در باز ميشه و يه نفر مياد تو..
آوريل:عجيبه همه كه اينجان.يعني كي مي تونه باشه اين موقع شب!
شخص تازه وارد:صبر كنيد من بايد بدونم شما چي كار مي كنيد.ناسلامتي من جاي مادرتونم.
فلور:واي رونا ريونكلا ( فلور با چكش مي زنه تو سر خودش!)
لونا:رونا ريونكلا سازنده تالار ريونكلا..
رونا:آره خودمم.
آوريل:خب اگه خيلي دوست داري بدوني ما چيكار مي كنيم بيا اينجا.
چند دقيقه بعد:
رونا:اوكي من مي تونم براتون غذا درست كنم اگه دوست داريد!
فلور:ببين رونا جان هدف ما يه چيز ديگه اس..
رونا:من متوجه نشدم مي توني تكرار كني.
چند دقيقه بعد
رونا:خب متوجه شدم همه با هم پيش به سوي شبي از شب هاي ريونكلا...
------------------------------------------------
سلام دوستان من تازه واردم اما قبلا توسط برادرم كه از اعضاي فعال سايتتون هستش با سايت آشنا شدم!(نمي گم اسمش چيه؟!!)
ممنون ميشم اگه نظرتون رو راجع به نوشته ام بدونم..
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[continious]] خوابگاه دختران ریونکلاو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

دوربین از پنجره برج شمالی رد میشود، از راهروها و طبقات میگذرد....(نکته : هنگام عبور از راهرو یه طبقه مجهول صدای سرژ سابق ولدی حاضر به گوش میرسد) از یک سوراخ بیناموسی گذشنه (گیلدی میگوید آخ) و از در تالار عبور میکند، با زحمت زیاد وارد خوابگاه دخترا شده و نشان میدهد که فلور با چکش بر مغز تمام دخترها میکوبد.
چو : نزن دختره دیوونه نزن، من وزیرم میدم بلاکت کنن.....
فلور : خالی نبند...تو دیگه وزیر نیستی....(و یه دونه دیگه میزنه تو سر چو)
دختره بعدی : من بعد از قرنی اندر قرنی اومدم یه سر اینجا.....اگه بزنی دیگه نمیام.
فلور : تو لونایی؟ پس یه دونه محکمتر میزنم...(یه دونه محکم تر میزنه)
لونا : اه؟ چرا میزنی؟
فلور : برای اینکه دیگه نمیایا تالار و فعالیتت کم شده و به دلیل ارتباط بیناموسی با سام وایز سابق و سدریک دیگوری بالغ که شکره خدا از تالار رفت و اینجا از وجود شخص بیناموسی مانند او پاک شد.
پنی از زیر تخت : هههههههههههه
من این زیرم نمیتونی منو بزنی.
فلور : چه فکر خامی، چه توهم بیهوده ای چون......همریوس آندر بدیوس (Hammerius under bedius)
و چماقی محکم بر پلاج پنی کوبیده میشود.
آوریل در کمال خونسردی : بیای جلو میدم بلاک شی.....
فلور : مگه دست توه؟
آوریل : من ناظرم میرم به مدیرا میگم فلور دلاکور به جرم اغتشاش(اختشاش؟) در نظم عمومی و تالار و انجام حرکات بیناموسی با یک عدد چکش باید مجازات شود.
فلور : تو این کارو نمیکنی ....وگرنه....اگه این کارو بکنی....
آوریل : وگرنه چی؟
فلور : یه دونه دیگه میزنم تو سره چو.(و یه دونه میزنه تو سر چو)
چو : بابا چرا منو میزنی؟ برو یه خورده راجر خودت رو بزن که قالت گذاشت رفت....
فلور : راست میگی.....من باید برم حال این راجر جدیدرو بگیرم.
آوریل : اگه این کارو بکنی در جا بلاک میشی.(روش آستکباری رو
حال کنین، فازمتریه برای خودش
)
فلور میشینه یه گوشه و کلش رو میگیره تو دستاش دقیقا مثه عاشقهای ننه مرده ای که عشقشون قالشون گذاشنه
فلور : پس چیکار کنیم؟ حوصله ام سر رفت.....
پنی : بریم سر کلاس دیگه....
فلور : کلاسا از پس فردا شروع میشه تا اون موقع چی کار کنیم؟
آوریل : بریم پسرا رو اذیت کنیم.
چو : برو بابا...تو هم هرچی میشه میگی بریم پسرا رو اذیت کنیم.
آوریل : یه فکره توپ دارم....
همه : چه فکری؟؟؟
آوریل همه رو دور خودش جمع میکنه....دوربین از بالا (ناحیه سقف) به پایین نگاه میکنه و در نگاه اول همه دایره ای رو میبینن که محیطش با نقاطه سیاه (آوریل)، صورتی (فلور)، آبی(چو)، طلایی (لونا)و سفید (پنی) مشخص شده.(تکنه : اینا رنگ لباس ها میباشند)
همه : آفرین فکر عالییه.
آوریل : پس بریم دنبال کارا........ من و فلور میریم دنبال پسرا و بقیه دوستان، پنی و لونا میرن دنبال تدارکات.....اون جن بیخاصیت کریچر رو هم ببرین برای پذیرایی.
چو : پس من چی؟
آوریل : نقش تو از همه مهمتره...باید بری دنبال مجوز تا یه وقتی این مدیرا بهمون گیزر ندن.
چو : اوکی...راجر دت (Roger that = دریافت شد)
فلور با چکش میزنه تو سر چو : با راجر من چیکار داری ها؟
آوریل : بابا ول کنین......بریم دنبال کارا....
______________________________________________
ادامه پست میره به شبی از شبهای ریون کلاو
چو : نزن دختره دیوونه نزن، من وزیرم میدم بلاکت کنن.....
فلور : خالی نبند...تو دیگه وزیر نیستی....(و یه دونه دیگه میزنه تو سر چو)
دختره بعدی : من بعد از قرنی اندر قرنی اومدم یه سر اینجا.....اگه بزنی دیگه نمیام.
فلور : تو لونایی؟ پس یه دونه محکمتر میزنم...(یه دونه محکم تر میزنه)
لونا : اه؟ چرا میزنی؟
فلور : برای اینکه دیگه نمیایا تالار و فعالیتت کم شده و به دلیل ارتباط بیناموسی با سام وایز سابق و سدریک دیگوری بالغ که شکره خدا از تالار رفت و اینجا از وجود شخص بیناموسی مانند او پاک شد.
پنی از زیر تخت : هههههههههههه
من این زیرم نمیتونی منو بزنی.فلور : چه فکر خامی، چه توهم بیهوده ای چون......همریوس آندر بدیوس (Hammerius under bedius)
و چماقی محکم بر پلاج پنی کوبیده میشود.
آوریل در کمال خونسردی : بیای جلو میدم بلاک شی.....
فلور : مگه دست توه؟
آوریل : من ناظرم میرم به مدیرا میگم فلور دلاکور به جرم اغتشاش(اختشاش؟) در نظم عمومی و تالار و انجام حرکات بیناموسی با یک عدد چکش باید مجازات شود.
فلور : تو این کارو نمیکنی ....وگرنه....اگه این کارو بکنی....
آوریل : وگرنه چی؟
فلور : یه دونه دیگه میزنم تو سره چو.(و یه دونه میزنه تو سر چو)
چو : بابا چرا منو میزنی؟ برو یه خورده راجر خودت رو بزن که قالت گذاشت رفت....
فلور : راست میگی.....من باید برم حال این راجر جدیدرو بگیرم.
آوریل : اگه این کارو بکنی در جا بلاک میشی.(روش آستکباری رو
حال کنین، فازمتریه برای خودش
)فلور میشینه یه گوشه و کلش رو میگیره تو دستاش دقیقا مثه عاشقهای ننه مرده ای که عشقشون قالشون گذاشنه
فلور : پس چیکار کنیم؟ حوصله ام سر رفت.....
پنی : بریم سر کلاس دیگه....
فلور : کلاسا از پس فردا شروع میشه تا اون موقع چی کار کنیم؟
آوریل : بریم پسرا رو اذیت کنیم.
چو : برو بابا...تو هم هرچی میشه میگی بریم پسرا رو اذیت کنیم.
آوریل : یه فکره توپ دارم....
همه : چه فکری؟؟؟
آوریل همه رو دور خودش جمع میکنه....دوربین از بالا (ناحیه سقف) به پایین نگاه میکنه و در نگاه اول همه دایره ای رو میبینن که محیطش با نقاطه سیاه (آوریل)، صورتی (فلور)، آبی(چو)، طلایی (لونا)و سفید (پنی) مشخص شده.(تکنه : اینا رنگ لباس ها میباشند)
همه : آفرین فکر عالییه.
آوریل : پس بریم دنبال کارا........ من و فلور میریم دنبال پسرا و بقیه دوستان، پنی و لونا میرن دنبال تدارکات.....اون جن بیخاصیت کریچر رو هم ببرین برای پذیرایی.
چو : پس من چی؟
آوریل : نقش تو از همه مهمتره...باید بری دنبال مجوز تا یه وقتی این مدیرا بهمون گیزر ندن.
چو : اوکی...راجر دت (Roger that = دریافت شد)
فلور با چکش میزنه تو سر چو : با راجر من چیکار داری ها؟
آوریل : بابا ول کنین......بریم دنبال کارا....
______________________________________________
ادامه پست میره به شبی از شبهای ریون کلاو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

بعد از گذران تعطیلات باز همه ی دخترا تو خوابگاه نشستن و دارن لباسشونو برای کلاسهای فردا آماده می کنن!
فلور روی تختش نشسته و داره رداهاشو با جادو صاف می کنه
اون ور اتاق لونا در حال خوندن روزنامه است و لباساش توی هوا شناور هستن
آوریل داره لباساشو تا می کنه
پنه در حال جدا کردن رداهاش از بقیه ی وسایلشه
فلور همونطور که که داشت با جادو لباسشو صاف می کرد لباسو می زنه کنار و بلند می گه: اینجا زیادی خاک نگرفته؟
همه به دور و برشون نگاه می کنن!
آوریل: نه فکر نمی کنم زمین و وسایل ها دارن برق می زنن
ناگهان چو وارد می شه و داد می زنه: بجنبید زود... زود.... سریع به نظر من اینجا خیلی هم خاک گرفته
پنه: تو از کجا شنیدی؟
چو با حالت متفکرانه ای می گه: با گوشهای گسترش پدیر
این یک شاهکار در گوش ایستادنه!
لونا که داره روزنامه رو ورق می زنه نگاهی به پنجره می کنه و می گه: از این نظر اینجا خاک گرفته یعنی اینکه اینجا خاک گرفته یعنی اینکه اینجا راکده یعنی اینکه فقط بلدین ت...ت... همون جعبه ی متحرک مضخرف رو نگاه کنین! یعنی اینکه خیلی بی حالید یعنی اینکه یکم تکون بخورید یعنی اینکه یکم رول بازی کنین ...
فلور : بسه بسه گرفتیم من منظورم این نبود که! ببنید اینجارو به اندازه ی یک مستطیل کوچیک یک در دوسانتی اینجا خاک ایستاده زیر این قاب عکس جادویی رو می گم!
همه:
فلور: چرا اینجوری نگاه می کنید! دلتون چکش می خواد!
آخه نزاشتید حرفمو بزنم!
چو: عجب دقتی
و همه می زنن زیر خنده جز لونا که در حال خوندن روزنامه است
هوم گفتم یکم...ها دیگه خودتون بگیرید واگرنه چکش نثارتان می شه!
فلور روی تختش نشسته و داره رداهاشو با جادو صاف می کنه
اون ور اتاق لونا در حال خوندن روزنامه است و لباساش توی هوا شناور هستن
آوریل داره لباساشو تا می کنه
پنه در حال جدا کردن رداهاش از بقیه ی وسایلشه
فلور همونطور که که داشت با جادو لباسشو صاف می کرد لباسو می زنه کنار و بلند می گه: اینجا زیادی خاک نگرفته؟
همه به دور و برشون نگاه می کنن!
آوریل: نه فکر نمی کنم زمین و وسایل ها دارن برق می زنن
ناگهان چو وارد می شه و داد می زنه: بجنبید زود... زود.... سریع به نظر من اینجا خیلی هم خاک گرفته
پنه: تو از کجا شنیدی؟
چو با حالت متفکرانه ای می گه: با گوشهای گسترش پدیر
این یک شاهکار در گوش ایستادنه!لونا که داره روزنامه رو ورق می زنه نگاهی به پنجره می کنه و می گه: از این نظر اینجا خاک گرفته یعنی اینکه اینجا خاک گرفته یعنی اینکه اینجا راکده یعنی اینکه فقط بلدین ت...ت... همون جعبه ی متحرک مضخرف رو نگاه کنین! یعنی اینکه خیلی بی حالید یعنی اینکه یکم تکون بخورید یعنی اینکه یکم رول بازی کنین ...
فلور : بسه بسه گرفتیم من منظورم این نبود که! ببنید اینجارو به اندازه ی یک مستطیل کوچیک یک در دوسانتی اینجا خاک ایستاده زیر این قاب عکس جادویی رو می گم!
همه:
فلور: چرا اینجوری نگاه می کنید! دلتون چکش می خواد!
آخه نزاشتید حرفمو بزنم!چو: عجب دقتی
و همه می زنن زیر خنده جز لونا که در حال خوندن روزنامه است
هوم گفتم یکم...ها دیگه خودتون بگیرید واگرنه چکش نثارتان می شه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
جزئیات کاربر

آوریل سعی میکنه بچه رو پوشک کنه.ولی نمیتونه.میره پیش دخترا.
آوریل:سلام بچه ها.تورو خدا بیاید کمک من.نمیتونم اینو پوشک کنم.
فلور:خاک تو سرت.یه بچه بلد نیستی پوشک کنی.من دکترای بچه داری دارم.گابریلو خودم بزرگ کردم.
گابریل:چرا حرف مفت دروکنی؟تو کی منو پوشک کردی.بوق.
فلور:بفرما.بشکنه این دست که نمک نداره.بچه بزرگ میکنی.جوونیتو میریزی پاش اینجوری جوابتو میده.
دزیره:آره خواهر.روزگار وفا نداره.
پنی که حالش از بچه داری و خونه داری و این چیزا بهم میخوره.پامیشه میره تو کوچه دیاگون قدم بزنه.
چو:فلورجان حالا ناراحت نباش.من خودم قبل از اینکه بیام هاگوارتز همیشه بچه های فک فامیلا و همسایه هامون وبال گردنم بودن.
دخترا گرم صحبتن.بچه هم اونور داره ونگ میزنه.
__________________________________________
راجر:این بچه مرد از بس ونگ زد.چرا هیشکی بهش محل نمیده؟
آوریل:ا...یادم رفته بود.ساعت چنده پادما؟
پادما:یازده و ربع.
آوریل:اصلا نوبت من نیست.نوبت لوناس.
راجر:خب لونا کجاست؟
آوریل:فکر کنم رفته با پنی قدم بزنه...
راجر:اون دختره کجاس؟
چو:همین الان حمید اومد برد ارشادش کنه.
همه:ماااااااااااااااااااااا
آوریل:سلام بچه ها.تورو خدا بیاید کمک من.نمیتونم اینو پوشک کنم.
فلور:خاک تو سرت.یه بچه بلد نیستی پوشک کنی.من دکترای بچه داری دارم.گابریلو خودم بزرگ کردم.
گابریل:چرا حرف مفت دروکنی؟تو کی منو پوشک کردی.بوق.
فلور:بفرما.بشکنه این دست که نمک نداره.بچه بزرگ میکنی.جوونیتو میریزی پاش اینجوری جوابتو میده.
دزیره:آره خواهر.روزگار وفا نداره.
پنی که حالش از بچه داری و خونه داری و این چیزا بهم میخوره.پامیشه میره تو کوچه دیاگون قدم بزنه.
چو:فلورجان حالا ناراحت نباش.من خودم قبل از اینکه بیام هاگوارتز همیشه بچه های فک فامیلا و همسایه هامون وبال گردنم بودن.
دخترا گرم صحبتن.بچه هم اونور داره ونگ میزنه.
__________________________________________
راجر:این بچه مرد از بس ونگ زد.چرا هیشکی بهش محل نمیده؟
آوریل:ا...یادم رفته بود.ساعت چنده پادما؟
پادما:یازده و ربع.
آوریل:اصلا نوبت من نیست.نوبت لوناس.
راجر:خب لونا کجاست؟
آوریل:فکر کنم رفته با پنی قدم بزنه...
راجر:اون دختره کجاس؟
چو:همین الان حمید اومد برد ارشادش کنه.
همه:ماااااااااااااااااااااا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

******ساعت 4 صبح********
همه دخترای ریون گرفته بودن خوابیده بودن و داشتن خوابای بی ناموسی میدیدن. و طبق معمول صدای خر و پفشون کل تالار رو در برگرفته بود.
در همین موقع صدایی میاد:
و دزیره از خواب میپره. اول فکر میکنه خیالاتی شده ولی دوباره یه شدای گریه میشنوه. و سعی میکنه که همه رو بیدار کنه.
دزیره : هیشت...پیشت.......بچه ها پاشین.
هیشکی خم هم به ابروش نمیاره و به روی مبارکش نمیاره که دزیره داره صدا میکنه.
دزیره : میگم پاشین یه صدایی داره میاد.
لونا کلش رو میکنه زیره پتو و میگه:
-: آوریل باز تو بیخوابی زده به کلت؟
آوریل از زیر بالشت : من نیستم که...من گرفتم خوابیدم.....
دزیره : بابا منم.
آوریل : تویی؟ یادم نمیاد برای خودم جانشینی تعیین کرده باشم که بچه ها رو بیدار کنه.
دزیره عصبی میشه و چوبش رو در میاره :
:- واتر فالیوس (Water Fall)
و روی همه بچه ها آب میریزه.
همه : :chomagh: :chomagh:
دزیره : نزنین احمقا.....بوق....بوقا........
لونا : آخه این جه کاری بود کردی؟
پنی : نگاه کن موهامو 3 ساعت صاف کرده بودما...همش فر شد
دزیره : بابا صدای گریه میاد گوش کنین....
در همون موقع دوباره صدای گریه میاد....
آوریل : اه...داره راست میگه شماها میشنوین؟
همه : :no:
آوریل : پس منو دزیره چرا میشنویم؟
دزیره : خب من نیمه علف...یعنی نیمه الفم......صدا ها رو بهتر میشنوم.....
این دفعه صدا بلندتر میاد.
فلور : اه منم شنیدم.
لونا : یعنی جه خبره این موقع صبح؟
پنی : بریم ببینیم دیگه...
دخترا میرسن دم خوابگاه که یهو فلور میگه:
-: ایست.
همه : چرا؟
فلور : شاید پسرا برامون تله گذاشته باشن. باید با احتیاط بریم.
آوریل : تو هم مخت کامپیوتره ها؟ ایول
فلور : ما چاکریم
دزیره در رو باز میکنه.....
آوریل : خب لونا برو.....
لونا :
چرا من؟ خودت برو
آوریل : دهه....من معلمم زود باش برو وگرنه ......
لونا : خیلی خب بابا میرم.
لونا با یه حرکت چرخشی میره بیرون و مثه برادرای بسیجی رو زمین سینه خیز میره پشت یه ستون. یه کله میکشه و میبینه اوضاع امنه و میاد که با انگشت اشاره کنه بچه ها بیان:
:- کات.....
لونا : این دفعا چرا ؟ بابا خسته شدم از بس سینه خیز رفتم..نمیشه کمرخیز برم این دفعه؟
کارگردان : وقتی کله میکشی و میخوای اشاره کنی نباید کلت رو برگردونی و اشاره کنی...همونجوری که نگاه میکنی با دستت یه "پیشت" کن بیان.
لونا :
کارگردان : خب....لوموس.....ویسوس.....موووس (Lumos...Voiceoos.....Movosos)
لونا کله میکشه و بدون اینکه کلش رو برگردونه اشاره میکنه و بچه ها هرکدوم با تکنیکی خاص میان......
فلور : خب اینجا که خبری نیست......
آوریل : صدای گریه از کنار شومینه میاد از اینجا دید نداره.....
همه میرن اون ور تالار.
دخترا :
لونا : این کیه؟
پنی : اون چیه؟
دزیره : چه خبره اینجا؟
راجر :
فلور :
این بچه ها کین؟
راجر :
نه اونجوری که تو فکر میکنین نیس...اشتباه نکن...من نبودم.
نی نی که دسته راجره: بابا بابا اینا کین؟
بچه ای که بزرگتره : آخ جون چقدر دختر.
پسر بزرگتر : چقدرم زشتن.
فلور :
:chomagh: :chomagh:
راجر : بابا این بیخود به من میگه بابا.
فلور : پس اینا کین؟ تو که اصلا فامیل بچه نداشتین؟
راجر : بابا اینا فامیلمون نیستن که.....
فلور : پس کین؟
راجر : من یه دوستی داشتم ازم بزرگ تر بود...حالا مرده......با زنش.....منم بچه هاش رو اوردم اینجا تا بعدا ببینم چه خاکی بر سرم بریزم.
فلور : حالا این بچه ها هیشکیو نداشتن تو باید این کارو میکردی؟
راجر : چرا بابا..ننه دوستم هست ولی الان رفته جرره....فردا میاد اینجا بچه ها رو میگیره.
آوریل : آخی...چه بچه های نازیه.....حالا چرا این کوچولو گریه میکنه؟
راجر : من چمیدونم.....تازه میخواستم شما کمکم کنین.....
آوریل : رو من که اصلا حساب نکن....یعنی من روزی نیم ساعت میتونم نگهش دارم...فقط همین کوچولو رو هم.....
راجر :
چرا؟
آوریل : بابا من کار دارم...معلمم.........کنسرت دارم......
پنی و دزیره هم در میرن توخوابگاه و فقط لونا و فلور میمونن.
فلور : منم میتونم اون دختر کوچولو هه رو نگه دارم ولی نه زیاد..نصف روز.
لونا : منم اون کوچیکه رو میگیرم.
پسره : پس من چی؟ منو کی میگیره؟
راجر یه دونه پشت دست میزنه تو دهن پسره.
راجر : پسر خجالت بکش....تو دهنت هنوز بوی شیرخشک میده....بعدا زن میخوای؟
پسره : یعنی که منو نگه میداره؟
آوریل : معلومه دیگه...پسری میری خوابگاه پسرا.
فلور و لونا :
راجر : خب اسمتون چیه؟
پسره : من استفانیگولونوس.........خواهر کوچیکم مارینافیوسی.......داداش کوچیکتره دانتکتورامینوس.
همه :
راجر : خیلی سختن بابا.
لونا : براشون اسم مستعار بذاریم من اینا رو یاد نمیگیرم.
فلور: خب این پسر بزرگه بشه ریون 1.......دختر موچیکه ریون 2.....پسر کوچیکه ریون 3....چطوره؟
همه :
لونا : خب آوریل بیا این بجه رو نصف کنیم.
راجر :
مگه گوشت الاغه که با هم نصفش کنین.
لونا : یعنی نصف روز دست من باشه نصف روز دسته اون.
آوریل : من معلمم وقت نمی کنم.
لونا : هنوز که ترم شروع نشده.
آوریل : ها؟.....اها...خب باشه.
لونا : پس من میرم بخوابم ساعت 11 ازت میگیرمش.
آوریل :
باشه برو.
همه میرن و آوریل بدبخت با اون بچه مبمونه.
آوریل : خب ریون 3 میخوای برات آهنگ بزنم؟
ریون 3 :
آوریل : چی شده؟ همین الان راجر بهت شیر داد...نکنه که.....؟
و بله.....نی نی کوچولو خرابکاری کرده بود.
آوریل :
اه....ریون 3.....من که پوشک کردن بلد نیستم.....
آوریل میره و یه پنس میاره..دهنشم با ماسک میپوشونه و شروع میکنه به باز کردن بچه.
آوریل : اه مای گاد.....چه شتی شده
آوریل بچه رو میبره تو دستشویی...میشونتش تو توالت فرنگی و روش رو برمیگردونه تا بچه کارش رو بکنه...وقتی بر میگرده یه صدای شلپ میاد.
آوریل برمیگرده و میبینه که بچه با مغز افتاده تو توالت.
بچه رو درمیاره و سعی میکنه که پوشکش کنه.....
_______________________________________________
بچه ها......برای من زیاد خوب نشده شما سعی کنین تا میتونین از این بچه ها سوژه بسازین.
همه دخترای ریون گرفته بودن خوابیده بودن و داشتن خوابای بی ناموسی میدیدن. و طبق معمول صدای خر و پفشون کل تالار رو در برگرفته بود.
در همین موقع صدایی میاد:
و دزیره از خواب میپره. اول فکر میکنه خیالاتی شده ولی دوباره یه شدای گریه میشنوه. و سعی میکنه که همه رو بیدار کنه.
دزیره : هیشت...پیشت.......بچه ها پاشین.
هیشکی خم هم به ابروش نمیاره و به روی مبارکش نمیاره که دزیره داره صدا میکنه.
دزیره : میگم پاشین یه صدایی داره میاد.
لونا کلش رو میکنه زیره پتو و میگه:
-: آوریل باز تو بیخوابی زده به کلت؟
آوریل از زیر بالشت : من نیستم که...من گرفتم خوابیدم.....
دزیره : بابا منم.
آوریل : تویی؟ یادم نمیاد برای خودم جانشینی تعیین کرده باشم که بچه ها رو بیدار کنه.
دزیره عصبی میشه و چوبش رو در میاره :
:- واتر فالیوس (Water Fall)
و روی همه بچه ها آب میریزه.
همه : :chomagh: :chomagh:
دزیره : نزنین احمقا.....بوق....بوقا........
لونا : آخه این جه کاری بود کردی؟
پنی : نگاه کن موهامو 3 ساعت صاف کرده بودما...همش فر شد
دزیره : بابا صدای گریه میاد گوش کنین....
در همون موقع دوباره صدای گریه میاد....
آوریل : اه...داره راست میگه شماها میشنوین؟
همه : :no:
آوریل : پس منو دزیره چرا میشنویم؟
دزیره : خب من نیمه علف...یعنی نیمه الفم......صدا ها رو بهتر میشنوم.....
این دفعه صدا بلندتر میاد.
فلور : اه منم شنیدم.
لونا : یعنی جه خبره این موقع صبح؟
پنی : بریم ببینیم دیگه...
دخترا میرسن دم خوابگاه که یهو فلور میگه:
-: ایست.
همه : چرا؟
فلور : شاید پسرا برامون تله گذاشته باشن. باید با احتیاط بریم.
آوریل : تو هم مخت کامپیوتره ها؟ ایول
فلور : ما چاکریم
دزیره در رو باز میکنه.....
آوریل : خب لونا برو.....
لونا :
چرا من؟ خودت بروآوریل : دهه....من معلمم زود باش برو وگرنه ......
لونا : خیلی خب بابا میرم.
لونا با یه حرکت چرخشی میره بیرون و مثه برادرای بسیجی رو زمین سینه خیز میره پشت یه ستون. یه کله میکشه و میبینه اوضاع امنه و میاد که با انگشت اشاره کنه بچه ها بیان:
:- کات.....
لونا : این دفعا چرا ؟ بابا خسته شدم از بس سینه خیز رفتم..نمیشه کمرخیز برم این دفعه؟
کارگردان : وقتی کله میکشی و میخوای اشاره کنی نباید کلت رو برگردونی و اشاره کنی...همونجوری که نگاه میکنی با دستت یه "پیشت" کن بیان.
لونا :
کارگردان : خب....لوموس.....ویسوس.....موووس (Lumos...Voiceoos.....Movosos)
لونا کله میکشه و بدون اینکه کلش رو برگردونه اشاره میکنه و بچه ها هرکدوم با تکنیکی خاص میان......
فلور : خب اینجا که خبری نیست......
آوریل : صدای گریه از کنار شومینه میاد از اینجا دید نداره.....
همه میرن اون ور تالار.
دخترا :
لونا : این کیه؟
پنی : اون چیه؟
دزیره : چه خبره اینجا؟
راجر :
فلور :
این بچه ها کین؟راجر :
نه اونجوری که تو فکر میکنین نیس...اشتباه نکن...من نبودم.نی نی که دسته راجره: بابا بابا اینا کین؟
بچه ای که بزرگتره : آخ جون چقدر دختر.
پسر بزرگتر : چقدرم زشتن.
فلور :
:chomagh: :chomagh: راجر : بابا این بیخود به من میگه بابا.
فلور : پس اینا کین؟ تو که اصلا فامیل بچه نداشتین؟
راجر : بابا اینا فامیلمون نیستن که.....
فلور : پس کین؟
راجر : من یه دوستی داشتم ازم بزرگ تر بود...حالا مرده......با زنش.....منم بچه هاش رو اوردم اینجا تا بعدا ببینم چه خاکی بر سرم بریزم.
فلور : حالا این بچه ها هیشکیو نداشتن تو باید این کارو میکردی؟
راجر : چرا بابا..ننه دوستم هست ولی الان رفته جرره....فردا میاد اینجا بچه ها رو میگیره.
آوریل : آخی...چه بچه های نازیه.....حالا چرا این کوچولو گریه میکنه؟
راجر : من چمیدونم.....تازه میخواستم شما کمکم کنین.....
آوریل : رو من که اصلا حساب نکن....یعنی من روزی نیم ساعت میتونم نگهش دارم...فقط همین کوچولو رو هم.....
راجر :
چرا؟آوریل : بابا من کار دارم...معلمم.........کنسرت دارم......
پنی و دزیره هم در میرن توخوابگاه و فقط لونا و فلور میمونن.
فلور : منم میتونم اون دختر کوچولو هه رو نگه دارم ولی نه زیاد..نصف روز.
لونا : منم اون کوچیکه رو میگیرم.
پسره : پس من چی؟ منو کی میگیره؟
راجر یه دونه پشت دست میزنه تو دهن پسره.
راجر : پسر خجالت بکش....تو دهنت هنوز بوی شیرخشک میده....بعدا زن میخوای؟
پسره : یعنی که منو نگه میداره؟
آوریل : معلومه دیگه...پسری میری خوابگاه پسرا.
فلور و لونا :
راجر : خب اسمتون چیه؟
پسره : من استفانیگولونوس.........خواهر کوچیکم مارینافیوسی.......داداش کوچیکتره دانتکتورامینوس.
همه :
راجر : خیلی سختن بابا.
لونا : براشون اسم مستعار بذاریم من اینا رو یاد نمیگیرم.
فلور: خب این پسر بزرگه بشه ریون 1.......دختر موچیکه ریون 2.....پسر کوچیکه ریون 3....چطوره؟
همه :
لونا : خب آوریل بیا این بجه رو نصف کنیم.
راجر :
مگه گوشت الاغه که با هم نصفش کنین.لونا : یعنی نصف روز دست من باشه نصف روز دسته اون.
آوریل : من معلمم وقت نمی کنم.
لونا : هنوز که ترم شروع نشده.
آوریل : ها؟.....اها...خب باشه.
لونا : پس من میرم بخوابم ساعت 11 ازت میگیرمش.
آوریل :
باشه برو.همه میرن و آوریل بدبخت با اون بچه مبمونه.
آوریل : خب ریون 3 میخوای برات آهنگ بزنم؟
ریون 3 :
آوریل : چی شده؟ همین الان راجر بهت شیر داد...نکنه که.....؟
و بله.....نی نی کوچولو خرابکاری کرده بود.
آوریل :
اه....ریون 3.....من که پوشک کردن بلد نیستم.....آوریل میره و یه پنس میاره..دهنشم با ماسک میپوشونه و شروع میکنه به باز کردن بچه.
آوریل : اه مای گاد.....چه شتی شده
آوریل بچه رو میبره تو دستشویی...میشونتش تو توالت فرنگی و روش رو برمیگردونه تا بچه کارش رو بکنه...وقتی بر میگرده یه صدای شلپ میاد.
آوریل برمیگرده و میبینه که بچه با مغز افتاده تو توالت.
بچه رو درمیاره و سعی میکنه که پوشکش کنه.....
_______________________________________________
بچه ها......برای من زیاد خوب نشده شما سعی کنین تا میتونین از این بچه ها سوژه بسازین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

مایکل جان.
بیزحمت سه تا پست بالا رو پاک کن.
چون تو تاپیک خوابگاه پسرانم زدی و زیاد مهم نیس که اینجا نباشه.
چون من ادامه ی پست کریچرو نوشتم.
_________________________________________
دخترا تو خوابگاهشون نشستن و دارن پارس میکنن.همه به جز پنی.
پنی:خب حالا چرا عصبی میشید.من انقد فیلم بزن بزن دوس دارم...!
فلور:تو حرف نزن که اصلا روحیه ت مثه ما نیس!بی لطافت!!!
پنی میره فیلمو میذاره.
__________________بعد از مدتی______________________
دخترا جذب فیلم شدن و دارن نگا میکنن.
پنی اعصابش خرد شده.
_________________بعد از فیلم______________________
آوریل:عجب فیلم توپی بود...
دزیره:آره...اسی چقد شبیه پنی بودا!!!
پنی قات میزنه.
_____________بعد از یه ربع تو خوابگاه پسرا________________
پنی تقریبا کریچرو کشته.
ققنوس و حمید:(خنده)
پنی:تو خجالت نمیکشی؟میخوای منو مسخره کنی؟....همه ی رفتارات ابلهانس...بوق...بوق...اون از وقتی که منو انداختی بیرون...اینم از الانت...اصلا تو که کاره ای نیستی!ققی منو برمیگردونه سرکارم!مگه نه؟
ققنوس:آره...
____________________________________________
یوهاهاها!
بیزحمت سه تا پست بالا رو پاک کن.
چون تو تاپیک خوابگاه پسرانم زدی و زیاد مهم نیس که اینجا نباشه.
چون من ادامه ی پست کریچرو نوشتم.
_________________________________________
دخترا تو خوابگاهشون نشستن و دارن پارس میکنن.همه به جز پنی.
پنی:خب حالا چرا عصبی میشید.من انقد فیلم بزن بزن دوس دارم...!
فلور:تو حرف نزن که اصلا روحیه ت مثه ما نیس!بی لطافت!!!
پنی میره فیلمو میذاره.
__________________بعد از مدتی______________________
دخترا جذب فیلم شدن و دارن نگا میکنن.
پنی اعصابش خرد شده.
_________________بعد از فیلم______________________
آوریل:عجب فیلم توپی بود...
دزیره:آره...اسی چقد شبیه پنی بودا!!!
پنی قات میزنه.
_____________بعد از یه ربع تو خوابگاه پسرا________________
پنی تقریبا کریچرو کشته.
ققنوس و حمید:(خنده)
پنی:تو خجالت نمیکشی؟میخوای منو مسخره کنی؟....همه ی رفتارات ابلهانس...بوق...بوق...اون از وقتی که منو انداختی بیرون...اینم از الانت...اصلا تو که کاره ای نیستی!ققی منو برمیگردونه سرکارم!مگه نه؟
ققنوس:آره...
____________________________________________
یوهاهاها!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

همه دخترا در این حالتن
همگی به جز پنی جو زده فیلم شدن و مدام این ور اون ور رو نگاه میکنن
پادما در حالی که میلرزه : به نظر شما جن وجود داره؟
دزیره: فکر نکنم
فلور: ولی من یک جایی خوندم که وجود دارن
همه:
پنی: شما چتونه معلومه که وجود داره همین کریچر خودمون جنه دیگه
همه:
بعد از چند لحظه یک چیزی وسط اتاق ظاهر میشه
همه: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
کریچر : مرگ چتونه اومدم فیلم رو ببرم
فلور: مرده شورت رو ببرن یک یالایی چیزی سرت رو انداختی اومدی تو
کریچر: بیشین بینیم باو من الان اعصاب ندارم ها با ققی حرفم شده
فلور: چرا؟
کریچر: کفتر چاهی اومده برای من ناظر شده
پادما: بگزریم حالا کریچر یک سوال بپرسم؟
کریچ:
پادما: جن وجود داره؟
کریچر: هی تو داری توهین میکنی پس من چیم
پنی: منم همین رو گفتم
پادما: نه از این جنا که ازاونا که سم دارن
کریچر: منظورت باک بیکه ؟ حواست باشه ها تازگی ها مدیر شده شناست رو میبنده ها
همه به جز پنی:
اوریل: خواهشن این فیلم رو ور دارو برو
دزیره: دیگه هم از این فیلما نیار شبمون رو خراب کردین
کریچر: فیلمش که خوب بود با تائید برادر حمید گرفتیمش
حالا هم یک فیلم دیگه آوردم حالش رو ببرین چون این تلوزیون تا فردا اینجا میمونه فردا میبرنش خوابگاه ما
دزیره: فیلمش چیه؟
کریچر: با رای اکثر پسرا یک فیلم بزن بزن توپ بروسلی براتون گرفتیم این یک کیلو تخمه رو هم با هم بشکنین باز بگین کریچ بده
همان موقع کنار شومینه
راجر: چرا نیومد؟
سام: فکر میکنی دخلش رو آورده باشن؟
ققی: امیدوارم
حمید: برادرا یک مشکلی پیش اومده
راجر: چی شده؟
حمید: خشم اژدهای بروسلی الان تو درست منه
راجر: پس کریچ چی برد واسه اونا
حمید:
فکر کنم فیلمی که قرار بود فردا خودمون ببینیم
همه: خدای من خدای من یعنی فیلما جا به جا شده؟
در همین حین یک چیزی از توی خوابگاه دخترا پرت میشه بیرون
کریچر تو هوا: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کریچر وسط استخر می افته پایین
راجر: برادر مگه واسه خودمون چی گرفته بودی ببینیم؟
حمید: زندان زنان
همگی به جز پنی جو زده فیلم شدن و مدام این ور اون ور رو نگاه میکنن
پادما در حالی که میلرزه : به نظر شما جن وجود داره؟
دزیره: فکر نکنم
فلور: ولی من یک جایی خوندم که وجود دارن
همه:
پنی: شما چتونه معلومه که وجود داره همین کریچر خودمون جنه دیگه
همه:

بعد از چند لحظه یک چیزی وسط اتاق ظاهر میشه
همه: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
کریچر : مرگ چتونه اومدم فیلم رو ببرم
فلور: مرده شورت رو ببرن یک یالایی چیزی سرت رو انداختی اومدی تو
کریچر: بیشین بینیم باو من الان اعصاب ندارم ها با ققی حرفم شده
فلور: چرا؟
کریچر: کفتر چاهی اومده برای من ناظر شده
پادما: بگزریم حالا کریچر یک سوال بپرسم؟
کریچ:
پادما: جن وجود داره؟
کریچر: هی تو داری توهین میکنی پس من چیم
پنی: منم همین رو گفتم
پادما: نه از این جنا که ازاونا که سم دارن
کریچر: منظورت باک بیکه ؟ حواست باشه ها تازگی ها مدیر شده شناست رو میبنده ها
همه به جز پنی:
اوریل: خواهشن این فیلم رو ور دارو برو
دزیره: دیگه هم از این فیلما نیار شبمون رو خراب کردین
کریچر: فیلمش که خوب بود با تائید برادر حمید گرفتیمش
حالا هم یک فیلم دیگه آوردم حالش رو ببرین چون این تلوزیون تا فردا اینجا میمونه فردا میبرنش خوابگاه ما
دزیره: فیلمش چیه؟
کریچر: با رای اکثر پسرا یک فیلم بزن بزن توپ بروسلی براتون گرفتیم این یک کیلو تخمه رو هم با هم بشکنین باز بگین کریچ بده
همان موقع کنار شومینه
راجر: چرا نیومد؟
سام: فکر میکنی دخلش رو آورده باشن؟
ققی: امیدوارم
حمید: برادرا یک مشکلی پیش اومده
راجر: چی شده؟
حمید: خشم اژدهای بروسلی الان تو درست منه
راجر: پس کریچ چی برد واسه اونا
حمید:
فکر کنم فیلمی که قرار بود فردا خودمون ببینیم همه: خدای من خدای من یعنی فیلما جا به جا شده؟
در همین حین یک چیزی از توی خوابگاه دخترا پرت میشه بیرون
کریچر تو هوا: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کریچر وسط استخر می افته پایین
راجر: برادر مگه واسه خودمون چی گرفته بودی ببینیم؟
حمید: زندان زنان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/26
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 00:22
از: ماه
پستها:
201

*****در خوابگاه دختران*********************************
دزيره و فلور و لونا داشتن حاضر ميشدن كه برن ناهار بخورن...
كه يهو....
اوريل با سرعت وارد خوابگاه شد و نفس زنان گفت:ميدونين....چي شد؟..م...م..مدير...
به خاطر اينكه ما خيلي شايسته هستيم....يه برنامه ترر...تيب داده...
دزيره و لونا: چه بر نامه اي؟!!؟؟!!؟؟!!
اوريل:قراره امشب يه سينماي خانه گي بيارن تو خوابگاه ما.!!!!!!!
دزيره:راست ميگي؟!!!
لونا:اخ جون!!!!
فلور:(در حال خيال بافي...):خدا جون...يه سينماي خانه گي..از اين به بعد هر روز ميتونم فيلم رومانتيك تماشا كنم....ااه ه ....
اوريل:البطه بايد بگم فقط براي يه شب اونو ميزارن تو خوابگاه ما...
لونا:چي!!!؟؟
فلور:
نه!!! من ميخواستم هر شب سريال هارو دنبال كنم!!!....
اوريل:عوضش به فكر امشب باش كه ميخوايم دور هم (فقط دخترا) جمع شيم...فيلم سينمايي نگاه كنيم...
دزيره:اوريل..!! نميدوني چه فيلمي قراره ببينيم؟
اوريل:راستش نه...ولي راجر حسود ميگفت كه برامون يه فيلم ميارن...
دزيره:اي ول!!!!!!!!
لونا: اخ...اخ...عجله كنين!!! ناهار نخورديما!!!!
******بعد از ظهر در خوابگاه پسران...*************************
ارني:واقعا!!كه!!!!!...
حميد:چي شده برادر...؟
ارني:نميدوني چي شدي؟!!! دامبلدور سينماي خانگي رو ميبره واسه دخترا!!!تازه به ما ميگه بريم براشون فيلم بگيريم...
راجر:حيف كه فلور تو خوابگاه دختراست و گرنه امشب دوباره درشو گل(gel)ميگرفتيم..!!!
حميد:برادر ارني در موقع گرفتن فيلم توجه داشته باشيد كه اين فيلم در داخل چهار چوب اسلام قرار دارد يا خير و همچنين به نشان استاندارد ان توجه كنيد...
كريچ:
مامان من فيلم ميخوام...
راجر:هيس...من يه نقشه اي دارم...بياين جلو...
(در گوشي) يسشيشسيشسيشسيشسيشسيشسيشسيشسيس.....
پسرا: عاليه
ارني:پس من برم براي خواهران عزيز ريون فيلم تهيه كنم..
******ساعت 10:00شب در خوابگاه دختران***********************
دخترا يك بند داشتن با همديگه در مورد اينكه ممكنه چه فيلمي باشه حرف ميزدند....
كه يهو.....
دزيره با كوهي از popcornوارد ميشود...
همه:....
دزيره:هي...!!!اصلا فكرشم نكنين...يه دونه هم بهتون نميدم..!!!!
همه: اخه..!!!
لونا:دختره ي چشم سفيد!!! يادت رفته؟!!! كه چقدر بهت ابنبات چوبي دادم؟!!!!
دزيره:واي لونا چقدر تو با هوشي!!! من بايدم چشمام سفيد باشه من نايت الفم!!!!در ضمن من يادم نمياد...
همه:
اما يهو...اوريل داد زد!!: فيلم اومددد!!!!!!!!!!!
همه ي دخترا كه جورابهاي ابريشمي پوشيده بودند...و رو فرشي به پا داشتند..و كلي خودشونو واسه فيلم رومانتيك اماده كرده بودند..
كناره هم روي 2 تا از تختها كه به هم چسبونده بودند...نشستند...(دزيره محض احتياط از بقيه فاصله داشت..)
فلور:هيس هيس!!...فيلم شروع شد..!!!
نام فيلم:****************خوابگاه دختران**********************
پني:اوووه ه ه....ماي!! فيووريتي!!!
دزيره يه تكوني به خودش داد و تعدادي popcorn يا همون (بوق فيل) ازش ريخت....
همه با هم شروع كردند به تماشاي فيلم....
**************يك ربع بعد******************************
دزيره خودشو به بقيه نزديك كرد...
**************25 دقيقه بعد*****************************
پادما و فلور دستشونو انداختن دور شونه ي هم...
**************15 دقيقه بعد*****************************
همه: جييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييغغغغ!!!!!
**************15 دقيقه بعد*****************************
دزيره:لونا نگاه كن..كنار تختت يه لوله بخاريه..!!!
لونا:نهههههه!!!
دروغ ميگي!!!!.....
دزيره:
*************بعد فيلم*********************************
پادما:قرار بود يه فيلم رومانتيك باشه...
پني:من كه نترسيدم...شما ترسيديد؟؟!!!!
اوريل يه تكوني ميخوره و ميگه...:نه...من يكي كه نترسيدم....
اما يهو يه صدايي مياد و همه :جييييييييييييييييييييييغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
ادامه دارد....
===========================================================
دوستاني كه دارين ادامه ميدين...يه جوري ادامه بدين كه گند كار اين پسرا در اد....
دزيره و فلور و لونا داشتن حاضر ميشدن كه برن ناهار بخورن...
كه يهو....
اوريل با سرعت وارد خوابگاه شد و نفس زنان گفت:ميدونين....چي شد؟..م...م..مدير...
به خاطر اينكه ما خيلي شايسته هستيم....يه برنامه ترر...تيب داده...
دزيره و لونا: چه بر نامه اي؟!!؟؟!!؟؟!!
اوريل:قراره امشب يه سينماي خانه گي بيارن تو خوابگاه ما.!!!!!!!
دزيره:راست ميگي؟!!!
لونا:اخ جون!!!!
فلور:(در حال خيال بافي...):خدا جون...يه سينماي خانه گي..از اين به بعد هر روز ميتونم فيلم رومانتيك تماشا كنم....ااه ه ....
اوريل:البطه بايد بگم فقط براي يه شب اونو ميزارن تو خوابگاه ما...
لونا:چي!!!؟؟
فلور:
نه!!! من ميخواستم هر شب سريال هارو دنبال كنم!!!....اوريل:عوضش به فكر امشب باش كه ميخوايم دور هم (فقط دخترا) جمع شيم...فيلم سينمايي نگاه كنيم...
دزيره:اوريل..!! نميدوني چه فيلمي قراره ببينيم؟
اوريل:راستش نه...ولي راجر حسود ميگفت كه برامون يه فيلم ميارن...
دزيره:اي ول!!!!!!!!
لونا: اخ...اخ...عجله كنين!!! ناهار نخورديما!!!!
******بعد از ظهر در خوابگاه پسران...*************************
ارني:واقعا!!كه!!!!!...
حميد:چي شده برادر...؟
ارني:نميدوني چي شدي؟!!! دامبلدور سينماي خانگي رو ميبره واسه دخترا!!!تازه به ما ميگه بريم براشون فيلم بگيريم...
راجر:حيف كه فلور تو خوابگاه دختراست و گرنه امشب دوباره درشو گل(gel)ميگرفتيم..!!!
حميد:برادر ارني در موقع گرفتن فيلم توجه داشته باشيد كه اين فيلم در داخل چهار چوب اسلام قرار دارد يا خير و همچنين به نشان استاندارد ان توجه كنيد...
كريچ:
مامان من فيلم ميخوام...راجر:هيس...من يه نقشه اي دارم...بياين جلو...
(در گوشي) يسشيشسيشسيشسيشسيشسيشسيشسيشسيس.....
پسرا: عاليه

ارني:پس من برم براي خواهران عزيز ريون فيلم تهيه كنم..

******ساعت 10:00شب در خوابگاه دختران***********************
دخترا يك بند داشتن با همديگه در مورد اينكه ممكنه چه فيلمي باشه حرف ميزدند....
كه يهو.....
دزيره با كوهي از popcornوارد ميشود...
همه:....
دزيره:هي...!!!اصلا فكرشم نكنين...يه دونه هم بهتون نميدم..!!!!

همه: اخه..!!!

لونا:دختره ي چشم سفيد!!! يادت رفته؟!!! كه چقدر بهت ابنبات چوبي دادم؟!!!!

دزيره:واي لونا چقدر تو با هوشي!!! من بايدم چشمام سفيد باشه من نايت الفم!!!!در ضمن من يادم نمياد...
همه:

اما يهو...اوريل داد زد!!: فيلم اومددد!!!!!!!!!!!
همه ي دخترا كه جورابهاي ابريشمي پوشيده بودند...و رو فرشي به پا داشتند..و كلي خودشونو واسه فيلم رومانتيك اماده كرده بودند..
كناره هم روي 2 تا از تختها كه به هم چسبونده بودند...نشستند...(دزيره محض احتياط از بقيه فاصله داشت..)
فلور:هيس هيس!!...فيلم شروع شد..!!!
نام فيلم:****************خوابگاه دختران**********************
پني:اوووه ه ه....ماي!! فيووريتي!!!
دزيره يه تكوني به خودش داد و تعدادي popcorn يا همون (بوق فيل) ازش ريخت....
همه با هم شروع كردند به تماشاي فيلم....
**************يك ربع بعد******************************
دزيره خودشو به بقيه نزديك كرد...
**************25 دقيقه بعد*****************************
پادما و فلور دستشونو انداختن دور شونه ي هم...
**************15 دقيقه بعد*****************************
همه: جييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييغغغغ!!!!!
**************15 دقيقه بعد*****************************
دزيره:لونا نگاه كن..كنار تختت يه لوله بخاريه..!!!
لونا:نهههههه!!!
دروغ ميگي!!!!.....دزيره:

*************بعد فيلم*********************************
پادما:قرار بود يه فيلم رومانتيك باشه...
پني:من كه نترسيدم...شما ترسيديد؟؟!!!!
اوريل يه تكوني ميخوره و ميگه...:نه...من يكي كه نترسيدم....
اما يهو يه صدايي مياد و همه :جييييييييييييييييييييييغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
ادامه دارد....
===========================================================
دوستاني كه دارين ادامه ميدين...يه جوري ادامه بدين كه گند كار اين پسرا در اد....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خارج رول:کریچ جون تو که بالاخره اون پست منو منتقل کردی!اقلا زیرش مینوشتی برای کسب اطلاعات بیشتر به "خوابگاه دختران ریونکالا "مراجعه فرمایید.چون اینطوری خیلی بی ربطه.
___________________________________________________
بعد از اینکه پنی به پسرا "گل"داد چیزایی که به خودشون مربوطه روبه دخترا نگه در حالی که داشت به طرف خوابگاه دخترا میرفت دلاکو رو دید.
دلاکو:سلام.
پنی:مگه نگفتم برات ردیفش میکنم!باهاش حرف زدم...
دلاکو: چرا چرت و پرت میگی!انگار همتون قات داریدا!!
پنی:مگه نگفتی به دزیره بگم میخوای باهاش رفیق شی؟
دلاکو:
عجب خنگی هستی!من میخواستم ازش بخوای باهام بیاد هاگزمید که واسه پادما کادو بخرم.
پنی:
دلاکو:خیله خب حالا !خودت میتونی باهام بیای؟
پنی:من سلیقه م پسرونه ست.
فکر کنم لونا...آوریل یا فلور بتونن.البته فکر نمیکنم راجر خوشش بیادبا فلور بری.
با آوریل و لونا حرف میزنم هر کدوم قبول کردن واسه فردا قرار میذارم.
ادامه دارد...
___________________________________________________
بعد از اینکه پنی به پسرا "گل"داد چیزایی که به خودشون مربوطه روبه دخترا نگه در حالی که داشت به طرف خوابگاه دخترا میرفت دلاکو رو دید.
دلاکو:سلام.
پنی:مگه نگفتم برات ردیفش میکنم!باهاش حرف زدم...
دلاکو: چرا چرت و پرت میگی!انگار همتون قات داریدا!!
پنی:مگه نگفتی به دزیره بگم میخوای باهاش رفیق شی؟
دلاکو:
عجب خنگی هستی!من میخواستم ازش بخوای باهام بیاد هاگزمید که واسه پادما کادو بخرم.
پنی:
دلاکو:خیله خب حالا !خودت میتونی باهام بیای؟
پنی:من سلیقه م پسرونه ست.
فکر کنم لونا...آوریل یا فلور بتونن.البته فکر نمیکنم راجر خوشش بیادبا فلور بری.
با آوریل و لونا حرف میزنم هر کدوم قبول کردن واسه فردا قرار میذارم.ادامه دارد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج