شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
(مودی مثلا داره می خنده یه دونه محکم میکوبه پشت دارک لرد! مرلین رفته بیرون که ریشش رو درست کنه،آخه جینی داشت میمود به این طرف!) من: میگما این مرلین که میگه من 16 سالمه،چطور این همه ریش داره!؟ دارک:آره منم داشتم به این موضوع فکر میکردم! سائورون:حالا موضوع بهتر از ریش مرلین نداشتیم مثلا اینکه چه کارهایی میشه با نقاب من کرد؟ من: تو همش از نقابت استفاده ابزاری میکنی! :-D (خون آشام به علت شروع ترم افسردگی گرفته!یه گوشه نشسته نیگا میکنه،من میرم پیشش،چیپس و پنیرها رو هم با خودم میبرم!یه صندلی میکشم میشینم!) من:بابا بی خیال منم از شنبه ساعت 7 صبح رفتم دانشگاه!بعد کلی اومدم کلاش گذاشتم که من نمی تونم بیام بعد بنا به دلایلی که می دونی(برای اطلاعات بیشتر به دفتر مشاوره من مراجعه کنید!) اومدم! غصه نخور،بیا چیپس بخور (خون آشام یه مشت ور میداره همشو میزاره دهنش) من:ااااا بچه ها نیگا کنین ببینین کی اومده؟ (همه بر میگردن!) (ولدمورت داره میاد،همه نفس ها رو حبس میکنن چراغ ها رو خاموش میکنن،سائورون میره اتاق پشتی یه چیزی میاره بعد پهن میکنه رو زمین!) (ولدمورت وارد میشه همه جا تاریکه،بعد یهو مودی چراغ ها رو روشن میکنه) همه:هههههههههههههیییییییی به افتخارش! سائورون:ای ولدمورت که جانم فدای تو قربان مهربانی و لطف و صفای تو (ولدمورت میاد و از روی فرش قرمزی که سائورون (خود شیرین!)واسش پهن کرده میاد تو و میشینه! ولدمورت:همه مهمون من هات چیپس!
خوناشام سرفه ايي مي كنه و مي گه : بچه ها خبر بدي(شايدم خوبي) براتون دارم من از فردا بايد دوباره برگردم دانشگاه و ديگه مثل قبل نمي تونم فعال باشم ولي مودي جان هر وقت خواستي اون چشمتو بدي به من خبرم كن خوناشام خون گلاسشو تا ته سر مي كشه و از روي صندلي بلند مي شه و به همراه يارانش به سمت در ميره قبل از خروج بر مي گرده و مي گه : آهاي تو مدتي كه من نيستم بچه هاي خوبي باشيد ها ؛ فتال انقدر دست تو دماغت نكن ؛ مودي مواظب چشم خوشگلت باش ؛ اسنيپ ؟با حات حرفي ندارم !؛ ليدي عزيز هم كه اينجا نيست كه ازشون خدافظي كنيم ؛ سارون بچه خوبي باش انقدر راه مي ري همه را طلسم نكن كشتن حساب كتاب داره ؛ دارك لرد ... مشكوك مي زني بايد ببينم از جاسوسام خبر راجع به تون چي ميرسه ........... فعلا خدافظ
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ... كه آغازي شد براي ي?
یکی از بروبچ وارد می شود: سلام ملت جادویی عزیز کسی این دارک ما رو ندیده؟ مودی: نه چند روزیه ازش خبری نیست نمی دونم چی شد بعد از اون جریان چیپس( مودی چیپس خودش رو قایم می کنه!) ناپدید شد. ... هموبلا کمک هممم - این صدا از کجا بود؟ - از طرف اون میزی بود که دارک نشسته بود. - ا بچه ها اینجا یه دریچس تام: آره اون رو گذاشتم هر کی پول نداد می کشم می یوفته توی یه اتاق جادویی که نمی شه از توش بیرون اومد! مرلین: ا ا چرا پس این بنده خدا رو انداختی اون تو تام: آخه با اون جریان چیپس و پنیر بد نامم کرد الان هم مجبور شدم چیپس بیارم مرلین: کو منکه نمی بینم مودی: سسسسیسسسس (یواشکی) بعدا بهت میدم چیپس نامرئیه برای اینکه ضایع بازی نشه نامریش کردم... اسنیپ: حالا این بنده خدا رو در بیارین بابا تام: باشه( یه دستگیره رو میکشه) من پرت می شم بیرون می یوفتم رو غذای مودی من: آخیش بابا من اینقدر داد وهوار کردم نامردا اونقدر مشغول فاج و فیل بودین اصلا نفهمیدین... هووووو اه اه این چی بود من افتادم روش ؟ تام نابودت می کنم!!! با یه طلسم کهن چطوری؟ آریپرسموس.... (هواسم پرت میشه! هاههاهاهاههااا :-D :-D ) مودی ریش مرلین رو ببین عینه مشعل شده اژدهای هاگرید آتیش زده اصلا حواسش نیست ) مودی: آره ریشش جادوییه نمی سوزه فقط روشن مونده! من: خوب بگذریم شنیدم درباره چیپس و پنیر صحبت می کردین کسی منو مهمون می کنه؟
بیایین بیایین بچه ها آره همینجا رو می گفتم... به هاگرید خودمون چطوری چرا قرمز شدی؟ مودی: آخه صحبت خانم ماکسیم شد. من: ای بابا بی خیال خودمون میریم برات خاستگاری مرلین: این همه آدم رو از کجا آوردی؟! من: گفتم تو مجانی پای جیگر اژدها مهمونشون می کنی! همه ریختن اینجا! یکی از اونایی که اومده: اینجا چیپس و پنیر هم داره؟ همه با هم: چی این دیگه کیه؟! من: نمی دونم والا فکر کنم اشتباه اومده بچه ها نابودش کنید! همه!: آواداکداورا! گینگزلی: یعنی چه جلوی ما طلسم نابخشودنی؟ واقعا که هر چند این دفعه چون مسئله جدی بود نادیده می گیرم! من: راستی اومدن رون رو دیدم افتاده بود دنبال هرمیون قیافش دبدنی بود فکر کنم هرمیون رفته بود ببینه نامه ای براش از ویکتور اومده یا نه بیچاره رون باید یه فکری براش بکنیم ووووآوهههههههههههههولبا !!!!(از تو پالتوی هاگرید) مودی: هاگرید همراه خودت چی داری؟!
سلام علیک! بابا پا نشین قربون آقا بشین جا هست اون ته آره اه لوپین این چیه می خوری بابا حالم بد شد! تام چرا اسم اینجا سورخه؟ می ذاشتی سوراخ دیگه بابا! تام: آ....آ....خه .... چو..ن..ن ... ق... ق...ق...ب بابا سال تموم شد بگذر ولش کن! راستی اومدن مالفوی رو دیدم داشت می رفت کوچه ناکترن خیلی مشکوک می زد یه چیزی هم زیر رداش بود نفهمیدم راستی جریان ریتا به کجا کشید کسی خبری چیزی داره؟ تام: ب...ب...ی...ا این چی هست بابا من چیزی سفارش نداده بودم! یکی اون ته: پای جیگر اژدها! بابا مگه اینجا غذای گرم هم داره؟ بابا آفرین تام من رفتم بقیه بروبچ رو هم بیارم!
برای آگاهی از روند فعلی تاپیک به این پست مراجعه کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زنوفيليوس لاوگود در 1390/3/27 10:24:01 ویرایش شده توسط مروپ گانت در 1403/5/15 23:27:26 ویرایش شده توسط مروپ گانت در 1403/5/15 23:51:41 ویرایش شده توسط آکی سوگیاما در 1405/2/20 21:08:05
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!