جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

315 کاربر(ها) آنلاین هستند (191 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
314 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

Interodiction | بلای خانمان سوز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: INTRODICTION، بلایی خانمان سوز
ارسال شده در: جمعه 25 فروردین 1385 10:15
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربین یه پسر بچه رو نشون میده که گوشه ی یه اتاق سفید نشسته و سرشو بین زانوهاش برده و گریه میکنه.

گ:همونطور که مشاهده میکنین امروزه معذل(ول کنین دیگه)اعتیاد به اینترنت گریبانگیر خانواده ها شده است.اینطور که به نظر میرسد برطبق تحقیقات پزشکی اعتیاد به اینترنت برابر با اعتیاد به هشیش و تریاک میباشد.

تصویر یه پسر رو نشون میده که روی یه مبل نشسته و صورتشو مات کردن.زیرش مینویسه"توماس 14 ساله"(با تقلید از برنامه ارزشی قرص اکس کانال دو)

گ:از کی معتاد اینترنت شدی؟
ت:یه روز داشتم توی گوگل سرچ میکردم زدم جادوگران دیدم یه سایت آورد.رفتم توش و از موقع معتاد شدم.
گ:یه خاطره تعریف کن
ت:این خاطره هر روز برام تکرار میشد.

===============فلش بک=====================
سبح ساعت 7 صبح یه روز تابستونی از خواب بیدار شد.توی همون تخت خواب کامپیوترو گذاشتم رو پام رفتم تو نت....

ساعت 7 شب:
-پا نمیشی؟الان که برقو قطع کردم میفهمی
-صبر الان پا میشم.بذار همین یه پست رو هم بخونم.بذار بذار تو روخدا....ایول

ساعت 9 شب:
- پاشو دیگه....الان میرم کنتورو میزنم
- صبر کن...بزار یه پست مونده بزنم دارم مینویسمش

شاعت 11 شب

یه پس گردنی محکم کلم میخوره تو کیبورد...سه دقیقه بعد یه صدای تق...میادو و کل خونه در تاریکی مطلق فرو میره
من: باتری برای لپ تاپ چه چیز خوبیه
-

ساعت 12:45

صدای بوق بوق باتری رو به اتمام میاد.میزنم تو سر باتری.ای بابل هنوز یه پست نزدم.

یه ربغ مونده کامپیتور حاموش شه.سرعت تایپم میره بالا.پستو زدم.آخ جون...!!ماوس رو بردم که کلید ارسال رو بزنم یهو صدای چندتا قدم و بعد تاریکی مطلق صفحه.باناباوری به مانیتور نگاه میکنم.حیف پست 11 وجبیم.یه داد میزنم و دور خونه میدوئم و صدای یه پوخ دییش هووووشت...!!

و من اینجام....آسایشگاه روانی امین آباد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
Re: INTRODICTION، بلایی خانمان سوز
ارسال شده در: جمعه 25 فروردین 1385 08:06
نمایش جزئیات
آفلاین
اي بابا من چي بگم خب.....
والا من در يك روز بيخود و با خود....همين طوري بيكار شدم....و يك سرچ توي گوگل كردم ....البته سرچم در مورد هري پاتر بود!!!بعدش كه اسم جادوگران رو ديدم....نفهميدم چي شد خداييش .... از اون موقع تا الان من فقط دارم داد بيداد تحمل ميكنم...
اون ميگه:چرا تلفن اشغاله؟؟؟
يكي ديگه ميگه:
آخه برادر من نميفهمم كه چرا اصلا ميري توي نت!!!
والا راستشو بخواين من براي هيچ كدوم از اينا جواب ندارم
به جز اينكه بگم من بيش از حد معتاد شدم كه بايد كم كم خودمو ترك بدم كه فكر كنم از همين هفته ي پيش آغاز شده!!!
نميدونم والا من توي همين عيدي كه گذشت مثل همين پسره داشتم كيس خودمو بلند ميكردم با خودم اصلا هيچ جا نرفتم!!!
بالاخره با چند تا مشت و لگد از جام تكون خوردم و به يك مسافرت طولاني 1 روزه رفتيم!!!
من انقدر معتاد شدم كه ساعت 5 صبح از خوابم ميزنم و ميام توي نت!!!
ملت:
منم:
خب راستشو بواين من شايد از اين پسره هم بدتر باشم ....
همين روزهاست كه پام به دادگاه باز بشه!!!
بعدش اين طوري بشم
ملت دادگاه هم
خب يگه زيادي حرف زدم فعه بعدي هم وجود داره بازم براتون از اعتيادم ميگم
بچه برو بخواب.....
نه خوابم نمياد....
خوابت نمياد پس بگير....
آخ....شپلخ...شيپوخ...(اين جديد بود )

در آخر:
( )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: INTRODICTION، بلایی خانمان سوز
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1385 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
-سلام.خوبی؟
-سلام.مرسی.تو خوبی؟
-مرسی قربانت.
-چه خبر؟
نیم ساعت بعد
-شرمنده دی سی شدم.
-مشکلی نیست!!

"اهای!!تو!!پاشو درس جواب بده ببینم!!...بله با تو هم!!.چی کار داری می کنی؟"
"من؟هیچی!!داشتم چ..یعنی هیچی!!"

-سلام.خوبی؟
-علیک.ای بد نیستم.
-چرا؟
-خانوم برام منفی گذاشت!
-چرا؟
-واسه ی اِرا!..نخونده بودم دیگه!...حالا ولش..هستی؟
Buzz!!
Buzz!
-شرمنده دی سی شدم!
-باشه!!ما عادت کردیم!! می گم تازگی ها دقت کردی میز خانوم صدا می ده؟

«بله گزارشی که مشاهده فرمودید را یکی از معلمان زحمت کش کشورمان برای ما ارسال نموده بودند!در این گزارش شخص اول مشهور است به شومینه و شخص دوم همانطور که مشخص می باشد پری دی سی نام دارد.این دو نفر ان قدر اعتیاد پیدا کرده اند که حتی سر کلاس هم به این کا خود ادامه می دهند.چرا؟چرا باید این گونه جوانان مومن و انقلابی ما،اینده سازان این مرز و بوم،ساحره های ارزشی و فرهنگی ما این گونه باشند؟چرا؟ ...واقعا چرا؟..به گزارش بعدی دقت فرمایید!!»
1-منم می خوام!
2-چی می خوای؟
2-همون ای دیه!!همون ای دیه که دادی بهش!
1-
3-تو چرا این قدر منحرفی؟
1-ای بابا!!ای دی بود دیگه!!
2-
3-
1-نبود؟
2-نخیر!
1-پس چی بود؟
3-ای بابا!!نگاه کن!!...این ای دی نیست!!..این یه جمله به زبان الفیه!
1- مگه تو چیزی هم از الف ها می دونی؟الف همونه که توی ارباب حلقه ها بود؟
2-بله!!اینو هم...اینو هم....
3-
1-یکی از ادد لیستات داده؟
2-

«واقعا تاسف داره!!...افسوس!!...فعلا!!تا برنامه ی بعد!!»

----------------------------------------------------------------------
این ها کاملا واقعیه!!خاطراتی است گران بها و ارزشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: INTRODICTION، بلایی خانمان سوز
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1385 15:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ارشام سر را روی میز گذاشته و داره به مقاله هایی که قراره توی جادوگران بنویسه و کنفرانسی که قراره دوتایی ها درش شرکت کنند فکر میکنه.
شدت تابش برابرست با نسبت پرتو های جذب شده توسط یک سطح به کل پرتو های فرودی که بر سطح تابیده میشه.این نسبت همیشه کوچکتر از صفر و......تق......کلاس در سکوت مطلق فرو میره.
استاد:ارشام کجایی .چرا حواست نیست.
ارشام:اقا سرمون درد میکنه.
معلم:بله . تو این ایام بچه ها تا صبح درس میخونند پاشو برو یه اب به دست و صورتت بزن بیا.
ارشام که تمام بدنش درد میکنه, به سمت درب کلاس میره. سعی میکنه به نگاه رفقا که هریک زیر لب یه تیکه میندازند, توجه نکنه.
یکی:اره .جون خودش درس میخونه.
اون یکی:تا صبح پای کامپیوتره.
یکی از یکی ها:ارشام بالاخره باهاش چت کردی؟
یکی دیگه:نه بابا کی میاد با این چت کنه.این جادوگره.
ارشام یه ادا برای همشون در میاره و از کلاس میره بیرون و به سمت دستشویی که در طبقه ی چهارم مدرسه هست حرکت میکنه.به جلوی ایینه میره و یه نگاهی به خودش میندازه.چشم ها قرمز.صورت زرد و موهای بهم ریخته که نیاز به یه اسموت حسابی داره.
ارشام:((یادش بخیر چه حالی داد سه ماه پیش که موهام رو زدم.))
ابی به دست و صورتش میزنه و به کلاس بر میگرده تا نیم ساعت اخر زنگ را هم به خوابی شیرین مشغول باشه.
زززززززززززززییییییییییییییینننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگ.
همه ی بچه ها به سمت خیابون حرکت میکنند.
یکی:ارشام امشب قراره با بروبچس بریم بیرون.میای یا نه؟
کجا میرید؟
یکی:سایت....میتینگ گذاشته.بیا بریم حال میده.
ارشام:نه اگر وقت داشتم میرفتم چند تا مقاله تو اینترنت مینوشتم.
و با همه خداحافظی میکنه.
به منزل میرسه.
سلام.من اومدم.
دادش :خوش اومدی.صل علی محمد ارشی بنگی خوش امد.
ارشام:ببر صدات رو.
مامان:سلام.امروز اقای اس..زنگ زد گفت که هرچی میگم موهای سرش رو کوتاه نمیکنه.
ارشام:اگر وقت داشتم مو کوتاه کنم میرفتم تو اینترنت.
و با گفتن این حرف میپره روی صندلی کامپیوتر و میره تو فضا.
داداش:بدبخت رو نگاه کن داره تنش میلرزه.
ارشام:برو بابا فکر کردی یادم نیست اون سری دو روز کانکت بودی.
داداش :ببند.....وگرنه میگم شبا کارت اینترنت میکشی.
ارشام:برو بگو همه میدونند.من معتاد نیشتم مریژم.
دایل رو میزنه که بیاد توی اینترنت ولی به جای صدای همیشگی صدای یه مرده با خش خش و به ارامی میاد.انگاراز تو لوله اگزوز کامیون داره صحبت میکنه.
مرد:این خط تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد.
ارشام عصبانی میشه و میره سمت داداشش.
ارشام:بگو .بگو مواد من رو کجا مخفی کردی.
داداش :نذاشتی بگم که.دیروز تلفن قطع شد تا تو به درست برسی.
با شنیدن این حرف کمرش خرد میشه و ایستاده به دیوار تکیه میده و در حالیکه کم کم به پایین سر میخوره سعی میکنه تا چشمانش رو باز نگه داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/1/24 15:37:28
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Interodiction | بلای خانمان سوز
ارسال شده در: پنجشنبه 24 فروردین 1385 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اخبار ساعت 9، گزارش ویژه خبری
مجری: هم اکنون به این گزارش خبری در مورد موج جدید اعتیاد توجه کنید:

دوربین ساختمان تیره و تاریکی را نشان می دهد. در راهروها جوانها و نوجوانهای دختر و پسری نشسته اند و چهره آنها شطرنجی است. در یک اتاق نسبتا بزرگ تعداد زیادی کیس، مانیتور مودم و کارتهای اینترنتی رنگ و وارنگ روی هم تلنبار شده است. روی در اتاق نوشته ای بد خط چسبانده شده: آلات جرم ضبط شده.
ناگهان صدای فریادی همه فضا را پر میکند. دوربین سریع می چرخد، نوجوانی 15 یا 16 ساله تقلا کنان فریاد میزند: به خدا من معتاد نیستم، من فقط روزی دو ساعت استفاده میکردم. من رو نبرید ... نه، تو رو به هر کی دوست داری من رو نبر. کـــــــمـــــک!!!

دوربین بر روی صورت یک مجری لاغر و بیرخت متوقف میشود: بله بینندگان عزیز، همین طور که میبینید اینجا شعبه 13 دادگستری تهران است: شعبه ویژه معتادین به ایترنت. این نوع اعتیاد که با نام علمی اینترودیکشن (INTERODICTION) شناخته میشود، بیشتر در میان نوجوانان و جوانان زیر 25 سال گسترش یافته است. کارشناسان هنوز برای برخورد با این معضل خانمانسوز اجتماعی به وحدت نظر نرسیده اند.

دوربین تصویر یک پدر را نشان میدهد که سعی میکند فرزندش را کشان کشان به یک کلینیک ترک اعتیاد ببرد و پسر هم تمام تلاشش را برای ماندن در کنار کیس کامپیوتر میکند و حاضر نیست از آن جدا شود.

تصویر تغییر اندازه داده شده



صدای گزارشگر بر روی تصویر:
آیا اعتیاد به اینترنت جرم است يا بيماري؟ ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي اعلام كرد طبق قانون از اين به بعد اعتياد به اينترنت جرم محسوب مي‌شود. اين در حالي است كه سازمان بهزيستي، معتادان به اينترنت را بيمار خوانده بود. هنوز بين تعريف بيمار و مجرم معتادان اينترنتي مثل مواد مخدر هيچ توافقي وجود ندارد.



دوربین یک در راهرو یک بیمارستان روی در اتاقی متوقف میشود. بر روی در تابلو زیبایی نوشته شده: متخصص اینترودیکشن. یک دکتر اتو کشیده با کله کچل نشسته پشت یه میز و رو به خبرنگار میگه: مساله مبارزه با اين پديده هم مثل مبارزه با مواد مخدر خواهد شد. كلي هزينه مي‌كنند، كلي كشته مي‌دهند، كلي دستگير، زنداني و اعدام مي‌شوند. بعد از چند سال هم مي‌گويند مبارزه كرديم و اين‌قدر هم كشته داديم و بعد آمار جمعيت چند ميليون نفر معتاد را اعلام مي‌كنند. خب از همین اول اینترودیکشن را باید یک بیماری بدانیم.

دوربین یک بنز سفید را نشان میدهد.
[صدای کارگردان: چی داری میگیری؟ فیلم صورت سردار رو بگیر.
فیلمبردار: بابا قیافه سه در چار این که فیلم گرفتن نداره. بزار یه بارم که شده دل سیر یه بنز ببینیم.
کارگردان: بدم نمیگیا.]
خبرنگار ادامه میدهد: از سوی دیگر فرمانده ستاد مبارزه با اعتياد اينترنتي، سردار آنتی پي‌سي‌نژاد، اعلام كرد با فروشندگان كارت‌هاي مخدر اينترنت به شدت برخورد خواهد شد. . وي افزود: ما علاوه بر دستگيري چندين نفر از معتادان در چت‌پارتي‌ها از آنها مقادير زيادي اكانت اينترنت گرفتيم كه همگي اعتراف كردند از عوامل استكبار جهاني نظير مايكروسافت گرفته‌اند. وي گفت ما از اينترپل خواسته‌ايم كه سرورها و آزمايشگاه‌هاي توليد مخدرات اينترنتي مثل مايكروسافت و آي‌بي‌ام را ببندند.
[کارگردان: بیا تا بریم. خوردی بنز رو.]

دوربین داخل یک آزمایشگاه را نشان میدهد. راهروها شوغ است. از لحاظ نظافت هم دستکمی از ساختمان دادگستری ندارد. خبرنگار دارد در راهرو بدنبال جایی میگردد. جلو یک در لحظه ای مکث میکند و وارد میشود:

- آقاي دكتر من كه سالمم چرا آزمايش منو نوشتين مثبت؟
- واسه اين كه معتادي.
- معتادم؟ كجا معتادم مرد حسابي؟ ببندين در اين آزمايشگا‌تونو.
- معتاد نيستي؟ بدبخت تو خونت به جاي گلبول‌هاي قرمز و سفيد هي «صفر و يك» ورجه وورجه مي‌كنه. چشام دراومد پشت ميكروسكپ. مردك بدبخت معتاد اينترنتي!


خبرنگار سعی میکند خودش را نگران نشان دهد: بله بینندگان گرامی این فقط گوشه ای بود از این بلای خانمان سوز. مواظب گلهای نوشکفته باغ زندگیتان باشید.
*************************************************
خارج رول:
اینم یه تاپیک طنزه که توش هر کسی از اعتیاد خودش به اینرنت می نویسه. ایده این رو از یه مطلب گرفتم که پرفسور کوییرل برام فرستاده بود. چیزایی که می نویسید می تونه خاطره واقعی باشه یا یه داستان از خودتون بسازید. می تونید از گیرهایی که پدر و مادر بهتون میدن یا طعنه هایی که دوستاتون به خاطر اعتیادتون به اینترنت بهتون میزنن بنویسید.
این تاپیک هم دنباله دار نیست. هر پست برای خودش یه داستان مجزاست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/1/24 13:47:45
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/1/25 11:56:04
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/1/30 20:23:11
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1394/11/14 7:45:47
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1394/11/14 7:47:39
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1394/11/14 17:19:47
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.