دوفشس بوکسش تیشششش بفففف!
- بزنین و بشکنین رفقا! هر کاری دوست دارین بکنین. این آزادی ـه!
ستاد انتخاباتی وزارت سحر و جادو در حال ترکیدن بود. دُن فلچر و دار و دسته ـش ریخته بودن اونجا و در حال زدن انواع و اقسام خسارات مالی و جانی به ستاد بودن.
چند تا از اشرار شیشه ها و در ها رو می شکستن، عده ای از لات ها متصدی های ثبت نام رو توی حلق همدیگه می کردن و اراذل هم مشغول کتک زدن نامزد ها و کسانی که میخواستند ثبت نام کنند، بودن.
ماندانگاس فلچر هم با کلاه لبه دار، عینک آفتابی، پالتوی بلند و لبخندی بر لب روی یک صندلی از این خفن دسته دار ها نشسته بود.
ویکتور کرام که به شدت در حال کتک خوردن بود فریاد زد:
- من ورزشـ... بوم... ـرم. شما حق ندا... دوفشس... منو بزنید. من دولت... دوپس گرومپ بامب!
با اون صدای بامب آخری ویکتور ترجیح داد چیزی تعیین نکنه و سرش به کار خودش باشه. اما یکی دیگه از نامزد ها خیلی بی قراری می کرد:
- من میخوام وزیر شم. ولدک گفت برو وزیر شو.

همونطور که پیشبینی می شد با وجود ممنوع الورود بودن به همه ی حوزه های انتخاباتی، چارلی ویزلی بالاخره خودش رو به ستاد رسونده بود و در فکر ثبت نام کردن بود.
- بسه دیگه! جمع کنین بریم.
ماندانگاس در حالی که از روی صندلی خفن ـش بلند شده بود این رو گفت و به دو تا از کور ممد ها اشاره کرد. کور ممدان مورد نظر بدو بدو صندلی خفن رو برداشتن و پشت سر دُن فلچر از ستاد خارج شدن.
بعد از خارج شدن همه، ماندانگاس اطلاعیه ای به در ستاد زد و شروع به حرف زدن کرد:
- دوستان من! دوره ی خفقان و زندان و دستگیری به پایان رسیده. دیگه نوبتی هم باشه نوبت ماست. برید و هر خونه ای رو میخواید غارت کنید، هر کسی رو میخواید کتک بزنید، هر کاری عشق ـتون می کشه بکنید. دیگه کسی نمی تونه جلوی ما رو بگیره!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




منم مثل ارنی ماموریتا رو اعلام میکنم.
بیدار شو تا لنگ ظهر خوابیدی.







ولی باشه، سعی میکنم درست بخونم. :pretty:



=
)