جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 23 مرداد 1384 06:08
نمایش جزئیات
آفلاین
پیگویجن در حالیکه تغییر چهره داده و یه شنل تیره رنگ و نقاب به صورت داره وارد دفتر آقای لوییز میشه

لوییز :از جات تکون نخور

پیگویجن با طمانینه! نقابشو از صورت بر میداره ویه دفعه میگه: اوا ! چتونه آقا؟! هر کسی وارد دفترتون می شه

اینجوری باهاش بر خورد می کنین؟

لوییز:ببخشید خانم .انتخابات لرد سیاهه و از اونجایی که تعداد کاندیداها محدود نیست. اینه که به افراد نقابدار

شک می کنم.خب امرتون.

پیگویجن آهی می کشه و می گه:اینجا دفتر آقای لوییژه؟ آدرس اینجا رو بهم دادن.دنبال یه عمارت خاص می

گردم تو بهترین منطقه دهکده.

لوییز :شما بنده روچی صداکردید؟

پیگویجن:ای خدا ! .......... اگه براتون خیلی مهمه گفتم لوییژ......البته من همین امروز به هاگزمید اومدم و

با زبان محلی اینجا آشنایی چندانی ندارم.

لوییز:اما منظورتونو از خاص بودن اون منزل متوجه نشدم؟!

پیگویجن در حالیکه انگشتاشو به نشانه صلیب رو سینه ش حک می کنه با لحنی کشدارو به زبان سیسیلی می گه :

ائیو نن ا کپیتو ....... اسکوزی کزا ا دتو؟! ....خدای من!

لوییز:چیز خاصی گفتید؟

پیگویجن در جواب لوییزمیگه: نه! تو ذهنم ویژگیهای اون منزل با شکوه رو تجسم می کردم!!

اما ایده آلهایی رو که برای این خونه متصورم .....

وسطای یه باغ باشه ....ظهر که از خواب پا میشم... تو ایوان خونه م بشینم .....هوا اگه بهاری و.... با نم نم بارون

باشه ..... رنگین کمون خوشگلی اون بالاها پل بزنه ....

لوییز:اونوقت می خواد چطور بشه؟

پیگویجن:هیچی بابا .چته ؟ به سگ نازم که اسمش پیروسه و از نژاد پودله غذا بدم.

لوییز:پیروس؟

پیگویجن:آره چون یه اسم اصیل یونانیه به همین خاطر ترجیح میدم پیروس صداش کنم.شما که با این قضیه مشکلی ندارین؟

لوییز: خدمتکارم می خواین؟

پیگویجن:البته . اما نه برای کار کردن بلکه با این کارم می خوام ما یحتاج زندگیشون تامین بشه و به

ارتزاقشون کمک کنم.من خونه مو خودم تمیز می کنم از یه طرف این کارو سرگرمی میدونم .و از

طرف دیگه می تونم یه زندگی صاف و بی آلایش رو تجربه کنم.

لوییز:یه لحظه صبر کن ببینم ..... یه مورد خاص؟ ....درسته و نیازی هم به فکر کردن نداره ....>

من خونه ای که قبلا متعلق به خاندان با اصالت بلک بوده روبه شما پیشنهاد می کنم.خوبیش اینه که در بهترین

منطقه هاگزمیده.قیمتش سر به فلک میزنه تا حالا کسی نتونسته بهش فکر کنه چه برسه به اینکه بخواد اونو

خریداری کنه .....

پیگویجن:احتمالا بهترین گزینه هم همین باشه .فقط باید طوری بازسازی بشه که بعدا بشه فروختش.آخه من

به زیاد موندن تو یه منطقه اصلا فکر نمی کنم.

لوییز:وسعت زمین 11 هکتاره .هر هکتارش 90 هزار گالیون براتون آب می خوره . که با یه حساب سر

انگشتی می شه..........اجازه بدین چرتکه مو بیارم.

پیگویجن:لازم نیست محاسبه کنی حدود 1 میلیون گالیون

لوییز:

پیگویجن:دکوراسیون خونه هم باید تحت نظارت مستقیم خودم باشه .چون به قضیه دکوراسیون همیشه

حساسیت ویژه ای دارم.100 هزار گالیون هم شخصا بهتون میدم تاطراحی اونو با افکار خودم مچ کنید.

اما مشکل اصلیم اینه که برای چینج کردن پولهام از لیره به گالیون فکر می کنم یکی دو روز وقتم در

گرینگوتز تلف شه. فردا مشاورمو می فرستم تا ترتیب کل این کارا رو بده.ولی خودم اونجا رو باید حتما ببینم.

اینم بگم که اگه از این خونه خوشم بیاد زمینهای اطرافشو قطعه قطعه ازتون می خرم.چون اینجا هم مثل

جاهای دیگه حتما بچه های بی خانمان دیده می شن که نیاز به سر پناه دارن.

بذارید ببینم چیز دیگه ای به نظرم می رسه یا نه؟

یه سگ از نژاد بولداگ و حتما حتما تفنگ شکاری رو نباید فراموش کنم.

لوییز:اینا که به دفتر لوییز مربوط نیست. هست؟

پیگویجن:البته که نه..با خودم بودم.

پیگویجن:اوهوم یادم اومد ..تازه تا شعاع چند کیلومتری خونه م چشمم به هیچ جادوگری نیفته .به خاطر ذات

لمپن بعضیشون این موردو عمدا تاکید کردم.فکر نمی کنم که شما نظر دیگه ای جز این داشته باشید.آخه من

چند ماه قبل تو جنووا یه جادوگرو که تمام حفاظهای امنیتی خونه مو دور زده بود ....

لوییز:کشتینش؟

پیگویجن (با خنده) :lol2: نه بابا کار خاصی نکردم .فقط پای چپشو هدف قرار دادم .آسیب چندانی هم بهش وارد

نشد .فرداش تو روزنامه کوریره دلا سرا دقیقا این موضوع رو تیتر کردن که شد قوز بالا قوز.از بخت بد

ما دادگاه اونجا در کمال قساوت رای به آزادی اون پست فطرت داد.به این خاطر که اونجا یه شهره با قوانین

خاص ماگلی ومنم یه ساحره خاص که باید بااون قانونای مسخره خودمو وفق میدادم.

لوییز:می گفتید!

پیگویجن:اینا که چیزی نیست اسم دهکده شونو گذاشته بودن پیگ ویل! چون فکر می کردن پیگی منطقه

ساحلی اونجا رو به اسم خودش می کنه و جزء املاک ویژه ش قرار می ده

منم بهشون پیشنهاد دادم که شهروند افتخاری اونجا بشم حتی بعضی املاکمو به تعدادی از اونا بخشیدم که

حسن نیتمو بهشون ثابت کنم ولی از اونجایی که دیدم بی فایده س دیگه بر مواضع قبلیم پا فشاری نکردم .

و تصمیم گرفتم علیرغم علاقه باطنیم به محیطی که به بقیه جاها ترجیحش می دادم هاگزمیدو به عنوان محل جدید

زندگیم انتخاب کنم . الانم که اینجا هستم و همین روزاس که محافظ شخصیم هم بیاد .

می تونه بدون جا و مکان بمونه؟ معلومه که نمی تونه ....

لوییز:

...........................................

آن سوی تاپیک !(منظور پست قبلیه )

...در همین گیر و دار بود که در گوشه دیگه ای از دهکده شون و استیو از حرفای زاخی این شکلی شدن!

زاخی: کدوم حرفا ؟! بهتره خودتو به اون راه نزنی راستشو بگو ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرنسس پیگویجن در 1384/5/23 6:39:06
ویرایش شده توسط پرنسس پیگویجن در 1384/5/23 6:44:57
خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 23 مرداد 1384 04:10
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی:حالا دهنتونو شیرین کنین....
شون:ممنون.......
استیو:ممنون....
زاخی تازه دوزاریش میفته:چی گفتی؟؟؟
استیو:گفتم ممنون...
زاخی:نه قبلش..
استیو:هیچی در مورد عروسی شون با لارا داشتیم صحبت میکردیم...
زاخی:
شون و استیو:
زاخی در یک حرکت انتحاری شون و استیو رو میبره بالای دار...
استیو و شون:کمک.......کمک......کمک......این داره مارو دار میزنه..
همون موقع لارا از راه میرسه
اف اف زنگ میزنه
زاخی تویه آیفون تصویری لارا رو میبینه....
زاخی:بدویین بیاین پایین...
جفتشونو میاره پایین
زاخی:سلام لارا خانم به قصر من خوش اومدین..
لارا:سلام....ممنون...
لارا پیش خودش:من عاشق قصرم
زاخی میاد پیشواز لارا:خوش اومدین...بفرمایین از این طرف...
لارا:زاخی جان ببخش ولی من اول باید یه دبلیو سی اضطراری برم..
زاخی:بله....خواهش میکنم....اون راهرو رو برین تا آخر....بعد از پله ها که برین بالا.....یکی از درارو که باز کنین دست شوییه...خودمم همیشه فراموش میکنم کدومه..
لارا:ممنون...امتحان میکنم یکیش دست شویی میشه دیگه..
زاخی:بله...
لارا میره تا ته راهرو....بعد از نیم ساعت....
لارا:ای بابا پس تهش کجاست..
بعد از پله ها میره بالا..
لارا:وای یکی منو ببره....
وسط راه پله یه نفر از بالا میاد پایین...
خدمتکار:ببخشین خانم از آسانسور هم میتونستین استفاده کنین..
لارا: ...پس چرا زودتر نگفتی...
خلاصه میرسه به بالای راه پله...
لارا:مااااااااا ....اینجا که تو مایه های یه میلیون تا در داره...
اون طرف************
زاخی:الان برمیگرده....گذاشتمش سر کار....بدویین خودتونو مرتب کنین....نمیخوام بفهمه که من با شما کاری کردم....بدویین برین اصلا....بدویین..
همون موقع لارا ظاهر میشه(چرا برای دست شویی پس ظاهر نشد خدا میدونه!!! )
لارا:بله بله...یانجا چه خبره؟؟؟....دوستان عزیز اینجا هم که هستن..
زاخی:هیچی لارا جان خبری نیست...
لارا:اون جای چیه شون روی گردنت...
شون:هیچی....خوردم زمین..
لارا:وا....پس چرا همونو استیوم داره(جای طناب دار بوده که سفت بسته شده بوده....)
خلاصه بعد از چند دقیقه زاخی و استیو و شون با هم میرن بالای طناب دار..
زاخی:به خدا من فقط گفتم که نمیزارم شون با لارا ازدواج کنه....لارا برای خودمه..
لارا:واه واه چه حرفا.....حالا کی از تو خوشش میاد که این همه برنامه هم میریزی....من فقط قصرتو دوست دارم
زاخی:پس اون حرفا چی بود که بهم زدی/؟
شون و استیو:کدوم حرفا
===========================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: جمعه 21 مرداد 1384 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق تق
زاخی:کیه
استیو: منم استیو
راخی در رو باز میکنه
استیو :با با بی خیال !!!!
زاخی: خوب بفرما تو
|||||||||||داخل خونه||||||||||
راخی: خوب چی کار میکنی
استیو :بد نیستیم فعلا درگیر انتخاباتیم
زاخی: ای ول بابا راستی منم طرفدارتم ها یعنی تمام hco
استیو: ممنون
تق تق تق تق
زاخی میره و درو باز میکنه
1 مین بعد زاخی و شون وارد میشن
شون:
استیو:چرا ماتت برده منم استیو نامه ام که با جغد اومد خوندیش که .
شون:آره خوشحالم دیگه هیچ سدی برای ازدواج منو لارا وجود نداره
استیو:امیدوارم خوش بخت بشید لارا زن خوبیه
زاخی: خوشحالم که با هم آشتی کردین
استیو:حالا ما دعوتیم دیگه نکنه ما رو دعوت نکنی
شون:نه بابا شما اصل کاری هستین
زاخی با یه حرکت یه جعبه شیرینی میاره
زاخی:حالا دهنتون رو شیرین کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مرداد 1384 02:14
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
داخلی - برج نامرتب و پر از گرد و خاک مرلین کبیر (مکان: خروجی هاگزمید - جاده هاگزمید سنکاچپول)
--------
مرلین درحالیکه کتابی را در دستش گرفته بود همانطور در خواب فرورفته بود.
تق تق تق...
مرلین خمیازه کشان از جا بلند میشه: کیه این وقت صبح اومده؟
تق تق تق...
تیغه آفتاب بر صورت مرلین می تابه و باعث میشه چشماش رو ببنده: تویی؟ نامه؟
جغدی خاکستری از شکاف بالای برج به داخل می آد و نامه ای روی صورت مرلین میندازه..
مرلین نامه رو باز میکنه و اینطور میخونه: به نام آنکه هستی از اوست؟

با سلام بر شما مرلین جان کبیر. به عرض می رساند اینجانب ناشناس از شما دعوت مینمایم یک سری به قصر بی آسلامی توماس جانسون بزنید و از مراسم بیجامه بی پی جی حرام و اخ جلوگیری نمایید. با تمام احترامات یکی از بروبچز!
مرلین بار دوم خمیازه ای میکشه و رداش رو به تن میکنه. بعد بشکنی میزنه و غیب میشه.

خارجی- قصر جانسون (مکان ابتدای هاگزمید - جاده هاگزمید هاگوارتز)
دیمبو دیمبو! امشو شوشه لیپخلیلی جونه امشوشوشه لیپخلیلی لونه!
رقص نور از قصر به بیرون تابش میکرد. هیچ کدام از نگهبانان سر پست خود نبوده و همه در بیجامه پارتی بودند.
مرلین دستی بر ریش میکشه و بعد وارد قصر میشه.

داخلی- سالن رقص و بی جامه پارتی بی ناموسی و بی پی جی و بی آسلامی (مکان: انتهای راهرو سمت چپ)
با ورود مرلین ناگهان همه چیز خاموش میشود.
جانسون: م.. م.. م.. م... م... مممممم...... اینا منو اغفال کردن!
مرلین: شما با این قیافه هاتون خجالت نمی کشین؟ بساط بی آسلامیتون رو از تو دیاگون برداشتین ریختین اینجا؟ این چه وضعیه؟ هیچ میدونین به اعضای هر بیجامه پارتی باید صد بار گوشتونو بزنید به فر برقی؟
گیلدروی لاکهارت پس از تنفس مصنوعی به ساحره دم دستش گفت: بابا مرلین بذار بچه ها خوش باشن!
مرلین: تو حرف نزن که از همه بیشتر خرابکاری کردی!! تو مثلا قرار بود وزیر بشی اینا رو آدم کنی.. اونوقت...
گیلدروی لاکهارت تیریپ غم و پشیمانی میگیره و میگه: همش دوست ناباب! این سرژ و دارون و اون دو تا بوق منو به این راه کشوندن. من آسلام رو ترک نکردم.. اینا منو از اون ترک دادن!!

(بدون کشوندن به جاهای بد اینو ادامه بدین)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
خانه های هاگزمید
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مرداد 1384 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
محل سکونتم عوض شد هدیه خانم میتونی ببینی.......
===================================
شون:این زاخی خیلی تازگیا مشکوک میزنه.....به سرژم باید یه سر بزنم...اصلا چطوره جریان زاخی رو از سرژ بپرسم؟؟؟...آره بریم که رفتیم..
و غیب میشه...
*****خونه مجردی سرژ *********
شون زنگ خونه رو میزنه...
دارون:کیه؟؟
شون:منم سرژ جان در رو باز کن...
دارون:چی رو منم....من که خودمم....سرژ هم که خودشه...
شیو:کیه دارون؟؟
دارون:میگه منم....من که منم....تو هم که تویی....سرژم که خودشه....پس با من کار داره...
دارون:بگو آقا منم....
شون:میشه بیای پایین..
دارون:الان میام...
****دم در*******
شون:سلام آقای...
دارون:دارون هستم....یعنی منم...
شون:بله آقای دارون من با سرژ کار دارم...
دارون:خب چرا اینو زودتر نگفتین...الان صداش میکنم...اخه شما گفتین با من کار دارین..
شون:نخیر من گفتم منم....یعنی من هستم..فکر کردم شما سرژی....صداتو تشخیص ندادم..
دارون:آهان پس با خودش کار داری....باشه الان صداش میکنم..
===================================


****
خودمم فهمیدم چی شد...امیدوارم شما هم بفهمین.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1384 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
شون در حالی که روی بالکن خونش نشسته پاهاش رو گذاشته روی نرده ایوان و داره ناخن های دست چپش رو میگیره!
در همون حال هم سوت میزنه و به خیابون نگاه میکنه.تو حال و حول خودشه که یهو یه جقد بنفش مایل به صورتی میاد و روزنامه پیام امروز رو میندازه روی صورت شون.
شون:اه...این جقد احمق آخر نفهمید چی جوری باید روزنامه برسونه!
شون روی صندلیش جا به جا میشه و شرع می کنه به خواندن روزنامه که یکی از توی خیابان صداش میکنه.
شون نگاه میکنه میبینه زاخی داره از پایین بهش نگاه می کنه.
شون:سلام زاخی. چطوری؟
زاخی:خوبم مرسی. میشه بیای پایین کارت دارم.
شون یه دستی به موهاش میکشه و غیب میشه.
شون:خوب چی کارم داری؟
زاخی:می خواستم ببینم یه ذره خون اژدها داری؟
شون چپ چپ به زاخی نگاه می کنه و میگه:خون اژدها برای چی میخواهی؟
زاخی:لازم دارم اگه داری بده.
شون:نه ندارم.مگه این مامورین حفاظت از موجودات جادویی میذارن این چیزا به دست ما برسه. آخرین بار همین دو ریز پیش ریختن توی خونم یه بشکه!!! پر خون اژدها رو برداشتن بردن.میدونی با چه بدبختی گرفته بودمش؟
زاخی که میبینه شون از خودش مشکل دارتره میگه:خیلی خوب بیخیال.میرم از یه جای دیگه گیر بیارم.ممنون .
این رو میگه و غیب میشه.
شون:وا؟ این زاخی چرا اینجوریه؟
شون هم این رو میگه و دوباره روی صندلیش ظاهر میشه و با خودش میگه:باید برم پیش سرژ. مثل این که از دست من ناراحت شده.
این رو میگه و سرگرم روزنامه خوندن میشه.

باد سردی از جانب شرق شروع به وزیدن میکند و غروب خورشید را با خود به ارمغان میاورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 مرداد 1384 02:00
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از هر چيز يك چيزي به زاخي بگم
بابا يك نگاه به محل سكونتت بنداز بعد بگو زن ندارم(از هاگزميد پيش زنم)

هديه مي ره پيش مسئول خانه هاي هاگزميد(همون بيگانه)
هديه:سلام من يك خونه مي خوام كه يك 10،20 نفري توش جا شن
بيگانه:خوب بستگي داره اون 10،20 نفر قد و وزن و در كل اندامشون چه جوري باشه
هديه:همشون مثل خودمم به غير از 2،3 تاشون كه خودم رژيمشون مي دم
بيگانه:ااا.... خوب پس معلومه كه خيلي ظاهرشون عاليه
هديه:
بيگانه:راستي ما شنيده بوديم شما دخترا رو شوهر مي دين نشنيده بوديم رژيم هم مي دين
هديه:كلا من همه كار مي كنم
بيگانه:مثلا چي؟
هديه:خوب مثلا باشگاه بدنسازي لي رو تبديل به باشگاه همسر يابي كردم
بيگانه:واقعا؟يادم باشه يك سر بزنم
هديه:حتما
بيگانه:حالا شما خودتون شوهر دارين
هديه:نه بابا شوهر كيلو چنده؟
بيگانه: 57 كيلو(اين وزن لي هستش)
هديه: اصلا من خونه نمي خوام
و مي خواد كه اونجا رو ترك كنه
بيگانه:حالا كجا سه ساعت ما رو معطل كردي بعد نمي خواي؟
هديه:خوب مي دي؟
بيگانه:صبر كن ببينم. خوب اصلا براي چي مي خواي؟
هديه: حالا ديگه
بيگانه: نمي شه بايد بگي ما به خانماي مجرد خونه نمي ديم
هديه: وااااا ..... مگه چه شونه؟
بيگانه: حالا ديگه(كپي رايت هديه)
هديه يك چيزي در گوش بيگانه مي گه اونم راضي ميشه كه خونه بده حالا چي گفته بماند
بالاخره هديه هم صاحب خونه ميشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بياين هافلپاف
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 مرداد 1384 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
استيو با لارا به هاگزميد ميرسند
لارا جاي اونا رو به استيو نشون داده
لارا: استيو فقط كسي رو ....
استيو :آروم آروم باش
استيو يه نگاه به داخل يكي از خونه ها ميندازه زاخي رو ميبينه كه با تانكيان مشغول حرف زدنه
استيو: لعنتي گفته بود تنهام ام حالا اينجوري ميكنه
استيو : Deletrius در داغون ميشه استيو وارد ميشه Petrificus Totalu .
زاخي : چي كار ميكني ديوونه اونو چرا طلسم كردي
استيو: چي كار ميتونستم بكنم تو گفني تنهايي اما حالا اينجوري ميكني
زاخي: نگاه كن چه كار كرده مگه به تو در زدن ياد ندادن
استيو: داري عصبانيم ميكني زاخي
زاخي: چقد خشن شدي تو
استيو : لارا بيا تو
لارا :سلام زاخي
زاخي: به به به سلام لارا
زاخي: تو چرا هر جا ميري اين لارا رو با خودت اين ور اون ور ميبري
استيو :بخاطر اينكه بعد از حادثه پارك همه دنبال منو اون هستن
لارا :زاخي شون كجاست ؟
استيو: لارا براي بار آخر به تو ميگم اسم اونو جلوي من نيار
اگه هم مياري بدون كسايي كه شوهر سفيد دارن در ارتش جايي ندارن
زاخي: يعني بايد سياه پوست باشن
استيو :شوخي نكن زاخي
در همين لحظه شون وارد ميشه
شون : Expelliarmus
استيو:Shield
زاخي :Expelliarmus
چوب دستي از دست شون خارج شده و به زمين ميفته
زاخي: ما براي دعوا اين جا جمع نشديم شون
استيو تو هم آروم باش اين فقط يه سو تفاهم بود مگه نه شون
شون :بله
استيو قدم زنان به جلوي شون ميره :هنوز 2 ماه نيست كه اومدي اينقدر دور ور ندار
شون :از تو متنفرم لارا بيا بريم بيا
استيو :لارا همون جا وايسا
شون : بيا لارا
استيو :لارا ميتوني انتخاب كني من يا شون
لارا:.......
*******************
از لارا عزير خواهشمندم كه جواب را خو ايشان بدهند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خانه های هاگزمید
ارسال شده در: دوشنبه 17 مرداد 1384 02:48
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی همون موقع برمیگرده...
زاخی:راستی قبل از رفتنم اومدم یه چیزی رو بگم...
شون که حواسش نبود برمیگرده:زاخی جان...حتما برگشتی به من کمک کنی نه؟؟؟....خیلی ممنون
زاخی:نه بابا اومدم یه چیزی بهت بگم برم
شون:ااا...چه بد....
زاخی:اومدم بگم که من زن ندارم شون جان...
شون:چی؟؟؟؟.....یعنی چی؟؟؟....پس کتی چی کارست؟؟؟
زاخی:نامزدمه...
شون:خب دیگه منظورم همون بود....نامزد یعنی زن آدم دیگه...
زاخی:نخیر خلی فرق داره...من که دارم خسته میشم...اگر برنگرده.....طلاقش میدم....خستم کرده...
شون:بابا جان عجول نباش.....نگاه کن من و لارا رو....چقدر با هم خوبیم...
زاخی:آره دارم میبینم....خوش باشی....من فعلا کار دارم...بابای.....
=============================

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانه های هاگزمید
ارسال شده در: یکشنبه 16 مرداد 1384 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ردا پوش1:هيس...ساكت...ردامو ول كن...گفتمول كن
ردا پوش2: آخه تاريكه..جايي رو نميبينم...
ردا پوش 1:باشه...ولي زياد ردارو نكش..يه موقع از سرم ميفته ...هيس...دارن حرف ميزنن
(اين دو ردا پوش در گوشه حياط خانه اي هستند كه بسيار تاريك هست و سعي دارند به صداهاي درون خانه گوش دهند)
صداي درون خانه(صداي پير مرد):باور كن دوست دارم
صداي پير زن:تو؟تو حتي خودتم دوست نداري...تنها كسي كه دوست داري اون پسرست...هموني كه ميدوني
صداي پير مرد:كي...لرد سياه؟
صداي پير زن:نه ..منظورم پاتره...فقط جون اون برات مهمه و فقط اونو دوست داري...الان چند ساله كه به من هي قول ازدواج ميدي...از وقتي استخدام اون مدرسه كوفتيت شدم هي شبها منو ميبري تو دفترت...اما تاحالا فقط گفتب ازدواج خواهيم كرد...يا"الان مسائل مهمتري هست" يا "فعلا جون پاتر مهمتره" خسته شدم از اين حرفات...حالا هم كه خونه خريدي...
صداي پير مرد:چه انتظاري داري..ميخواي تو اين مشكلات برگشتن لرد سياه مراسم عروسي بگيرم؟
رداپوش 2:هه..ديدي...ديدي گفتم اونا با برگشتن من دچار مشكل ميشن...
رداپوش 1:ساكت شو...اون پير مرده اسمتو كه راحت مياره...يه دفعه بگو كه تو هم ارزشت مثل آرتور ويزلي ديگه...ازت نميترسن...اسمتو راحت ميارن..حد اقل بايد دچار مشكل كه بشن...حالا ساكت شو ببينم پير مرده چي ميگه
پير مرد:حالا فعلا قضيه ازدواج رو بيخيل شو...جون مگي بيخيل ديگه...بعدا ازدواج ميكنيم...
مك گونگال:فقط به خاطر ريش نقره فامت اينبار كاري باهات ندارم
دامبلدور:خب...ما مخفي گاه ولدمورت رو پيدا كرديم...فردا صبح بروبچز محفل ميريزن تو يه اسلاميوس ميكنن
ولدمورت(رداپوش2):من كه مخفيگاه ندارم...كجارو پيدا كردن؟
رداپوش1:اونا نميدونن تو حتي عرضه مخفيگاه زدن رو نداري...حتما دنبالت كردن ديدن اومدي مخفيگاه من..منم كه راز دار ندارم...از اين سوسول بازي ها خوشم نمياد...بايد بدونيم فردا كي حمله ميكنن...ما هم آمادشونيم.. .ساكت..دارن يه چيزي ميگن
دامبلدور:از در غربي مخفيگاه وارد ميشيم...
هي يو...هو ار يو؟
(صداي از اعماق سياهي)
رداپوش1:تو كي هستي؟
ولدمورت:اين صدا خيلي آشناست
صدا:من شمارا(به طرف ولدمورت اشاره ميكند) به جرم ولدمورت بودن و شما را(به رداپوش1 آشاره ميكند) به جرم فال گوش وايسادن نميبخشم و دنبال ميكنم...
ولدمورت:بازم تو تانكيان(كپي رايت از شامپو داروگر)...بهتره بريم..حوصله دويدن ندارم(طرف صحبت با رداپوش1)
رداپوش1:ولي ما هنوز به هدف اصليمون نرسيديم
ولدمورت:تو هم مثل من بايد اينو فهميده باشي كه هميشه مانع اي هست براي رسيدن به هدف...امپراطور...
سرژ:چرا فرار نميكنيد؟
امپراطور(رداپوش1):ببين تام..اين خيلي پررو شده...يه بار منو دنبال كرد چيزي نگفتم...خيال كرده ميتونه با ما مبارزه كنه...حيف كه الان حوصله ندارم وگر نه يه كف گرگي...يه كله...يه تو شكم..يه آپاركات
ولدمورت:آپاركاد
امپراطور:حالا چه فرقي داره..مهم اينه كه كارشو ميساخت
ولدمورت:..آره..بيمارستان سنت مانگو پر از كسياي كه تو اونارو دربه داغون كردي جونه تو..

ترق..ترق

سرژ:چه خوب شد رفتن
مك گونگال: دلم براي تنفس هات تنگ شده..بيخيال نقشه.. :bigkiss:
دامبلدور:ناز تنفست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!