
ققی : بله امیدوارم !
ناگهان صدای جمعیت اوج گرفت :
_ برو به وزیر بگو بیاد بابا ! بدو برو !
بلیز با وحشت از بالکن به داخل اتاق پرید و در حالی که به شدت نفس نفس میزد در رو پشت سرش بست !
دراکو و ققی نگاهی به سرتا پای بلیز انداختند
کله بلیز به طرز بسیار ناشیانه ای اسموت شده بود و همچنین تمام لباسهایش نیز پاره پوره شده بود .
بلیز که صصورتش مثل دراکو سفید شده بود گفت :
_ قربان عده شون خیلی زیاده کاری از دست من بر نمیاد !
دراکو : ای بی عرضه ! من از همون اولشم میدونستم ( نکته : در این لحظه ققی داره چپ چپ به دراکو نگاه میکنه ) پس من شما دو تا رو برای چی استخدام کردم
هر سه برای مدتی به فکر فرو رفتند . و در این مدت توجهشون به سنگها و وسایلی جلب شد که به سمت پنجره ها پرت میشدند و همچنین سالاز که داشت عکس دراکو رو آتیش میزد و برادر حمید که عکس بی ناموسیه خودش رو بالا گرفته بود
سرانجام ققی که لامپی در بالای سرش روشن شده بود گفت :
_ فهمیدم !
دراکو بلیز با کنجکاوی به ققی نگاه کردند که جونی تازه گرفته بود و داشت پرهاش رو از روی زمین جمع میکرد !
دراکو : چی رو فهمیدی ؟
ققی : باید بری بیرون به مردم وعده های دروغین بدی .......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 اسفند 1384 09:45
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره گراوپی پشت خطه : هوی وزير من با چی بياد اونجا هيچ جارويی نميتونه گراوپ رو بياره اونجا ها ها ها ها گراوپ سنگينه بزنم به تخته !
دراکو : بله خوب در اين که هيچ جارويی نميتونه وزن شما رو تحمل کنه که شکی نيست...ام...يه لحظه گوشی دستت...گريفندور جان شنيدی که چی گفت (احتمالا روی بلند گو بوده) چه کنيم ما؟
گريفندور : ببينم اين چراغ درون ذهن شما تا به حال روشن هم شده اصلا ؟ (نکته ادبی : منظور از چراغ زمانيه که شخصی چيزی رو ميفهمه!)
- آره همين چند ماهه پيش فهميدم تو وزارت پول خوبی ميده!
- آهان از اون لحاظ...خب از رمز تاز استفاده کنيد...ازش بپرس ببين جادوگری ساحره ای چيزی بغلش نيست؟
وزير : هوی گراوپی...جادوگری ساحره ای چيزی بغلت نيست؟
گراوپ : خدا نکنه آقا...گراوپ از حاجی دارکی ياد گرفته هيچ ساحره يا جادوگريو بغل نکنه...
- ای خدا منظورم اينه که کسی کنارت نيست؟
- آها...چرا سرژ اينجاس...
- کی؟ سرژ؟ اونجا چی کار ميکنه؟
- آقا سرژ داشت با گراوپ درد و دل ميکرد...تا حالا به سومين زنش که طلاق داده رسيديم!!!
- حالا فعلا موضوع زنای سرژو بيخيال مردم ميخوان منو اسموت کنن...بزن رو بلند گو...آها خوبه...هوی سرژ زود باش يه رمز تاز برای اين همدل و هميار درست کن بياد وزارت کارش دارم...
و سرژ ميگه : ...

(ادامه دارد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 30 بهمن 1384 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نه تورو خدا گراوپی نه دیگه چه فکر احمقانه ای .از اون دفعه که اون بلا رو سرمون اورد دیگه نمی خوام اسمشو بشنوم.
_ولی قربان اگه مجبور بشیم چی؟
_والا نمی دونم خودمم موندم.حالا شاید بشه یه کاریش......
_خوب باشه پس من همین الان بهش زنگ می زنم!!!
_لامسب بزار جمله ی من تموم شه :tongue(و شکلکی از پشت او در آورد.)
_الو شلام عزیزم.
_الو ققنوس دوباره سیگار کشیدی که!!!
_نه ژون تو آقای وزیر بهم تعارف کرد!!ywhew:
و دراکو با مشت یکی نثارش کرد.
_عجب دروغگوییه،من هم معتاد کردی تقصیرش هم میندازی گردن من،آخه لامروت این رسمشه!!!
و ققنوس دم دهن دراکو را گرفت
_آره عزیزم دیگه وزید هم پاش به کجاها کشیده شده.
_ببینم وزیر که اونجا نیست؟
_نه بابا رفته توالت!!!!
_آهان خوب باشه من همین الان میام .
و گوشی را قطع کرد.
فوش و ناسزا بود که از طرف دراکو به ققنوس می رسید که ناگهان تلفن زنگ زد..........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: یکشنبه 30 بهمن 1384 04:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- اسموت بايد گردد...اسموت بايد گردد...

دراکو داد ميزنه : هوی قوقنوس پاشو اين پنجره رو ببند ببينم چه خاکی تو سرم بريزم...

ققنوس پنجره رو ميبنده و همينطور که داشته به سمت وزير ميرفته يوهو يه لامپ گنده تو سرش روشن ميشه! (نتکه ادبی :‌ منظور نويسنده اينه که ققنوس يه فکری به سرش ميزنه...

ققنوس ميگه :‌ جناب وزير...ما يه فکری داريم...

دراکو :‌خب بوگو...

ققنوس : چيزه راستش ميگم بهتره از يه پير خردمند کمک بگيريم! (نکته حمومی :‌برگرفته از کتاب جغد دانا!)

دراکو يه دستی به چونه بی ريشش (!) ميکشه...

- هومک...فکر بدی نيست اوی بليز اون موبايلو بده من به دامبلدور زنگ بزنم...

دراکو شماره رو ميگيرره :‌ ***۲-۴۴۴ (به علت مسائل بسيار سرری و فرندشیپی از دادن شماره دومبول معذوريم!)

صدای از توی گوشی : با سلام! شما با دفتر مشتريان قبرستان بقيع جادوگران تماس گرفته ايد. برای سفارش قبر (!) شماره ۱ را فشار دهيد قبرهای ما هم اکنون با ۵۰ درصد تخفيف واگذار ميشود! برای کسب اطلاعات بيشتر در مورد چگونگی خاک شدن عزيزانتان شماره ۲ را بفشاريد! ...

دراکو سريع گوشی رو قطع ميکنه : اين ديگه چی بود...اينکه قبرستون بود!

ققنوس : آخ ببخشيد يادم نبود دومبول خيلی وقته رفته پيش خدا! (بر گرفته از فيلمهای آبگوشتيه تلويزيون! برای اطلاعات بيشتر شبکه ی اول سيما را ببينيد!)

دراکو :‌راست ميگی منم يادم نبود...حالا چيکار کنيم...هوم گرفتم...يه نفر بيشتر نمونده...گريفندور!...

چند دقيقه بعد گريفندور در دفتر رو باز ميکنه و هنوز نيمده تو ميگه : خيلی ممنون که برای ارشاد با من تماس گرفتيد...درس امروز مربوط به چگونگی رهای از بيجامه پارتی و وسوسه های دنيويه...بله...

دراکو با خشم ميگه :‌بيشين بينيم پير مرد برو اون بيرونو ببين...من چه خاکی تو سرم بکنم؟

- آهان از اون لحاظ...اينا وزير اسموت ميخوان...گرفتم...بگذاريد کمی بيانديشم...هوم...اگر شما واقعا نخوايد کلتونو اسموت کنيد فقط يکراه برای آروم کردنشون هست...بايد يه نفر کله اسموت رو با عنوان وزير نمايشی انتخاب کنيد که اينا آروم بشن...بعد خودتون وزارت کنيد!

- عجب...ببينم...قبوله! حالا شماها کله اسموت قابل اعتماد ميشناسين؟

بليز بعد از مدت طولانی بالاخره حرف ميزنه : من يه نفر ميشناسم توی وزارت کار ميکنه...کارآگاه خوبيه...کينگزلی شکلبولت!

دراکو يه نگاهی ميکنه ميگه : چقدر باهوشی...آفرين انتخابت حرف نداره فقط اگه يکبار ديگه اينو بگی خودم اسموتت ميکنم...اسموت...آره خودشه (بازم ازون لامپ گنده ها روشن ميشه!) پيدا کردم...گراوپی!

... (ادامه دارد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
Re: وزارتخانه سحر و جادو !
ارسال شده در: شنبه 29 بهمن 1384 19:13
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو در دفتر خودش در کنار بلیز و ققنوس نشسته بود .
دراکو : خوب این پرونده های سال قبل رو بذار اونجا ققی ... نمیدونم این کینگزلی تو این دفتر چی کار کرده !! تنها کار مفیدی که ثبت شده تو این دفترها ، تاسیس 3640 شعبه بی جامه پارتیه !
بلیز : اههه ... چه جالب یه کار دیگه هم کرده ... ببین دراکو !! ازدواج دیمنتورها با جادوگران رو آزاد کرده ... تاريخ 21 جولای 2005 ... روز آخر کارش !!
دراکو نیم نگاهی به بیرون وزارتخونه انداخت که پر از درخت سرسبز و بلند بود !
دراکو : میگم اینجا خیلی با صفا شده ها ... !!
ققنوس : راستی این دیمنتورها هم رسیدن ... الان تو زير زمین وزارتخونه آماده دستور شما هستند که اگر لازم شد از جون شما محافظت ک ... !
هنوز جمله ققنوس تموم نشده بود که ناگهان یکی از درختها از شیشه پنجره وارد اتاق شد !
دراکو : جووووووووووووووون مادرتون !!
درخت دقیقا روی میز معاونین سقوط کرده بود و روی یکی از شاخه های اون یه برگه چسبونده بودند .
" از جامعه جادوگری
به وزير سحر و جادو
بدین وسیله به استحضار میرساند باید هر چه سريعتر کله مبارک را اسموت نموده و در غیر این صورت وزارتخانه را با خاک یکسان خواهیم کرد .
امضا : سالازار اسلیترين ! "

دراکو نگاهی به ققنوس انداخت که هر لحظه یک دونه از پرهاش میریخت .
بلیز : من میگم اسموت کن بره .
دراکو نامه ای که به دست رو مچاله کرد ....
- این سالازار رو من میکشمش !! من عمرا برم اسموت کنم ... کله همشونو اسموت میکنم ...
قبل از اینکه نامه مچاله شده از پنجره به بیرون بره صدای فريادهایی به گوش رسید ...
بی ناموس !!! بی دین !!! تو حیا نداری مگه ؟؟؟! اسموت کردن وزير حکمی شرعیه ...
دراکو :
دراکو به آرومی روی زمین خوابید و به آرومی از لبه پایین پنجره بیرون رو نگاه کرد .
جمعیتی ملیونی بیرون در وزارتخونه تجمع کرده بودند .
بلیز : دراک اسموت کن !
در جلوی جمعیت برادر حمید مشخص بود که با عمامه بزرگش بالای درختی رفته بود و با بلندگو فرياد میزنه :
- منافق ...بی دین ... اون نجاست رو از خودت جدا کن !
بلیز : اون جا رو ببینید ... شاخه بالایی ...
سالازار یک شاخه بالاتر از حمید ایستاده بود و مردم رو رهبری میکرد : وزير اسموتش کن ... وزير بی اسموت نمیخوایم نمیخوایم !
سالازار : ای حروم زاده ... تو دیگه نوه من نیستی ... هر وقت اسموت کردی بیا سر قبر من !!
دراکو نگاهی به جمعیت انداخت که پلاکاردهای خودش بر دست مردم بود که اسموت شدند .
در گوشه دیگه ای مردی پلاکارد وزير رو بالای سر برده بود ولی این عکس فرق داشت ... اسموت نشده بود!
دراکو با خوشحالی فرياد زد : بچه ها اونجا رو ! یکی هست که مخالف اسموت کردن وزيره ... ببینید !!
لحظه ای نگذشته بود بود که صدای شلیک به گوش رسید ! گلوله ای وسط مخ اون عکس خالی شده بود .
دراکو :
ققنوس : وزير دیمنتورها ... چرا یادمون نبود !! اونها رو میفرستیم برم نفلشون کنن . :bigkiss:
دراکو نگاهی به جمعیت انداخت .
- همتون رو نفله میکنم ... علیه وزير شورش میکنید ؟
ققنوس از در خارج شد تا دیمنتورها رو آزاد کنه .
وزير به جلوی پنجره رفت تا این لحظه با شکوه رو مشاهده کنه .
اولین دیمنتور از در وزارتخونه خارج شد .
سالازار فرياد زد : بچه ها بچه ها ... کینگزلی نشانها بیرون ...همتون در بیاريد !!
دیمنتور پسری رو گرفته بود ولی در یک حرکت انتحاری توسط صد نفر محاصره شد .
سالی : بچه ها اسموتشون کنید !
دیمنتور بدبخت روی زمین افتاده بود و ملت مشغول اسموت کردن کله اون بودند .
سالی : بچه ها تیغاتون رو عوض کنید که ایدز نگیرن ... اسموت کردن کله اون جوجه دیمنتوره خیلی حال میده ... ژل هم زده !
ملت ريختن رو سر دیمنتور بیچاره رو اسموتش کردند !
دراکو : اینا کین دیگه ؟!

( ادامه بدید... )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
وزارتخانه سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 29 بهمن 1384 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر وزير اعظم ، عالی جناب :

دراکو مالفوی

این تاپیک برای رول نويسی هست و برای عموم جامعه جادوگری آزاد میباشد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/10/27 21:43:27
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/10/27 22:35:04
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:27:16
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:33:32

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه